آیا جنگ امریکا در ویتنام و افغانستان شبیه هم است؟

حضور امریکایی‌ها در افغانستان را همیشه با جنگ ویتنام مقایسه می‌کنند. گفته می‌شود که ایالات متحده همان طوری که در ویتنام از جنگ خسته شده بود و منابعش ضایع می‌شد، ‌این‌جا هم به همان سرنوشت دچار شده است، ‌اما در مقایسه‌ی جنگ‌های افغانستان و ویتنام باید در کنار مشابهت‌ها به تفاوت‌های جدی  هم توجه کرد. واقعیت این است که تفاوت‌های جنگ امریکا در افغانستان و ویتنام بر شباهت‌های آن می‌چربد.

ایالات متحده در سال ۱۹۵۸ به طور مستقیم در جنگ ویتنام دخالت کرد. پیش از آن، ایالات متحده از نیروهای فرانسه‌ای و دولت مورد حمایت آنان در ویتنام جنوبی حمایت مستشاری و تسلیحاتی می‌کرد، اما پس از سال ۱۹۵۷ آهسته‌آهسته در این جنگ دخیل شد و در سال ۱۹۶۳ شمار نیروهای رزمی امریکا در ویتنام به مرز نیم میلیون تن رسید. چریک‌های ویت‌کنگ و دولت ویتنام شمالی که مخالف ایالات متحده و حکومت ویتنام جنوبی بودند، کارزار نظامی چریکی فعال و گسترده‌ای را علیه امریکا و متحدانش به راه انداخته بودند. ایالات متحده نتوانست به رغم بمباردمان‌های وسیع و استفاده‌ی گسترده از نیروی زمینی در جنگ با چریک‌های ویت‌کنگ پیروز شود، ‌به همین دلیل در سال ۱۹۶۴ به مذاکره تن داد و تا سال  ۱۹۷۵ به صورت راهبردی از ویتنام بیرون شد. دولت ایالات متحده در همان سال ۱۹۶۴ به این نتیجه رسیده بود که جنگ را به چریک‌های ویت‌کنگ و دولت ویتنام شمالی باخته است. در این جنگ، ایالات متحده تقریباًً ۵۸۰۰۰ سرباز و ۱۰۰۰۰ هواپیما و چرخبال خود را از دست داد.

اما در افغانستان وضعیت خیلی متفاوت است. ایالات متحده در اکتبر سال ۲۰۰۱ به طالبان و القاعده حمله کرد و توانست به کمک نیروهای داخلی ضد طالبان، حکومت این گروه را در ظرف چند هفته سقوط دهد و سران القاعده را از قلمرو پاکستان بازداشت کند. طالبان تا سال  ۲۰۰۴ دیگر حضور موثر در صحنه‌ی نظامی افغانستان نداشتند. آنان در سال ۲۰۰۴ و پس از حمله‌ی نیروهای امریکایی به عراق از خلایی که به میان آمده بود، ‌استفاده کردند و به صحنه برگشتند. در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۴ افغانستان تقریباً تمام نامزدان انتخابات ریاست جمهوری و سفیران خارجی مقیم کابل بر علاوه‌ی فرمانده نیروهای بین‌المللی مستقر در افغانستان به این باور رسیده بودند که طالبان ربط خود را با وضعیت از دست داده‌اند و دیگر ارزش آن را ندارد تا بقایای این گروه در روستاهای دور مورد حمله‌ی نظامی قرار گیرد.

اما از سال ۲۰۰۵ به بعد، طالبان رفته‌رفته به تهدید جدی‌ای برای دولت افغانستان بدل شدند. آنان واحدهای اداری را به آتش کشیدند،‌ در شاهراه‌ها شبیخون زدند و به مراکز ولایات و شهرهای بزرگ بمب‌های انسانی فرستادند. این امر نیروهای بین‌المللی را واداشت تا علیه آنان عملیات کند. در آن زمان، فرمانده نیروهای بین‌المللی یک جنرال بریتانیایی به اسم دیوید ریچادرز بود. نگارنده به یاد دارد که این جنرال در آن زمان در مصاحبه‌ای با بی‌بی‌سی گفت که اگر کشورهای عضو ناتو منابع لازم را در اختیار او قرار دهند، ‌می‌تواند گروه طالبان را در ظرف یک سال شکست دهد و دوباره آنان را با وضعیت بی‌ربط بسازد، اما منابع و امکانات لازم در اختیار او قرار نگرفت. در آن زمان ایالات متحده در جنگ عراق گرفتار بود و نمی‌توانست برای جنگ افغانستان کاری انجام دهد، اما در ویتنام  ایالات متحده پیوسته به شمار نیروهای خود می‌افزود و جبهه‌ی ویتنام هیچ‌گاه با کمبود منابع مواجه نشد.

ایالات متحده تا سال ۲۰۰۸ در افغانستان حضور نظامی گسترده نداشت، با روی کار آمدن بارک اوباما شمار نیروهای امریکایی در افغانستان به صد هزار نظامی رسید، برخلاف ویتنام که در اوج جنگ شمار نیروهای امریکایی در آن دیار به ۵ صد هزار نفر می‌رسید. راهبرد اوباما هم به دلایل سیاسی بیشتر روی تاریخ‌های معین تأکید داشت. او از همان آغاز اعلام کرده بود که شمار نیروهای امریکایی را از سال ۲۰۱۱ به بعد کاهش می‌دهد و در سال ۲۰۱۴ آن را به صفر می‌رساند.

او بعداً اعلام کرد که در سال ۲۰۱۷  کل نیروهای امریکایی را خارج می‌کند. در سال ۲۰۱۵ شمار نیروهای امریکایی در افغانستان به کمتر از شش هزار نفر می‌رسید. شمار نیروهای امریکایی در افغانستان هیچ‌گاه از مرز صد هزار بلند نرفت.

در ویتنام تلفات نیروهای امریکایی ظرف ۱۰ سال  از مرز ۵۸۰۰۰ تن هم گذشت، اما در افغانستان در طول ۱۷ سال گذشته جان‌باختگان و زخمی‌های امریکایی به ۱۰۰۰۰ تن نمی‌رسد و شمار هواپیماهای سقوط‌کرده‌ی آنان توسط آتش دشمن، از  شمار انگشتان یک دست تجاوز نمی‌کند. پس از سال ۲۰۱۴ تلفات نیروهای امریکایی در میدان نبرد افغانستان تقریباً به صفر تقرب کرده است. برخلاف جنگ ویتنام، تکنولوژی نظامی ایالات متحده در جنگ افغانستان بسیار پیشرفته است و این فناوری به امریکایی‌ها کمک کرده است تا از تلفات نیروی انسانی و نابودی وسایط زرهی و هوایی‌شان جلوگیری کنند. عملیات‌های جستجو و شکار آنان هم با دقت و پیچیدگی در افغانستان اجرا می‌شود و آسیب‌های جانبی آن کمتر است، اما در ویتنام این‌طوری نبود.

بمباردمان‌ها و عملیات‌های امریکایی‌ها در ویتنام به دلیل ضعف‌های تکنولوژیک، آسیب‌های جانبی زیادی داشت و در آن غیرنظامیان آسیب می‌دیدند؛ آسیبی که به غیرنظامیان در جنگ ویتنام می‌رسید وجهه‌ی جهانی ایالات متحده را خدشه‌دار کرده بود. به همین دلیل بود که جنبش‌های اعتراضی علیه جنگ ویتنام در اروپا و کشورهای دیگر به وجود آمد. در داخل ایالات متحده جنبش ضد جنگ ویتنام روز‌به‌روز نیرومندتر می‌شد و دیگر دولت امریکا نمی‌توانست صدای این جنبش را نادیده بگیرد. به بیانی دیگر، در دهه‌ی ۱۹۶۰ ایالات متحده هم در میدان جنگ ویتنام زیر فشار نظامی بود و هم در داخل امریکا. جنبش اعتراضی ضد جنگ بر کاخ سفید فشار شدید سیاسی و اجتماعی وارد کرده بود تا میدان را به چریک‌های ویت‌گنگ واگذار کند. از سوی دیگر، چریک‌های ویت‌کنگ از یک سازمان چریکی، بدل به یک اجتماعی گسترده در سراسر ویتنام شده بودند.‌ بخش بزرگی از مردم ویتنام از چریک‌های مخالف امریکا و متحدان داخلی‌ ویتنامی‌اش حمایت می‌کردند.

هیچ‌کدام این ویژگی‌ها در افغانستان وجود ندارد. پس از سال ۲۰۱۴ تلفات نیروهای امریکایی در جنگ افغانستان نزدیک به صفر است. هیچ جنبش اجتماعی بر ضد حمایت امریکا از افغانستان در درون قلمرو ایالات متحده شکل نگرفته است. مخالفت‌های پراکنده در خاک امریکا علیه حضور نظامی محدود این کشور در قلمرو افغانستان وجود دارد، ولی جنبش اجتماعی نیرومندی که مطالبه‌اش واگذاری افغانستان به گروه طالبان باشد، ‌در جامعه‌ی امریکا شکل نگرفته است. افکار عمومی دنیا هم برخلاف جنگ ویتنام با حضور امریکا در افغانسان مخالفت فعال ندارند.

واقعیت دیگر این است که گروه طالبان برخلاف جنبش ویت‌کنگ‌‎ها، در داخل افغانستان محبوبیت ندارند. طالبان نیروی پیشرو سیاسی نیستند. ویت‌کنگ‌ها یک جنبش اجتماعی ناسیونالیستی بودند که حمایت بخش بزرگی از مردم ویتنام را با خود داشتند، ‌اما طالبان گروه عقب‌مانده‌ای با افکار سیاسی بدوی هستند. فکر سیاسی و نظم اجتماعی مطلوب طالبان چنان عقب‌مانده است که هیچ کشوری با افتخار از روابطش با این گروه سخن نمی‌گوید، اما ویت‌کنگ‌ها به صورت بسیار آشکار از سوی چین و اتحاد شوروی وقت حمایت می‌شدند. آرمان طالبان برگشت به امارت ملا محمد عمر است که با تمدن معاصر و عقلانیت این عصر، ‌هیچ ربطی ندارد. به همین دلیل است که داعیه‌ی این گروه نه حمایت گسترده‌ی داخلی دارد و نه افکار عمومی دنیا از آن پشتیبانی می‌کند. مردم افغانستان تجربه‌ی حکومت طالبان را دارند و بیشتر شهروندان افغانستان دیگر نمی‌‎خواهند به آن دوره برگردند.

این واقعیت‌ها، موقف نیروهای امریکایی و بین‌المللی را در داخل افغانستان قوی‌تر ساخته است. بنابراین دلیلی وجود ندارد که جنگ افغانستان را با جنگ ویتنام شبیه بدانیم. تنها شباهتی که میان این دو جنگ وجود دارد، ‌مصرف وافر منابع مالی امریکا است. منابع مالی امریکا به صورت وافر در افغانستان مصرف شد،‌ اما اهداف زیر نظر آن طوری که باید، به دست نیامد، ولی با وجود آن هم موقف نیروهای بین‌المللی در داخل افغانستان قوی است و این امر هم به افغانستان و هم به کشورهای حامی آن در آینده در میز مذاکره، قدرت چانه‌زنی بیشتر می‌دهد.

دیدگاه are closed.