آیا نگرش طالبان به آموزش پدرشاهی است؟

نجم‌الدین حسینی، دانشجوی فلسفه

آموزش یکی از اساسی‌ترین و ابتدایی‌ترین حقوق انسان امروز است. حقی که حالا زیر چتر حکومت طالبان مبتنی بر جنسیت داوری می‌شود که بخشی از انسان‌های این سرزمین آن را در چارچوب‌های سفت‌وسخت دارا هستند و نیمی از پیکر جامعه، یعنی زنان، به آن دست‌رسی نخواهند داشت یا برای دست‌یابی به آن باید از هفت‌خوان رستم بگذرند.

کارگزاران حکومت طالبان چندی قبل دستوری صادر کرده بودند که کلاس‌های درسی دانشجویان پسر و دختر کلاً جدا یا دست‌کم پرده‌ای در میان آن‌ها انداخته شود. این فرمان در دانشگاه‌های خصوصی به اجرا درآمده است. برعلاوه، یکی از مقام‌های طالبان گفته است که «اگر بین استاد مرد و دختران دانشجو پرده‌ای عایق باشد، این استاد می‌تواند به فعالیت درسی‌اش ادامه دهد.» این امر به معنای نادیده گرفتن ‌شعور و در شرف ارتکاب جرم دیدن انسان است. واضح است که پیامد آن، گسست اخلاقی و خلق بدگمانی نسبت به نوع بشر است. از دیگر پیامدهای آن، تحدید آموزش و تقلیل دانایی براساس محاسبات جنسی است.

اخیراً بخش‌نامه‌ای از طرف وزارت معارف طالبان منتشر شده که در آن فقط از دانش‌آموزان پسر و آموزگاران مرد خواسته شده است تا به مکاتب حاضر شوند و چیزی در مورد آغاز و کم‌وکیف آموزش دختران ابلاغ نکرده‌ است. این مسأله شاید موقتی و ساده به نظر برسد؛ اما هم‌چنان یک فاجعه واقعی است. فاجعه آن‌جا است که هر روز محرومیت از آموزش، به میزان یک روز بیکاری عمومی، یک روز بیماری عمومی و یک روز افسرده‌گی همه‌گانی پیامد دارد. این ابلاغیه در واقع رهنمودی به سوی تاریکی، بی‌سوادی و در نتیجه گسست دانایی انسان است.

آن‌چه که تا به حال مشاهده شده، این است که نگاه طالبان به آموزش، بی‌طرفانه نیست، بل دریافتی است جنسیتی که به تقسیم انسان به دو جنس، چیزی شبیه کالا منتج می‌شود. در حالی که آموزش جنسیت‌پذیر نیست، تعلیم حق انسان است؛ سوای جنسیت، رها از جغرافیا و فراتر از حکومت. اساسی‌ترین تلاش آموزش، برقراری برابری، افزایش آگاهی، کاستن از تهی‌دستی، توسعه پایدار جامعه انسانی و خلق خلاقیت بشری است. پدیده‌ای که به نظر نمی‌رسد از سوی کارگزاران طالبان اقبال نیک بیاید.

چرا آموزش دختران و زنان مهم است؟

وب‌سایت World Vision یا (چشم‌انداز جهانی) می‌نویسد: «تحصیل یک دختر سرمایه‌گذاری برای آینده او و سرمایه‌گذاری برای جهان مترقی، صلح‌آمیز و مداراگر است. تحصیل ابزار قدرت‌مند برای توسعه و به کارگیری استعداد کودک است. هم‌چنین آموزش در گسترش فهم، حرمت و دوستی میان ملت‌ها، مردم و گروه‌های مذهبی کمک‌کننده است.»

وب‌سایت یونیسف یا صندوق بین‌المللی حمایت از کودکان سازمان ملل، نوشته است: «آموزش دختران سبب تقویت اقتصاد و کاهش نابرابری می‌شود. تحصیل دختران در بهتر شدن و ثبات یک جامعه موثر است و برای همه، به شمول پسران و مردان امکان شکوفایی خواست‌ها و استعدادهای‌شان را فراهم می‌کند. اما تحصیل برای دختران معنایی بیش‌تر از قابل دست‌رس کردن مکتب را دارد. تحصیل برای دختران به مفهوم حس امنیت در کلاس‌های درسی و استفاده از اندوخته‌های‌شان در زمینه‌هایی که آن‌ها علاقه‌مند فعالیت هستند، می‌باشد.»

سیمون دوبووار، فیلسوف فرانسوی، در باب رهایی زنان از محدودیت می‌نویسد: «زنان برای رسیدن به آزادی، نخست به استقلال دست یابند و برای رسیدن به استقلال باید از نظر مالی بر پای خود بایستند.» دوبووار در کتاب جنس دوم (Second Sex) به تجزیه و تحلیل ستمی می‌پردازد که به طور نظام‌مند بر زنان روا داشته می‌شود. او از آگاهی زنان و اصلاح نظام فرهنگی و تربیتی به عنوان عناصر رهایی‌بخش یاد می‌کند.

از نظر دوبووار، نظام تربیتی نقش انکارناپذیر در شکل‌گیری شخصیت و آینده پرثمر زنان دارد. نظام تربیتی مورد نظر او، تربیت در محیط خانه یعنی نحوه رفتار والدین با «دختربچه» و آموزش‌های رسمی است. از دید دوبووار، در هر یکی از این دو محیط، تبعیض‌های ناموجهی بر دختران روا داشته می‌شود. حالا کارگزاران معارف طالبان با تعلیق آموزش دختران -حتا اگر موقتی باشد- نشان دادند که آماده‌اند تبعیض روا بدارند. با این رویکرد، دیری نخواهد گذشت که نیمی از پیکر جامعه بی‌سواد، کم‌سواد یا حتا باسواد از منظر ایدئولوژی خاصی بار بیایند. برآمد آن، گسترش ناآگاهی، فقر مالی، افزایش خشونت‌های خانه‌گی و تربیت ناسالم فرزندان است.

چرا طالبان با آموزش زنان و دختران مسأله دارند؟

۱- طالبان با تکیه به نوعی از اندیشه مذهبی، تلاش می‌کنند همه‌ امور، از جمله آموزش را از زاویه خاصی مدیریت کنند. در این نوعی از تفکر، هرگونه تنوع، به شمول تنوع جنسی، امکان شکوفایی و بروز پیدا نمی‌کند. آن‌ها می‌خواهند جامعه یک‌دست و مبتنی بر اقتدار مرد بنا کنند. هرچند نگاه کارگزاران ساختار جدید به دین محل بحث است، با این وجود، نوعی گرایش پدرشاهی و اصرار بر تطبیق ارزش‌های دین‌محور در کنش و واکنش آن‌ها مشاهده شده است.

۲- اکثر فیلسوفان دین معتقدند که همه دین‌ها با مرکزیت مرد ابداع شده و به زنده‌گی خود ادامه داده‌اند. مرکزیت مرد را می‌توان در تسلسل پیامبران و نخبه‌گان دینی بررسی کرد. اگر این برداشت را بپذیریم، ذهنیت طالبان را به مثابه جریان دین‌گرا در رویکردشان نسبت به زنان روشن‌تر درک می‌کنیم.

۳- در فلسفه بحثی در زمینه بررسی پدیده‌ها وجود دارد که دانش آن بحث را پدیدارشناسی می‌گویند. در پدیدارشناسی ابتدا به اصل پدیده، سپس به نحوه پدیداری آن پرداخته می‌شود. اگر دین را یک پدیده در نظر بگیریم، مرد از عاملیت بالقوه و جایگاه مرکزی بهره می‌برد. طالبان مثال دقیق برای روشن‌تر شدن این بحث هستند. طالبان حکومتی را سرپرست تعیین کرده‌اند که حتا یک زن در آن شامل نیست. اگر شمولیت زنی را در این کابینه فرض بگیریم، حداقل پیامد آن از نظر طالبان فساد اخلاقی، گسترش فحشا و بی‌عزتی مردان است. نگاه کارگزاران طالبان به آموزش دختران نیز از این رهگذر می‌گذرد.

۴- برداشت عمومی‌تری از دانش و آموزش وجود دارد که در فهم مسأله حاضر می‌تواند اندکی راه‌گشا واقع شود و آن این‌که اساساً علم، تولید علم و گسترش علم را فعالیت مردانه می‌پندارند. سال گذشته در جمهوری اسلامی ایران بنا بر تصمیمی، تصویر دختربچه‌ها را از روی جلد کتاب ریاضی سوم دبستان (صنف سوم) حذف کردند. پس از انتقادهای گسترده‌ در شبکه‌های اجتماعی نسبت به این موضوع، وزارت آموزش و پرورش (معارف) ایران گفت: «تصویر شلوغ بود، خلوت‌تر شد.» اما این توجیه کماکان معقول دانسته نمی‌شود. برداشت مردسالارانه‌ای وجود دارد که علم ریاضی را دانش مردانه می‌دانند و حذف تصویر دختربچه‌ها را از روی جلد کتاب ریاضی ابتدایی، باید در این متن و تصور درک کرد. به نظر می‌رسد، طالبان نیز با نگرش مردسالارانه به آموزش، در پی به اجراگذاشتن سنت‌هایی هستند که دفاع‌پذیر نیست.

۵- هانا آرنت، فیلسوف آلمانی، می‌گوید: «من فیلسوف هستم؛ اما دیگران مرا فیلسوف نمی‌دانند.» به راستی او یکی از ‌فیلسوفان سیاسی جدی قرن بیستم به شمار می‌رود؛ اما این مردان بودند که شأن او را به دلیل زن بودنش از فیلسوف بودن پایین‌تر می‌پنداشتند. نه تنها دانش دینی و فلسفه، بلکه اساساً تولید و تکثیر همه دانش‌ها و فنون از ابتدا در انحصار مردان بوده و تفسیر آن به نوعی زن‌ستیزانه صورت گرفته است. البته این برداشت‌ها از نیمه دوم قرن بیستم به این طرف بر اثر تلاش و همت فراوان بسیاری، اندکی تخفیف پیدا کرده است. بنا به دریافت نویسنده، طالبان هنوزهم از بینش مردانه و تک‌جنسیتی به علم و علم‌آموزی رهایی پیدا نکرده‌اند. مصداق این گزاره، اقدامات اخیر آن‌ها است که تداوم آن هرچند با شدت و حدت، دور از فهم نیست.

آیا امیدی هست؟

در افغانستان آن‌چه روشن است، رفتار کنترل‌گرایانه یک ساختار نوپا است؛ ساختاری که مشتاقانه می‌خواهد همه‌ امور، از جمله آموزش را برپایه جنسیت سمت‌وسو دهد. این‌جا است که ناامنی و تاربینی آینده همه را کم‌امید یا حتا ناامید می‌کند. ناامنی تحصیلی یکی از آن‌ها است و اولین قربانیان آن دختران و زنان هستند.

نویسنده تصور می‌کند که نگاه حاکم به آموزش و زنان، نگاه ادراکی است، سطحی، وسیله‌ای، جنسیتی و دوگانه. دوگانه‌ای که مرد را مقدم و زن را مؤخر می‌پندارد. این نگرش، نوعی بینش کالایی به انسان است. کالای ارزش‌مندتر و کم‌ارزش‌تر. در این میان، زن مقام دوم را کسب می‌کند. آسیب‌های ناشی از این ادراک به انحطاط اخلاقی و فروپاشی هنجارهای اجتماعی منجر می‌شود. در نتیجه، دیری نخواهد گذشت که جامعه تهی از آرمان‌های اخلاقی پدیدار خواهد شد، لب‌ریز خواهد شد و جریان تند آن همه را غرق خواهد کرد.

دکمه بازگشت به بالا