آیا گناه طالبان بخشیدنی است؟

مانی

طالبان بعد از توافق با ایالات متحده امریکا، همچنان با مردم افغانستان در جنگ اند. این گروه بیش‌تر از قبل دست به کشتار مردم بی‌گناه می‌زند و بیش‌تر از گذشته مصمم به خون‌ریزی و خلق وحشت در افغانستان است. رفتار طالبان ثابت می‌کند که آنان به جز زبان زور، حمله و خون‌ریزی و به آتش‌کشیدن شهرها به چیزی دیگری اعتقاد ندارند. این گروه احتمالاً برای دوباره به قدرت رسیدن، روی همین ویژه‌گی خویش حساب می‌کند. با وصف آن‌که طالبان در توافق‌نامه‌ی‌شان با ایالات متحده امریکا به کاهش خشونت در شهرهای بزرگ متعهد شده بودند؛ اما علی‌رغم آن توافق، بیش‌تر از قبل شهرهای بزرگ را مورد حمله قرار می‌دهند. حمله بر آموزشگاه کوثر،‌ دانشگاه کابل، ولایت غور، شهر فیض‌آباد و لایت بدخشان و حمله بر خبرنگاران و چهره‌های مطرح، نمونه‌های پشت پا زدن به خواست مردم بی‌گناه و عدم تعهد به صلح و کاهش خشونت‌ها است. کارنامه‌ی خونین طالب ثابت می‌کند که این گروه مدنی نخواهد شد و زنده‌گی مسالمت‌آمیز اختیار نخواهد کرد. عده‌ای از سیاسیون و ناسیونالیست‌های قومی در داخل کشور به دنبال توجیه کارنامه‌ی خونین این گروه اند و انتظار دارند که این گروه را مردم افغانستان ببخشند؛ اما طالبان روح ملی و فردی تمام مردم افغانستان را عمیقاً صدمه زده و رنجانده‌اند و برای همین مردم و تاریخ، این گروه را نه می‌بخشند و نه فراموش می‌کنند.

میلان کوندرا، نویسنده‌ی معروف کشور «چک» در بخشی از رمان «بار هستی» وحشت و ظلم کمونیست‌ها در کشور «چک» را به تصویر کشیده است. هنگامی که کمونیست‌های شوروی از چک بیرون شدند، روشن‌فکران، شاعران و مردم عام چک به نقد کارنامه‌ی سیاسی کمونیست‌های داخلی پرداختند. مردم به کمونیست‌ها می‌گفتند که شما شوروی‌ها را آوردید و «چک» را صد سال به عقب راندید. می‌گفتند که شما استقلال را از چک گرفتید، شما باعث تیره‌روزی و تباهی مردم چک شدید و شما فرهنگ و مقدسات مردم چک را از میان برداشتید. کمونیست‌ها در جواب اعتراض و اتهام مردم کشور خویش می‌گفتند که ما از اول نفهمیدیم، ما از نخست نیت بد نداشتیم؛ ولی متأسفانه نتیجه همین شده است که شما مردم چک می‌بینید و می‌گویید. کمونیست‌ها انتظار داشتند که مردم چک آنان را درک کنند و از سر تقصیر آنان بگذرند. اما از نظر مردم چک گناه،‌ خطا و خیانت کمونست‌ها نسبت به کشورشان چنان بزرگ و فراموش نشدنی بود که نباید بخشیده و فراموش شود. در پاسخ به منطق کمونیست‌ها که به قول خودشان نمی‌دانستند و نیت بد نداشتند و برای همین تقاضای بخشش داشتند، قهرمان رمان مشهور «بار هستی» قصه‌ی «اودیپ» افسانه‌ی یونانی را در قالب یک مقاله برای اتحادیه‌ی نویسنده‌گان چک برای نشر می‌فرستد. توما (قهرمان داستان) در مقاله‌ی خویش توضیح داده بود که یکی از پیش‌گویان معبد دلفی برای لایوس، پدر اودیپ گفته بود که اگر با یوکاسته (مادر اودیپ) صاحب فرزند شود، به دست آن فرزند کشته خواهد شد. برای همین وقتی اودیپ تولد شد، پدرش او را به دست چوپانان سپرد تا از او دورش کنند. چوپانان او را به شهر دیگری بردند و به پادشاه آن شهر (پولیبس) تقدیم کردند. او بعدها خبر شد که پسر پولیبس نیست و برای روشن‌کردن این موضوع به معبد دلفی رفت. پیش‌گوی معبد به جای پاسخ‌دادن به سوال او، برای او گفت که روزی پدرت را خواهی کشت. اودیپ روزی از مسیری می‌گذشت که با یک شاه‌زاده درگیر شد و شاه‌زاده را کشت. اودیپ بعد از قتل شاه‌زاده، خودش شاه شد و با زن آن شاه‌زاده‌ی مقتول ازدواج کرد. وی بعدها فهمید که کسی را که کشته است پدرش و با زنی که همبستر شده، مادرش است. اودیپ وقتی به این ماجرا پی‌ برد و نیز دانست که عامل اصلی تباهی و فلاکت کشورش خودش است، چشمان خود را کور کرد و با چشم‌های نابینا از شهر خارج شد. توما در مقاله‌ی خویش استدلال کرده بود که کمونیست‌های اهل چک که در همدستی با شوروی چک را به قهقرا و فلاکت سوق داده‌اند، باید همانند اودیپ خود شان کور کنند و یا آماده شوند که مردم چشم‎های آنان را از کاسه‌ی سر شان بیرون آورند. چون اگر کمونیست‌ها وجدان و شرف دارند، باید بعد از پی‌بردن به اشتباه عظیم‌شان، خود شان را کور کنند و کشور چک را ترک بگویند. بدتر از این وضع و روایت، در کشور ما اتفاقی رخ داده است؛ اتفاقی که محصول بنیادگرایی گروه طالبان است.

طالبان از زمان ظهورشان تاکنون بی‌شمار فاجعه خلق کرده‌اند، بی‌شمار انسان کشته‌اند و بی‌شمار تجاوز کرده‌اند. آنان افغانستان را به عظیم‌ترین رنج‌گاه منطقه تبدیل کرده‌اند، امید و آرزو را در مردم افغانستان گرفته‌اند و هزاران جوان این مملکت را با آرزوهای شان دفن خاک کرده‌اند. گروه طالبان فقط یک نیروی سیاسی مستبد نیست که دوره آنان فقط یک دیکتاتوری معمولی نامیده شود. این گروه یک سنت و سبک زنده‌گی را با شلاق تطبیق کرده است و می‌کند. طالبان امیدوار هستند که این سنت را دوباره جاری سازند و حاکم نگه‌دارند. بزرگ‌ترین فجایع ملی و بین‌المللی را تا هنوز طالبان خلق کرده‌اند. آنان بر مردم شمالی و یکاولنگ و دیگر مناطق افغانستان تجاوز کرده‌اند. آبشارها را تخریب و تاکستان‌ها را سوزانده‌اند. آنان عقاید و ایمان شخصی‌شان را با زور تحمیل می‌کنند و هنوز هم مصمم و معتقد به چنین راه و برنامه‌ای در افغانستان هستند. طالبان با آن‌که توافق‌نامه امضا کردند و به کاهش خشونت‌ها متعهد شده‌اند، روزانه بر مکان‌های مزدحم ملکی حمله می‌کنند. شهروندان افغانستان در دست‌داشتن طالبان به حمله بر آموزشگاه کوثر، دانشگاه کابل، حمله بر خبرنگاران و زنان مشکوک اند؛ زیرا میان شیوه‌ی جنگ طالبان با حملاتی از این دست، تفاوتی دیده نمی‌شود. این طالبان هستند که به تمام گروه‌های تروریستی منطقه در افغانستان جای داده‌اند و برای آنان ابزار تهیه می‌کنند و راه‌های حمله را نشان می‌دهند.

طالبان که عظیم‌ترین فاجعه‌ی تاریخ معاصر افغانستان را خلق کرده‌اند، آنان که امنیت انسان افغانستانی، منطقه و جهان را برهم زده‌اند، طالبان که در کره‌ی زمین برای ذات و زنده‌گی هیچ زنده‌جانی احترام و اهمیت قایل نبودند/نیستند، به‌خاطر بزرگ‌ترین گناه و بزرگ‌ترین مصیبت تاریخ، باید همانند اودیپ خود شان را کور کنند و از این پس هیچ‌گاه در انظار عمومی حاضر نشوند. ممکن است امریکا، پاکستان، کشورهای منطقه و حکومت افغانستان با طالبان صلح کنند؛ اما مردم افغانستا از اعماق خون و پوست و استخوان خویش همچنان علیه آنان اعتراض خواهند کرد و آنان را نخواهند بخشید. همان‌طور که صلح گلبدین حکمتیار با حکومت افغانستان برای او اعتبار و عزت نبخشید، صلح طالبان با حکومت افغانستان، برای طالبان عزت نخواهد داد. آنان نزد مردم افغانستان مقبولیت و جایگاه پیدا نخواهند کرد. طالب ممکن است که براساس مصلحت و سیاست به رسمیت شناخته شود؛ ولی هیچ قلب پاکی در افغانستان برای آنان نمی‌تپد و آنان را تأیید نمی‌کند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن