آیا نگاه قومی به تاریخ منطقه درست است؟

محب‌الله نوری، رییس جنبش هم‌گرایی ملت‌های قلب آسیا

چند روز می‌شود که در واکنش به گفته‌های رییس جمهور غنی در مورد نقش امپراطوران و جهان‌گشایان بزرگ حوزه تمدنی ما (چنگیز خان، امیر تیمور گورکانی و سلطان علاءالدین غوری) در زمینه «خراب کردن شبکه‌های آبیاری افغانستان» حساسیت‌های قومی را بر‌انگیخته و یک گفت‌وگوی تاریخی میان شهروندان فعال کشور در شبکه‌های اجتماعی راه افتاده است. این گفت‌وگو با آن‌که همراه با روایت‌های اشتباه از تاریخ منطقه است، اما بدون شک می‌تواند باعث ایجاد روشن‌گری بیش‌تر شود.

اولاً دوره تیموریان یکی از دوره‌های درخشان و عصر طلایی اسلام در آسیای میانه و خراسان بوده است؛ ثانیاً با آن‌که پدیداری حکومت‌های خانواده‌گی و میراثی بر منطقه‌‌ی ما یک حقیقت مسلم تاریخی است، اما نگاه قومی به تاریخ متأسفانه ‌یک نگاه نادرست و برای آینده منطقه غیر‌مفید است. هرچند مکانیزم انتقال مسالمت‌آمیز قدرت در منطقه ما و همه‌ی جهان تا یک سده پیش و حتا تا زمان ما خانواده‌گی و میراثی بوده است، اما ساختار قدرت، نگاه به قدرت و هدف قدرت در آن امپراطوری‌ها متفاوت از آن‌چه حالا ما با عینک تباری و ناسیونالیستی می‌نگریم، بوده است.

نگاه قومی به تاریخ دو ریشه دارد:

نگاه اول نگاه بیرونی به تاریخ منطقه‌ی ما است. در نگاه بیرونی که از یک سو عامدانه و با سوء نیت و از سوی دیگر برای آسان کردن دسته‌بندی‌های تاریخی و طرز تاریخ‌نویسی صورت گرفته است، ریشه در نوع نگاه اروپایی‌ها و غربی‌ها به تاریخ حوزه تمدنی ما دارد. اروپایی‌ها و مستشرقان غربی حکومت‌ها و امپراطوری‌های بزرگ منطقه‌ای و جهانی اسلام را با توجه به رأس خانواده‌گی و مکانیزم معمول انتقال قدرت، به اقوام دسته‌بندی کرده‌اند.

دوم، نگاه داخلی و مدرن به تاریخ منطقه است. این نگاه که ریشه در ناسیونالیسم دارد، با پدیداری پدیده‌ای جدید به نام ملی‌گرایی، با اضمحلال امپراطوری‌های فراملی، منطقه‌ای و فراقاره‌ای و تشکیل دولت-ملت‌های قومی به ظهور رسید. این نگاه منطقه ما را نه تنها به لحاظ فزیکی و جغرافیایی به اقوام تقسیم کرد، بلکه به لحاظ ذهنی نیز به اقوام و تبارها تقلیل داد. غالب‌ترین نگاه در منطقه ما تقسیم منطقه به حوزه ترک و فارس است که این نگاه نیز تحت تأثیر تحولات مذهبی قرن پانزده در ایران و به ویژه دیدگاه‌های پان‌ترکیستی و پان‌ایرانیسم عصر ناسیونالیسم شکل گرفته است. این در حالی است که در آن حوزه ما نه بر اساس ترک و فارس، بلکه بر اساس امامت صفوی در ایران و خلافت اسلامی سنی در ترکیه دسته‌بندی شده بودیم؛ اما مفهوم ترک و فارس به لحاظ تاریخی یک مفهوم هویتی محض و غیر سیاسی و غیر حکومتی بوده است. برای نمونه زمانی که سامانی‌ها دو قرن بر این خطه حکومت کردند، قطعاً این احساس و انگیزه را نداشتند که حکومت تاجیک‌ها را بر منطقه بنا نهاده و گسترش می‌دهیم. همین‌گونه تیموریان، غزنویان و غوریان با انگیزه‌های تباری حکومت نکردند و عناوین خانواده‌گی و قومی حکومت‌های منطقه عناوینی است که تاریخ‌نویسان غربی به ما بخشیده‌اند. حتا تا زمان احمد‌شاه ابدالی و فرزندان او این نگاه قومی به حکومت و قدرت وجود نداشت. نگاه قومی به تاریخ، نگاه امروزی ما ملی‌گراها و نگاه بر‌سازی شده عصر ناسیونالیسم و تجزیه امپراطوری‌های بزرگ اسلامی به خرده‌دولت‌های ملی و تباری است. در آن زمان همه‌ی اقوام ساکن در این منطقه و کلیت جهان اسلام به گونه‌ای برای گسترش نفوذ و ارزش‌های اسلامی قربانی دادند. احساس قومی آن‌ها در برابر احساس اسلامی‌شان و قربانی‌هایی که برای گسترش نفوذ اسلام پرداخته‌اند، کاملاً ناچیز بوده است.

بنابرین، مبتنی بر این سنت الهی: «این روزگار را با (اختلاف احوال) میان خلایق می‌گردانیم» منطقه‌ی ما حوزه‌ی تمدنی مشترک همه‌ی اقوام و ملت‌های با هم برادر منطقه بوده است و خانواده‌های زیادی منسوب به اقوام و ملت‌های امروزی کم‌تر یا بیش‌تر بر این منطقه حکم رانده و بانی بزرگ‌ترین مدنیت‌های منطقه بوده‌اند؛ اما جالب است بدانیم که در آن امپراطوری‌های خانواده‌گی و میراثی حس قومی کم‌تر از امروز بوده است. در آن حکومت‌ها یکی از بغداد آمده در خراسان وزیر بوده است و دیگری از ترکیه در سرزمین حجاز قاضی بوده است.

به عنوان نتیجه‌گیری متأسفانه به همان میزان و سرعتی که غرب به سوی هم‌گرایی و عصر مدرنیته و مدنیت مدرن آمده است، به همان سرعت ما از یک کلیت منطقه‌ای، تمدنی و مدنیت بزرگ به سوی یک نگاه تقلیل‌گرایانه‌ی بدوی، تباری و ملی‌گرایانه سقوط کرده‌ایم. با این نگاه امروزی تباری و ناسیونالیستی باید اعتراف کنیم که ما شایسته تفسیر آن مدنیت و روشن‌گری بزرگ و بیان دیدگاه آن جهان‌گشایان بزرگ و امپراطوری‌های بزرگ منطقه‌ای نیستیم. بنابراین، نگاه قومی و جعلی به تاریخ را یک نگاه اشتباه، تحمیلی و بر‌سازی شده‌ی مستشرقان و مربوط به عصر ناسیونالیسم دانسته و برای آینده منطقه هم مفید نمی‌دانم. در یک نگاه مدرن و تازه اجازه دهید با چشمان شسته و روشن‌گرانه فریاد سر دهیم و بگوییم مخالف جدی دیدگاه‌های ذیل هستیم:

۱. مخالف قوم‌گرایی و زبان‌گرایی؛

۲. مخالف افراطیت مذهبی؛

۳. مخالف نشنلیزم افراطی و همسایه‌ستیز؛

۴. مخالف دیدگاه‌های پان تاجیکستی، پان ایرانیستی، پان ترکیستی و پان افغانیستی؛

۵. و مخالف همه‌ی اشکال جدایی‌طلب هستیم.

دکمه بازگشت به بالا