آیا داعش از بین رفته است؟

فردوس کاوش

در جریان حضور دونالد ترمپ رییس‌جمهور ایالات متحده در بگرام اعلام شد که داعش در افغانستان نابود شده است. رییس‌جمهور برحال افغانستان هم گفت که تا سه ماه آینده هیچ اثری از این گروه در افغانستان باقی نمی‌ماند. وزیر دفاع امریکا هم گفته است که بیش‌تر نیروی ولایت خراسانِ خلافت داعش نابود شده اند و در حال حاضر صرف چند صد مرد مسلح زیر نام داعش در افغانستان فعالیت دارند. معنای این سخن وزیر دفاع امریکا چیزی نیست غیر از این‌که عمر ولایت خراسان داعش در افغانستان به پایان رسیده است و آن چند صد نفر مرد مسلح هم به زودی از میدان جنگ بیرون می‌شوند. تردیدی نیست که داعش در افغانستان ضربه‌ی مهلکی خورده و نفس‌هایش به شمارش افتاده است ولی در مورد نابودی صد درصدی و ابدی آن باید اندکی با تامل حکم صادر کرد. تمام زمینه‌ها، ‌عوامل و مناسباتی که سبب پیدایش گروه داعش در دهکده‌های دور افتاده‌ی شرقی کشور شد هنوز پا برجا است و آن عوامل، زمینه‌ها و مناسبات با بمباران و فعالیت‌های نظامی از بین نمی‌رود. وقتی عوامل و زمینه‌ها باشد بعید نیست که در اثر به میان آمدن یک خلای نظامی یا حوادث دیگر، داعش ولایت خراسان یا چیزی شبیه آن یک بار دیگر ظهور کند.

برخلاف باور برخی از سیاست‌مداران، ‌مقام‌های دولتی و رییس‌جمهور پیشین حامد کرزی، ظهور داعش در کنر و برخی از دهکده‌های ننگرهار یک رویداد آنی نبود. عده‌ای تصور می‌کنند که داعش مثل چشم برهم زدن در بخش‌هایی از کنر و ننگرهار در سال ۲۰۱۴ ظهور کرد بدون این‌که عوامل و زمینه‌های تاریخی و اجتماعی داشته باشد. معلومات ثقه نشان می‌دهد که این باور اشتباه است. تردیدی نیست که عوامل خارجی مثل هر تحول مهم دیگر در ظهور گروه داعش در شرق کشور نیز نقش داشت، ‌اما عوامل خارجی وقتی موثر است که زمینه و سیاق داخلی داشته باشد. اگر زمینه‌ی داخلی وجود نداشته باشد، ‌هر نوع تلاش بیرونی برای سمت‌وسودهی به رویدادها ناکام می‌مانَد. واقعیت این است که محافل سلفی خاورمیانه از چهل سال به این‌سو در بخش‌هایی از کنر، ‌نورستان، ننگرهار و بدخشان برای گسترش مسلک مذهبی‌شان تلاش می‌کنند. سال‌های جنگ بر ضد شوروی اوج این تلاش‌ها بود. در آن زمان که بسیاری از اهالی دهکده‌های مناطق دورافتاده‌ی ننگرهار و کنر به مناطق قبیله‌نشین پاکستان فرار کرده بودند، مدارس دینی سلفی‌مسلک هم در مناطق قبایلی و هم در دیگر شهرهای پاکستان رو به گسترش بود. در دهه‌ی هشتاد میلادی جنرال ضیاءالحق حاکم نظامی وقت پاکستان به محافل تندرو عربستان و خاور میانه اجازه داد که شبکه‌ای از مدارس سلفی‌مسلک را در مناطق قبایلی و شهرهای پاکستان ایجاد کنند. جوانان و نوجوانان افغان که به دلیل جنگ همراه با خانواده‌های‌شان از افغانستان به پاکستان پناهنده شده بودند در آن مدارس جذب شدند. مدارس سلفی‌مسلک که از حمایت بی‌دریغ محافل تندرو خاورمیانه برخوردار بود، امتیازهای بیش‌تری به شاگردان‌شان می‌دادند و کودکان و نوجوانانی که درد اردوگاه‌های پناهنده‌گان زند‌ه‌گی می‌کردند و پدران‌شان مصروف جنگ با شوروی بودند، چاره‌ای نداشتند غیر از این‌که در این مدارس درس بخوانند. این مدارس یک نسل سلفی‌مسلک بسیار تندرو تربیت کرد.

برخی از جنگ‌جویان عرب هم که در مناطق شرقی در دهه‌ی ۸۰ فعالیت داشتند، مسلک سلفی را در بخش‌هایی از آن ترویج کردند. جهادیست‌های پاکستانی هم که بعداً لشکر طیبه را درست کردند در مناطق دورافتاده‌ی کنر در دهه‌ی ۸۰ حضور داشتند. حضور آنان هم به رشد سلفی‌گری در آن مناطق کمک کرد. این جهادیست‌ها در آن مناطق با اهالی دهکده‌ها هم رابطه‌ی خویشاوندی برقرار کردند. گفته می‌شود که یکی از همسران حافظ محمد سعید رهبر گروه جهادیستی جماعت‌الدعوه‌ی پاکستانی که قبلاً به نام لشکر طیبه یاد می‌شد، از ولایت کنر است. باورهای سلفی و افکار آخر زمانی در دهه‌های هشتاد و نود میلادی در دهکده‌های دوردست کنر و ننگرهار طرف‌دار بیش‌تری یافت و به نحوی پشتوانه‌ی اجتماعی پیدا کرد. شبکه‌هایی که آن زمان در آن مناطق شکل گرفتند، دامنه‌ی ارتباطات‌شان را تا خاورمیانه گسترش دادند. گفته می‌شود که در اوایل دهه‌ی نود، قبل از سقوط حکومت داکتر نجیب عبدالرحمان لخوی شخصی که بعداً مسوول شاخه‌ی نظامی لشکر طیبه شد و در حمله‌ی تروریستی ممبی در سال ۲۰۰۸ نقش داشت در دهکده‌های دورافتاده‌ی کنر مستقر بود، لشکری برای خودش درست کرده بود و مصرفش را اسامه بن‌لادن می‌پرداخت.

پس از لشکرکشی عراق به کویت در سال ۱۹۹۱، پادشاهی‌ عربستان وادار شد که از ایالات متحده کمک نظامی بخواهد و خواهان استقرار نیروهای امریکایی در قلمرو این پادشاهی شود تا این نیروها مانع حمله‌ی احتمالی عراق شوند. در آن زمان بن‌لادن با پادشاه وقت عربستان دیدار کرد و او را از استقرار نیروهای امریکایی در قلمرو پادشاهی عربستان برحذر داشت. بن‌لادن به پادشاه وقت گفته بود که او نیروی کافی در افغانستان و پاکستان دارد و می‌تواند آن را در خاک عربستان مستقر کند. بن‌لادن ظاهراً در آن زمان فهرستی از نیروهای وفادار به خود را به پادشاه عربستان داده بود که در آن نام عبدالرحمان لخوی و نیروهای او در کنر نیز درج بود. به نوشته‌ی سلیم شهزاد روزنامه‌نویس فقید پاکستانی بن‌لادن به پادشاه سعودی در آن زمان گفته بود نیروی زیادی در ولایت کنر افغانستان دارد. در سال‌های اول پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان، گزارش‌هایی از اعلام موجودیت یک امارت سلفی در کنر نشر شد.

پس از سقوط طالبان هم، مدتی بن‌لادن در مناطق دورافتاده‌ی کنر در همان روستاهایی زنده‌گی کرد که سلفی‌ها در آن‌ها نفوذ دارند. ظاهراً بن‌لادن در شروع سال ۲۰۰۲ وارد قلمرو پاکستان شد ولی مدتی قبل از آن، پس از خروج از تونل‌های توره‌بوره به مناطق دورافتاده‌ی کنر رفته بود. این اطلاعات نشان می‌دهد که در مناطق دور دست کنر و ننگرهار هم باورهای سلفی و هم روایت‌های آخر زمانی طرف‌دار داشته است. در سال‌های قبل از ظهور داعش هم دو گروه تحریک خلافت خراسان و تحریک خلافت پاکستان که شاخه‌های انشعابی طالبان افغان و پاکستانی بودند‌، در این مناطق فعال بودند. با شعله‌ور شدن آتش جنگ در سوریه، ‌برخی از سردسته‌های همین دو گروه در سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ با استفاده از روابطی که در خاورمیانه داشتند به قلمرو عراق و سوریه رفتند و در کنار نیروهای داعش جنگیدند، همین سردسته‌ها بعداً برگشتند و شاخه‌ی ولایت داعش خراسان را تشکیل دادند. این اشخاص همان طوری که گفته شد با زیربنای جهادیستی در پاکستان هم رابطه‌ی عمیق داشتند/دارند. برخی از افراد مسلح لشکر جنگوی و لشکر طیبه هم به این گروه پیوستند. از آن‌جایی که جهادیست‌های ضد هند متحد اردوی پاکستان هستند، ‌ارتش پاکستان هم مزاحمت جدی برای داعش شاخه‌ی خراسان ایجاد نمی‌کرد. جهادیست‌های آسیای میانه‌ای و چینایی که در صفوف طالبان فرصت گسترش جنگ به آسیای میانه و چین را نیافته بودند، نیز به گروه داعش پیوستند. این گروه داعیه‌ی جنگ جهانی داشت و بر ضد روسیه و چین هم شعار می‌داد. شکی نیست که برخی از تمویل‌کننده‌گان این گروه در خاورمیانه علاقه‌مند گسترش بحران به آسیای میانه بودند. جنگ داعش با دولت افغانستان و نیروهای ایتلاف به این گروه مجال نداد تا بر ضد چین و روسیه جبهه بگشاید. هسته‌های داعش در جنوب در همان سال ۲۰۱۵ سرکوب شد. حال که سران داعش کشته شده‌اند و شبکه‌های‌شان از هم پاشیده است، روشن است که به عنوان یک سازمان و جبهه دیگر وجود ندارند‌، ‌ولی زمینه‌ها، روابط و مناسبات اجتماعی، ‌شبکه‌ای و مافیایی که سبب به میان آمدن داعش شده بود از بین نرفته است. به بیان دیگر مواد و مصالح که داعش خراسان از آن تشکیل شده بود هنوز هم وجود دارد و در صورتی که زمینه فراهم شود، بار دیگر با یک شمایل دیگر ظهور خواهد کرد. درصورتی که برای تغییر روابط، ‌مناسبات و زمینه‌های فرهنگی، ‌اجتماعی و مالی‌ای که سبب ظهور داعش شد سرمایه‌گذاری صورت بگیرد، امکان ظهور مجدد چنین گروهی منتفی خواهد شد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن