ایران دوتار هراتی را ثبت جهانی کرد؛ ما دوتار و دوتارنوازن‌مان را فراموش کرده‌ایم

محمدحسین نیک‌خواه

همین چندروز پیش بود که «دوتار» آله‌ی موسیقی که رگ‌وریشه‌ در هرات و شرق خراسان قدیم دارد، از طرف ایران در سازمان آموزشی، علمی‌ و فرهنگی ملل متحد «یونسکو» به نام ساز ایرانی ثبت شد. این اقدام واکنش‌هایی را به همراه داشت و بحث تعلق میراث فرهنگی به ایران کنونی یا افغانستان را دوباره تازه کرد.

برخی فعالان فرهنگی هرات این اقدام را جفایی بزرگ در حق ساکنان کشورهای هم‌جوار ایران دانسته و از سازمان یونسکو می‌خواهند در تصمیم خود تجدید نظر کند.

با این حال مسأله مهم‌تر شاید این باشد که ما در افغانستان تاکنون برای دوتار هراتی و هنرمندان دوتارنواز چه ‌کرده‌ایم؟ از دوتارنوازان پیش‌کسوت بگذریم، چند نفر از نوازنده‌گان قدیمی در هرات زنده‌گی می‌کنند که به نظر می‌رسد به فراموشی سپرده‌ شده‌اند.

استاد گدامحمد عطایی و استاد عبدالقدوس توکل، که سال‌ها با انگشتان هنرمندشان دوتار نواخته‌اند، حالا در کنج خانه و در بستر بیماری به سر می‌برند و انگار کسی یادش نیست که آنان زنده‌گی‌شان را صرف دوتار کرده‌اند.

دوتار هراتی دو گونه متفاوت دارد، نمونه قدیمی آن فقط دوتار دارد، اما چند سال پیش استاد کریم هروی، تغییراتی در این آله ایجاد کرد و تارهای آن را به ۱۴ تار و پرده‌هایش ‌را هم افزایش داد.

اگر ما از مصادره شدن دوتار هراتی به نام ایران نگران هستیم، نخست باید پشتی‌بانی از هنرمندان پیش‌کسوت را بیاموزیم و سپس جلو مصادره شدن داشته‌های فرهنگی و هنری‌مان را بگیریم.

 

مصادره ساز هراتی

خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) چند روز پیش با تیتر «دوتار خراسان به ثبت جهانی رسید» در مطلبی نوشت: «در چهاردهمین اجلاس کمیته میراث جهانی یونسکو در بوگوتا پایتخت کلمبیا، پرونده مهارت‌های سنتی ساختن و نواختن دوتار که از سوی ایران ارائه شده بود، با کسب نظر موافق اعضای این کمیته، در فهرست یونسکو ثبت جهانی شد.»

این خبر واکنش‌هایی را همراه داشت و باری دیگر بحثی قدیمی را تازه کرد، این‌که داشته‌ها و شخصیت‌های علمی، فرهنگی و هنری خراسان قدیم به ایران تعلق دارند یا افغانستان؟

سال ۱۳۹۵ خورشیدی هم اقدام ایران و ترکیه در ثبت مشترک «مثنوی معنوی» اثر ماندگار مولانای بلخ واکنش‌های زیادی را درپی داشت. حالا هم ثبت شدن دوتار هراتی به نام ایران واکنش فعالان فرهنگی هرات برانگیخته است.

شماری از فعالان فرهنگی هرات در نشستی خبری تأکید دارند که داشته‌های فرهنگی خراسان قدیم میراث مشترک کشورهای منطقه است و نمی‌شود یک کشور آن را به نفع خودش مصادره کند.

روح‌الامین امینی، فعال فرهنگی و مسوول انتشارات «آن» در گفت‌وگو با روزنامه ۸صبح می‌گوید نه مردم افغانستان می‌توانند ادعا کنند که شخصیت‌های نام‌داری چون مولوی و ابوعلی‌سینا تنها متعلق به آن‌ها است و نه هم ایرانی‌ها می‌توانند ادعا کنند که حافظ، سعدی و فردوسی فقط مربوط ایران است.

مهدی افشار، آوازخوان و نوازنده هراتی نیز باور دارد که بر اساس اسناد و شواهد تاریخی موجود ساز دوتار از سرزمین‌های سمرقند و بخارا ابداع شد و خاستگاه نمونه‌ی آن که ایران در یونسکو به نام خود ثبت جهانی کرد، هرات است.

غلام‌نبی زنده‌دل، از هنرمندان سابقه‌دار هرات که نواختن دوتار را از پدرانش نسل‌به‌نسل آموخته است، می‌گوید افرادی ‌چون مجیر ادرسکنی و ده‌ها هنرمند در ولسوالی «رباط سنگی» در نواختن این ساز مهارت خاصی داشته‌اند و ایرانی‌ها نواختن دوتار را از آنان آموختند.

شاهین مردان، از برگزارکننده‌گان این نشست خبری تأکید دارد که فعالان فرهنگی هرات از سازمان یونسکو می‌خواهند دوتار را به نام ساز ایرانی نه، بل‌که به عنوان میراث مشترک کشورهای خراسان قدیم ثبت کند.

 

اعلامیه فعالان فرهنگی هرات

از دید فعالان فرهنگی هرات طی سال‌های اخیر بارها ایران تلاش کرده میراث و داشته‌های فرهنگی خراسان قدیم و «ایران بزرگ فرهنگی» را به نام خود مصادره کند، اما همه‌گان باید بدانند که آن‌ها میراث مشترک است و کسی مالکش نیست. در بخش‌هایی از اعلامیه‌ای که از سوی برخی از فعالان فرهنگی در هرات صادر شده، چنین آماده است:

«ثبت دوتار در سازمان جهانی یونسکو به عنوان میراث فرهنگی ایران با ‌نام و نشانی که امروز دارد جفای بزرگی است به دیگر ساکنان این جغرافیای فرهنگی؛ زنان و مردانی که امروز در هرات، بادغیس و فراه در این سوی مرز زنده‌گی می‌کنند و اجدادشان قرن‌ها است با صدای دوتار زنده‌گی کرده‌اند.

هنوز بزرگ‌ترین نوازنده‌های دوتار که در «تربت جام، تایباد و…» همراه با دوتار آواز می‌خوانند لهجه‌ی هروی را به قوت می‌توان در آثارشان دید؛ لهجه‌هایی که بر گرفته از گویش مردم هرات است و هرات یکی از چهار ناحیه اصلی خراسان قدیم است.

ثبت دوتار در سازمان جهانی یونسکو در نفس خود امری نیکو است، اما به عنوان میراث فرهنگی همه‌ی ساکنان این جغرافیای فرهنگی، نه به عنوان میراث فرهنگی کشوری که امروز نام مناقشه‌آمیز «ایران» را بر خود دارد.

در سال ۱۹۳۵ میلادی رضا شاه پهلوی با مشوره‌ی بزرگانی مانند استاد سعید نفیسی و استاد محمدعلی فروغی تصمیم به تغییر نام کشورش را گرفت و ایران را جای‌گزین «پارس یا پرشین» کرد، این اقدام تبعات زیادی در پی داشت، آن‌چه که تا امروز ردپای آن را می‌بینیم.

دایره‌ی این بحث را اگر وسیع‌تر کنیم برادران تاجیکستانی ما نمی‌توانند بخشی از ریشه‌های فلک‌خوانی در افغانستان امروز را انکار کنند و چهره‌های درخشانی مانند استاد دُرمحمد کشمی، خوش‌محمد فرخاری و استاد سرور گوراغولی را نادیده بگیرند. فرهنگ این جغرافیا هویت خواهران و برادرانی است که امروز زمین پدری را بین خودشان تقسیم کرده‌اند اما هیچ کدام از آن‌ها نمی‌تواند نام، نشان و هویت مادر و پدر را فقط برای خود بخواهد.

ما طی این اعلامیه از سازمان جهانی یونسکو دو درخواست داریم:

۱- دوباره به پرونده‌ی ثبت دوتار به عنوان میراث فرهنگی کشور ایران رجوع کند و ادعای ما به عنوان زنان و مردانی که خودشان را نیز سهام‌دار این میراث می‌دانیم در نظر بگیرد.

۲- با توجه به گذشته مشترک دینی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی این جغرافیا ثبت هر نام و نشانی در این سازمان باید مستلزم مشورت با دیگر شرکای این جغرافیای بزرگ فرهنگی باشد.

به وسیله این اعلامیه به هموطنان فرهنگی‌مان امروز در ایران، تاجیکستان، سمرقند، بخارا یا هر سرزمین دیگری زنده‌گی می‌کنند در اوج رواداری می‌گوییم ما با کمال میل هر چه از گذشته فرهنگی این جغرافیای بزرگ در سرزمینی که امروز نام افغانستان را بر خود دارد باقی مانده با شما شریک می‌دانیم و به قوت می‌گوییم رودکی، حافظ و نظامی به همان اندازه از ما هستند که مولانا، سنایی و جامی.»

فعالان فرهنگی هرات امیدوار اند سازمان یونسکو صدای آنان را بشنود و در تصمیمش مبنی بر ثبت جهانی دوتار به نام ایران تجدید نظر نماید.

قدر هنرمندان را بدانیم

پس از پایان نشست خبری فعالان فرهنگی هرات به دیدار هنرمندی رفتم که بیش‌تر از ۶۰ سال زنده‌گی خود را صرف نواختن و آموزش دوتار کرده است. پیرمردی با دستان لرزان و جسم نحیف کنج منزلش در بستر بیماری افتاده بود و انگار مردم شهر او و هنرش را فراموش کرده‌اند.

استاد گدامحمد عطایی، چندین بار طی سفر به کشورهای اروپایی در کنسرت‌های موسیقی هنرنمایی کرده است و شاگردان زیادی نزد او نواختن رباب و دوتار را آموخته‌اند. استاد چنان از بی‌مهری مردم نسبت به هنرمندان دل‌تنگ بود که در جریان مصاحبه چند مرتبه چشم‌هایش با اشک تر شد و گریه کرد.

او سه بار سکته‌ کرده و حالا در سن ۸۳ ساله‌گی دستانش توان نواختن دوتار را ندارد و دوتار قدیمی‌اش را چندی پیش فروخت. استاد با صدایی لرزان چندبار تأکید کرد: «دوتار آله‌ی موسیقی هرات است، من به چندین کشور رفتم، دوتار نواختم و نام هرات را به آن‌ها معرفی کردم.»

منزل استاد را برای پیدا کردن یکی دیگر از دوتارنوازان پیش‌کسوت ترک کردم. در خانه‌ای ساده و غریبانه به دیدار مردی رفتم که از کودکی با دوتار انس داشت. استاد عبدالقدوس توکل، سه سال پیش سکته کرد و از آن زمان توان حرف زدن و راه رفتن ندارد.

پسرش سنایی توکل، که خود نوازنده دوتار است از خاطرات پدر گفت  و این‌که چگونه استاد توکل با مخالف شدید پدر به خاطر جو سنتی حاکم بر هرات برای یادگیری دوتار تلاش کرد.

پدرش چندبار دوتار را بر فرق سر او کوبید و شکست، اما قدوس جوان از هنر و موسیقی دست‌بردار نبود و دوتار قدیمی مامای خود را پنهانی به خانه می‌آورد و تمرین می‌کرد.

استاد عبدالقدوس توکل، معلم لیسه «جامی» در هرات بود و پنج جلد کتاب با نام‌های «شیون، ناله، فریاد، گل‌چین و کودکانه» از او چاپ و نشر شده است.

استاد عطایی و استاد توکل در شرایطی در کنج خانه‌های‌شان و در بستر بیماری به سر می‌برند که بسیاری از فعالان فرهنگی از اقدام ایران برای ثبت جهانی دوتار به نام خود انتقاد می‌کنند، اما پرسش اساسی این است که ما برای دوتار و دوتارنوازان هراتی چه کرده‌ایم؟

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن