قرائت انفرادی و گروهی از آزادی بیان قابل قبول نیست

از سال ۲۰۰۱ تا اکنون ۱۲۰ خبرنگار، عمدتاً، حین انجام وظایف‌شان کشته شده‌اند. کشتن خبرنگاران جنایت جنگی است. تهدید رسانه‌ها و مخالفت با آزادی بیان، از سوی هیچ گروهی توجیه قانونی ندارد و تحت هیچ عنوانی پذیرفتنی نیست. خبرنگاران، اطلاعات را به مردم می‌دهند. آن‌ها طرف هیچ جنگی نیستند. کشتن خبرنگاران، غیرانسانی‌ترین عملی است که از سوی گروه‌های تروریستی در جریان نزدیک به دو دهه گذشته، همواره اتفاق افتاده است. دیروز هم‌زمان با هشتمین سال‌روز تأسیس شبکه‌ی تلویزیونی خورشید، انفجار یک ماین جاسازی شده آن هم در مرکز کشور، دو کارمند رسانه‌ای را از پا در آورد.

این نخستین باری نیست که چنین اتفاقی می‌افتد. پرونده‎های زیادی از این قبیل، روی میز نهادهای قضایی هنوز باز است. هیچ‌گاه کسی به اتهام حمله به موبی‌گروپ بازداشت نشد. عاملان حمله و کشتار دسته‌جمعی خبرنگاران در منطقه شش درک شهر کابل هرگز شناسایی نشدند.

زمانی که یک وسیله نقلیه‌ی حامل خبرنگاران، بمب‌گذاری می‌شود، مشخص است که عاملان آن با آزادی بیان عناد و دشمنی دارند. آن‌ها چون قرائت شخصی و گروهی از آزادی بیان دارند، تلاش می‌کنند که قرائت افراطی‌شان را بقبولانند. این رویداد نشان می‌دهد که ترورهای هدف‌مند خبرنگاران و فعالان رسانه‌ای هنوز هم ادامه دارد. با این همه، نقطه‌ی قابل تأمل این‌جاست که به ‌بیش از ۹۵ درصد پرونده‌های ترور خبرنگاران در ۱۷ سال گذشته رسیده‌گی نشده است. همین موضوع باعث شده که در رده‌بندی سال ۲۰۱۹ کشورهای جهان از لحاظ عدم پی‌گیری قانونی عاملان قتل خبرنگاران، افغانستان پس از سومالی، سوریه، عراق، سودان جنوبی و فیلیپین در جایگاه ششم قرار بگیرد.

گروه طالبان دیروز مسوولیت حمله بر کارمندان تلویزیون خورشید را بر عهده نگرفت، اما سابقه‌ی دست‌داشتن این گروه در حمله بر کارمندان رسانه‌ها باعث شده تا انگشت اتهام از همان ابتدا به سمت این گروه دراز شود. نماینده‌گان گروه طالبان در نشست‌هایی که برای برقراری صلح در افغانستان همواره برگزار شده، موضع‌شان را در برابر فعالیت رسانه‌ها روشن نساخته‌اند و ابهام در موضع گروه طالبان نشان‌دهنده‌ی است که همه گروه‌های جنگی در افغانستان با آزادی بیان و ارزش‌های مدنی سر ناسازگاری دارند. طالبان سال گذشته حتا تهدید کردند که نشر اعلانات تجارتی‌ای که فعالیت‌های طالبان را زیر سوال می‌برَد، ممنوع است و رسانه‌هایی که این اعلانات را نشر می‌کنند از حملات این گروه در امان نخواهند ماند.

طرف‌های جنگ در افغانستان باید رسانه‌ها را در پرتو قوانین موجود کشور و بر ‌اساس معیارهای جهانی آزادی بیان بپذیرند، قرائت انفرادی و گروهی از آزادی بیان و فعالیت رسانه‌ها قابل قبول نیست. حذف کارمندان رسانه‌ای نمی‌تواند منجر به تغییر در روی‌کرد مطبوعات و رسانه‌های کشور گردد. آزادی بیان به بهای خون هزاران تن در کشور ما نسبتاً نهادینه شده است. ارزش‌هایی چون آزادی بیان هرگز و تحت هیچ شرایطی معامله نخواهد شد. گروه‌های درگیر در افغانستان باید آزادی بیان را به عنوان یک اصل جا افتاده در کشور بپذیرند. آن‌ها نباید رسانه‌ها را به عنوان نهادهای دشمن قلمداد کنند.

نکته دیگر، بی‌توجهی حکومت به جان کارمندان رسانه‌ای در افغانستان است. واقعیت این است که مشخص است اگر دموکراسی و جامعه مدنی و رسانه‌ها زیر فشار تروریسم، حالت انفعالی به خودشان بگیرند، دیگر هیچ سدی در مقابل افراط‌گرایی رو به افزایش در افغانستان باقی نخواهد ماند. نظام فرو خواهد پاشید و افغانستان به دهه ۷۰ شمسی برخواهد گشت. حکومت با درک این وضعیت باید فعالیت‌های استخباراتی‌اش را افزایش دهد. حکومت باید عاملان رویدادهایی که منجر به مرگ خبرنگاران شده است را به پنجه قانون بسپارد،‌ در غیر آن تروریستان هر روز جسورتر می‌شوند و خبرنگاران بیش‌تری را می‌کُشند.

نهادهای رسانه‌ای و مسوولان رسانه‌ها نیز باید متوجه جان کارمندان‌شان باشند. در شرایط سخت امنیتی و با وجود تهدیدات مختلفی که همه با آن‌ها مواجه هستیم، انتقال هفت کارمند یک رسانه در یک موتر کاستر از لحاظ امنیتی، کار درستی نیست. خبرنگاران رسانه‌ها در افغانستان اکثراً غیردولتی‌اند، از مزیت‌های یک کارمند واقعی، برخوردار نیستند. بیمه ندارند. وقتی هم کشته و یا هم به طوری دارای معیوبیت شوند که کار هم نتوانند بکنند، نه حقوق بازنشسته‌گی دارند و نه کسی به فکر کودکان و خانواده‌شان هستند. مجموعه‌ها و نهادهای خبرنگاران، باید راهی برای بیمه‌ی خبرنگاران و مصونیت خانواده‌های‌شان پس از رخ‌دادهای ناگوار، بسنجد و برابر با قانون، مالکان رسانه‌ها را با همکاری دولت، مجبور به پرداخت حقوق بازنشسته‌گی به خبرنگاران و نیز اخذ تدابیری برای مصونیت خانواده‌های خبرنگاران بسازند.

به هر ترتیب، دیروز دو کارمند رسانه‌ای دیگر، جان باختند. اگر مانند گذشته عمل کنیم، طبیعی است که آن‌ها نیز فراموش می‌شوند و همه‌ی ما منتظر خواهیم ماند تا رویداد مشابه دیگری اتفاق بیفتد و مجدداً محکوم کنیم. مشخص نیست که این روند تا چه زمانی، دوام خواهد یافت.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن