افزایش تفکر برده‌پروری در ادارات دولتی

برده‌سازی و برده‌پروری هر چند به گونه‌ی فزیکی در ساختار جوامع بشری به ویژه پس از شروع قرن بیست‌ویکم دیگر جای پا نداشته و به تاریخ پیوسته است، اما ایجاد محیط مناسب برای سازنده‌گی افکار برده‌سازی هنوز هم در اکثر کشورهای کمتر توسعه‌یافته و حتا رو به ‌توسعه در پارادایم ساختارهای بشری چه در سطوح پایین و چه در سطوح بالا، جایگاه خاصی را دارد.

نابرابری، فقر و تنگ‌دستی، محیط نامناسب شغلی، امکانات کم، هزینه‌های گزاف، سطح آموزش پایین، درآمد سرانه‌ی کمتر، وابسته‌گی اقتصادی در سطح اقتصاد کل، بی‌هویتی، شکاف‌های قوی و غیر‌قابل پیش‌بینی میان طبقات جامعه، فرهنگ آمر و مأدون… همه عواملی است که تفکر برده‌پروری را در چارچوپ جوامع بشری ایجاد و تقویت می‌کند.

افغانستان به عنوان یکی از کشورهای عقب‌مانده و در نهایت وابسته، دارای مشکلات اجتماعی و اقتصادی  ویژه‌ی خود است، یکی از این مشکلات افزونی تفکر برده‌پروری در ادارات رسمی و حکومتی است. به گونه‌ی معمول اشخاصی که در رأس هرم قدرت قرار دارند، بیشتر با فکر استبدادی، خویشتن‌محور خود را عقل کُل می‌شمارند. اما اشخاصی که در سطح متوسط و پایین‌تر قرار دارند همیشه بلی‌گو و وابسته استند. موارد این چنینی در سطح بالایی هرم قدرت شاید در اکثر کشورها معمول باشد، اما این ایده در رتبه‌های پایین‌تر دولت هم‌چون آمر و رییس، مدیر و آمر و در نهایت کارمند و مدیر، یکی از نادرترین حالاتی است که در افغانستان به شکل استثنایی آن  قابل لمس است.

با در نظر داشت نظریه‌ی آمارتیاسن که می‌گوید آزادی بهترین لذتی است که انسان‌ها می‌توانند در زنده‌گی مزه‌ی آن را احساس کنند. در افغانستان مأمورین دولتی از این حق محروم و حتا تعدادی از آن‌ها برای رسیدن به موقف، این محرومیت را چه از لحاظ فکری و یا جسمی می‌پذیرند که حتا موجب فخر و کمال نیز می‌پندارند. ساختار تشکیلاتی در کُلِ ادارات دولتی به گونه‌ای ساخته شده است که بلندرتبه‌ها بنا بر طفره زدن قوانین، اشخاص وابسته به خویش را به امتحانات استخدامی اداری با تجهیزات کاملی همچون پرسش‌های بست و کلید پرسش‌ها معرفی می‌کنند که نتیجه‌ی آن خیلی روشن است؛ به جز آن فرد، شخص دیگری موفق نخواهد شد.

بنا بر آن، این گام برای آماده‌سازی برده‌‌های دولتی و اداری نخستین حرکت است، بعدترها این افراد، حکم رییس را همانند احکام شاهان پیشین، بالاتر از قوانین و مقررات رسمی قابل قبول دانسته و سبب ایجاد بحران در کارهای ادارات دولتی می‌شوند. کارمندان دولتی اعتماد به نفس، عزت، شخصیت و وقار خویش را در ساختارهای دولتی روز‌به‌روز از دست می‌دهند. حتا جسم و فکر خویش را در گرو بازی‌گران سیاسی قرار می‌دهند و خویشتن را برای برده‌گی تمام‌عیار آماده کرده‌اند. این حالات در ادارات رسمی سبب بروز فساد اداری، مالی و حتا جسمی می‌شود. در اخیر، دولت‌مردان مسئول اند تا در زمینه‌ی برنامه‌های اصلاحی گام‌های استوار بردارند و فرآیند استخدام را در ادارات از حالت سلیقه‌ای به حالت معیاری آن تغییر دهند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن