در گزارش‌هایم ناگفته‌های زنان را روایت کرده‌ام

گفت‌وگو با مبینه ساعی - گفت‌وگو کننده: شکیبا سعیدی

در میان صدها بانوی خبرنگار زن در افغانستان یکی آن هم مبینه ساعی خیر اندیش رییس ساحوی دفتر «نی» یا حمایت کننده رسانه‌های آزاد در شهر مزارشریف است بانو مبینه یکی از چهره‌های تاثیرگذار در میان زنان خبرنگار ولایت بلخ است.

 از آن‌جایی که با بانو ساعی از قبل شناخت داشتم. برای انجام مصاحبه برایش تماس گرفتم او مثل همیشه با مهربانی تمام پاسخم را داد  و فردای آن‌روز ده دقیقه پیشتر از قرار مان به دفتر بانو ساعی رفتم، او را در صنف آموزشی دیدم که برای دختران جوان خبرنگار، اصول ژورنالیزم را آموزش می‌داد. چند دقیقه منتظر ماندم تا صنف تمام شود و بعد از آن‌که صنف تمام شد، بانو مبینه با لبخند بیرون شد.

او با مهربانی تمام از من پذیرایی کرد. و این‌گونه درب گفت‌وگو را گشودیم

 

کمی از خودتان برای خواننده‌های ما بگویید!

با سلام به شما و خواننده های عزیز روزنامه‌ی هشت صبح، مبینه خیراندیش ساعی استم مسوول ساحوی دفتر نی (حمایت کننده رسانه های آزاد افغانستان)درشمال- بلخ . بیشتر از ۱۵ سال می‌شود کار خبرنگاری می‌کنم.

 

چطور خودت را در قلمرو خبرنگاری یافتی؟

زمانی‌که تازه دانستم زندگی به جز تلاش وپشت پا زدن به مشکلات نیست، و احساس کردم فکر واندیشه‌ام نیاز به مسلکی دارد که هر لحظه راهی داشته باشد با فکر و اندیشه‌ی دیگران. از همان آوان کار کردن و قدم زدن در مسلک خبرنگاری جز جدا ناپذیر زندگی من شد.

 

اولین بار خبرنگاری را از کجا شروع کردید و چگونه؟

اولین بار که هنوز دانشجوی سال چهارم دانشکده خبرنگاری در دانشگاه بلخ بودم، کار خبرنگاری را از اولین رادیوی ویژه‌ی زنان (رابعه بلخی)در شهر مزار شریف آغاز کردم.

 

از  حس و حال تان که پس از چاپ نخستین گزارش شما برای‌تان دست داد، برای ما قصه کنید!

به یادم دارم که در یک سفر رسمی (نشست ملی زنان ژورنالیست )در کابل شرکت کردم و اولین مصاحبه‌ی من در نشریه‌ی مرسل به چاپ رسیده بود و برایم خیلی جالب بود که متوجه شدم مردم در مورد من در این گفته‌های من چیزهای می‌خوانند ومی‌دانند.

 

دیگران به کار شما چی واکنشی داشتند؟

یک مدت همه در خانواده‌ از انتخاب مسلکم ناراضی بودند، بعدها در اجتماع هم دست کم گرفتن کار خبرنگاری و سنتی بودن جامعه گاها متاثرم می‌ساخت، اما بعدها دانستم که من در انتخاب رشته‌ام اشتباه نکرده‌ام و بر عکس باعث شدم ده‌ها بانوی دیگر را نیز برای کار در زمینه‌ی خبرنگاری تشویق کنم که امروز حلقه‌ی وسیعی از بانوان خبرنگار را در بلخ داشته باشم.

 

قطعا کار کردن یک زن به عنوان خبرنگار، دشواری‌های خاص خودش را دارد، از سختی‌هایی که در این مسیر با آن روبرو شدید برای ما بگویید!

گاهی برخوردهای اجتماعی به نوع دل‌سردم می‌ساخت. اما امروز دیگر برایم مهم نیست که دیگران چه فکر می‌کنند مهم این است که من با رشته‌ای که انتخاب نمودم چه کار می‌توانم انجام دهم.

 

آیا در این مسیر تنها بودید؟ منظور این است که مشوق دیگری در خانواده و اجتماع داشتید؟

بیشتر در اجتماع از سوی استادان و دوستان و بستگانم تشویق می‌شدم که مدیون همکاری و حمایت همه‌ی شان استم. و از همه بیشتر شوهرم مرا حمایت و پیشتبانی می‌کند. خانواده مرا خیلی حمایت می‌کنند البته در ابتدا این‌گونه نبود اما حالا بانوان زیادی در زمینه‌ی خبرنگاری فعالیت می‌کنند. تا جای‌که از اعضای خانواده ام نیز به خبرنگاری علاقمند شدند و خواهرم فرزانه یک مدت خبرنگار بود.

 

در آغاز کار، با وجود دشواری‌ها، چه چیزی شما را به ایستادگی و مقاومت وا می‌داشت؟

مشکلات در زندگی بعضی‌ها را سرسخت می‌سازد و مه هم هر قدر که مشکلات زندگی بیشتر سر راهم قرار می‌گرفت، قوت و نیروی من در از میان برداشتن مشکلات بیشتر می‌گشت. هرکاری که انجام می‌دهم حتا اگر کوچک هم باشد اما وقتی با موفقیت به پایان می‌رسد مرا خوشحال می‌سازد و برایم قوت می‌بخشد تا گام‌های بزرگتری بردارم. صداقت در کارم، اندیشه کردن در باره آینده، پای‌بند بودن به هدفی که می‌خواستم به آن برسم مواردی هستند که مرا بیشتر مقاوم می‌کرد. الگو برداری از کتاب‌های که مطالعه می‌کردم، و زنان قهرمانی که در جامعه با نام و شخصیت شان آشنا بودم، به من انگیزه می‌داد تا در مقابل مشکلات ایستادگی نمایم.

 

در خبرنگاری به دنبال چی بودید/استید؟

در خبرنگاری همیشه خواستم صدای رسای آن عهده زنانی باشم که خواسته‌های درونی و مشکلات شان را به یک مرد نمی‌توانند بگویند و من می‌خواهم صدای شان باشم و مشکلات شان‌ را بشنوم و در حل مشکل شان و رساندن صدای آنان به جامعه خدمت کنم، نه اینکه خواسته باشم از این طریق به شهرت برسم و پول‌دار شوم

خواستم توانایی های من در زمینه‌ی خبرنگاری، عمق صدای دیگران باشد.

 

چه قدر از اهدافی را که در سر می‌پروراندید، واقعا توانستید محقق بسازید؟

مثلا خیلی خوش داشتم که یک خبرنگار بین الملی باشم و تصاویر زنده از سخت‌ترین شرایط زندگی مردم خود را به جهان نشان بدهم. این فرصت را تا به امروز به دست نیاورده‌ام اما در سطح زندگی خود در بلخ و شمال و تا کابل توانسته‌ام بخشی از زندگی و مشکلات مردم خود را در برنامه ها، نشست ها و کنفرانس های کلان یا از طریق صدا و یا تصویر و یا نوشته و یا هم حضوری به گوش دیگران برسانم. و حتا در نشست‌های که بیرون از افغانستان حضور داشته ام، حد اقل توانستم به نمایندگی از زنان کشورم د رمورد مشکلات آن‌ها صحبت کنم.

اما  اکثر اهدافی که داشته ام به لطف خداوند و حمایت دوستان‌ام به آن رسیده‌ام اما آرزوی که که یک خبرنگار بین الملی باشم هنوز بر دلم باقی است.

 

‌می‌دانیم که هنوز هم دشواری‌های فراوانی پا بر جاست، با این وجود می‌خواستم بپرسم که زنان چی نقشی می‌توانند در این مسیر داشته باشند؟

زن به عنوان یک جنس که با مرد یک‌جا خلق و با مرد یک‌جا زندگی می‌کند در خانواده و در اجتماع نیاز است تا کار کند و حضوری مفید داشته باشد. حق زن است که از تمام امتیازات بهره برد، درس بخواند کار کند آزاد زندگی کند و ایده‌های خود را به دیگران برساند. صدای زنان را به مردم و جامعه برساند اما در پهلوی آن در جامعه‌ی افغانستان زنان سخت نیازمند حمایت اند و چون وقتی در خانه حمایت مادر را داشته باشیم حمایت تمام اعضای خانواده را با خود داریم وقتی جامعه و بویژه مردان توانایی زنان را به رسمیت بشناسند، آن هنگام است که نقش مهم و ارزنده‌ی زنان دیده و متبلور می‌گردد. اما به هر حال جرأت و جسارت زنان،مهارت‌های زنان و اتحاد و همبستگی آنان در جامعه‌ای مثل افغانستان می‌تواند اساسی ترین کار به حساب آید. زمانی‌که زنان برای رسیدن به اهداف خود، متحد و حامی هم نباشند؛ هیچ حمایت دیگری نمی‌تواند موثر افتد.

 

فکر می‌کنید کار خبرنگار زن با خبرنگار مرد چه تفاوتی دارد و در چه مواردی زنان می‌توانند بهتر عمل کنند؟

تفاوت زیاد است، بیشتر امتیازها را مردان خبرنگار می‌گیرند، چه در جامعه و چه در سازمان رسانه‌ی که کار می‌کنند، زنان خبرنگار  از آن‌ها محروم اند. اما در محلی که زنان کار می‌کنند، محبت وجود دارد، صداقت زنان در انجام کار بیشتر از مردان است.

 

کارهای نکرده‌ای تان در عرصه‌ی خبرنگاری کدام ها اند؟

دو کار عمده را می‌خواستم در این زمینه به سر برسانم که هنوز موفق نشدم. اول، کار در سطح یک خبرنگار جهانی که بیشتر واقعیت‌های زندگی زنان کشور را به جهان نشان می‌دادم. دوم، کارهای تحقیقی در زمینه‌های مختلف انجام می‌دادم، در واقع بیشتر به ژورنالیسم تحقیقی می‌پرداختم که تا هنوز آن‌چنان موفق در  این کار نبوده‌ام.

 

تصویر یک جامعه‌ای ایده‌آل برای کار خبرنگاری به ویژه برای بانوان از نظر شما چگونه است؟

خبرنگاران در تمام دنیا مشکلات خود را دارند، چون کار ساده‌ و آسانی نیست. زیرا خبرنگاران به مردم اطلاعات می‌دهند، اطلاعاتی که مردم نمی‌دانند و یا کمتر معلومات دارند و این اطلاعات  ارزش خود را دارند. جامعه و مردم نیز با رسانه‌ها باید همکار باشند. ساختن یک جامعه‌ی ایده‌آل کار ساده‌ای نیست اما همین که همه به شغل و کار همدیگر احترام بگذاریم می‌شود یک جامعه‌ی ایده‌آل برای حضور زنان خبرنگار داشته باشیم.

 

آیا این تصویری ذهنی شما روزی به واقعیت می‌پیوندد؟

بلی. زمان نیاز دارد. شاید زمانی‌که من نباشم، دیگران این آرزوی مرا محقق کنند.

 

اتفاق افتاده که از یک خبرنگار دیگر الهام‌ گرفته باشید و یا کار و هنر آن شخص در شما خلق انگیزه کرده باشد؟

بلی، استاد عزیزم شادروان فریده پاکطین که عاشق خبرنگاری بود. علاقه‌ی او مرا نیز با این روحیه پرورش داد چون اولین استادم در خبرنگاری بود. او الگوی کاری من بوده است.

 

تصویر شما از وضعیت فعلی رسانه‌های کشور چیست؟

رسانه های کشور وضعیت خوبی ندارند. نبود حمایت از رسانه‌ها، مشکلات مالی، مشکلات امنیتی. این مشکلات تأثیر بدی  بر کار  رسانه و خبرنگار دارد.

 

دختران زیادی آرزو دارند که روزی چون شما موفق شوند، چه گفتنی‌های به آن‌ها دارید؟

به خداوند توکل کنند، وبه توانایی های خود ایمان داشته باشند. این‌گونه می‌توانند راهای موفقیت های بیشتری نسبت به من حتا، بدست آورند.

 

حضور زنان در رسانه‌ها را چگونه می‌بینید، چه راهی برای حضور معنادار و جدی زنان در رسانه‌ها پیشنهاد می‌کنید؟

برای حضور معنادارتر زن در رسانه، مهم‌ترین کار این است که زنان بایستی ظرفیت ها و مهارت های کاری و رسانه ای شان  را افزایش دهند .

جنسیت در کار حرفه‌یی نزد شما چه مفهومی دارد؟ منظور این سخن از فرصت‌ها، محدویت‌ها و مشکلات است.

زن بودن خودش بزرگ‌ترین نعمت است. اما دشوارترین نقش را در اجتماع زنان دارند.

 

غیر از خبرنگاری دیگر چه زمینه‌های را دوست دارید؟

دوست داشتم سارنوال ویا حقوق‌دان نیز می‌شدم.

 

از نگفته‌های تان برای‌مان قصه کنید!

دوران کودکی را دوست دارم چون خاطرات کودکانه همیشه به من آرامش می‌دهد.

 

کمی هم از زندگی خصوصی تان بگویید.

ازدواج کرده‌ام و الحمدالله دو پسر دارم که نُه و چهار سال سن دارند احمد مصطفی واحمد عمر. و همسرم احمد زبیر ساعی، که خودش درس خوانده‌ی حقوق است. مردی مهربان از تبار انسانیت و عشق. اگر او نبود من این‌جا  نمی‌رسیدم و موفقیتی آن‌چنانی بدست نمی‌آوردم.

 

و سخن پایانی!

به امید روزی که خبرنگاری در افغانستان به دور از خشونت وترس باشد و خبرنگاران با خیال راحت به کار اطلاع‌رسانی شان ادامه بدهند.

دیدگاه are closed.