سفر عمران خان به کابل؛ پاکستان به دنبال چیست؟

حبیب حمیدزاده

کدورت و دشمنی میان افغانستان و پاکستان تاریخ دیرینه دارد. این دشمنی و کینه‌ی افغانستان با پاکستان همزمان با شکل‌گیری جمهوری اسلامی پاکستان (۱۹۴۷) آغاز شد و تا هنوز ادامه دارد. این دشمنی و کدورت همچنان بر هر دو کشور زخم وارد می‌کند و شهروندان هر دو کشور را گاه و ناگاه سوگوار می‌سازد. افغانستان با شکل‌گیری پاکستان به عنوان واحد سیاسی جدید از اول مخالف بود. برای همین در خزان ۱۹۴۷ در سازمان ملل متحد، به پذیرش پاکستان مستقل از هند رأی رد داده بود. همین چند وقت پیش، امرالله صالح، معاون نخست ریاست جمهوری گفت: «پشاور پایتخت زمستانی شاهان افغانستان بوده و است.» در تمام دوران حیات پاکستان، هر دو کشور هر وقت توانسته به دشمنان یک‌دیگر پناه داده و از دشمنان یک‌دیگر حمایت کرده است. جمهوری اسلامی پاکستان با پناه‌دادن به مجاهدین سابق ضد شوروی، نابودی ارتش مجهز حزب دموکراتیک خلق افغانستان و بالاخره تربیت و حمایت از طالبان و سقوط دوباره‌ی حکومت کابل، بزرگ‌ترین و خطرناک‌ترین انتقام‌ها را از افغانستان گرفت. این کشور در ۱۹ سال پسین دست از حمایت طالبان نکشید و در ناکام‌‌کردن پروسه‌ی حکومت‌سازی و حکومت‌داری در افغانستان از هیچ‌گونه تلاشی دریغ نکرده است. ریشه و دلیل اصلی تنش دیرینه‌ی افغانستان با پاکستان که هر روز از مردم افغانستان جان می‌ستاند، چیست؟

تا سقوط حزب دموکراتیک خلق افغانستان، تمام طرف‌های سیاسی در داخل افغانستان یا از پشتونستان مستقل یا از الحاق پشتون‌های پاکستان به افغانستان حمایت می‎کردند. پشتونستان‌طلبی یا پشتونستان‌خواهی هدف حکومت‌های داوود خان، حزب دموکراتیک خلق و بخش از مردم افغانستان بود. این ادعا را اعضای حزب دموکراتیک خلق قبل از به قدرت رسیدن‌شان و در هنگامی که به قدرت رسیدند، همین‌طور بخشی از سلطنت‌طلبان، سردار محمد داوود خان، مبارزان و روشن‌فکرانی چون میر غلام‌محمد غبار و صدیق فرهنگ نیز تبلیغ می‌کردند. در موضوع الحاق پشتونستان به افغانستان، حکومت و بعضی از روشن‌فکران و مبارزان، همدست و هم آواز بودند، حتا چپ‌گراهای انترناسیونالیست. تا جایی‌که در دهه‌ی چهل و پنجاه‌ و شصت خورشیدی تمام رهبران و اعضای حزب دموکراتیک خلق و پرچم در «روز پشتونستان» همراه با رهبران تبعیدی ماورای دیورند، تظاهرات به راه می‌انداختند.

در دوران محمد ظاهر شاه، شخص سردار محمد داوود خان و اعضای رهبری حزب دموکراتیک خلق، به تبعیدی‌های آن سوی خط دیورند که اغلب پشتون و تجزیه‌طلب و یا حداقل ضد حکومت پاکستان بودند، پناه می‌دادند. تمامی ضرورت‌های تجزیه‌طلبان پاکستانی که در کابل پناه داده شده بودند، از سوی حکومت‌های کابل فراهم می‌شد. احزاب سیاسی آشکار و مخفی آن دوران، در خط و مش و اساس‌نامه‌های حزبی و سازمانی‌شان در قسمت سیاست خارجی از پشتونستان مستقل از پاکستان و یا ملحق‌شده به افغانستان سخن می‌گفتند. در واقع این روی‌کرد نوعی الزامیت سیاسی نیروهای سیاسی آن دوران بود. حکومت‌های کابل و بخش عظیم اعضای حزب دموکراتیک خلق، به خان عبدالغفار خان، رهبر پشتون‌های پاکستان حرمت خاص قایل بودند. مصارف تداوی و دیگر مایحتاج روزانه‌ی او بر عهده‌ی حکومت‌ها و اعضای حزب دموکراتیک خلق بود. وزارت اقوام و قبایل افغانستان هزاران جوان پشتون و بلوچ پاکستانی را برای تحصیل به اتحاد جماهیر شوروی می‌فرستاد و از امکانات تحصیلی که سهم فرزندان افغانستان بود، به آن‌ها بخشیده می‌شد. این برای آن بود که آنان را علیه پاکستان و برای جدایی‌طلبی از پاکستان آماده کنند و یا حداقل برای آنان ایده‌ی ساختن پشتونستان بزرگ که با جداکردن پشتونستان از پاکستان میسر است را بیاموزانند.

پناه‌دادن به مخالفان سیاسی و تجزیه‌طلبان پاکستانی مختص روشن‌فکران و بخشی از مردم افغانستان نبود. این ایده و سیاست حکومت‌های کابل بود. ببرک کارمل، سومین رییس جمهور حزب دموکراتیک خلق شاخه‌ی پرچم از زمان دانش‌جویی‌اش از مبارزات پشتون‌های ماورای دیورند در برابر حکومت پاکستان دفاع و حمایت می‌کرد. این سیاست به حدی مقدس و مبرم پنداشته می‌شد که ببرک کارمل در زمان زمام‌داری‌اش دخترش را به عقد یکی از جوانان پشتون انقلابی جدایی‌طلب و مخالف حکومت پاکستان به نام صفدر در آورده بود. این یعنی نهایت همدلی و هم‌نظری با مخالفان حکومت وقت پاکستان. در این مسیر فقط ببرک کارمل نبود؛ سلیمان لایق که در دوران حکومت داکتر نجیب‌الله به وزارت اقوام و قبایل رسید، دخترش را به عقد جمعه‌خان صوفی، یکی از جوانان پشتون انقلابی و جدایی‌طلب آن طرف دیورند که سال‌ها به دلیل مخالفتش با حکومت پاکستان در تبعید به سر می‌برد، در آورد.

 خانواده‌ی بوتو مدت‌ها در افغانستان بودند و هم‌گام با دولت‌های  افغانستان علیه حکومت پاکستان فعالیت می‌کردند. مرتضی بوتو و شهنواز بوتو، فرزندان ذوالفقار علی بوتو در کابل پناه داده شده بودند و با دختران افغانستانی ازدواج کردند. آنان نیز در تمام دوره‌ی اقامت‌شان در کابل، همراه با دولت افغانستان علیه حکومت ضیا الحق فعالیت و مبارزه می‌کردند. بی‌نظیر بوتو در زمان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق سفرهای مخفی به کابل داشت. براساس روایت عبدالوکیل، وزیر خارجه‌ی داکتر نجیب‌الله، بی‌نظیر بوتو به خاطر همکاری‌اش با حکومت وقت کابل و فعالیت علیه حکومت وقت پاکستان، تحفه‌های قیمتی‌ از جانب دولت کابل دریافت می‌کرد.

مداخله‌ی افغانستان در امور پاکستان از طریق حزب نشنل عوامی و بلوچ‌ها و خانواده‌ی بوتو، با خروج نیروهای شوروی پایان یافت؛ اما سربازگیری حکومت افغانستان از نیروهای فعال در داخل پاکستان به اندازه‌ای بود که حتا بعد از خروج نیروهای شوروی از افغانستان، داکتر نجیب با عبدالولی، رهبر حزب نشنل عوامی پاکستان توافق کرده بود که همزمان با تکمیل خروج قوای شوروی از افغانستان، ده‌ها هزار از مردمان آن طرف خط دیورند را وارد افغانستان کند تا علیه مداخلات پاکستان بجنگند. براساس روایت عبدالوکیل، وزیر خارجه‌ی داکتر نجیب‌الله، عبدالولی برای این کار مبلغ سه میلیون دالر از داکتر نجیب‌الله تقاضا کرده بود. در ۱۷ جوزای ۱۳۶۷ مقداری از این پول را داکتر نجیب‌الله در لندن به وی سپرده بود.

افزون بر مداخلات افغانستان در امور پاکستان که در فوق تذکر داده شد، افغانستان از همان سال‌های نخست شکل‌گیری پاکستان با هستی و موجودیت این کشور در نقشه‌ی جهان مخالفت کرده است. افغانستان همچنان بر بخشی از جغرافیای این کشور دعوا دارد و آن‌را زمین و قلمرو خودش می‌داند. دعوای ارضی، کار حکومت کنونی کابل نیست. تمام حکومت‌های کابل یا مرز دیورند را به رسمیت نشناخته و یا در موردش به سود خودشان سکوت کرده‌اند. در مذاکرات حزب دموکراتیک خلق افغانستان با پاکستان (مذاکرات ژنو) یکی از موارد جنجالی، موضوع خط دیورند بود. حکومت افغانستان در مذاکرت ژنو با پاکستان مرز دیورند را به رسمیت نشناخت و برای همین در متن توافق‌نامه طرفین جمله‌ی «سرحدات موجود شناخته‌شده‌ی بین‌المللی» آورده شده است. در موافقت‌نامه «سرحدات یک‌دیگر» را ذکر کردند و آن‌هم به این لحاظ که هر دو طرف تعبیر متفاوت از سرحدات خودت داشتند.

اما واقعیت این است که خط دیورند با اجبار تعیین و مشخص نشده است؛ چون این خط بین چندین حکومت افغانستان و هند بریتانوی مورد بحث و توافق قرار گرفته است. در همه‌ی دوره‎هایی که بحث این خط پیش آمده، طرفین صحبت مسالمت‎آمیز کرده و دوستانه فیصله کرده‌اند. این خط چندین نوبت از طرف افغانستان به رسمیت شناخته شده است. بعد از شکل‏‌گیری پاکستان، شاه‎محمود، صدراعظم وقت افغانستان، این قلمرو را برای مردم پاکستان از طریق تلگراف تبریک گفته بود که پیام تبریکی صدراعظم افغانستان در روزنامه‎ی انیس در همان زمان منتشر شد. در دوران صدارت سردار داوود خان، یک‌بار برای این خط عده‎ای در کابل تظاهرات کرده بودند: به قونسل‌گری پاکستان حمله کرده و پرچم پاکستان را آتش زده بودند. در برابر این عمل مردم افغانستان، پشتون‏‌های پشاور به نماینده‌گی افغانستان در پشاور حمله کردند و بیرق افغانستان را به آتش کشیدند. افزون بر این، پاکستان راه انتقال مواد بر افغانستان را بسته بود. سردار داوود خان برای این کار در همان زمان تلویحاً توبه کرد تا پاکستانی‏‌ها راه ترانزیت را به روی افغانستان باز کردند. همین‌طور فرزند ارشد خان عبدالغفار خان، بعد از دیدار از کابل گفته بود که پشتون پاکستان، پاکستان و پشاور را انتخاب می‎کند. چون پشاور و پاکستان دارای مکتب بیش‌تر و آموزش و امکانات بیش‌تر است. آن سوی خط دیورند، به مرداب و منجلاب می‎ماند. هر حکومت و فردی (از افغانستان) خواسته است به این مرداب و منجلاب نزدیک شود در آن غرق شده است. در حال حاضر کار منطقی و سیاسی پذیرفتن واقعیت و تقدیر تاریخی است.

قرار است که در روزهای آینده عمران خان، صدراعظم پاکستان به افغانستان سفر کند. قبل از سفر عمران خان به افغانستان، پاکستان از چند مقام بلندپایه‌ی افغانستان به پاکستان دعوت کرده بود که هدف و بحث محوری تمام رفت و آمدها صلح افغانستان با طالبان بوده است. در واقع این صلح، صلح افغانستان با نیروهای مورد حمایت پاکستان است؛ صلح با نیروهای مورد حمایت کشوری که در تمام طول حیات‌شان با افغانستان در جنگ و دشمنی بوده‌اند. پرسش این است که چطور ممکن است که نظر کشوری که افغانستان مرزهایش را هنوز به رسمیت نمی‌شناسد و با رقیبان و دشمنان منطقه‌ای او دوست است، یک شبه تغییر کند؟ واقعیت این است که این گذشته‌ی پر از کشمکش و دشمنی، نزدیک‌شدن پاکستان و افغانستان را بسیار دشوار ساخته است. مذاکرات صلح ایالات متحده امریکا و طالبان نشان داد که پاکستان از موضع چهل سال پسین خود در قبال افغانستان که همانا دشمنی با افغانستان، بی‌حکومتی در کابل و یا حداقل موجودیت یک حکومت ضعیف است، حمایت می‌کند. زیرا در تمام دوران مذاکرات صلح ایالات متحده امریکا با طالبان، پاکستان و ایالات متحده امریکا مذاکرات را بدون در جریان گذاشتن حکومت افغانستان و بدون در نظر گرفتن ملاحظات حکومت و مردم افغانستان انجام دادند. نتیجه و خروجی آن مذاکرات هم برای همه روشن شده است. نتیجه‌ی آن مذاکرات چیز دیگری نیست جز مشروعیت‌بخشیدن به طالبان، تضعیف حکومت افغانستان و به کرسی‌نشاندن خواست‌های پاکستان. هربرت مک مستر، مشاور امنیت ملی پیشین ایالات متحده امریکا در گفت‌وگو با برنامه‌ی هاردتاک گفت: «افغانستان بزرگ‌ترین ناکامی سیاست خارجی اداره‌ی ترمپ است. ما (امریکا) خروج را اولویت دادیم و با طالبان علیه دولت منتخب افغانستان، همدست شدیم.» شاید دلیل همین باشد که امرالله صالح، معاون اول ریاست جمهوری افغانستان گفته است که هنوز توافق‌نامه‌ی ایالات متحده امریکا با طالبان را به رسمت نشناخته‌ایم. این یعنی، پیروزی نیروهای مورد حمایت پاکستان و پیروزی طالبان، پیروزی پاکستان در مقابل افغانستان نیز است.

 پاکستان به خاطر پناه‌دادن به رهبران القاعده و طالبان زیر فشار افکار جهانی قرار دارد. ظاهراً پاکستان با سفرهای مقاماتش به افغانستان و دوحه می‌خواهد نشان بدهد که این کشور از موجودیت تروریسم صدمه دیده است و برای همین می‌کوشد صلح افغانستان با طالبان به نتیجه برسد. ولی هدف اساسی پاکستان از تلاش برای به نتیجه‌رساندن گفت‌وگوهای صلح افغانستان با طالبان، قوت‌بخشیدن طالبان، به صحنه‌آوردن آنان و بالاخره شکل‌گیری حکومتی در افغانستان است که بیش‌تر از همه به پاکستان نزدیک و مطیع باشد. به رسمیت‌نشناختن خط دیورند از سوی افغانستان و نزدیکی افغانستان به هند، برای پاکستان مسأله است. پاکستان نمی‌تواند این همه را فراموش کند و به رابطه‌ی دوستانه و همسایه‌دارای روشن و عادلانه متعهد شود. بنابراین، سفرهای مقامات پاکستانی به افغانستان، به منظور حل بحران جنگ افغانستان نیست، بدون شک به منظور تضمین بقای نیروهای مورد حمایتش در افغانستان است. چون افغانستان تجربه‌ی مذاکرات با مقامات پاکستانی را دارد. به طور مثال بعد از خروج نیروهای ارتش سرخ از افغانستان، تمام تلاش‌های پاکستان در مسیر سرنگونی حکومت داکتر نجیب‌الله سوق داده شد. تمام سعی و تلاش پاکستان در آن زمان نیز ویرانی نهادهای سیاسی، روی کار آمدن یک حکومت ضعیف و وابسته به پاکستان در کابل بود. بنابراین، عقلانی‌تر است که هیچ‌کس نباید به نیت نیک پاکستان در قبال صلح افغانستان با طالبان امیدوار باشد. در این نوبت نیز شانس بزرگی نصیب پاکستان شده است. پاکستان تاکنون به هدف‌های فراوانی از صلح افغانستان با طالبان دست یافته است. توافق طالبان با ایالات متحده امریکا بخشی از انتظارات پاکستان را برآورده ساخته است. بعید نیست از این پس نیز همه‌چیز به مراد پاکستان پیش برود.

دکمه بازگشت به بالا
بستن