از آینده‌ی دخترم می‌ترسم

فخرالدین‭ ‬قاری‌زاده

تا زمانی که زنان افغانستان توان‌مند نشده‌‌اند، ما خواب توسعه را می‌بینیم. در نبود مشارکت فعال زنان، افغانستان به توسعه دست نمی‌یابد. من دلیل اصلی توسعه‌نیافته‌گی کشورمان را به زنان مربوط می‌دانم و برای رسیدن به توسعه ناگزیریم که این چالش بزرگ تاریخی را حل کنیم. در افغانستان که هنوز جدال بین سنت و مدرنیته وجود دارد و در بسیاری از مناطقش تفوق سنت بر مدرنیته، مردم را قرن‌ها به عقب زده است، بخش بزرگی از محدودیت‌ها و ناتوانی‌های زنان ما، بُعد فرهنگی دارد. اسلام در این حوزه مقصر نیست و حتا وقتی که به تاریخ زنده‌گی در صدر اسلام نگاه می‌کنیم، می‌بینیم بسیاری از محدودیت‌هایی را که امروز جامعه‌ی ما برای زنان اعمال می‌کند، آن‌ها نداشته‌اند. ممکن عده‌ای بپرسند که افغانستان پساطالبانی که در آن میلیون‌ها زن و دختر راهی مکتب‌ها و دانشگاه‌ها شدند، از مقطع‌های لیسانس، ماستری و دکترا مدرک گرفتند، از وزارت تا معینیت، ولایت و ریاست‌ها سمت‌های دولتی را عهده‌دار شدند و یک رقم قابل ملاحظه‌ی آن‌ها هم در شوراهای ولایتی، مجلس سنا و مجلس نماینده‌گان راه یافتند، چرا هنوز به توسعه نمی‌رسیم؟ برای پاسخ به این پرسش نیاز می‌بینم که نظریه‌ی یک اقتصاد دان برجسته‌ی جهان در اواخر قرن بیستم میلادی را این‌جا با شما شریک بسازم. داگلاس نورث که برنده‌ی جایزه نوبل اقتصادی در سال ۱۹۹۳ است، در باره‌ توسعه، دیدگاه علمی و جالبی دارد. نورث معتقد است: هیچ جامعه‌ی انسانی به خاطر داشتن جاده‌ها، ساختمان‌ها، کارخانهها و صادرات به توسعه‌ی واقعی نمی‌رسد؛ زیرا جوامع می‌توانند موارد فوق را از دیگران خریداری کنند، دزدی نمایند و با نسخه‌برداری از روی ساخته‌های دیگران برای خودشان نیز بسازند. این اقتصاددان معروف امریکایی‌تبار که در زمره‌ی پرنفوذترین اقتصاد‌دان‌های اواخر قرن بیستم میلادی شمرده می‌شود، پرورش سالم و سامان‌مند نیروی انسانی در مکتب و پیش از رفتن به مکتب در خانه را برای توسعهی یک جامعه فوق‌العاده مؤثر می‌داند. اما در افغانستان تا پیش از سال ۲۰۰۱ میلادی رویداد یازدهم سپتامبر در ایالات متحده‌ی آمریکا و سرنگونی طالبان در افغانستان، به ایجاد یک فضای سیاسی نسبتاً باز در افغانستان انجامید و از آن سال تا اکنون برای نهادسازی تلاش‌های وافر و پرهزینه صورت گرفت، هیچ گاه سیاست‌گذاران ما در هفده سال گذشته در عرصه‎های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به توسعه، دیدگاه علمی و عملی نداشتند و متکی به کمک‌های بادآورده‌ی خارجی بودند.

هرچند در سال‌های بین ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۸ کار و فعالیت‌های بسیاری در حوزه‌ی آموزش زنان و دختران در افغانستان صورت گرفت؛ ولی باید قبول کنیم که اگر زنان و دختران به مکتب، دانشگاه، ادارات دولتی و غیر دولتی هم که می‌روند، حضور اجتماعی- سیاسی‌شان به دلیل مردانه بودن ساختار موجود مؤثر نیست و به عنوان کارگزاران در اقلیت نمی‌توانند آنچه را که می‌خواهند انجام دهند. از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۸ افغانستان و جامعه‌ی جهانی تمام تلاش‌هایش ‌ را انجام دادند که زنان‌ افغانستان تحصیل کنند و آگاه و دانشمند شوند؛ اما زنان ما توان‌مند نشدند. امروز درصدی بالایی از زنان ما تحصیل کرده‌اند اما دانش خود را در خانه‌ها محبوس کردند، در عرصه‌ی اجتماع حضور پیدا نکردند، نقشی برای شان داده نشد و هنگام که در بست‌های مدیریتی گماشته شدند، از سوی تحصیل‌یافته‌ترین مردان صدمه دیدند. مدیریت، سیاست، اجتماع، اقتصاد، فرهنگ و قوانین ما هنوز مردانه است و راه را بر ورود زنان به موقعیت‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی می‌بندد.

تا زمانی که زنان ما توان‌مند نشوند، ده برابر پول که در هفده سال اخیر به ما کمک شد، داده شود، باز هم اوضاع تغییر نخواهد کرد و در مسیر توسعه گامی به پیش نخواهیم برداشت. من از دیشب تا اکنون فضای مجازی شبکه‌های اجتماعی نظیر فیس‌بوک، توییتر و انستاگرام در افغانستان را پر از تفکر طالبانی می‌بینم که حتا کاربرانی که تا سطح دکترا در کشورهای لیبرال غربی تحصیل کرده، به جای منطق و خرد، شلاق امر به معروف و نهی از منکر رژیم طالبان را به دست دارند. دردآورتر از همه این است که در کنار مردان، تعداد از زنان نیز به پیش‌مرگه‌های بدل شده‌اند که در برابر همجنس خودشان به سنگر نشسته‌اند. منشای این مشکل بر می‌گردد به اندیشه‌ی مردمحور زنان در افغانستان. بسیاری از زنان به ظاهر دموکرات ما در افغانستان امروز به گونه‌ی می‌اندیشند که پدران و مردان‌شان می‌اندیشند. زنان در افغانستان به قول عام دل شیر باید داشته باشند که زنده‌گی کنند و یا سمت‌های بلند دولتی را مدیریت کنند؛ در غیر آن در برابر یک مشت آدم‌هایی که خودشان را همه‌کاره می‌دانند و از تکیه به دیوار خانه پشت صفحه‌های شبکه‌های اجتماعی به تحلیل می‌نشینند، زنده‌گی کردن و انجام وظیفه بسیار دشوار است.

به یقین ۹۹ درصد از انتقادها و موقف‌گیری‌هایی که طی ۴۸ ساعت گذشته در برابر بانو حسنا جلیل معین تازه مقرر شده‌ی وزارت داخله در امور سیاست‌گذاری صورت گرفت، از دید و تفکر مردسالارانه، طالبانی و افراطی جامعه‌ی ما سرچشمه می‌گیرد. با آن که منتقدان غیر مسلکی و مسلط بر دانش نقد در شبکه‌های اجتماعی عدم هم‌خوانی تخصص بانو جلیل را با سمت معاونت پالیسی وزارت داخله در ظاهر ملاک قرار داده‌اند، اما توصیف ضخیم‌تر این رویداد نشان می‌دهد که مردان افغانستان تحمل مدیریت یک بست بلند دولتی از سوی یک زن را ندارند. تاخت‌و‌تاز‌ها در برابر حسنا، صحنه‌ای را متبلور ساخت که هر روز زنان در افغانستان باید از یک زاویه آماج قرار بگیرند تا درد را نقطه‌ی پایان نداشته باشد.

رسانه‌های که در نظام‌های مردم‌سالار رکن چهارم دولت را شکل می‌دهند، در پیوند به تقرر این بانوی تحصیل یافته نیز خاموش نمانده‌اند و با عناوین و تیترهای زننده، به نحوی در ترویج باورهای زن‌ستیزانه‌ی طبقه‌ی حاکم در جامعه کمک کرده‌اند. حسنا جلیل، که مدرک ماستری از رشته اداره و تجارت از دانشگاه امریکایی افغانستان دارد، پیش از این در سمت‌های بلند مدیریتی هم‌چون ریاست تحلیل، ارزیابی و پالیسی وزارت معادن و پترولیم نیز موفقانه کار کرده است. حالا با تکیه به دانش، تجارب و کارنامه‌های درخشان او می‌توان نسبت به آینده‌اش بسیار خوش‌بین بود.

در ۱۷ سال گذشته به خصوص در نزدیک به پنج سال پسین در دوره‌ی حکومت وحدت ملی ده‌ها مقام ارشد دولتی برخلاف تخصص‌شان در بست‌هایی هم‌چون وزارت، معینیت، ولایت و ده‌ها بست دیگر مقرر شدند؛ ولی هیچ روزی دیده نشد که کاربران شبکه‌های اجتماعی ما موقف بگیرند. مگر وقتی یک مهندس شهرسازی که مرد است می‌تواند وزارت داخله را رهبری کند، در کنارش یک زن متخصص تجارت و مدیریت نمی‌تواند از عهده‌ی وظیفه‌اش موفق به در آید؟

تجارب دست‌کم ۱۷ سال حکومت‌داری در افغانستان نشان داده است که در بسیاری از موارد، زنان بهتر و خوب‌تر از مردان فعالیت انجام داده‌اند. هیچ زن افغانستان از مرد افغانستان کم‌تر نیست و نباید با نگاه‌های عصر حجر به زنان امروز افغانستان ببینیم. وقت که دیدم در شبکه‌های اجتماعی گروه‌های قومی و زبانی مختلف که در هیچ چیز اتفاق ندارند، در توهین، تحقیر و انتقادهای بی جا و ناسالم از این دختر افغانستان به اجماع رسیده‌اند، مرا به عنوان یک پدر که صاحب دختر هستم بسیار درد داد. اگر حالا در برابر این تفکرهای زن‌ستیزانه با قلم و منطق ایستاد نشوم، فردا در برابر مریم من نیز خواهند ایستاد و از رشد او جلوگیری خواهند کرد. وضعیت روان در افغانستان نشان می‌دهد که نزدیک به دو دهه آموزش در افغانستان از مجاری وزارت‌های معارف و تحصیلات عالی برای زدودن تفکر افراطیت، طالبانی و زن‌ستیزانه موثر واقع نشده است. بسیاری از جوانانی که امروز در برابر زنان مقاومت نشان می‌دهند و از حضور آن‌ها در نهادها و سازمان‌های دولتی و غیر دولتی می‌هراسند و ورود زنان به سیاست، اقتصاد و اجتماع را ننگ می‌پندارند، دانش‌آموخته‌‎ها و دانشجویان سال‌های پساطالبانی در افغانستان هستند. اگر وضعیت به همین منوال ادامه یابد، در نصاب تعلیمی و تحصیلی مکتب‌ها و دانشگاه‌ها بازنگری جدی و اساسی صورت نگیرد، آموزگاران و استادان دانش‌آموخته و برابر با معیارهای امروزی استخدام نگردند، نسل‌های دهه‌های بعدی افغانستان نیز سالم به بار نخواهند آمد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن