نادیده‌گیری احتمالات؛ اندر شمار عقل نیاید حساب آن

سرک جبل‌السراج از پرخطرترین راه‌های افغانستان است. در سفرهای متعدد از این مسیر، کمتر باری شده که موتر‌ها را مصدوم و یا واژگون نیافته باشم. در اکثریت مطلق چنین حوادث، افراد آسیب‌دیده کمربند ایمنی نمی‌پوشند. آن‌ها یا ریسک تصادف را بسیار اندک می‌شمارند و یا موثریت کمربند را ناچیز می‌دانند.

نبستن کمربند ایمنی نمونه‌‌ای واضح از نادیده‌گیری احتمالات (Neglect of Probability) است که توسط کاس سنستاین، دانشمند قانون و استاد دانشگاه شیکاگو وارد ادبیات تصمیم‌گیری شد. به بیان ساده، نادیده گیری احتمالات فروگذاری آمارها در تصمیم گیری‌هاست، به نحوی که ریسک‌های کوچک یا به کلی نادیده گرفته می‌شوند و یا بزرگ ساخته می شوند – به ویژه اگر چنین تصامیم در شرایط نسبتاً مجهول اتخاذ شوند.

در مثال بالا، راننده‌گانی که کمربند نمی‌پوشند معمولاً دو نوع اند: الف، کسانی که فکر می‌کنند آن‌ها از تصادف مصئون اند (احتمالات را نادیده می‌گیرند). ب، کسانی که فکر می‌کنند کمربند پوشیدن برای آن‌ها خطرناک‌تر است، زیرا اگر موتر آتش بگیرد و یا غرق شود آن‌ها فرار نخواهند توانست. این گروه ریسک‌های کوچک را بزرگ می‌سازند.  

آزمایش‌های فراوانی تایید کرده اند که ذهن بشر محاسبه‌گر خوبی نیست. در سال ۱۹۷۲ طی آزمایشی، به نصف شرکت کننده‌گان گفته شد به آن‌ها شوک کوچک برقی داده خواهد شد و به نصف دیگر گفته شد که احتمال اجرای شوک برقی به روی آن‌ها %۵۰ است. پزشکان پیش از آغاز آزمایش اضطرابِ فیزیکی (تپش قلب، هیجان، عرق) شرکت‌کننده‌گان را اندازه‌گیری کردند. آن‌ها دریافتند که میان کسانی که قرار بود شوک را %۱۰۰ دریافت کنند و کسانی که قرار بود %۵۰ دریافت کنند، هیچ تفاوتی نبود. به بیان دیگر، نگرانی همه به یک اندازه بود.

کاهش احتمال شوک نیز تفاوتی به میان نیاورد. در مراحل بعدی، به شرکت‌کنندگان گفته شد که احتمال شوک از %۵۰ به %۲۰ و سپس به %۱۰ کاهش یافته است، ولی اضطراب آن‌ها تغییری نکرد. اما وقتی به شرکت‌کننده‌گان گفته شد که شدت شوک بالا خواهد رفت، اضطراب همه‌ی آن‌ها بالا رفت، و وقتی به آن‌ها گفته شد که احتمال شوک به صفر رسیده است، همه آنها راحت شدند. یعنی ذهن انسان معمولاً احتمالات را نه، بلکه بودن، نبودن و شدت یک ریسک را در نظر می‌گیرد.

نادیده گیری احمالات دلالت‌های مالی نیز دارد. در مثال دیگری از شرکت‌کننده‌گان پرسیده شد که برای جلوگیری از چنین شوکی، چند دالر خواهند پرداخت. شرکت‌کنندگان به صورت اوسط برای رفع %۹۰ احتمال شوک برقی ده دالر و برای رفع %۱ آخری هفت دالر را پیشنهاد کردند. از دید شرکت‌کننده‌گان قیمت تفاوت میان %۹۹ و %۱ ریسک سه دالر بود! افراد ‌نمی‌توانند متناسب به احتمال یک ریسک، روی آن قیمت بگذارند. شرکت‌های بیمه از این ضعف بشری بهره فراوان می برند.

همین نوع نگرش باعث می‌شود که در شرط بندی‌ها نیز مردم کار‌های غیرعقلانی بکنند. افراد اکثراً برای صاحب شدن یک میلیون دالر که امکانش بسیار بعید باشد (مثلاً، % ۰٫۰۰۰۰۰۱) بیشتر علاقه‌مند اند تا نسبت به دریافت ده هزار دالر که امکانش بالاتر باشد (مثلاً، % ۰٫۰۰۱). در این جا، احتمال رسیدن به یک میلیون دالر کمتر است و احتمال دست یافتن به ده هزار دالر بیشتر. اما افراد تنها با تکیه بر دریافت ابتدایی‌ای که از بزرگی یک میلیون دالر و کوچکی ده هزار دالر دارند، علاقه‌مند به یک میلیون دالر می شوند (و نه بر اساس احتمال دستیابی به آن). این نادیده‌گیری احتمالات سبب می شود که دست به انتخابی غیرعقلانی بزنند.

خلاصه، ما انسان‌ها ذاتاً بر اساس آمار، حساب و شواهد تصمیم نمی‌گیریم. زیرا فعالیت‌های عاطفی (مانند ترس، لذت و ترحم) در ذهن ما فعالیت‌های ادراکی (مانند محاسبه و دقت) را کرخت می سازند. برای آن که خردمندانه‌تر تصمیم بگیریم، باید بعضاً خلاف رحجان های ذاتی مان و موافق آمار‌ها تصمیم بگیریم. درک این نکته مهم است و شاید در جاهای ما را از مرگ نجات دهد.

 

 

جاوید‭ ‬نادر

jawed‭.‬[email protected]‭.‬com

 
 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن