اگر طالبان برگردند، باید کست‌هایم را دوباره مخفی کنم

محمدحسین نیک‌خواه

پس از سقوط هرات به دست طالبان و ممنوع شدن فروش کست و استفاده از تیپ و تلویزیون، عبداللطیف مجبور شد کست‌هایش را زیر خاک دفن و مخفی کند. او با این کار موفق شد مجموعه‌ای کم‌نظیر از آهنگ‌های قدیمی را حفظ کند و بعدها برخی کست‌ها را مخفیانه بفروشد.

در آن‌زمان، فروش کست‌ جرم بود و تنها افرادی که از ریاست اطلاعات و فرهنگ، کارت و اجازه‌نامه داشتند، می‌توانستند کست‌های اسلامی و آهنگ‌های مورد علاقه طالبان را که اکثراً به زبان پشتو بود بفروشند، اما برخی اعضای طالبان کست‌های نغمه و آهنگ‌های احمد ظاهر را پنهانی از عبداللطیف می‌خریدند.

کمی آن‌سوتر از قلعه تاریخی اختیارالدین هرات، به ملاقات مردی رفتم که از سابقه‌داران «کست‌فروشی» در هرات است. شوقی‌های موسیقی کیلومترها دورتر از افغانستان، در کشورهای اروپایی، امریکا، کانادا و استرالیا، هر چند چهره‌اش را ندیده‌اند، اما نام او به گوش‌شان خورده و نشانی عبداللطیف را در هرات دارند.

در گذر زمان با کاهش تقاضا برای خرید کست‌های قدیمی، دکان کست‌فروشی این مرد، به بساطی کوچک بدل شده است. حدود ساعت ۱۰ صبح بود که نزدیک کست‌فروشی عبداللطیف رسیدم، انتظار داشتم با نزدیک شدن به آن، صدای آهنگ‌های قدیمی به گوشم برسد، اما تیپ قدیمی ماما لطیف، زیر پارچه‌ای کهنه ساکت و بی‌صدا بود.

در بساط کوچک عبداللطیف، ده‌ها کست قدیمی با نظم خاصی روی هم چیده شده بود، کست‌های قدیمی احمد ظاهر، حیدرسلیم، استاد امیرمحمد، استاد سرآهنگ نغمه و برخی کست‌های تلاوت قرآن از قاریان مشهور مصری و نعتیه‌های اسلامی، کنار هم قرار داشت.

تا همین چند سال پیش، موسیقی اصیل و قدیمی افغانستان، که از تیپ عبداللطیف کست‌فروش نشر می‌شد، گوش عابران پیاده‌ای که از مقابل دکانش گذر می‌کردند را نوازش می‌داد، اما مدتی می‌شود که او دل و دماغ سابق را ندارد و بیش‌تر اوقات، تیپ قدیمی‌اش در بی‌رونقی بازار خرید کست، خاموش است.

در لابه‌لای کست‌های قدیمی، خاطرات دوران جوانی عبداللطیف پنهان شده است. او قصه‌ها و خاطرات زیادی از فروش کست داشت. خواهش کردم به خواست خودش، کستی را انتخاب و داخل تیپ قدیمی بگذارد، تا نوای موسیقی گوش‌ها و چشم دل‌مان را نوازش دهد.

از میان فیته‌های قدیمی، یکی را برداشت و داخل تیپ گذاشت، با فشردن سویچ تیپ، صدای فیض کاریزی بلند شد؛ پس از چند ثانیه کست را دوباره از تیپ خارج کرد و این‌بار آهنگ احمد ظاهر از تیپ پخش شد.

هم‌زمان با نشر آهنگ احمد ظاهر، عبداللطیف کست‌فروش دفتر خاطرات زنده‌گی‌اش را ورق زد و سرگذشت روزگار کودکی‌اش را برایم قصه کرد. او برای نخستین‌بار، وقتی کودکی پنج ساله بود، با تیپ و کست آشنا شد.

در زمان قدیم تیپ‌های جاپانی «۵۳۰» و «۱۴۹۰» و تیپ‌های قدیمی «بادی چوبی» رواج داشت و بهترین موقعیت خانه، برای گذاشتن تیپ در نظر گرفته می‌شد. عبداللطیف پس از شنیدن صدای خواننده‌گان مشهور از تیپ، وقتی به نوجوانی رسید، در کنسرت آن‌ها اشتراک کرد.

او خاطرات از حضور در کانسرت‌های احمد ظاهر، هم‌آهنگ، رحیم‌بخش، هنگامه، حیدر سلیم و برخی دیگر از آوازخوانان مشهور افغانستان دارد که بین سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۶۰ خورشیدی در هوتل «موفق» از هوتل‌های قدیمی و مشهور هرات برگزار شده بود.

 به روایت او، استقبال مردم از کانسرت‌های موسیقی چنان زیاد بود که در میان شلوغی علاقه‌مندان آوازخوانان، کم‌تر کسی می‌توانست خودش را به خواننده برساند و چند کلمه‌ای با او صحبت کند، اما حضور در کنسرت و شنیدن صدای آوازخوان‌های مشهور از نزدیک، حس و حالی ویژه‌ داشت.

عبداللطیف همیشه آرزو داشت روزی بتواند یکی از آوازخوان‌های مشهور را از نزدیک ملاقات و با او هم صحبت شود. به احمد ظاهر علاقه‌ی خاصی داشت و مانند دیگر جوانان هم‌نسل خود، آهنگ‌های آرام و عاشقانه این خواننده را گوش می‌داد.

این مرد وقتی که برای سپری کردن عسکری به کابل رفت، موفق شد در مراسم خاک‌سپاری احمد ظاهر اشتراک کند. هرچند حسرت دیدار احمد ظاهر تا هنوز در دلش مانده، اما حضور در این مراسم خاک‌سپاری، یکی از خاطرات مهم زنده‌گی او می‌باشد.

او روزهایی را در ذهن دارد که صدها کست را می‌فروخت، اما حالا هفته‌ای ۱۰۰ کست می‌فروشد، آن‌هم برای مردان کهن‌سال هم‎نسل خودش که هنوز گوش دادن موسیقی با کست و تیپ‌های قدیمی را به روش‌های جدید شنیدن موسیقی ترجیح می‌دهند.

ماما لطیف، خاطره‌ای از زمان طالبان برایم قصه کرد که حدود یک‌ونیم سال پس از سقوط هرات به دست آنان، در عصر یکی از روزها موتر «اداره امر به معروف» با صدای بلند در خیابان‌ها اعلام کرد که از این پس، خریدوفروش کست و شنیدن موسیقی غیراسلامی و حرام است و جرم محسوب می‌شود.

با اجرایی شدن این قانون، طالبان دکان‌های کست‌فروشی را بازرسی می‌کردند و کست‌های موسیقی را جمع‌آوری در مقابل چشم مردم آتش می‌زدند. مقابل دروازه ورودی پاسگاه‌های امنیتی هم فیته‌های کست و تلویزیون‌های شکسته و به نمایش گذاشته می‌شد.

عبداللطیف برای حفاظت از کست‌های قدیمی و کم‌یاب خود دست به کار شد، شب‌هنگام صدها کست را به خانه انتقال داد و آن‌ها را زیر خاک دفن کرد. او در کنار فروش کست‌های اسلامی، برای دل‌باخته‌گان موسیقی فیته‌های خواندن را هم پنهانی می‌فروخت.

حتا برخی اعضای طالبان هم مشتری کست‌های قدیمی او بودند. به روایت این مرد، طالبان بیش‌تر اوقات که قصد داشتند به سفر بروند، دور از چشم فرماندهان ارشد خود، از او کست آهنگ‌های نغمه را می‌خریدند و در مسیر سفر، پنهانی آهنگ‌های ممنوع را گوش می‌کردند.

ضیاءالدین، خواهرزاده عبداللطیف، که در منطقه‌ی پای حصار دکان دارد، می‌گوید برخی علاقه‌مندان موسیقی از کشورهای اروپایی، امریکا، کانادا و استرالیا، نشانی بساط این مرد را بلد هستند و برای خرید کست نزد او می‌آیند.

قصه‌های عبداللطیف از روزگار قدیم، چنان جالب و شنیدنی بود که حدود یک ساعت حضور در کنارش، در یک چشم برهم زدن گذشت. از او پرسیدم اگر طالبان دوباره برگردند، کست‌های‌تان را چه می‌کنید؟ در پاسخ گفت: «مجبورم کست‌هایم را دوباره مخفی کنم، اما آرزویم آمدن صلح است، دیگر نمی‌خواهم جنگ باشد.»

عبداللطیف از راه فروش کست‌های قدیمی، زنده‌گی‌اش را با دشواری می‌گذراند و بار سنگین مشکلات اقتصادی، کمرش را خم کرده، اما با وجود بی‌رونقی بازار، قصد ندارد حرفه‌ی ۴۰ ساله‌اش را ترک کند و شب‌وروز خود را با کست‌های قدیمی سپری می‌کند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن