هویت‌جویی: چالش تازه برای جامعه‌ی مدنی

سیر یگانه

دشوار است به جهان خشمگین امروز بدبینانه ننگریست و دستاوردهای انقلاب روشنگری را مورد سوال قرار نداد؛ زیرا نگاره‌های آنی از پیرامون ما امیدوارکننده نیستند. با وجود آن، دید ژرف‌تر و کارشناسانه‌تر به روشنگری، تصویری دگرگونی از دستاوردهای عقلانیت به ما می‌دهد. از جمله این‌که تکامل آدمی در راستای هستی، با وجود پستی‌ها و بلندی‌ها، خردمحورانه به ‌پیش تاخته و کوشش پیگیر آدم‌ها برای بهتر بودن و بهتر زیستن در روند تاریخ نمایان و محسوس بوده ‌است.

یکی از چشم‌گیرترین دستاوردهای روشنگری پیروزی عقلانیت در برابر افسانه و اندیشه‌های واهی است. افزون بر آن، با به کارگیری ارقام تاریخی می‌توان گفت که میزان مرگ‌ومیر در جنگ‌ها، نبردهاى تبارى، کشتار همگانی و تجاوز جنسی با گذشت سال‌ها به گونه‌ی چشم‌گیری در جهان کاهش یافته است، در حالی که دیگر‌پذیری (مثلاً برابرى حقوق مدنى آدم‌ها) و مردم‌سالاری سیر مثبت و صعودى داشته‌اند.

در این‌جا خواننده خواهد پرسید: پس برنامه‌ی روشنگری پیروزمندانه آخر شده و انسان سرانجام به آنچه فوکویاما سی سال پیش «پایان تاریخ» خوانده بود، رسیده است؟ در پاسخ باید از کتاب جدید فوکویاما یاری جست که با وجود کلی‌گرایی‌های منحصر به‌ فرد و نگاه هگلی از بالا به پایانش، طرح دلچسپی برای دشواری‌های برنامه‌ی مدرنیته دارد.

فوکویاما در کتاب تازه‌اش «هویت: تقاضا برای کرامت و سیاست ناخشنودی» مخرج مشترک دشواری‌های جامعه‌ی مدرن و دستگاه لیبرال را- از اسامه بن‌لادن تا دونالد ترمپ و از برکزیت و ملی‌گرایی در اروپا تا ولادیمیر پوتین- در «تقاضا برای به رسمیت شناخته شدن» پیشنهاد می‌کند. از نظر او، نه ‌تنها ناخشنودی‌های امروزین بلکه ریشه‌ی بسیاری از دگرگونی‌های بزرگ تاریخی- فلسفی در تاریخ را می‌توان در تلاش‌های شناختی، تلاش برای به رسمیت شناخته شدن جستجو کرد. انقلاب فرانسه، انقلاب روسیه، کمونیسم چین، جنبش حقوق بشر، جنبش زنان، اسلام سیاسی، القاعده، داعش، لوتر، کانت، نیچه، فروید و دیگران همه ریشه در نیاز به شناخته شدن، به مطرح بودن، به گم‌نام نزیستن دارند.

با وجود نارسایی‌ها و نگرش روی‌ هم ‌رفته غرب‌محور و از بالا به پایان فوکویاما، از کاربرد دیدگاه‌هایش در شرایط کنونی افغانستان نمی‌توان چشم‌پوشی کرد. بحث‌های داغ مردم‌سالاری، هویت، ملت، زبان و غیره نمی‌توانند بدون درنگ هدفمندانه و بررسی واقع‌بینانه‌ی نیازهای شناختی و هویتی همه‌ی تبارها، زبان‌ها، قشرها و دیدگاه‌ها در افغانستان کارساز باشند. به ‌عبارتی‌ دیگر، مشکل شناختی- هویتی طالبان را نمی‌توان با نادیده گرفتن نیازهای شناختی- هویتی گروه‌های دیگر چاره‌سازی کرد.

با وجود این‌که بحث‌های کنونی درباره‌ی افغانستان به خردگرایی و مردم‌سالاری پافشاری می‌کنند، چالش تازه‌ی عقلانیت را که به گفته‌ی فوکویاما در کشمکش‌های هویتی و تلاش برای شناخته شدن ریشه دارد، نادیده می‌گیرند. به گونه‌ی مثال: جنبش چپ در افغانستان را می‌توان از زاویه‌ی محرومیت‌های هویتی و طبقاتی (جدا و حتا فراتر از طبقات اقتصادی) بهتر و دقیق‌تر به بحث نشست تا رویارویی محض دارا با نادار (اقتصادی). از سوی دیگر، مجاهدین و اسلام سیاسی را می‌توان از زاویه‌ی محرومیت‌ها و عقده‌های ده در برابر شهر و بیسواد در برابر مکتب‌رفته بررسی کرد. مشکل طالبان و دشواری‌های قومی/ تباری در افغانستان را همچنان.

طالبان و تفکر طالبانی ریشه در هویت‌طلبی و نیاز به اظهار وجود گروه‌ها و اقشار محروم، ناکام و بیسواد که آینده‌ی خود را در یک افغانستان آرام در خطر می‌بینند، دارد. هنگامی‌ که از این دریچه به رویدادها می‌نگریم، با شگفتی ریشه‌ی مشترک جهش‌های ترمپی در امریکا و کشمکش‌های طالبانی در افغانستان را درمی‌یابیم. گروه‌هایی که در درازای تاریخ برتری تباری، اجتماعی و اقتصادی داشته‌اند، ناگهان پی ‌می‌برندکه در کنار نامطلوب تاریخ واقع ‌شده‌اند و نمی‌توانند با گروه‌های از نو به‌ پا ‌خاسته در چارچوب عقلانیت مبارزه کنند. از همین رو، برای به رسمیت شناخته شدن مجدد قد علم کرده خواستار سرنگونی دستگاه‌های مدنی و براندازی ساختار عقلانی ‌دولت‌- ملت می‌شوند.

دیدگاه are closed.