می‌خواهم زنان تکانی به خود بدهند

گفت‌وگو با ندا کارگر

ندا کارگر از خبرنگاران برجسته‌ی افغانستان است. او با نهادهای جهانی مثل بی‌بی‌سی و رادیو آزادی کار کرده است. خودش می‌گوید هرگز فکرش را نمی‌کرد که روزی خبرنگار شود، ولی هنگامی که در دوره‌ی دانشجویی به طور اتفاقی کار نیمه‌وقتی در رادیو آزادی یافت و به عنوان کارمند بخش آموزشی در این رادیو آغاز به کار کرد، ورق برگشت و به گفته‌ی خودش کاملاً تصادفی خبرنگار شد، ولی این حرفه تصادفی را به خواست و انتخاب خودش سیزده سال در افغانستان و چند سال هم در ترکیه ادامه داد. اکنون همان‌طور که خودش می‌گوید از کارش خوشحال و راضی است.

پرسش: کمی از خودتان برای خواننده‌های ما بگویید.

پاسخ: ندا کارگر هستم. اکنون در ترکیه زندگی می‌کنم و با یکی از خبرگذاری‌های محلی کار می‌کنم. قبلاً در افغانستان ۱۳ سال با نهادها و رسانه‌های بین‌المللی کار کردم. من ازدواج کرده‌ام و یک دختر هشت‌ساله و یک پسر دو و نیم ساله دارم.

پرسش: چطور خود را در قلمرو خبرنگاری یافتید؟

پاسخ: راستش از اول فکرش را نمی‌کردم که شاید روزی خبرنگار شوم. این کاملاً تصادفی اتفاق افتاد. در آن روزها پس از سال‌ها مهاجرت از پاکستان به افغانستان برگشته بودیم. من هم که در دوران دانشجویی قرار داشتم، یک کار نیمه‌وقت در رادیو آزادی پیدا کردم و همزمان با درس خواندن، کارم را نیز به عنوان یک کارمند ساده در بخش آموزشی این رادیو آغاز کردم، ولی با گذشت زمان آهسته‌اهسته به سوی کار خبر و خبرنگاری رفتم. در ابتدا چون انگلیسی بلد بودم، ترجمه می‌کردم، بعد کم‌کم خودم شروع به نوشتن خبر کردم که این کار تا کنون نیز ادامه دارد. باید این را هم اضافه کنم که از انتخابم نیز خوشحال و راضی هستم.

پرسش: از نخستین حس و حال‌تان پس از چاپ نخستین گزارش‌تان بگویید.

پاسخ: من با رسانه‌ی چاپی نه، بلکه با رادیو کارم را آغاز کرده‌ام. نخستین گزارشی را که نوشتم، چندان نتیجه‌ی خوب و قناعت‌بخشی نداشت و بسیار ناراحت شدم؛ چون ویراستار اشتباه‌های زیادی از گزارشم گرفت. به یاد دارم که اول فکر می‌کردم که نوشتن گزارش کار بسیار ساده‌ای است، ولی این‌طور نبود. نخستین گزارش من درباره‌ی تصدی‌های خانه‌سازی و بسیار طولانی بود. بسیار ناراحت‌کننده بود که می‌دیدم ویراستار بیشتر جاهای گزارشم را خط می‌زند و دوباره از سر می‌نویسد، ولی همان‌جا تصمیم گرفتم که گزارش‌های بعدی را بسیار خوب بنویسم تا دیگر این‌طور نشود. به همین خاطر شروع به خواندن کتاب‌های روزنامه‌نگاری و کتاب‌هایی کردم که آگاهی و اطلاعاتم بیشتر می‌کرد تا بتوانم در هنگام نوشتن گزارش و خبر از آن‌ها استفاده کنم؛ چون من چندین سال از افغانستان دور بودم متأسفانه اطلاعاتم درباره‌ی وضعیت سیاسی و حتا جغرافیایی افغانستان بسیار کم بود و من هم شروع به خواندن کتاب و جستجو در انترنت کردم. به یاد دارم شب‌ها تا دیرهنگام بیدار می‌ماندم و کتاب می‌خواندم؛ چون از این‌که گزارشم بد از آب درآمده بود، بسیار ناراحت بودم و با این زحمت‌ها سرانجام گزارش‌های بعدی من بسیار بهتر شدند.

پرسش: واکنش دیگران به کار شما چه بود؟

پاسخ: واکنشی که ویراستار به کارم داشت چندان خوب نبود. البته چیز خاصی نگفت، فقط گفت که کار اولت است، ناامید نباش. دوستانم نیز مرا تشویق کردند، ولی خودم می‌دانستم که کارم چندان خوب نبوده است.

پرسش: به عنوان یک خبرنگار زن با چه دشواری‌هایی روبرو بوده‌اید؟

پاسخ: در کشورهای سنتی مانند افغانستان نه تنها کار زن به عنوان خبرنگار که در کل حضور یک زن به هر عنوانی در اجتماع دشواری‌های خاص خودش را دارد. یادم است هنگامی که با رادیو آزادی کار می‌کردم، باید هفته‌ی دو و یا سه روز ساعت پنج به دفتر می‌رفتم و خبرهای سر ساعت را برای ساعت ۷ آماده می‌کردم. صبح‌ها که ساعت ۵ از خانه بیرون می‌شدم، به ویژه در زمستان‌ها با مردان همسایه که برای نماز صبح به مسجد می‌رفتند، برخورد می‌کردم و نگاه‌های سنگین آن‌ها را روی خودم حس می‌کردم و حدس می‌زدم که آن‌ها گمان‌های بدی درباره‌ی من می‌کردند؛ چون معمول نبود که زنی در آن هنگام صبح از خانه بیرون برود، سوار موتر شود و به جایی که برای آن‌ها نامعلوم بود، برود، از نگاه‌های‌شان بسیار ناراحت می‌شدم. هنگامی هم که برای تهیه‌ی گزارش به جاهای دور و یا کنفرانس‌های خبری می‌رفتم، از این‌که شمار زن‌ها بسیار کم و محیط کاملاً مردانه بود، خود را تنها احساس می‌کردم. هرچند از سوی مقام‌ها و یا مسوولین هیچ‌گاهی برخورد بدی با من نشد. آن‌ها معمولاً کوشش می‌کردند من به اطلاعاتی که نیاز داشتم دسترسی داشته باشم، ولی باز هم دشواری‌های خودش را داشت. یکی دیگر از مشکلاتی که من به عنوان یک زن خبرنگار با آن روبرو بودم، رابطه برقرار کردن با مقام‌های دولتی برای گرفتن معلومات بود. مردان به راحتی با آن‌ها در ارتباط بودند، ولی این برای من دشوار بود.

پرسش: آیا مشوقی در این راه داشتید؟

پاسخ: خدا را شکر می‌کنم که خانواده‌ی روشن‌فکر دارم. خانواده‌ام در همه‌ی کارها مرا تشویق و همراهی کرده است. پس از ازدواجم نیز همسرم بسیار از من حمایت کرد. دست کم او مانع کارم نشد، چیزی که متأسفانه در افغانستان بسیار معمول است. به این ترتیب، من توانستم با خیال راحت به کارم ادامه بدهم.

پرسش: با وجود دشواری‌هایی که بود، چه چیزی شما را به ایستادگی وامی‌داشت؟

پاسخ: روزنامه‌نگاری کاری بود که من آن را شروع کرده بودم و می‌خواستم در آن پیشرفت کنم و حرفه‌ای‌تر شوم، می‌خواستم آن را به بهترین شکل ممکن ادامه بدهم. همان‌طور که گفتم، با دشواری‌های زیادی در این راه روبرو بودم، ولی با این‌همه نمی‌خواستم آن را در نیمه‌راه رها کنم، بلکه می‌خواستم ادامه‌اش بدهم.

پرسش: در خبرنگاری به دنبال چه بودید و هستید و به کدام اهداف‌تان رسیده‌اید؟

پاسخ: روزنامه‌نگاری هم یک شغل است و مانند همه‌ی شغل‌های دیگر، از انجام آن هدفی دنبال می‌شود. من هم اهدافی را برای خودم داشتم که به برخی از آن‌ها رسیدم، ولی به برخی از آن‌ها تا کنون هم نرسیده‌ام. یکی از آرزوهای من این بود که به نقاط دوردست افغانستان سفر کنم و هم جاهایی را در سرزمین خودم ببینم که تا کنون ندیده‌ام و هم درک کنم که مردم چطور در آن نقاط زندگی می‌کنند و داستان زندگی‌شان را نیز بازگو کنم. هرچند باور نداشتم که بازتاب زندگی آن‌ها در روزنامه‌ها بتواند کمکی برای‌شان باشد، ولی به هر حال من این را بخشی از وظیفه‌ام می‌دانستم و می‌خواستم انجامش بدهم. یکی دیگر از آرزوهایم این بود که با بی‌بی‌سی کار کنم؛ چرا که آن را یک آموزشگاه خبرنگاری می‌دانستم که البته هنوز هم بر این باور هستم. اگرچه در سال‌های اخیر کمی از حرفه‌ای بودن آن کاسته شده است، ولی خوشبختانه توانستم به این آرزویم دست یابم. باید این را هم اضافه کنم که سال‌ها با این رسانه کار کردم که از بهترین سال‌های کاری من بودند و شاید این به خاطر محیط صمیمی بی‌بی‌سی بود، من هنوز هم دوستانی دارم که با بی‌بی‌سی کار می‌کنند و هنوز هم دوست‌شان دارم. خوشحالم که به این هدفم رسیدم، ولی کارهایی بودند که نشد انجام‌شان بدهم، به این خاطر که امکانات کم بود. من هم ناچار به ترک وظیفه و رفتن به ترکیه شدم. به همین خاطر نشد به همه‌ی اهدافم در این رسانه دست یابم.

پرسش: می‌دانیم که هنوز هم دشواری‌های زیادی پابرجاست. به نظر شما نقش زنان در این زمینه چه می‌تواند باشد؟

پاسخ: زنان در افغانستان با دشواری‌ها و مشکلات زیادی روبرو هستند. بخشی از این دشواری‌ها از سوی جامعه است که به دلیل سنتی بودن هنوز هم نگاه خوبی به زنان ندارد و بخش دیگر آن نیز به خود زنان برمی‌گردد. در مواردی من خودم شاهد بوده‌ام که زنان به راستی تلاش نمی‌کنند تا به حق‌شان دست یابند و فکر می‌کنند آنچه که بر سرشان می‌آید، بسیار طبیعی است. مثلاً می‌پندارند این طبیعی است که برادر بزرگ‌ترشان به آن‌ها اجازه ندهد که از خانه خارج شده، درس بخوانند و یا کار کنند و به سادگی آن را می‌پذیرند. در حالی که این می‌تواند در آینده مشکلات و مسوولیت‌های بیشتری را برای آن‌ها به بار آورد؛ پس زنان باید کمی بیشتر بکوشند و ایستادگی کنند تا در جامعه حضور داشته باشند و به این ترتیب به اهداف خود برسند. هیچ انسانی نیست که هدف و یا آرزویی در زندگی نداشته باشد، ولی رسیدن به این آرزوها و اهداف نیاز به تلاش و زحمت دارد. من می‌خواهم که زنان تکانی به خود بدهند و ببینند که برخی از چیزهایی که بر آن‌ها تحمیل می‌شوند، درست نیستند و نباید آن‌ها را بپذیرند. باید بگویم که زنان واقعاً سزاوار این هستند که در جامعه نقش‌های برجسته‌ای را بر دوش داشته باشند. من زنان و دخترهای زیادی را می‌شناسم که درس خوانده‌اند و با استعداد و توانا نیز هستند، ولی به دلیل این‌که مردان خانواده‌های‌شان نپذیرفته‌اند، به درس و یا کارشان ادامه نداده‌اند و مانند یک زن بی‌سواد در خانه نشسته و مشغول کارهای خانه شده‌اند. من هرگز طرفدار این موضوع نیستم و همان‌طور که پیشتر هم گفتم، بخشی از این مشکل به خود زنان برمی‌گردد.

پرسش: فکر می‌کنید کار یک خبرنگار زن با همکار مردش چه تفاوتی دارد. به نظر شما زنان در چه مواردی بهتر از مردان کار می‌کنند؟

پاسخ: در مواردی کار زنان با مردان فرق می‌کند. در برخی موارد مردان نسبت به زنان امتیاز و سهولت بیشتری دارند. به ویژه در جامعه‌ی سنتی افغانستان، چرا که مردان می‌توانند آزادانه‌تر و با خیال راحت‌تری سفر کنند و به مناطق دوردست بروند. آن‌ها می‌توانند مردم را راحت‌تر ببینند و به منابع خبری دسترسی آسان‌تری داشته باشند. متأسفانه این برای زنان کمی دشوار است؛ چون به دلایل امنیتی زنان نمی‌توانند زیاد سفر کنند و بیشتر از پشت میز کار می‌کنند که این برای یک روزنامه‌نگار شرایط چندان جالبی نیست. البته در مواردی هم که بیشتر ویژه‌ی زنان هستند، روزنامه‌نگاران زن دست بازتری دارند و می‌توانند با زنان به راحتی صحبت کنند. به این خاطر که مسایلی وجود دارند که زنان دوست ندارند آن‌ها را با مردان در میان بگذارند. بنابراین خبرنگاران زن می‌توانند بهتر و راحت‌تر در رابطه با این موارد اطلاعات به دست بیاورند.

پرسش: از کارهای نکرده‌ی‌تان در عرصه‌ی خبرنگاری بگویید.

پاسخ: همان‌طوری که در بالا هم گفتم، بسیار علاقه داشتم که از بخش خبر به بخش گزارش‌های مستند بروم و گزارش‌هایی طولانی همانند گزارش‌های بی‌بی‌سی و الجزیره درست کنم. همچنان بسیار علاقه داشتم که فلم‌های مستند یک‌ساعته و یا چهل و پنج دقیقه‌ای بسازم که درباره‌ی مسایل مختلف در افغانستان مانند مسایل سیاسی باشند، ولی در این زمینه مسایل اجتماعی بیشتر برایم جذابیت داشتند. باید بگویم که متأسفانه من نتوانستم به این آرزویم دست پیدا کنم؛ چرا که ساخت فلم مستند نیازمند گذراندن دوره‌های آموزشی تخصصی است که تا اندازه‌ای با کارهای معمولی روزنامه‌نگاری فرق می‌کند و متأسفانه من امکان دریافت چنین آموزش‌هایی را نداشتم و مشکل دیگرم در این راه این بود که در جاهایی که کار می‌کردم امکانات کم بود، خبرنگاران کمی در آن رسانه‌ها کار می‌کردند و این امکان وجود نداشت که آن‌ها مرا در تهیه‌ی این گزارش‌های مستند همراهی کنند؛ چرا که تهیه‌ی چنین فلم‌هایی می‌تواند روزها، هفته‌ها و حتا ماه‌ها را در بربگیرد. این‌ها کارهایی بودند که متأسفانه من نتوانستم آن‌ها را انجام بدهم.

پرسش: تصویر یک جامعه‌ی ایده‌آل برای کار خبرنگاری به ویژه برای بانوان از نگاه شما چگونه است؟

پاسخ: تصویر جامعه‌ای که من به راحتی می‌توانم در آن به عنوان خبرنگار یک تلویزیون کار کنم، همانند جامعه‌ی افغانستان نیست؛ چرا که در افغانستان به سختی می‌توان کار خبرنگاری را پیش برد. به ویژه هنگامی که من با همکار فلم‌بردارم برای تهیه‌ی گزارش می‌رفتم، توجه مردم به سوی ما جلب می‌شد. به ویژه هنگامی که دوربین بزرگ و میکروفون را همراه من می‌دیدند، مردم و به ویژه مردان در هنگام کار مزاحمت ایجاد می‌کردند. با ظاهرهای عجیب‌و‌غریبی دور ما حلقه می‌زدند و گاهی به من و گاهی هم به کمره نگاه می‌کردند که این تصویر بسیاری بدی از افغانستان را به نمایش می‌گذاشت. در افغانستان من می‌کوشیدم به جاهای دور و بیروبار نروم و جایی را برای تهیه‌ی گزارش انتخاب کنم که فکر می‌کردم که مردمش با دوربین راحت‌ترند، ولی در کل باید بگویم که چنین جاهایی را به سختی می‌توانستم پیدا کنم. همیشه دوست داشتم در جایی کار کنم که مردم کاری به کار خبرنگار و دوربین نداشته باشند و هر کسی به راحتی بتواند کار خود را انجام بدهد، ولی در حال حاضر چنین چیزی در افغانستان ممکن نیست.

پرسش: آیا این تصویر ذهنی شما روزی به حقیقت می‌پیوندد؟

پاسخ: متأسفانه خوشبین نیستم که روزی جامعه‌ای که من به دنبال آن هستم، در افغانستان وجود داشته باشد؛ چون متأسفانه مردم نمی‌خواهند خود را تکان بدهند و با خود فکر کنند که این یک خبرنگار است که با کمره و مایک کار می‌کند و این چیز تازه‌ای در افغانستان نیست؛ چرا که تلویزیون‌های زیادی در افغانستان وجود دارند، شاید اگر در سال‌های نخست دیدن این صحنه‌ها برای‌شان جالب هم بود، حق داشتند، ولی با زیاد شدنِ شمار تلویزیون‌ها و خبرنگاران، آن‌ها هم باید به این موضوع عادت می‌کردند و دیدن یک خبرنگار برای‌شان عادی می‌شد، ولی متأسفانه این‌طور نشد. من تا آخرین روزهایی که در افغانستان بودم، ثبت استندرد در برابر دوربین و در میان مردم، یکی از سخت‌ترین کارهایی بود که انجام می‌دادم. من متأسفانه خوشبین نیستم و فکر نمی‌کنم روزی مردم بتوانند با این چیزها کنار بیایند و راحت باشند.

پرسش: آیا تا کنون از یک خبرنگار موفق دیگر الهام گرفته‌اید و یا رفتار و کار آن شخص در شما انگیزه ایجاد کرده است؟

پاسخ: تا کنون از کار خبرنگار دیگری الهام نگرفته‌ام، ولی گزارش‌هایی که در تلویزیون‌های جهانی و بین‌المللی پخش می‌شدند، برایم جالب بودند. تلاش می‌کردم که ساختار این گزارش‌ها را بررسی کنم و ببینم که تا چه اندازه با کاری که ما در افغانستان انجام می‌دادیم، متفاوت است. من همیشه تلاش می‌کردم که بتوانم چیزهای تازه‌ای را یاد بگیرم. به همین خاطر بیشتر فلم‌ها و گزارش‌های مستندِ تلویزیون الجزیره را تماشا می‌کردم. البته هنوز هم یکی از بیننده‌های گزارش‌ها و فلم‌های مستند آن هستم. همچنان باید بگویم که بخش انگلیسی بی‌بی‌سی هم واقعاً حرفه‌ای کار می‌کند. من هم معمولاً آن را تماشا می‌کردم. هنوز هم از بیننده‌های آن هستم و خبرهایش را نیز می‌خوانم. قبلاً هم خبرهای انگلیسی بی‌بی‌سی را می‌خواندم و می‌کوشیدم چیزهای تازه‌ای را از آن بیاموزم و چیزهایی را که برای ما در افغانستان کمی تازه بودند، از این طریق تمرین کنم.

پرسش: تصور شما از وضعیت کنونی رسانه‌های افغانستان چگونه است؟

پاسخ: می‌توانم بگویم که کار در رسانه‌های افغانستان در شرایط کنونی یکی از دشوارترین کارهاست. به ویژه برای خبرنگارانی که به مناطق جنگی و یا محله‌های دور و جاهایی که زیاد به قوانین پایبند نیستند، می‌روند؛ چرا که گروه‌های شورشی هنوز هم حضور دارند و فعال اند و گاه‌گاهی خبرنگاران را نیز تهدید می‌کنند. تا جایی از کار خبرنگاری در رسانه‌ها راضی هستم، رسانه‌ها واقعاً تلاش می‌کنند که خوب کار کنند، ولی مشکلاتی هم هستند که اگر اصلاح شوند، بسیار خوب می‌شود. در برخی از رسانه‌ها خبرنگاران و روزنامه‌نگارها حرفه‌ای و مسلکی نیستند و آموزش‌های حرفه‌ای نمی‌بینند. حتا در برخی موارد اشتباه‌های نوشتاری و گفتاری دارند و واژه‌ها را اشتباه تلفظ می‌کنند، ولی امیدوارم روزی برسد که این مسایل حل شوند و وضعیت رسانه‌ها بهتر شود. به نظر من مدیران این رسانه‌ها باید بیشتر روی کیفیت کارشان توجه کنند. هرچند می‌دانم که در وضعیت کنونی شاید کار دشواری باشد، به ویژه در ولایت‌ها، ولی باز هم فکر می‌کنم اگر بکوشند و روی کیفیت کارشان بیشتر تمرکز کنند، می‌توانند اعتماد مردم را بیشتر جلب کنند و بیننده بیشتری داشته باشند. 

پرسش: دخترهای زیادی هستند که آرزو دارند روزی همچون شما به عنوان یک فرد موفق شناخته شوند. شما چه گفتنی‌هایی برای آن‌ها دارید؟

پاسخ: برای دخترهایی که آرزو دارند سرانجام کاری را به دوش بگیرند و به جایی برسند، گفتنی من این است که تلاش کنند، نترسند، جرأت داشته باشند و با سختی‌ها مبارزه کنند؛ چون هیچ آرزو و هدفی بدون سختی و زحمت به دست نمی‌آید و این را بدانند که مجبور اند کار و تلاش کنند و درس بخوانند و خود را به جایی برسانند.

پرسش: جنسیت در کار حرفه‌ای نزد شما چه مفهومی دارد؟

پاسخ: متأسفانه موضوع جنسیت موضوعی است که در رسانه‌های افغانستان محدودیت‌هایی را برای خبرنگاران زن ایجاد کرده است. این مشکل حتا در میانه‌روترین رسانه‌های افغانستان نیز وجود دارد. مثلاً یکی از مشکلاتی که من به آن اعتراض دارم، این است که در رسانه‌های افغانستان، دخترها تنها به عنوان یک روزنامه‌نگار ساده کار می‌کنند. بسیار کم دیده شده که زنان توانسته باشند به جایگاه‌های ارشدتر و بالاتری دست پیدا کنند و خبرنگار ارشد شوند. مثلاً بسیار کم پیش آمده که ویراستار و یا مدیر یک رسانه شده باشند. حتا در برنامه‌ها و بحث‌های سیاسی و میزهای گرد نیز زنان معمولاً نقش بسیار کمرنگی دارند و معمولاً تنها روی گزارش‌های روزانه کار می‌کنند. در برخی از رسانه‌ها فرصت‌های کمتری در اختیار زنان قرار می‌گیرند، یا نمی‌توانند به زنان اعتماد کنند و یا هنوز هم حس مردسالاری به شدت در رسانه‌ها هست. در همه‌ی رسانه‌ها هم داخلی و هم خارجی تا جایی که من دیده‌ام، فرصت‌های کمتری به زنان داده می‌شود و مسایل بسیار مهم و حاد به مردان داده می‌شوند و برنامه‌های مربوط به مسایل سیاسی و نظامی که مهم‌تر هستند را به مردان می‌دهند. برنامه‌های زنده را هم بیشتر مردان پیش می‌برند که این خودش می‌تواند محدودیت‌هایی را برای کار زنان ایجاد کند که اصلاً خوشایند نیست. 

پرسش:‌ به غیر از خبرنگاری دیگر چه کارهایی را دوست دارید؟

پاسخ: اگر من روزنامه‌نگار نمی‌بودم، دوست داشتم مددکار اجتماعی باشم. به ویژه در شهرهای جنگ‌زده و جاهایی که با بحران انسانی روبرو هستند. می‌خواستم به مردم و به ویژه کودکان این مناطق کمک کنم، باید بگویم که این هم یکی از آرزوهایم بود که تا کنون نتوانستم به آن برسم، ولی از این پس باز هم تلاش می‌کنم تا بتوانم در جایی به عنوان مددکار اجتماعی کار کنم.

پرسش: اجازه بدهید تا کمی هم از زندگی خصوصی‌تان بپرسم.

پاسخ: چیز خاصی در زندگی خصوصی من وجود ندارد که درباره‌اش بگویم. همان‌طور که گفتم ازدواج کرده‌ام، دو فرزند دارم، در ترکیه زندگی می‌کنم و رشته‌ی تحصیلی‌ام نیز روزنامه‌نگاری بوده است.

دیدگاه are closed.