منم ایران کوچک، نام دیگر آوارهگی
با حواسی آشفته از درد رو در روی زمان خودم میایستم و در جهانی لب به سخن میگشایم که انسان به مثابهی آرزوی آزادی، چون جذامیان محکوم قرنطینه است و زمین بیشتر و تلختر از هر زمانی، در آرایشی غمانگیز به اردوگاه، زندان و گورستان بدل شده است. وطن نام دیگر آوارهگی است، آوارهگی، نام دیگر وطن. سرزمینهای زیادی هر روز در آبهای سیاه غرق میشوند، در سواحل تونس میمیرند، در مرز ترکیه تیرباران میشوند، در جزایر یونان قرنطینه میشوند، در لاریها چون قطعاتی گوشت میخشکند، و آنچه دفن میشود شاید آوارهگی نیست، مفهوم و معنایی به اسم سرزمین، وطن و خانه است که میمیرد.
برای جاسازی نوشته، این نشانی را در سایت وردپرسی خود قرار دهید.
برای جاسازی این نوشته، این کد را در سایت خود قرار دهید.