من قصه‌گوی قهرمانان گم‌نامم

فلم‌سازی مرا پخته می‌کند به سخت‌ترین نقطه‌های زندگی می‌برد و باز آرامش می‌دهد. قصه‌گویی یک حس پر از هیجان است، یک لحظه‌ی ناب است، یک مدیریت بی نظیر است، یک قدرت ذهنی بی انتها است و مستی ویژه‌ای دارد.

صحرا مانی از فلمسازان برجسته‌ی افغانستان است. او این روزها با نمایش فلم «هزار و یک زن چون من» بیش از دیگران در مرکز توجه قرار دارد.

فلم «هزار و یک زن چون من» به گفته‌ی صحرا از تابوهای جامعه سخن می‌گوید و هدفش این است که صدای زنان قربانی تجاوز را به گوش قوه‌ی قضایی کشور برساند و از روند دشوار و حتا ناممکن دادخواهی بگوید.

صحرا مانی با ساخت ۱۳ فلم داستانی و مستند توانسته است به جشنواره‌های گوناگون جهانی راه یابد و به جایزه‌های معتبری دست یابد.

هنگامی که به قصد گفت‌وگو به آپارتمان صحرا رسیدم، خودش تازه از سرکار و فلمبرداری برگشته بود، ولی هنوز پر انرژی به نظر می‌رسید. صحرا به گفته‌ی خودش اجتماعی است و عاشق گپ‌زدن با دیگران. پس من هم از این فرصت استفاده کردم و نزدیک به دو ساعت با او از هر دری گپ زدم.

پرسش: صحرا جان کمی از خودت برای خواننده‌های ما بگو.

پاسخ: من صحرا مانی، مستندساز استم. در بخش‌های ژورنالیسم و عکاسی کار کرده‌ام. سابقه‌ی تدریس و مدیریت نیز دارم. نخستین رشته‌ای که در آن تحصیل کردم، مدیریت بازرگانی بود. پس از آن در رشته‌ی سینما که همیشه مورد علاقه‌ام بود، تحصیل کردم و لیسانس دوم و مدرک ماستری‌ام را نیز در زمینه‌ی «سینمای مستند» از دانشگاه هنر لندن گرفتم.

من سال‌های زیادی را در مهاجرت و در ایران گذرانده‌ام و به دلیل محدودیت‌هایی که زندگی در مهاجرت دارد، ناچار شدم با وجود علاقه‌ام به رشته‌ی سینما، مدیریت بازرگانی بخوانم، ولی علاقه‌ی من به سینما همچنان پابرجا ماند و به محض این‌که توانستم به انگلستان برسم، با وجود مخالفت خانواده‌ام، تصمیم گرفتم در رشته‌ی مورد علاقه‌ام یعنی سینما تحصیل کنم. پس از گرفتن لیسانس در این رشته، توانستم هزینه‌های مقطع ماستری را هم تهیه کنم و سرانجام موفق به دریافت مدرک ماستری در رشته‌ی ساخت فلم مستند با بالاترین نمره‌ها و به عنوان شاگرد ممتاز از دانشگاه هنر لندن شدم.

پرسش: چطور به ساختن فلم مستند علاقمند شدی؟

پاسخ: من از اوایل نوجوانی عکاسی می‌کردم. در آن زمان عضویت مجله‌های عکاسی را داشتم، در کورس‌های عکاسی هم شرکت کرده بودم و حتا می‌توانم بگویم که به تماشای عکس معتاد شده بودم. پس از این‌که به دانشگاه راه یافتم، چند سالی فرصت به من دست داد تا در بخش‌های ژورنالیسم و عکاسی در یک رادیوی محلی کار کنم. باید این را هم اضافه کنم که در این زمینه بسیار تشویق شدم و جایزه‌هایی را هم دریافت کردم، ولی علاقه‌ام به سینما بسیار بیشتر بود. هرچند آن روزها چیز زیادی از سینما نمی‌دانستم، ولی باز هم کتاب‌های زیادی در این زمینه می‌خواندم. مانند کتاب‌هایی در زمینه‌ی سینمای موج نو. هنگامی که در لندن در رشته‌ی (Digital FilmProduction) یا تولید فلم دیجیتال درس می‌خواندم، فرصتی یافتم تا به سینمای مستند بیندیشم، چرا که با توجه به تجربه‌ای که در زمینه‌ی خبرنگاری و عکاسی داشتم، سینمای مستند را به خود نزدیک‌تر می‌دیدم. البته باید بگویم که آشنایی من با سینمای مستند هم به دوران کودکی‌ام برمی‌گردد، چون پدرم به فلم‌های مستند بسیار علاقه داشت و من هم در کودکی با او چنین فلم‌هایی را تماشا می‌کردم. پس از این‌که تحصیلم را در رشته‌ی سینمای مستند آغاز کردم، تماشای دوباره‌ی فلم‌های مستندی که در کودکی با پدرم می‌دیدم، برایم بسیار لذت‌بخش شده بود. این‌گونه به مستند بسیار علاقمند شدم.

پرسش: برای نخستین بار فلم‌ساختن را از کجا آغاز کردی؟

پاسخ: نخستین فلم‌هایم همان فلم‌های دوران دانشجویی‌ام بودند. بیشترشان را در لندن ساخته بودم. پس از آن نیز چند فلم داستانی و مستند در ایران ساختم، ولی نخستین فلم‌های مستقل و جدی‌ام، یعنی «مکتب‌کالو» و «فراسوی برقع» را در افغانستان ساختم. با این دو فلم کوتاه توانستم جایزه‌هایی را هم دریافت کنم و به عنوان یک مستندساز مطرح شوم. باید بگویم که مکتب‌کالو که من هنوز هم عاشقش هستم، زندگی کودکانی را نشان می‌داد که راه درازی را باید از خانه تا مکتب می‌پیمودند، آن‌ها باید از کوه‌هایی به نام کالو می‌گذشتند و ۳ ساعت پیاده‌روی می‌کردند تا به مکتب می رسیدند. من برای ساختن آن فلم دو روز کودکان را در مسیرشان دنبال کردم، در روز سوم سخت بیمار شدم و به خاطر این ناجوری ناچار شدم شب‌هنگام به سوی کابل حرکت کنم. بسیار جالب است که با وجود ناامنی من بدون هیچ‌گونه مشکلی به کابل رسیدم، ولی دوستانم که صبح روز بعد به سوی کابل آمده بودند، به طالبان برخوردند، اما من شانس آوردم که شب قبلش مجبور به حرکت شدم. البته هنوز هم حسرت می‌خورم که ای‌کاش می‌توانستم مدت بیشتری را با آن کودکان و در آن طبیعت زیبا سپری کنم و فلمم را  بلندتر بسازم. به هر حال، این فلم مرا در فستیوال‌های بزرگ جهان مطرح کرد و توانست جوایزی برایم بیاورد. باید بگویم من بسیار کوشیده‌ام تا همان نگاه شاعرانه‌ای را که می‌خواهم در فلم‌هایم جریان داشته باشد. این نگاه را در این فلم و فلم‌های دیگرم به خوبی می‌توان دید.

پرسش: پس از نمایش نخستین فلمت چه احساسی داشتی؟

پاسخ: نخستین جشنواره‌ای که نخستین فلمم یعنی مکتب کالو در آن شرکت کرد، جشنواره‌ای بود در بوستون. این فلم توانست در این جشنواره، جایزه‌ای را به دست آورد. سپس این فلم را به یکی از جشنواره‌های بزرگ فلم مستند به نام «ایدفا» فرستادم و باید بگویم تنها نمایش فلم در این فستیوال جهانی می‌تواند جایزه‌ی بزرگی به شمار برود. مردم زیادی حتا کودکان برای تماشای این فلم آمده بودند و سوال‌های جالبی درباره‌ی فلم از من می‌پرسیدند، در کل تجربه‌ی خوشایندی بود. فلم مکتب کالو در هر جایی که به نمایش درمی‌آمد، بسیار مورد استقبال قرار می‌گرفت و همه آن را دوست داشتند. به یاد دارم که فلمم پس از جشنواره‌ی ایدفا در فلورانس ایتالیا به نمایش درآمد. یک روز پس از نمایش فلم، من در حال غذا خوردن بودم که ناگهان احساس کردم دستی روی شانه‌ام است. بسیار شگفت‌زده شدم، به پشت سرم نگاه کردم و دیدم پیرمرد ایتالیایی و عصابه‌دست است که به گفته‌ی خودش بسیار از فلمم خوشش آمده بود. او به من گفت «هرگاه به آن روستا رفتی، به آن کودکان بگو من هم روزگاری برای مکتب رفتن باید ۵ ساعت پیاده‌روی می‌کردم. حالا دیگر در کشور من هیچ کودکی چنین راه درازی را تا مکتب پیاده‌روی نمی‌کند، ولی من در آن دوره باید این کار را می کردم. به آن کودکان بگو درست است که اکنون ناچار اند چنین راه درازی را تا مکتب بروند، ولی روزی همه‌چیز تغییر می‌کند.» و این اتفاق بسیار خوشایند بود. در واقع من این فلم را در سال ۲۰۱۱ ساختم. در آن سال‌ها در بیشتر فلم‌ها افغانستان با چهره‌ی جنگ‌زده و مانند یک میدان جنگ، پر از توپ و تانک به نمایش درمی‌آمد و من خواستم در آن فلم با به تصویرکشیدن زیبایی‌های طبیعی و معصومیت کودکان افغانستان، چهره‌ی متفاوتی از افغانستان را برای جهان به نمایش بگذارم.

پرسش: دیگران چه واکنشی به کارت داشتند؟

پاسخ: برای این‌که به این پرسش پاسخ بدهم، نخست باید بگویم که چرا فلم می‌سازم، من برای دل خودم فلم می‌سازم، برای این‌که تماشای‌شان کنم و لذت ببرم. هرچند این لذت برای من ماندگار نیست و تماشای هر فلم تنها در یک یا دو بار نخست برایم لذت‌بخش است. به هر حال، با این‌که برای جشنواره‌ها، جایزه‌ها و تشویق‌ها فلم نمی‌سازم، ولی بسیار دوست دارم که فلم‌هایم در بیرون از افغانستان نمایش داده شوند. چرا که در خارج از کشور همیشه نسبت به موضوع فلم‌ها کنجکاوی وجود دارد. هرگاه من با فلم تازه‌ای می‌روم، چنین به نظر می‌رسد که من گوشه‌ای از افغانستان را برای نمایش به بیرون از افغانستان برده‌ام. افغانستان کشوری است که توریست‌ها نمی‌توانند برای دیدنش بیایند، اما من می‌توانم آن را با فلمی که از درون زندگی‌های مردم سخن می‌گوید، برای‌شان به نمایش بگذارم و به بیننده‌ها این حس را بدهم که به افغانستان و به درون چهاردیواری خانه‌ها سفر کرده‌اند. البته به خاطر همین حس و حالی که در فلم‌هایم هست، بسیار مورد تشویق قرار می‌گیرم، ولی واکنش بی‌طرفانه‌ای را که در بیرون از مرزهای افغانستان دریافت می‌کنم،  معمولاً در افغانستان وجود ندارد. در افغانستان، مردم بسیار کم فلمسازها را می‌شناسند. همه‌ی فلمسازان تنها در جامعه‌ی فلمسازی و یا در جمع کوچک هنری و فرهنگی خود شناخته شده هستند. پس ما باید در کنار یکدیگر باشیم و فلم‌های یکدیگر را نقد و یا تشویق کنیم و به این ترتیب باعث پیشرفت یکدیگر شویم. گاهی متأسفانه چنین اتفاقی نمی‌افتد و این می‌تواند یا تأثیر شرایط بد افغانستان و جنگ باشد و یا به دلیل این باشد که ما همدیگرپذیری را به خوبی نیاموخته‌ایم و بنابراین باید بگویم که از وضعیت فرهنگی جامعه چندان دل خوشی ندارم.

پرسش: بی‌گمان کارکردن یک زن به عنوان فلمساز دشواری‌هایی داشته است، از سختی‌هایی که در این مسیر با آن‌ها روبرو شده‌ای، برای ما بگو.

پاسخ: در افغانستان با دو نوع دشواری روبرو هستیم:

یک. این‌که خود زن‌بودن مشکل‌ساز است. آن‌قدر امنیت نیست که یک فلمساز با دوربینش به راحتی در بیرون کار کند و بی‌گمان یک فلمساز زن بیش از مردان با چنین مشکلاتی روبرو است.

دو. دومین مشکل همکاران مرد هستند، چون هنگامی که یک زن به موفقیتی دست پیدا می‌کند، یک جایزه می‌‌گیرد و یا فلمش اسپانسر می‌شود، همکاران مرد، کسانی که حتا در اروپا بزرگ شده و زندگی کرده‌اند، همه‌ی توانایی و تلاش زنان را زیر سوال می‌برند و به‌جای واکنش مثبت و انگیزه‌بخش، می‌گویند این موفقیت‌ها به خاطر زن بودن است و با این کار استعداد زنان نادیده گرفته می‌شود، یعنی در واقع هنگامی که زنان به موفقیتی دست پیدا کنند، مورد انتقاد قرار می‌گیرند و می‌گویند به خاطر زن بودن موفق شده‌اند. واقعیت این است که رقابت در دنیای سینما بسیار فشرده است، اگر فلمی در جشنواره‌ی طراز اول انتخاب می‌شود و جایزه می‌گیرد یعنی اصول سینمایی در آن به خوبی رعایت شده و فلمی با معیارهای جهانی است و یا این‌که کارگردان می‌داند که چکار می‌کند، می‌خواهد چه بگوید. واکنش دیگری که گاهی فلمسازان مرد افغانستان دارند، این است که با فلمسازان زن رقابت نمی‌کنند، چون زنان را دست کم می‌گیرند، ولی هنگامی که از سوی زنی احساس خطر کنند و ببینند که در کارش موفق است، می‌کوشند به نوع دیگری تخریبش کنند. به طور خلاصه باید گفت که از چالش‌های بزرگی که زنان با آن روبرو هستند، اول نادیده‌گرفته‌شدن، پس از آن تخریب جایگاه آنان است.

پرسش: آیا در این مسیر تنها بودی و یا مشوقی هم داشتی؟

پاسخ: از طرف خانواده، همسرم خسرو مانی بزرگترین مشوقم بوده است. او در هر حال مرا درک کرده است، پس از او مادرم و مادر شوهرم، بزرگترین مشوق‌هایم بوده‌اند، شاید بسیار کم پیش آمده باشد که مادر شوهری عروسش را کمک و تشویق کرده باشد، ولی مادر شوهر من خانم مهربانی است. تا می‌تواند به من کمک می‌کند؛ حتا برای این‌که من تنها نباشم، با من سر صحنه‌ی فلمبرداری می‌آید.

پرسش: با وجود همه‌ی این دشواری‌ها، چه چیزی ترا به ایستادگی وامی‌داشت؟

پاسخ: لذتی که از کارم می‌برم، عطش قصه‌گویی با تصویر و تشویق مخاطب، عوامل مهمی هستند. هر گاه بتوانم اثری بیافرینم که بتواند بین آدم‌ها در جامعه‌ی ما پل بزند و ایجاد گفتمان کند، احساس می‌کنم کارم را تا اندازه‌ای انجام داده‌ام. افغانستان جایی است که من به آن نیاز دارم و آن‌جا به من. افغانستان به من رنج می‌دهد و من از افغانستان الهام می‌گیرم تا از رنجم بسرایم. رنجی که نمی‌خواهم به نسل بعد از خودم منتقل کنم، بلکه فقط آنچه را که از ته‌مانده‌های این رنج در روح و روان من ته‌نشین شده است را در آثارم نشان دهم. هنگامی که در اجتماع با مردم برخورد می‌کنم، سوژه‌های گوناگونی به فکرم می‌رسند، با این‌که می‌دانم نمی‌توانم همه‌ی آن‌ها را تبدیل به فلم کنم، ولی باز هم این سوژه‌ها ذهن مرا درگیر می‌کنند و احساس می‌کنم توانایی و امکان بلندکردن صدایی را دارم که خاموش مانده و یا حس می‌کنم می‌توانم از یک تابو یا یک باور و یا  فرهنگی نادرست صحبت کنم، آن‌ها را به تصویر بکشم و در زندگی مردم تغییری پدید بیاورم و بارها از واکنش‌های مردم نیز دریافته‌ام که تا اندازه‌ای در این راه موفق بوده‌ام و توانسته‌ام تحولی پدید بیاورم و این بسیار به من امید می‌دهد و مرا تشویق به ادامه‌ی راه می‌کند. هرچند من رسالت سینما را در فقط این نمی‌دانم اما این چیزی است که ما احتیاج داریم.

پرسش: در فلمسازی به دنبال چه‌چیزی استی؟

پاسخ: به دنبال آرامش و به دنبال چالش، هر وقت کارم به من آرامش می‌دهد، من چالش می‌خواهم، چالش که داد باز آرامش می‌خواهم. فلم‌سازی مرا پخته می‌کند، به سخت‌ترین نقطه‌های زندگی می‌برد و باز مرا به آرامش می‌رساند. قدرت کشف یک داستان و بعدهای گوناگون تعریف‌ یک قصه، حسی پر از هیجان است. یک لحظه ناب است، یک مدیریت بی‌همتا است. یک نیروی ذهنی بی‌پایان است و یک مستی ویژه دارد و هر کسی که یکبار آن را بیازماید، تا زنده است رهایش نمی‌کند.

پرسش: چقدر از آرزوها و اهدافی که داشتی، برآورده شده‌اند؟

پاسخ: به برخی از اهدافم رسیده‌ام، ولی به برخی نه. البته اهداف همیشه در حال پیدایش هستند، هر روز یک چیز تازه درون من متولد می‌شود، هنگامی که با شخصیت‌های فلمم در هر نقشی که هستند، کار می‌کنم، متوجه چیزهایی می‌شوم که اهداف تازه‌ای را در من پدید می‌آورند. سال‌ها طول می‌کشد که برای آن‌ها بجنگم. من به خاطر اهدافم همیشه می‌کوشم در فلم‌هایم زنان قدرتمندی را به تصویر بکشم که در بدترین شرایط، شاد، هدفمند و مثبت پیش می‌روند. از نگاه من این زنان معمولی که نه سیاستمدار اند، نه شهرت دارند و نه حتا در رفاهی نسبی به‌سر می‌برند، قهرمان‌های راستین قرن کنونی هستند. این‌ها کسانی اند که سال‌ها در ذهن و روح من زندگی می‌کنند تا من قصه‌ی‌شان را بازگو کنم، چون آن‌ها قربانیان واقعی جنگ و محرومیت هستند و هر روز در جدالی همیشگی با باورهای جامعه و تابوها برای رسیدن به اهداف‌شان می‌جنگند. می‌توانم بگویم که من به نوعی قصه‌گوی قهرمانان ناشناخته‌ی جامعه هستم.

پرسش: به نظرت، کار یک فلمساز زن با یک همکار مردش چه تفاوت‌هایی دارد و در چه مواردی زنان بهتر از مردان هستند؟

پاسخ: من فکر می‌کنم که در کار هنر در نظر گرفتن جنسیت کار بیهوده‌ای است. به نظر من کسی که می‌خواهد فلم بسازد نباید به زن و یا مرد بودن فکر کند، چون میان فلمساز مرد و زن از نگاه دانش و توانایی تفاوتی وجود ندارد، ولی ممکن است که در یک مورد دیدگاه‌ها و تجربه‌های متفاوتی داشته باشند. من فکر می‌کنم فلمسازی که زندگی را زندگی نکرده، چه مرد باشد، چه زن، نمی‌تواند فلم بسازد، چرا که فلمساز از مطالعه و تجربه‌ی زیاد الهام می‌گیرد و در نتیجه همان‌طور که دو فلمساز مرد می‌توانند دیدگاه‌های متفاوتی داشته باشند، دو فلمساز مرد و زن هم می‌توانند با توجه به تجربه‌های‌شان، دیدگاه‌های متفاوتی داشته باشند. مثلاً کاترین بیگلو یک فلمساز هالیوودی است که درباره‌ی جنگ فلم ساخته و اتفاقاً همان فلمش اسکار هم گرفت. ما نمی‌توانیم باور داشته باشیم که یک فلمساز زن باید حتماً درباره‌ی مسایل زنان فلم بسازد و فلمسازهای مرد زیادی هم هستند که به خاطر دیدگاه و تجربه‌های‌شان درباره‌ی مسایل زنان بسیار بهتر می‌توانند فلم بسازند، مانند رومان پلانسکی در فلم‌هایی مانند ماه تلخ و بیبی رز ماری، دنیای زنانه را چنان ترسیم و تشریح کرده که شاید هیچ زن دیگری نتواند.

پرسش: می‌دانیم که هنوز هم دشواری‌های فراوانی وجود دارند، می‌خواستم بپرسم در این شرایط زنان چه نقشی می‌توانند داشته باشند؟

پاسخ: من فکر می‌کنم اگر زنان از زیر سایه‌ی روسای مردشان بیرون بیایند، شاید بتوانند تغییرات مثبتی پدید بیاورند، من زنان کمی را دیده‌ام که به تنهایی به دستاوردی رسیده باشند. باید بگویم که متأسفانه برخی از زنان موقعیت‌های‌شان را به صورت بداهه و یا با تکیه بر کس دیگری به دست آورده‌اند. به باور من اگر زنان با تکیه بر توانایی‌های خود به موفقیتی دست یابند، به جایگاه با ثبات‌تری می‌رسند. چنین چیزی ایشان را از درون می‌سازد و به آن‌ها شخصیتی ماندگار می‌بخشد. موقعیتی هرگز آن را از دست نمی‌دهند. پیشنهادم برای زنان این است که بکوشند تا با سعی و تلاش خود به چیزهایی که برای‌شان ارزشمند است، دست یابند. همچنان من فکر می‌کنم اگر هر زن در هر جایگاهی که قرار دارد، بکوشد و کارش را به خوبی به انجام برساند، باز هم کار مهمی صورت گرفته و باز هم یک گام به هدف ما نزدیک‌تر شده‌ایم.

پرسش: کارهای نکرده‌ات در عرصه‌ی فلمسازی کدام‌ها هستند؟

پاسخ: من دوست دارم تا آخرین لحظه‌ی زندگی‌ام فلم بسازم. همچنان آرزو دارم امنیت در کشور حکم‌فرما باشد تا همه بتوانیم زندگی خود را به صورت عادی و طبیعی ادامه بدهیم و به همه‌ی آرزوها و آرمان‌های ما برسیم. من کارهای نکرده‌ی زیادی در عرصه‌ی سینما دارم، دوست دارم یک خانه‌ی فلم مستند با یک کتابخانه‌ی بسیار بزرگ و سالن نمایش فلم داشته باشم. بسیار آرزو دارم جایی را در اختیار داشته باشم تا بتوانم هر هفته برای همه‌ی مردم کابل برترین فلم‌های مستند جهان را به نمایش بگذارم و جلسه‌های نقد و گفت‌وگوی فلم برگزار کنم. دوست دارم همه‌ی سوژه‌هایی را که در ذهن دارم، تبدیل به فلم کنم. بنابراین باز هم می‌گویم آرزو دارم با وجود همه‌ی تهدیدهایی که هستند، بتوانم سالم و سلامت بمانم. دوست دارم پیرزنی عصا به دست باشم، ولی دوربینم را نیز در دست داشته باشم و فلم بسازم.

دوست دارم با فلم «هزار و یک زن چون من» دریچه‌ی تازه‌ای باز شود تا مردم با قربانیان تجاوز رفتار بهتری داشته باشند. آرزو دارم هیچ زنی در راه مکتب، در محل کار و تحصیل و یا در پستوی خانه‌ها مورد تجاوز قرار نگیرد.

پرسش: از نگاه تو تصویر یک جامعه‌ی ایده‌آل برای کار فلمسازی به ویژه برای بانوان چگونه است؟

پاسخ: چه پرسش سختی است. خوب… آرزو می‌کنم روزی برسد که دولت بخواهد برای فلم‌های مستند و داستانی به صورت جداگانه بودجه‌ای در نظر بگیرد. آرزو دارم شهر کابل تا چند سال آینده دست کم ۱۰ سالون مجهز برای نمایش فلم‌های مطرح سینمای مستند داشته باشد، امروزه فلم‌های مستند بسیار خوبی در جهان تولید می‌شوند؛ فلم‌هایی که نشان می‌دهند قوانین دنیا و شرایط زندگی، دانش محیط زیست، دانش نجوم و… چگونه در حال پیشرفت و تغییر هستند، فلم‌های مستند به چنین موضوعاتی می‌پردازند، ولی متأسفانه افغانستان از همه‌ی این‌ها محروم است. فکر می‌کنم ما باید مستندسازی داشته باشیم که به نوعی با قدرت در ارتباط باشد و ذهن دولت را در این مورد باز کند و به آن‌ها بفهماند که ما تا جایی درگیر سیاست شده‌ایم که فرهنگ را به دست فراموشی سپرده‌ایم. دولت باید بداند که با فلم‌های مستند می‌توانیم جامعه‌ای آگاه داشته باشیم. من باور دارم که سینمای مستند توانایی این را دارد که جامعه‌ی ما را به پیش براند. حتا انگلستان نیز بازسازی‌اش را مدیون سینمای مستند است. چرا که پس از جنگ جهانی دوم، فلم‌های مستندی ساخته شدند که مردم را به هیجان می‌آوردند تا با جدیت بیشتری به کار و تلاش و تحصیل بپردازند و به آبادی کشورشان اهمیت بدهند.

پرسش: آیا باور داری که این تصویر ذهنی، روزی به حقیقت تبدیل شود؟

پاسخ: من می‌گویم باید شود. باید چنین روزی برسد. در نتیجه من تا جایی که بتوانم تلاش می‌کنم، به یاد دارم پارسال جشنواره‌ای به نام «پنجره‌ای رو به صلح» داشتم که بر اساس آن در هر ماه، باید دو بار برنامه‌ی نمایش فلم و جلسه‌های نقد و گفت‌وگو در دانشگاه کابل برگزار می‌کردم که مسایل امنیتی مانع به پایان رسیدنِ کار ما شد. در واقع مسایل امنتی مانند یک قفس ما را به درون خود فرو برده است و مانع بزرگی برای ادامه‌ی راه است. ولی باز هم باید بگویم که من باور دارم که سرانجام چنین روزی می‌رسد و این تصویر ذهنی نیز به حقیقت بدل می‌شود. چون ما چاره‌ی دیگری نداریم. انسان‌های زیادی هستند که دوست ندارند سرزمین خود را ترک کنند و کودکان بسیاری هر روز در این خاک زاده می‌شوند. شمار زیادی از مردم ما مهاجر هستند، ولی همه نمی‌توانند کشور خود را ترک کنند. خیلی‌ها می‌خواهند در افغانستان بمانند و هیچ جای دیگری برای‌شان افغانستان نمی‌شود. پس ما چاره‌ای جز ساختن وطن نداریم.

پرسش: آیا تا کنون از یک فلمساز موفق الهام گرفته‌ای و آیا تا کنون چنین پیش آمده که رفتار و کار یک فلمساز دیگر در تو ایجاد انگیزه کرده باشد؟

پاسخ: برخی از فلمسازان افغانستان ویژگی‌های مثبتی دارند که به نظر من بسیار خوشایند هستند. درست است که نقاط منفی نیز دارند، ولی نکات مثبت بیشتری دارند، چرا که شرایط افغانستان باعث می‌شود که انسان‌ها در برابر دشواری‌ها محکم و استوار شوند و به این خاطر، برخی از زنان فلمساز افغانستان در برابر مسایل گوناگون واکنش‌ها و رفتارهای برازنده‌ای از خود نشان می‌دهند که برای من بسیار دوست‌داشتنی هستند و گاهی الهام‌بخش. ولی در بیرون از افغانستان فلمسازان زن زیادی را الگوی خود قرار داده‌ام. من این فلمسازان را بیشتر به خاطر ویژگی‌های برجسته‌ای که دارند، به عنوان الگوی خود برگزیده‌ام. برای نمونه همه‌ی آن‌ها بسیار خاکی اند و در پی جلب توجه نیستند، با متانت و سنجیده سخن می‌گویند و شنونده‌ها و بیننده‌های خوبی هستند و همیشه در حال کشف‌کردن هستند. مانند استادم در دانشگاه هنر، خانم نانسی پلات و خانم کیم لانگینتو که هر دو فلمسازهای بسیار خوبی هستند. نانسی پلات فلم‌های بسیاری در کشورهای افریقایی ساخته است و کیم لانگینتو بیشتر درباره‌ی زنان فلم ساخته است.

پرسش: تصورت از وضعیت کنونی سینمای افغانستان چگونه است؟

پاسخ: به نظر من دولت باید سالانه به طور جداگانه بودجه‌ای را برای ساخت فلم‌های مستند و داستانی در نظر بگیرد که بر حسب لیاقت، در اختیار چند فلمساز برتر قرار بگیرد تا در زمینه‌های گوناگون فلم بسازند و ما بتوانیم دست کم در سال چند فلم مستند کوتاه و داستانی که از بودجه‌ی دولت تولید شده‌اند، داشته باشیم. البته ساخت فلم مستند به اندازه‌ی فلم داستانی پر هزینه نیست. همان‌طور که گفتم، در حال حاضر ما در افغانستان هیچ فلمی نداریم که از بودجه‌ی دولت تولید شده باشد و همه‌ی فلمسازان از بودجه‌ی شخصی خویش و یا با کمک اسپانسرها فلم می‌سازند که این می‌تواند محدودیت‌هایی را برای فلمسازان در پی داشته باشد. بنابراین به باور من برای داشتن یک سینمای خوب و قدرتمند ما به حمایت و پشتیبانی دولت نیاز داریم. دولت باید یک خانه‌ی سینما با کتابخانه‌ی سینمایی و چند سالن نمایش فلم داشته باشد. ما به مراکزی برای ادیت فلم و کرایه‌ی وسایل و تجهیزات فلمسازی نیاز داریم. چرا که بهای این وسایل بسیار گران است. برای نمونه خرید تنها یک لنز می‌تواند نزدیک به چهار تا پنج هزار دالر هزینه داشته باشد و تنها همان یک لنز نمی‌تواند پاسخگوی نیازمندی‌های یک فلمساز باشد. از سوی دیگر، افغانستان دیگر در مرکز توجه جهان قرار ندارد و فلمسازان حمایت‌های مالی کمتری دریافت می‌کنند. بنابراین فلمسازان افغانستان با دشواری‌های فراوانی دست به گریبان اند.

پرسش: دختران بسیاری هستند که آرزو دارند روزی همچون خودت موفق باشند، چه گفتنی‌هایی برای آن‌ها داری؟

پاسخ: من فکر نمی‌کنم که چندان موفق باشم، ولی می‌توانم بگویم که بسیار سخت‌کوشم و بسیار کار می‌کنم. من هنوز به این خودباوری و احساس موفقیت نرسیده‌ام، ولی در طول زندگی به چیزهایی دست یافته‌ام که مایه‌ی افتخار و سرافرازی من هستند و به باور من سخت‌کوشی و گزینش یک هدف و دنبال کردن آن، بزرگترین ویژگی‌هایی هستند که می‌توانند ما را به سوی اهداف‌مان هدایت کنند. در گام نخست باید اهداف، به درستی و با توجه به ویژگی‌ها و علاقمندی‌های فردی گزینش شوند. پس از آن، باید با کار و کوشش برای دستیابی به آن اهداف به پیش رفت و این تنها راهی است که می‌تواند انسان را به جایی برساند. بی‌گمان در این راه به موانع بزرگی برمی‌خوریم، ولی کسی که در زندگی هدف دارد، باید این را بداند که راه میان‌بری برای دور زدن این موانع وجود ندارد، بلکه باید مستقیم به پیش رفت و موانع را از سر راه برداشت. صادقانه می‌گویم زنی که می‌خواهد در زندگی اش موفق باشد، نباید ترس و بیم مجرد و یا بی‌فرزند ماندن را به دل راه دهد. نباید نگران زیبا به نظر رسیدن باشد و باید توانایی کنترول احساسات خود را داشته باشد، باید بتواند در هر شرایطی محکم و استوار باشد و نباید به این فکر باشد که با قالب و معیارهای سنتی جامعه همخوانی داشته باشد. باید بداند که در این راه ممکن است چیزهایی را ببازد، ولی اگر به راستی پایبند هدفی است که برای خود برگزیده، این‌ها نباید مانع او باشند، بلکه یک انسان هدفمند باید تنها به هدفش و راه دست یافتن به آن بیندیشد.

پرسش: حضور زنان را در سینمای افغانستان چگونه می‌بینی، چه راهی برای معنادارتر و جدی‌ترشدن آن، پیشنهاد می‌کنی؟

پاسخ: در حال حاضر حضور سینماگران زن در سینمای افغانستان بسیار پررنگ است و با وجود همه‌ی مشکلات و محدودیت‌هایی که وجود دارند، این زنان هستند که سینمای افغانستان را به جهانیان می‌شناسانند. بنابراین باید گفت که خوشبختانه انرژی‌های مثبت و خوبی در این راه وجود دارند که مایه‌ی خرسندی هستند، ولی اگر همین‌طور و با همین شرایط و با همین مشکلات به پیش برویم، باید بگویم که چیزی در پایان راه نمی‌بینم. به نظر من نخستین مانع بر سر راه رشد سینماگری در افغانستان، مشکلاتی است که در دانشگاه و دانشکده‌ی هنر وجود دارند. از جمله کم‌توجهی دولت به این رشته، نبود امکانات و نیروی علمی پیشرفته و بروز شده، کیفیت روابط میان شاگرد و استاد و در رده‌ی پایین قرار دادن دانشکده‌ی هنرها. البته من بسیار متأسفم از این‌که در افغانستان دانشکده‌ی هنرها، دانشکده‌ای در رده‌ی پایین است. این باور وجود دارد که کسانی که با هوشتر اند باید به دانشکده‌های طب و انجنیری راه پیدا کنند و کسانی که از هوش کمتری برخوردارند، باید در دانشکده‌ی هنرها پذیرفته شوند در حالی که هنر حرفه‌ی ارزشمندی است که حتا توانایی به چالش کشیدن ذهن سیاستمداران را دارد و از دانش‌های آینده‌ی بشر به شمار می‌رود. چرا که ثابت شده که تا چند سال آینده کارهایی که نیاز به ریاضی دارند را روبوت‌ها می‌توانند انجام دهند و تنها پیشه‌ای که روبوت‌ها توانایی پرداختن به آن را ندارند، هنر است. با وجود چنین دشواری‌هایی باید بگویم امیدها و نیروهایی وجود دارند که به دانشکده‌ی هنرها راه پیدا می‌کنند، ولی متأسفانه به جایی نمی‌رسند. پیشنهاد من برای بهبود اوضاع این است که نسل جوان زنان را بیش از پیش در جایگاه‌های رهبری و مدیریت قرار بدهند و این جایگاه‌ها نباید از طریق تفاوت قایل شدن میان زن و مرد و یا به خاطر کمبود نیروی کاری زن به زنان واگذار شوند، بلکه باید با ایجاد فرصت‌های برابر به زنان توانمند امکان دستیابی به این جایگاه‌ها را بدهند.

پرسش: به جز فلمسازی چه کارهایی را دوست داری؟

پاسخ: آشپزی، شنا، موسیقی، مطالعه،‌ دوچرخه‌سواری و دید و بازدید را بسیار دوست دارم. عاشق دیدار آدم‌های خاص و گپ‌زدن با آن‌ها هستم و برای آدم‌های خاص هم تعریف ویژه‌ای دارم. از جمله این‌که نباید اهل خودنمایی باشند و سکوت آگاهانه‌ای داشته باشند. آدم‌های خاص کم حرف می‌زنند و بسیار عمل می‌کنند.

آدم‌های خاص به ظاهر خود بی‌تفاوت و از درون آراسته هستند. آدم‌های خاص مدام در پی گدایی شهرت و محبوبیت نیستند. آدم‌های خاص مدارک معتبر تحصیلی ندارند، اما سواد و اعتماد به نفس دارند. من این آدم‌های خاص را وقتی ببینم، باید با آن‌ها حرف بزنم، باید با آن‌ها دوست شوم  و باید از آن‌ها یاد بگیرم. آدم‌های خاص بسیار کم هستند، بسیار نایاب هستند، اصلاً در حال منقرض شدن هستند. من دوست دارم  کشف‌شان کنم  و این کشف، از جمله‌ی سرگرمی‌های من است.   همچنان یکی از بزرگترین علاقمندی‌هایم تماشای فلم است. به همین خاطر هر سال برای تماشای فلم‌هایی که از سینمای مستند به جشنواره‌هایی مانند اسکار راه پیدا می‌کنند، به هر گوشه‌ای از جهان می‌روم تا از تغییراتی که در ساخت فلم‌های مستند مانند روش قصه‌گفتن و فلمبرداری به وجود آمده‌اند، آگاه شوم.

پرسش: از ناگفته‌هایت برای ما بگو.

پاسخ: دوست دارم از آخرین فلمم بگویم. آخرین فلم من «هزار و یک زن چون من» نام دارد. ساخت این فلم از نگاه احساسی، اجتماعی و امنیتی و در کل از هر نگاه، بسیار دشوار بود. من چهار سال برای ساخت آن زحمت کشیدم و اکنون با وجود نقدهایی که درباره‌ی آن وجود دارند، باز هم با استقبال خوبی روبرو شده است. من دوست دارم که به زودی کمپاینی را آغاز کنم و فلمم را در شهرها و دانشگاه‌های مختلف و حتا برای نماینده‌های پارلمان به نمایش بگذارم تا آن‌ها متوجه شوند هنگامی که یک زن در جامعه‌ی ما مورد تجاوز قرار می‌گیرد، چه مسیر درازی را برای برآورده‌کردن حق خودش باید بپیماید. زنان در هر جای دنیا و از سوی هر کسی و حتا در خانه‌ی خودشان و از سوی بستگان نزدیک مانند پدر و یا برادر ممکن است مورد تجاوز قرار بگیرند. این اتفاقی است که برای هر کسی ممکن است رخ بدهد و جلوگیری از آن کار بسیاری دشواری است، ولی مسئله‌ی مهم در این مورد، این است که کسی که قربانی چنین رخدادی شد، نباید حق زندگی را از دست بدهد. در جامعه‌ی ما این یک تابو است و نخستین پیامد آن برای یک زن قربانی می‌تواند از دست دادن همسرش باشد، یا ممکن است چنین قضاوت شود که زن فاسدی است که مردان را به سوی خود جذب کرده و به همین خاطر مورد تجاوز قرار گرفته است. متأسفانه همیشه مردم در نخست چنین باوری درباره‌ی یک زن قربانی تجاوز دارند. حتا فعالان حقوق زن، نمایندگان پارلمان و حتا محکمه‌های ما قربانی تجاوز را یک طرف و یا عامل یک رابطه‌ی جنسی و دلیل رخ دادن تجاوز می‌پندارند و متأسفانه جامعه‌ی ما جامعه‌ی مظلوم‌آزار است.

کسی که مظلوم باشد، بیشتر آسیب می‌بیند. به همین خاطر من این فلم را درباره‌ی تجاوز به محارم ساختم و می‌خواهم با این فلم درباره‌ی این مسئله که بیشتر ترجیح داده می‌شود که درباره‌ی آن سخنی به میان نیاید، صحبت کنم. این مسئله برای بسیاری‌ها اتفاق افتاده و سکوت ما نوعی خیانت به کسانی است که قربانی شده ولی توانایی دفاع از خودشان را نداشته‌اند.

 امیدوارم کمپاین من با این فلم بتواند به ما یادآوری کند که در دستگاه قضایی و جامعه‌ی ما، با زنان قربانی چگونه برخورد و رفتار می‌شود و دادرسی به تجاوز جنسی با وجود اسناد و شواهد مورد نیاز، می‌تواند سال‌ها به طول انجامد. به همین خاطر، بسیاری از قربانیان تجاوز ترجیح می‌دهند که وارد روند دادخواهی نشوند. اکنون که یک زن حاضر شده تا در این باره سخن بگوید من می‌خواهم صدایش را تا جایی که می‌توانم بلند کنم تا صدای او صدای دیگرانی همچون او شود.

کمی درباره زندگی خصوصی ات برای ما بگو:

خوب من ازدواج کرده ام ولی به خاطر کارم تا کنون فرزندی ندارم، همسرم بیرون از افغانستان زندگی می کند و من به خاطر کارم در افغانستان و همراه خانواده ی همسرم زندگی می کنم.

سخن پایانی:

خوب همه ما رزمنده های سخت کوش جنگی دشوار هستیم که برای هدفی مشترک پیکار می کنیم و آن هدف پدید آوردن کشوری امن و سرشار از آرامش است که از امکانات مورد نیاز برخوردار باشد و بتواند دست کم از نگاه مسائل امنیتی و اقتصادی به جامعه ای متعادل تبدیل شود، درست است که همه ما در این راه تاوان های بزرگی را می پردازیم ولی من امیدوارم که از ادامه این راه نا امید نشویم، من می خواهم به دخترهایی که اکنون در حال برنامه ریزی برای آینده و گزینش رشته تحصیلی و شغل آینده شان هستند، بگویم با این که راه پر پیچ خمی در پیش دارند که پیمودن آن ساده نیست، امید خود را از دست ندهند و هدف های اصلی خود را نادیده نگیرند بلکه با بر تن کردن زره، خود را برای جنگ و جدال های نابرابر آماده کنند و این را نیز بدانند که رسیدن به اهداف هرگز آنطور که در فلم ها می بینند ساده نیست چرا که فلم ها همیشه مستند نیستند و گاهی ممکن است داستانی باشند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن