قسمت ششم – طنز چیست؟

ابراهیم نبوی

کرونای طنز

چرا طنز در جوامعی مانند افغانستان، ترکیه و ایران، کاربرد فراوان دارد و می‌تواند به زبانی برای گفت‌وگوی گسترده تبدیل شود؟ منظور از گفت‌وگوی گسترده، شیوه‌ای از بیان است که به مشارکت ملی یا عمومی تبدیل می‌شود و می‌تواند با تکرار و بازتاب و انعکاس وسعت بیش‌تری بیابد. هنوز اشعار شاعران طنزسرای عصر مشروطه ایران مانند دهخدا و نسیم شمال یا گفته‌ها و شوخی‌های اسماعیل سیاه هراتی (گوزُک) پس از یک قرن بر زبان مردم جاری است. راز این موفقیت چیست؟

فراموش نکنیم که به دلیل خشونت کلامی رایج در میان مردمان ایران و افغانستان، گفت‌وگو که راه مهمی برای تبادل نظرات و اندیشه‌ها است، غالباً بسته است. شاهد، خشمی است که در میان کلمات فارسی‌زبانان این دو کشور در رسانه‌های اجتماعی موج می‌زند. کاربران اینترنتی که بسیاری پشت نقاب نام مستعار پنهان می‌شوند، بدون این‌که واقعاً دعوایی در کار باشد، از کلمات خود چنان استفاده می‌کنند که گویی سنگی پرتاب و یا تیری در چله کمان رها می‌کنند. این شیوه، گفت‌وگو را نیمه و ناقص می‌گذارد و مردم را بیهوده به دشمن تبدیل می‌کند. در چنین حالتی، طنز می‌تواند از کلام خشونت‌زدایی کند و به جای فحاشی، گفت‌وگو به زبان شوخی را رایج سازد، ضمن این‌که طنز خود به خود آگاهی را نیز منتقل می‌کند.

از سوی دیگر، خواندن طنزهای سعدی و عبید در میان قدما، یا نشریاتی مانند توفیق و انیس در پنجاه سال پیش، یا شوخی‌های معاصر کاکه تیغون و جلال نورانی و احسان سلام و نجیب‌الله دهزاد و دیگران -چه به صورت طنز و چه در قالب شعر- ماندگاری بیش‌تری دارد و به دلایلی که خواهم گفت، در ذهن و زبان مخاطب بیش‌تر می‌ماند و به ‌تدریج به تفکر و آگاهی تبدیل می‌شود. دلایل من چنین است:

یک- شعر طنز مثل ویروس «کرونا» مسری است: به یاد داشته باشیم که ما (مردم افغانستان و ایران) در سویس و پاریس زنده‌گی نمی‌کنیم. جمعیت کثیری بی‌سواد و جمعیت بیش‌تری متأسفانه کم‌‌سواد هستند. کم‌سوادها متأسفانه از بی‌سوادها بدتر هستند؛ چون می‌توانند بخوانند و نمی‌خوانند. در جامعه‌ای مانند افغانستان و برای بی‌سوادان و کم‌سوادان، شعر مانایی بیش‌تری دارد. مردم شعر را حفظ می‌کنند، کمااین‌که بسیاری از مردم بی‌سواد این کشورها اشعار طنز سعدی و حافظ و مولوی را در حافظه دارند و خیلی اوقات به عنوان ضرب‌المثل استفاده می‌کنند. یکی از معاصران عارف قزوینی از شاعران ایرانی عصر مشروطه می‌گوید: وقتی شعر عارف سروده می‌شد، به سرعت و در یکی دو هفته در تمام ایران و افغانستان و آذربایجان و بسیاری کشورهای دیگری که فارسی می‌دانستند، منتشر می‌شد و حتا وقتی اشعار میرزا علی اکبرخان صابر معروف به «هوپ‌هوپ» به زبان ترکی در تفلیس گرجستان منتشر می‌شد، هنوز به یک ماه نرسیده شعرش به فارسی ترجمه می‌شد و به زبان شعر درمی‌آمد و در همه دنیای فارسی‌زبان نشر می‌شد.

دو- حکایت توانایی ماندگاری دارد: حکایت یا داستان کوتاه که در گلستان سعدی یا در منابع دیگر فارسی‌ آمده است و به خصوص انواع شفاهی آن‌ که در مورد ملا نصرالدین بسیار است، بسیار محبوب و مطلوب عامه است. داستان‌های ملا نصرالدین که معلوم نیست از ترکیه است یا ایران یا عراق یا افغانستان یا کدام کشور دیگری، می‌تواند بلاهت و حماقت آدم‌ها و ساده‌لوحی آنان را نشان دهد. کم‌تر کسی را در خاورمیانه و حتا در جهان می‌توان شناخت که کمی با فرهنگ ملل آشنا باشد و ملانصرالدین یا جُحا یا نصرالدین خوجا را نشناسد. بسیاری از داستان‌هایی که درباره دلقک‌ها یا مسخره (مسقره)‌های دربار سلطان محمود و دربارهای دیگر و حتا اسماعیل سیاه هراتی نقل می‌کنند، همان داستان‌های ملا نصرالدین است که اگرچه برخی از آن‌ها را بعضی اشخاص مشخص نوشته‌اند؛ اما اغلب آن‌ها نوشته و ساخته مردمی است معمولی که در جامعه زنده‌گی می‌کردند و هیچ نویسنده یا سازنده خاصی ندارد. در کشورهایی که مردم سواد خواندن و نوشتن ندارند، حکایت یا لطیفه یکی از شیوه‌های گفت‌وگو است و تأثیر بسیاری دارد، این تأثیر چنان عمیق است که می‌تواند رفتارهای افراد را تغییر دهد.

سه- ضرب‌المثل‌های طنز: زبان فارسی پر است از ضرب‌المثل و تکیه کلام طنز. من براساس تحقیقی که در گلستان سعدی کردم، حداقل ۱۷۰ ضرب‌المثل فارسی در آن وجود دارد که توسط فارسی‌زبانان استفاده می‌شود. گاهی اوقات این ضرب‌المثل‌ها در زبان فارسی ایرانی با فارسی دری متفاوت است، مثلاً در فارسی دری می‌گویند: «خود را به کوچه حسن چپ زدن» و در فارسی ایرانی می‌گویند: «خود را به کوچه علی چپ زدن»، یا در فارسی دری افغانستان می‌گویند: «پشت نخود سیاه روان کردن» و در فارسی ایران می‌گویند: «دنبال نخود سیاه فرستادن»، یا در فارسی دری افغانستان می‌گویند: «زیر لحاف با دشمنان دست می‌دهد.» و در فارسی ایران با کمی شباهت می‌گویند: «شریک دزد و رفیق قافله». ضرب‌المثل‌ها در طنز نقش زیادی دارد. بسیاری از طنزنویسان و طنزسرایان یا از ضرب‌المثل‌های موجود استفاده می‌کنند یا خودشان عباراتی می‌سازند که به ضرب‌المثل تبدیل می‌شود. این ضرب‌المثل‌ها برای یک جامعه کم‌سواد بسیار موثر است و می‌تواند موجب اشاعه بیش‌تر مفاهیمی شود که در طنز آمده است. بسیاری از ضرب‌المثل‌هایی که از گلستان سعدی آمده است، تفکر صلح و تسامح و تحمل دیگران و همدردی با آنان را به مردم می‌آموزد.

طنز و شخصیت‌پردازی: شخصیت‌پردازی نقش مهمی در طنز دارد. شخصیت‌های «عجب خان» و «رجب خان» ساخته استاد عبدالغفور برشنا که طنزپردازان فراوانی در تاریخ معاصر طنز افغانستان از آن استفاده کردند، یا شخصیت «کاکا توفیق» و «گل آقا» در ایران که توسط نشریاتی به همین نام هشتاد سال و سی سال قبل استفاده می‌شد، باعث می‌شد تا طنز در ذهن مردم ماندگار شود. نقطه کلیدی و طلایی طنز برای ماندگاری «گیره»‌هایی است که مانند کلیپس کاغذ، ما به مفاهیم و کلمات و موضوعات می‌زنیم تا آن‌ها را در ذهن مخاطب ماندگار سازد و این ماندگاری موجب آگاهی و هوشیاری دایمی شود. وقتی از شعر، ضرب‌المثل، شخصیت، داستان و مواردی شبیه این استفاده می‌کنیم، مفهوم را در ذهن و زبان مخاطب ماندگار می‌کنیم.

هرگز یک سخنرانی یا مقاله آتشین و تند -هر چقدر در همان لحظه تأثیرگذار باشد- نمی‌تواند ماندگار و به آگاهی تبدیل شود؛ در حالی که طنز، این ویژه‌گی را دارد که با استفاده از آن گیره‌ها، ماندگار شود. گیره‌ها فراوان هستند، من پنج مورد اصلی آن را نام بردم و شاید چندین مورد دیگر آن را هم بتوان نام برد؛ اما آنچه اهمیت دارد، تبدیل یکی از دردها و رنج‌ها و آلام مردم در قالب طنز است تا با یک پرداخت خوب، تبدیل به آگاهی و خودآگاهی مردم نسبت به وضعیت خود و جامعه شود.

تا گفتار دیگر، شما را به خیر ما را به سلامت.


بیش‌تر بخوانید: 

قسمت اول – طنز چیست؟

 

دکمه بازگشت به بالا