چگونه طالبان هم برای پاکستان و هم برای کشمیر می‌جنگند؟

بهار مهر

ایجاد و بقای یک دولت مطیع در افغانستان، تغییرناپذیرترین اولویت سیاست خارجی پاکستان در ۷۴ سال گذشته بوده است. این هدف استراتژیک هرگز نه برای بنیان‌گذاران سکولار پاکستان -نظامیان و غیرنظامیان- و نه هم برای نسل استراتژیست‌هایی پس از ضیاالحق با هیچ امتیاز سیاسی دیگری قابل معاوضه نبوده است و نخواهد بود.

نویسنده به این باور است که با توجه به نقش تعیین‌کننده ارتش بر سیاست خارجی پاکستان، نگرانی دایمی نظامیان آن کشور از مرزهای مورد منازعه و شکست‌های تاریخی آنان در جنگ‌ها و حل معضل کشمیر با هند، ارتش پاکستان در بدل همکاری در تأمین صلح افغانستان، در کنار سایر امتیازاتی که تاکنون از واشنگتن دریافت کرده است، توقع دارد که ایالات متحده با اتکا بر توان سیاسی و دیپلماتیک خود، معضل کشمیر را به نفع اسلام‌آباد حل کند.

ایالات متحده از آغاز روابط سیاسی و نظامی با پاکستان -چه پیش از فصل همکاری‌های واشنگتن و اسلام‌آباد در پروژه جهاد افغانستان و چه پس از آن- توجهی به حل مسأله کشمیر نداشته است. حالا نیز با توجه به سطح گسترده همکاری میان ایالات متحده امریکا و هند و پیمان‌های نظامی، تسلیحاتی، اطلاعاتی، تجاری و فناوری هسته‌ای بین دو کشور و از همه مهم‌تر جایگاه هند در سیاست «ایندو پاسیفیک» یا آسیا – اقیانوسیه امریکا و نقش آن کشور در ایجاد موازنه و مهار نفوذ چین بر منطقه، این مسأله غیرعملی است.

احتمالاً اکثریت نظامیان پاکستانی این تحلیل و فهم را دارند که دست‌کم اکنون میان مسأله افغانستان و مسأله کشمیر به عنوان دو تا بحران جدا از هم که در جریان پروژه جهاد افغانستان عناصر مشترک امنیتی – استراتژیک داشته است، تفکیک قایل شوند. این فهم اما اثری بر کلیت دکترین امنیتی – سیاسی پاکستان یا آنچه به دکترین عمق استراتژیک معروف است، ندارد؛ زیرا حافظه جمعی و ساختاری ارتش پاکستان این فهم از شرایط موجود را برنمی‌تابد و هم‌چنان درگیر پی‌گیری اولویت‌هایی است که چهل سال پیش تعریف و تعیین شده است.

برپایه دکترین «عمق استراتژیک»، ارتش پاکستان در بهترین حالت خواهان ایجاد یک دولت مطیع در افغانستان و در بدترین وضعیت طرف‌دار حفظ بی‌نظمی و دوام جنگ در این کشور است. جالب این است که ارتش پاکستان دعوای مرزی با هند و افغانستان را بخشی از یک معادله منطقه‌ای می‌پندارد. از این‌رو، برای ارتش پاکستان حل مسأله کشمیر و حل منازعه افغانستان با هم مرتبط است. جنرال‌ها می‌خواهند مطمین باشند که بخشی از چانه‌زنی بر سر کشمیر در حیاط خلوت‌شان -شمال و شمال‌غربی‌شان- یعنی در افغانستان صورت پذیرد و یا حداقل دولت افغانستان به گونه رسمی از ادعای ارضی خود بر سر یک‌سوم خاک پاکستان بگذرد و یا هم دولتی که قرار است در کابل و با اشتراک طالبان روی کار بیاید، از موضع پاکستان در برابر هند حمایت کند.

از این‌رو، ممکن است حلقاتی از ملکی‌ها در پاکستان با درک شرایط عینی حاکم در منطقه تلاش داشته باشند تا برای رسیدن به اهداف‌شان مبتنی بر اصول همکاری میان کشورها از یک حکومت همه‌شمول و دموکراتیک در افغانستان حمایت کنند؛ اما برای دستگاه نظامی پاکستان هم به لحاظ محاسبات تاریخی – استراتژیک و هم منفعت‌جویی اقتصادی، پی‌گیری هم‌زمان و دوسویه کشمیر و دیورند هم‌چنان یک هدف عمده استراتژیک باقی می‌ماند.

ارتش پاکستان تا حصول اطمینان از حل سیاسی مسأله کشمیر با پادرمیانی ایالات متحده امریکا و پذیرش رسمی دیورند از سوی دولت افغانستان، بر رویکرد نظامی توسط نیروهای شورشی و نیابتی در افغانستان تأکید و جنگ‌جویان اسلام‌گرا (طالبان، داعش و غیره) را برای در اختیار داشتن عقبه جغرافیایی در رقابت با هند و شکست احتمالی در کشمیر، حفظ خواهد کرد. طالبان پیش‌مرگان این سیاست‌اند و ارتش پاکستان تا پیروزی کامل آنان بر افغانستان هم‌چنان به حمایت نظامی و سیاسی از این گروه ادامه خواهد داد.

دکمه بازگشت به بالا