او بزرگ نیست، ما بر زمین نشسته‌ایم

شخصی در برابر سیاست دیکتاتوری ناپلئون گفته بود: او بزرگ نیست، ما بر زمین نشسته‌ایم.

۱

اول زمین به لرزه درآمد. سپس صدای انفجار هولناکی شنیده شد. شعله‌هایی سرخ مانند سیل آتشین به فضا بلند شد. ساحه‌ی زیادی زیر پرتاب سنگپاره‌ها قرار گرفت. پس از انفجار، شیشه‌های پنجره‌های بسیاری از منازل منطقه فروریخت.

این‌ها را شاهد عینی‌ای که در فاصله‌ی چند کیلومتری مجسمه‌های بامیان ایستاده بود، روایت می‌کند.

در یک بعد از چاشت ماه مارچ سال ۲۰۰۱ هزارها طالب با تانک و راکت در حواشی مجسمه‌های بودا در بامیان گرد هم می‌آیند.

پس از یک هفته کشمکش، نخست چهار مجمسه را در بامیان ویران می‌کنند. چون کار انهدام دو مجسمه‌ی بزرگ دشوار است، آن‌ها پنجاه هزار کیلو گرام باروت را از کابل به بامیان انتقال می‌دهند. کار انفجار پیکره‌ها به بمب‌سازی به نام ملا لعل‌محمد سپرده می‌شود.

هزار کیلو گرام باروت با ۲۰۰ ماین ضد تانک و ۲۴ بمب به وزن ۱۵۰۰ کیلو‌گرام در داخل مجمسه‌ی بزرگتر جاسازی می‌شود.

به گزارش ویب‌سایت طالبان، پنجاه هزار کیلوگرام باروت، دو صد ماین ضد تانک، چهل و دو بمب بزرگ در انهدام مجسمه‌ها به کار رفت. مجسمه‌ها از تنه تا پا ویران شدند و سرهای‌شان پارچه پارچه شد.

۲

درست پس از فروپاشی بودا، مأموریت بعدی آغاز می‌شود. اکنون نوبت نابودی حافظه‌ی تاریخی یک ملت است. ملا محمد عمر فرمان می‌دهد که آرشیف افغان‌فلم، رادیو تلویزیون افغانستان، آرشیف ملی و نگارستان ملی را حریق کنند.

ملا اسحاق نظامی در این زمان رییس افغان فلم و رادیو تلویزیون ملی است. اسحاق نظامی یک روز با هیجان و نفس‌سوخته نزد کارمندان افغان فلم و رادیو تلویزیون ملی می‌آید و می‌گوید که کلید آرشیف را به هیچ‌کسی ندهید، حتا اگر شخص وزیر اطلاعات و فرهنگ هدایت بدهد. او به کارمندانش می‌گوید به هر قیمتی از آرشیف‌ها نگهداری کنید. اسحاق نظامی می‌گوید من می‌دانم که در افغان‌فلم چیست و چه ارزشی دارد. طالبان عصبانی با فرمان ملا عمر به سراغ افغان‌فلم می‌روند. هیأتی از طالبان که در رأس آن ملا جبار قرار دارد، برای حریق آرشیف افغان‌فلم وارد ساختمان این اداره می‌شود. چند پاکستانی هم به خاطر خریداری شماری از وسایل افغان‌فلم با ملا جبار آمده‌اند. افغان فلم در این زمان تنها ۹ کارمند دارد. این ۹ کارمند از پیش دست به کار شده‌اند. آن‌ها مقداری از فلم‌ها را در تهکاوی‌ای که در آنجا تنها واترپمپ نگهداری می‌شد، پنهان کرده‌اند. آن‌ها فلم‌ها را در اتاقی پنهان کرده و شب‌هنگام دروازه‌ی اتاق را دیوار می‌کنند. بر روی دیوار نیز پوسترهایی از آیات قرآن و پوسترهایی با محتوای نواقص استفاده از مواد مخدر را می‌چسبانند. همچنان کارمندان افغان‌فلم پیش از ورود مأموران حریق آرشیف افغان‌فلم، برق این اداره را قطع می‌کنند. ساختمان افغان‌فلم در نبود برق در تاریکی مطلق فرو می‌رود. کارمندان، فلم‌های کاپی‌شده‌ی خارجی را به نام آرشیف افغان‌فلم به ملا جبار و هیأت همراهش نشان می‌دهند. طالبان آن روز ۲۵۰۰ هزار حلقه فلم را به آتش می‌کشند. ۹ کارمند افغان‌فلم این‌گونه به قیمت جان‌شان برای نجات تاریخ مصور یک ملت، برای نجات آرشیف نود ساله‌ی فلم‌های افغانستان خطر می‌کنند.

۳

نسل من از روزگار سیاه و سفید افغانستان خاطرات اندکی به یاد دارند. مثل یاد آن روز که خاله عالیه تمام آلبوم‌های عکس را با تمام خاطرات، لبخندها، اشک‌ها و امیدهایش در گوشه‌ای از حویلی سوزاند، در کنار مستراح حفره‌ای کند و نوارهای صوتی و تصویری را گور کرد. تلویزیون را در تنور انداخت و تنور را با خشت و خاک و گل پر کرد تا مبادا مأمورین تفتیش عقاید و لشکر امر به معروف و نهی از منکر امارات اسلامی که با دستارهای سیاه و چشم‌های سفید خانه‌به‌خانه می‌گشتند، ندانند که اهالی این منطقه در عمرشان عکسی گرفته، موسیقی‌ای شنیده یا فلمی دیده‌اند.

۴

خاله عالیه را می‌بینم. پیرتر شده است. اکنون او در مکتبی برای دخترها ادبیات درس می‌دهد. می‌پرسد خبرهای جدید چیست؟ می‌گویم آرشیف افغان‌فلم را به ارگ ریاست جمهوری انتقال داده‌اند. می‌گوید: «پروژه‌ای که ملا عمر موفق به انجام دادنش نشد، اشرف غنی انجامش می‌دهد.»

۵

باید گزارشی می‌ساختم از واکنش سینماگران بر انتقال آرشیف افغان‌فلم به ارگ. از دیانا ثاقب، فلم‌ساز می‌پرسم که چرا فلم‌سازان نگران استند؟ می‌گوید: «آن سال‌ها که تازه به افغانستان برگشته بودم، هیچ تصوری از گذشته‌ی کشوری که زادگاهم بود نداشتم، افغانستان برای من و بسیاری هم‌نسلانم- که هرگز وطن را تجربه نکرده بودیم- چیزی جز جنگ، کشتار، فقر و آوارگی نبود، تنها تصوری که داشتم، فانتزی‌هایی بود که با قصه‌های پدرم از روزگاران دور کابل و افغانستان در گوشه‌ای از ذهنم نقش بسته بود، اما هیچ‌گاهی هیچ کدام از آن قصه‌ها را باور نکرده بودم. فکر می‌کردم پدرم این داستان‌ها را از خود می‌سازد تا ما را اندکی به وطنی که «هرگز برای ما وطن نبود» علاقه‌مند کند. اما وقتی برای نخستین بار در کابل پای تماشای گنجینه‌ی ارزشمند مستندهای «افغان فلم» از روزگاران دور افغانستان نشستم، تازه فهمیدم آن‌چه پدرم قصه می‌کرد فانتزی نبوده است. تمام دو ساعت را اشک ریختم، برنامه در باغ بابر برگزار شده بود، خیلی‌های دیگر هم می‌گریستند. من دوباره با سرزمینم، با زادگاهم، با وطنم آشتی کرده بودم. برای اولین‌بار حس می‌کردم چقدر این وطن تکه‌تکه را دوست دارم. با تمام زشتی‌ها و خرابی‌هایش، با تمام زخم‌هایش. من بی‌سرزمین که سال‌ها عقده‌ی داشتن وطن گلویم را فشرده بود، تازه صاحب وطن شده بودم. امروز که «افغان‌فلم» را ویران می‌کنند و گنجینه‌اش را به ارگ می‌برند تا دست تمام ما را برای همیشه از آن کوتاه کنند، به این فکر می‌کنم که کودکان و جوانان فردای این سرزمین چگونه با گذشته پیوند برقرار خواهند کرد؟ هویت یعنی ریشه، ریشه یعنی تاریخ، تاریخ یعنی همان قصه‌ها و تصویرها و آثاری که از دورها به ما می‌رسد. ویرانی افغان‌فلم، ویرانی تاریخ است، زدودن هویت و ریشه‌های ماست. بدون ریشه ما شاخه‌هایی خشک افتاده در دست طوفانیم.»

۶

صدیق برمک کارگردان فلم اسامه و برنده‌ی جایزه‌ی دوربین طلایی جشنواره‌ی کن و گلدن گلوب است. او زمانی مسئول افغان‌فلم نیز بوده است. از آقای برمک می‌پرسم از انتقال آرشیف افغان‌فلم به ارگ چطور خبر شده است؟ حسش درباره‌ی این رویداد چیست؟ می‌گوید: «من از فروش ملکیت و زمین افغان‌فلم خبر شدم و گلویم پر از بغض شد. چون که افغان‌فلم را مهد فرهنگ افغانستان می‌دانم؛ جایی که در و دیوارش با تاریخ سینمای افغانستان عجین شده و گره خورده است. روزهایی که خودم در آن‌جا بزرگ شده‌ام. من درست صنف دوازده مکتب بودم که کار سینمایی را در افغان‌فلم آغاز کردم. در دهلیزهایش، در اتاق ضبط و مونتاژش… هر سنگ و خشت افغان‌فلم با من حرف‌هایی دارد. مثل این بود که با یک بلدوزر بیایند و خانه‌ات را با توبره از جا بردارند.»

برمک بعد از سکوتی می‌گوید: «به کابل زنگ زدم و پرسیدم آرشیف را کجا می‌برند؟ گفتند ارگ. واقعا «شوکه» شدم. انتقال این آرشیف به ارگ کاملاً غیرقانونی است. اگر فروش جایداد افغان‌فلم ضروری بود تا یافتن موقعیت نو افغان‌فلم ما گزینه‌های دیگر داشتیم. آرشیف ملی و نگارستان ملی گزینه‌های بهتری بودند. جز در مواقع اضطرار، نباید آرشیف به ارگ منتقل می‌شد. حتا در مواقع اضطرار، حتا در روزهایی که در کوچه‌کوچه‌ی کابل جنگ بود، همین آرشیف را از سال ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶، در حالی که به ساختمان افغان‌فلم راکت و خمپاره اصابت می‌کرد، حفظ کردیم. در حالی که آقای اشرف غنی در امریکا در توجیه سیاست‌های طالبان مقاله می‌نوشت، مردم با ریسک جان و زندگی خودشان این آرشیف را حفظ کردند.»

۷

حسین دانش، فلم‌ساز و منتقد سینما می‌گوید: «نگرانی این است که این آرشیف ملی فلم مورد دستبرد سیاسی قرار بگیرید. وضعیت دستگاه سیاسی در افغانستان بسیار پیچیده و متلاطم است و هیچ تضمینی برای یک آرشیف ملی نود ساله‌ی فلم که دستاورد ده‌ها فلم‌ساز، فلم‌بردار و صاحبان فکری آثار است، وجود ندارد. در عین حال، این کار حکومت خلاف کنوانسیون حفاظت از آثار فرهنگی معنوی و غیرملموس یونسکو است، ‌‌خلاف برنامه‌ی حافظه‌ی جهانی یونسکو برای دست‌رسی آزاد به آثار معنوی یک ملت. در عین حال این کار حکومت، تعرض به حقوق صاحبان فکری این آثار محسوب می‌شود.»

به آقای دانش می‌گویم شاه‌حسین مرتضوی، معاون سخنگوی رییس جمهور گفته است که دسترسی به این آرشیف هیچ محدودیتی ندارد و مطابق کارشیوه برای همگان در دسترس است. آقای دانش می‌گوید: «باید به مرتضوی و دستگاه حکومت گفت که در ارگ ریاست جمهوری رفت‌و‌آمد حتا برای خود مسئولین بلندپایه‌ی نظام کار آسان نیست، چه برسد به همگان یا رسانه‌های آزاد و پژوهشگران. این حرف مرتضوی به خاطر حمایت از یک پروژه‌ی کلان درونی ضد ملی و فرهنگی در دستگاه قدرت دروغ محض است. ما فلم‌سازان و جامعه‌ی فرهنگ و‌ هنر افغانستان می‌دانیم که چه پلانی در پشت قضیه وجود دارد. جدا از فروش مکان افغان‌فلم به سفارت بریتانیا، بحث سوء استفاده از آرشیف ملی فلم افغانستان توسط نزدیکان درجه یک دستگاه قدرت هم مطرح است. اعتراض‌کننده‌ها که جمع بزرگی از جامعه‌ی فرهنگی افغانستان را در داخل و سراسر دنیا تشکیل می‌دهند، از کانال‌های بین‌المللی و داخلی درخواست رسیدگی به موضوع را کردند و در برابر این تصمیم حکومت از مسیرهاى حقوقى خواهند ایستاد.»

۸

پیشتر عتیق رحیمی برای کارزار جمع‌آوری امضای فلم‌سازان و فرهنگیان در اعتراض به انتقال آرشیف افغان‌فلم به ارگ نامه‌ای فرستاده بود. دوست دارم این یادداشت با همین نامه پایان یابد: «شخصی در برابر سیاست دیکتاتوری ناپلئون گفته بود: او بزرگ نیست، ما بر زمین نشسته‌ایم. با تمام وجود و رسالت فرهنگی در برابر منابع تاریخی کشورم، در برابر سینما و آرشیف ملی فلم سرزمینم، از این حرکت حمایت می‌کنم و در کنارتان هستم.»

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن