روزهای سخت کرونایی؛ روایتی از دوازده روز حضور در شفاخانه جناح

اکبر رستمی، سخنگوی وزارت زراعت، آبیاری و مالداری

هر چند پس از شیوع بیماری کرونا در هرات و سپس در کابل با در نظر داشت توصیه‌های بهداشتی وزارت صحت عامه، تدابیر جدی پیش‌گیرانه داشتیم، اما با آن‌هم اکثریت اعضای خانواده به تدریج و ناخواسته به دام بیماری کرونا گرفتار شدند و سخت‌ترین روزها را سپری کردند.

از روزهای نخست شیوع کرونا نگران جدی شماری از اعضای خانواده بودم که مشکلات تنفسی و جانبی داشتند. با وجود تدابیر جدی حدود یک‌ماه پیش، خارش گلو پیدا کردم و فردای آن روز علایمی مانند تب شدید، جان‌درد، سردرد، پای‌درد، سرفه و ریزش پیدا شد. دردهای بی‌پیشینه را به ویژه طی سه شب سپری کردم. دقیقاً با توجه به علایم می‌دانستم که به کرونا مبتلا شدم، ولی در یک اتاق با روحیه بلند با مشورت‌ پزشک، با این بیماری مبارزه کردم.

سه روز با مشکل تنفسی برای یک تا دو ساعت مواجه شدم. شماری از داکتران مشورت دادند که باید به شفاخانه جناح یا افغان جاپان مراجعه کنم، ولی با روحیه بلند و مشوره‌های داکتران در خانه مبارزه کردم، تا فرصت بیش‌تر در شفاخانه‌ها برای بیماران که مشکلات جدی جانبی دارند مساعد باشد.

با وجودی که صددرصد در یک اتاق قرنطین بودم و با هیچ عضوی از خانواده در تماس نبودم، اما پس از ۱۳ روز به تدریج خانم و نُه عضو دیگر خانواده به شمول پدر (مشکل جدی تنفسی دارد) و مادر به این بیماری مبتلا شدند.

با توجه به این‌که ریه (شش) مهم‌ترین اندام دستگاه تنفسی در بدن انسان است و از آغاز شروع این اپیدمی در شماری از کشورها و سپس در افغانستان تبلیغات می‌شد که تنها بیمارانی تلف می‌شوند که مسن‌اند و دارای مشکلات تنفسی، قلب، شکر و… اند. به همین دلیل و با داشتن مشکلات جدی تنفسی پدر نگران بودیم که در صورت مبتلا شدن از او در خانه مراقبت کنیم یا شفاخانه؟

عدم رسیده‌گی به بیماران مشکوک در شفاخانه‌های خصوصی

او را در روز دوم مریضی طبق مشورت شماری از داکتران برای انجام معاینات شش به شفاخانه آریانا طبی کمپلکس انتقال دادیم. علی‌رغم تبلیغات رسانه‌ای مبنی بر مجهز بودن و داشتن امکانات و کادر درمانی مسلکی در این شفاخانه؛ اما متاسفانه احساس مسوولیت نسبت به بیماران وجود ندارد. وقتی که مشکل بیمار را در بخش عاجل مطرح کردم هیچ کسی مسوولیت نمی‌گرفت و راهنمایی نمی‌کرد تا معاینات او انجام شود. متاسفانه پس از ساعاتی «رادیوگرافی شش» انجام شد، ولی نه تنها که داکتر متخصص از معاینه کردن بیمار و دیدن معاینات خودداری کرد، هیچ کسی نیز راهنمایی نمی‌کرد که با بیمار چه کنیم؟ و سرانجام باید به کدام شفاخانه انتقال بدهیم؟

 مجبور شدم که بیمار را به شفاخانه امام زمان در دشت برچی با شناختی که با یکی از داکتران بود، انتقال دهم. داکتر موظف این شفاخانه مشورت داد که با داشتن بالون‌های اکسیجن از او در خانه مراقبت کنیم و در صورت وخیم شدن وضعیت باید عاجل به شفاخانه‌ی افغان جاپان یا محمدعلی جناح بستری شود.

ظاهراً به دلیل کمبود اکسیجن کافی، کمبود کادر پزشکی و سایر مشکلات، نمی‌خواستیم مریض را در یکی از شفاخانه‌های دولتی کووید-۱۹ بستری کنیم.

در جریان روز سوم اکسیجن مریض در خون به پایین‌تر از ۷۰ رسید و هر لحظه با وجود دردی شدید که داشت تنفس کردن هم برایش سخت می‌شد. می‌خواستیم بالون‌های اکسیجن بیش‌تر تدارک کنیم و از مریض در خانه مراقبت جدی کنیم، اما هیچ نتیجه‌ای در قبال نداشت و مریض به حالت کما رسید.

سر انجام به شفاخانه جناح در دشت برچی انتقالش دادیم.

به محض وارد شدن به دروازه‌ای که بخش عاجل به آن منتهی است با سروصدای پایوازان و شماری از زنان و مردان مواجه شدیم.

در یک دهلیز و با فاصله ۱۰ متری بخش عاجل، محل درگذشته‌گان ناشی از کرونا وجود داشت. هر بیماری که وفات می‌کند، آن را از تمام بخش‌های این شفاخانه به این بخش ورودی عمومی انتقال می‌دهند تا بسته‌گان بتوانند جنازه را تسلیم شوند. این در حالی است که مبارزه با بیماری کرونا از همه بیش‌تر به روحیه بلند نیاز دارد. بیماران تازه ورود، پایوازان و مراجعان، همه از یک مسیر (محل اجساد) رفت‌وآمد می‌کنند. نیاز است که این محل به دیگر بخش شفاخانه و به خاطر حفظ روحیه‌ی بیماران، دور از انظار عمومی و بیماران باشد.

به هر حال تلاش می‌کردیم تا مریض متوجه سروصدا نشود. پس از یک ساعت بررسی عمومی وضعیت مریض، داکتران بخش عاجل هدایت دادند تا در بخش بیماران مشکوک به کرونا برای چند روز بستری شود. به قول داکتر محب بارکزی رییس شفاخانه جناح، این شفاخانه با داشتن اتاق‌های کافی و محل بزرگ در حال حاضر ظرفیت ۲۰۰ بستر را دارد و در صورت نیاز امکان افزایش ظرفیت آن تا ۴۰۰ بستر می‌رود.

کادر درمانی این شفاخانه در بخش‌های مختلف از جمله بخش بیماران مشکوک به کرونا، بیمارانی که تست‌شان مثبت است و اختصاص بخش‌ مراقبت‌های ویژه از بیماران مراقبت می‌کنند.

تعدد پایوازان و ایجاد سروصدا در شفاخانه

به محض رسیدن به اتاق مشکوک به اندازه ۴.۶ متر، سه بیمار دیگر نیز بستری بودند. حدود هفت پایواز از سه مریض در یک اتاق مراقبت می‌کردند. بدون شک بیماران به فضای آرام نیاز دارند و موجودیت پایوازان زیاد باعث سروصدا و ایجاد مزاحمت برای بیماران دیگر می‌گردد.

داکتران و پرسونل صحی ۲۴ ساعت در هر بخش وجود داشت که به صورت یک‌سان به تمام بیماران رسیده‌گی می‌کنند.

ضمن که بر اساس نوبت و تقسیم اوقات کادر درمانی در زمان‌های مختلف جویای احوال بیماران می‌شدند؛ هر زمانی که موجودیت‌شان احساس می‌شد بدون تاخیر به مریض رسیده‌گی می‌کردند.

 یک تیم تطبیق‌کننده شامل نرس‌ها نیز دوبار در جریان شب و روز به شکل منظم از بهر راهنمایی بیمار و پایواز برای گرفتن دوا، تزریق پیچ‌کاری، سیروم و سایر ادویه مورد نیاز به بیماران رسیده‌گی می‌کنند.

اکسیجن؛ دغدغه بیماران و داکتران

اما مشکل جدی شفاخانه جناح به خصوص سه هفته پیش از امروز مدیریت اکسیجن بود. برخی روزها و شب‌ها اکسیجن در اکثریت بخش‌ها تمام می‌شد. مسوولان این شفاخانه به پایوازان اطمینان می‌دادند که بیماران هرگز با نبود اکسیجن مواجه نخواهند شد، اما ظاهراً در جریان هفته سوم و چهارم جوزا در ۲۴ ساعت روزانه تا ۲۴ مریض نیز جان‌های‌شان را از دست می‌دادند.

شماری نبود اکسیجن و رسیده‌گی نشدن درست توسط داکتران و کادر درمانی را دلیل وفات بیماران‌شان می‌دانستند. در شفاخانه جناح نه تنها بیماران از کابل بلکه روزانه بیماران کرونا از ولایت‌های مختلف برای بستری به این شفاخانه مراجعه می‌کردند/می‌کنند. متاسفانه شماری از بیمارانی که وضعیت وخیم داشتند، مجبور می‌شدند که بنا بر نبود امکانات از ولایت‌های دور دست به شفاخانه جناح مراجعه کنند. شماری از آنان با طی ساعت‌ها فاصله و بدون اکسیجن یا در جریان راه جان‌های‌شان را از دست می‌دادند و یا تا رسیدن به شفاخانه در وضعیت وخیمی قرار می‌گرفتند. شماری از داکتران نیز انتقاد می‌کردند که در توجه به بیماران کرونایی غفلت صورت می‌گیرد و تا وضعیت بیمار وخیم نشود، به شفاخانه مراجعه نمی‌کنند، چنان‌که شماری از داکتران از وضعیت بد پدرم نیز شاکی بودند که چرا زودتر اقدام نشده است.

نظارت جدی از ارایه خدمات

از میان مسوولان وزارت صحت عامه، داکتر وحید مجروح معین عرضه خدمات این وزارت به صورت منظم هر سه روز بعد از شفاخانه جناح بازدید می‌کرد و جویای احوال مریضان می‌شد. من که شاهد صحنه بودم، شماری از داکتران از پرداخت نشدن معاش و پایوازان و بیماران از کمبود بالون‌های اکسیجن، مشکلات در ارایه خدمات و ادویه شکایت می‌کردند. آقای مجروح وقت می‌گذاشت و تعهد همکاری و مشکل را تا حدی زیاد، جدی پی‌گیری می‌کرد.

آقای مجروح نسخه‌ها و دواهای بیماران را نیز بررسی می‌کرد تا مطمین شود که از دواهای موجود شفاخانه برای بیماران استفاده می‌شود. با وجود برخی از مشکلات، اما کادر درمانی به وضعیت بیماران رسیده‌گی به موقع می‌کردند.

با این حال، یکی از مشکلات جدی در بخش عرضه اکسیجن در کنار نبود مدیریت درست، خلق مشکل توسط پایوازان بود. شماری از بیماران دو تا پنج پایواز داشتند. آنان از ترس نبود اکسیجن و تلف شدن بیمارشان تلاش می‌کردند که با رسیدن موترهای بالون‌ اکسیجن الی پنج بالون را برای یک بیمار انتقال بدهند. شماری متاسفانه بالون‌های اضافی اکسیجن را در تشناب‌ها و دهلیزها پنهان و تا ختم بالون اکسیجن نصب شده از آن نگهداری می‌کردند. در حالی که شماری از بیماران برخی اوقات ساعت‌ها با کمبود اکسیجن مواجه می‌شدند. برخی روزها پایوازان به خاطر اکسیجن با هم به درگیری فزیکی نیز می‌پرداختند.

اما خوش‌بختانه پس از یک هفته، آقای مجروح و مسوولان این شفاخانه این مشکل را به گونه جدی حل کردند. از هفته آخر جوزا مسوولان شفاخانه انتقال بالون‌های اکسیجن و توزیع آن را به بیماران توسط کارگران خود آغاز کردند، کاری که باید همیشه صورت بگیرد.

در جریان ۱۲ روز شاهد آن بودم که روزانه وفیات کاهش و بیماران بیش‌تر نیز شفایاب شده و شفاخانه را ترک می‌کردند. طی دوازده روز، در یک اتاق شاهد بستری شدن حدود ۱۰ بیمار بودم و به جز یک تن، بقیه به شمول پدرم صحت‌مند و مرخص شدند.

عدم نظارت از دواخانه‌ها و تقلب در لابراتوارها

با وجودی که اکثریت ادویه، نیازهای بیماران و آزمایش‌ها از طریق شفاخانه جناح تامین و اجرا می‌شود، اما به دلیل نبود نظارت، حتا بهای یک پاکت پرستامول در دواخانه مقابل شفاخانه جناح دو برابر بیش‌تر از سایر دوافروشی‌ها است.

متاسفانه این مشکل جدی در شفاخانه‌های خصوصی و معاینه‌خانه‌ها نیز وجود دارد که دوافروشان در نبود نظارت طبق خواست‌های‌شان عمل می‌کنند.

در کنار دواخانه‌ها، شماری از آزمایش‌گاه‌ها و لابراتوارها نیز در انجام آزمایش‌ها تقلب کرده و مردم را فریب می‌دهند.

بر اساس سفارش داکتر موظف طی دوازده روز، ۱۴ آزمایش لابراتواری بیمار را که شفاخانه جناح ظرفیت آزمایش آن را نداشت در یکی از لابراتوارهای مقابل شفاخانه انجام دادم. در سوم سرطان یک آزمایش خون به نام «D dimer» در یکی از لابراتوارهای مقابل درب ورودی شفاخانه جناح صورت گرفت که نتیجه‌ی آن برای داکتر موظف با توجه به معاینات یک روز قبل آن غیرقابل قبول بود. برای مشخص شدن آزمایش درست مجبور شدم که به یکی از شفاخانه‌های معتبر خصوصی مراجعه کنم و دوباره معاینات مشابه را در همان روز (سوم جوزا) انجام دهم که تفاوت اساسی در آزمایش وجود داشت. پس از تکمیل آزمایش‌ها و معاینات، داکتران ادویه تجویز می‌کردند؛ اما تقلب در آزمایش لابراتواری می‌تواند برای یک بیمار فاجعه خلق کند. امیدوارم به این مشکل جدی‌ای شماری از لابراتوارها که تکنولوژی مدرن یا استفاده از آن را در اختیار ندارند و با جان مردم بازی می‌کنند، رسیده‌گی جدی صورت بگیرد.

در نهایت این اپیدمی در کابل و شماری از ولایت‌های دیگر به بزرگ‌ترین و اساسی‌ترین چالش بدل شده و قطعاً در حال حاضر بزرگ‌ترین امید همه، بازگشت به زنده‌گی عادی است.

در پایان می‌خواهم بیفزایم که به منظور قدردانی و انگیزه‌بخشی به داکتران، پرستاران و کلیه‌ی فعالان عرصه‌ی صحت که در حفاظت از جان بیماران می‌کوشند، باید مردم، و به ویژه فعالان و نهادهای مدنی، از داکتران و پرستاران در این بخش پشتی‌بانی کنند، مشکلات آنان را دریابند و در ایجاد خاطرجمعی ذهنی و انگیزه‌افرینی به آنان بکوشند، زیرا ممکن است زمان‌های بیش‌تری در مقابله با این ویروس سپری شود و پشتی‌بانی همه‌گانی از فعالان سکتور صحت، به ارایه‌ی خدمات مستمر و با انگیزه‌ی صحی و نجات جان افراد بیش‌تر از چنگال این بیماری، منجر می‌شود.

دکمه بازگشت به بالا
بستن