روزهای سخت یک رییس‌جمهور

نصیراحمد تره‌کی

رییس جمهوری افغانستان محمداشرف غنی دوران سختی را سپری می‌کند. از لحاظ سیاسی در شرایط دشواری قرار گرفته است. آقای غنی طی پنج‌سال نتوانست سیاست‌مداران کهنه‌کار را که از پایگاه قوی مردمی برخوردار اند در کنار خود حفظ کند. همه تلاش آقای غنی این بود تا به عنوان بازیگر یکه‌تاز، عنان قدرت را در دست گیرد و سیالان سیاسی از رهبران جهادی تا تکنوکرات‌های کارکشته، رهبران مذهبی و بزرگان اقوام را به خاطر کوچک‌ترین اختلاف نظر به حاشیه راند. در سال نخست زمامداری در ارگ، او با توسل به قوه قهریه و استفاده از حضور سنگین نیروهای نظامی و سیاسی غربی برای تحقق این هدف سود برد. دو ویژه‌گی آقای غنی در کنار زدن رجال فوق‌الذکر به کمکش رسیدند؛ تسلط بر زبان انگلیسی و قدرت استدلال غرب‌گرایانه. او با این دو ابزار هدفش را به دست آورد. اما رسیدن دکتر غنی به این هدف سبب شد افغانستان اجماع سیاسی خود را روزبه‌روز از دست بدهد، نظم سیاسی مملکت به هم بخورد و بحران فراگیر، کشور را تا کام فروپاشی نزدیک سازد.

برای این که خلای جامانده از کنار رفتن و کنار زدن سیاسیون پرنفوذ افغانستان را در دستگاه قدرت پر سازد، دست به دامان کسانی زد که حتا با حدود اربعه افغانستان آشنایی کامل نداشتند. به نوباوه‌گان و نو رسته‌گان غرب‌گرای افغانستان‌نشناس فسادپیشه، سکان زمام امور مملکت را سپرد. این یکی از غیر معمول و نامعقول‌ترین کارشیوه رئیس جمهور غنی بود که طی چند سال اخیر به اجرا گذاشت.

اکنون که انتخابات کشور نوع بن‌بست را تجربه می‌کند و تیم‌های قوی انتخابات ریاست جمهوری تیم دولت‌ساز به رهبری دکتر غنی را به تقلب گسترده در انتخابات متهم می‌سازند فضای سیاسی مملکت روان حلقه ارگ را نا آرام کرده است. آقای غنی با رفتن انتخابات به یک سمت نامشخص در گودال ناامیدی افتاده و راه بیرون شدن را با حواریون بی‌تجربه و متملق را نمی‌داند. او به بیچاره‌ای می‌ماند که در فکر نجات جانش به هر دری می‌کوبد و از هر کسی و خسی طلب استمداد می‌کند. با رفتن انتخابات به مسیر نامطلوب، آقای غنی وجاهت ملی و بین‌المللی‌اش را کاملاً از دست داده است و آخرین زمام‌دار افغانستان خواهد بود که با یأس و بی‌چاره‌گی ارگ را ترک می‌کند. دکتر غنی رفته‌رفته به یکی از بیچاره‌ترین سیاست‌مداران افغانستان بدل می‌شود که شاید تک‌رَوی و دیگرستیزی او مایه‌ی عبرت نسل سیاست‌ورز پس از او شود.

اگر انتخابات افغانستان به بحران رفت و تیم‌های انتخاباتی همه در کمپ داکتر عبدالله و تیم ثبات و هم‌گرایی قرار گرفت نیرویی در کنار آقای غنی وجود ندارد که بحران را مدیریت و کنترل کند. در جبهه سیاسی آقای غنی هیچ چهره‌ی درشتی نیست که بتواند اجماع ملی ایجاد کند و حد اقل هزار تن در کنارشان بایستند.

آقای غنی بیش‌تر بر نیروهای امنیتی دل بسته و حساب گذاشته. با این کار، آقای غنی به یکی از خوش‌نام‌ترین و فداکارترین نهاد‌های ملی کشور دست برد می‌زند و آن‌ها را مایه‌ی ناامیدی، نفاق و بدنامی معرفی می‌کند. اگر این کار صورت گیرد، دیگر هیچ کسی در کشور از نیروهای امنیتی دفاع نخواهد کرد. در آن صورت نیروهایی که هر روز با ایثار و فداکاری از مردم، میهن و نظام دفاع می‌کنند در جبهه جنگ جدیدی سوق داده می‌شوند که از توان‌شان کاملاً دور است. این کار، آغاز فروپاشی نیروهای امنیتی خواهد بود. این یعنی بزرگ‌ترین جفا در حق افغانستان مدرن. کشور به سمتی سوق داده خواهد شد که مردم با دسته‌های گل به استقبال طالبان خواهند رفت.

تک‌رَوی‌ها، نادیده‌انگاری‌ها، تبعیض‌های گوناگون، فساد اخلاقی و مالی، استبداد سیاسی، استفاده از قوه‌ی قهریه برای اهداف شخصی و تیمی، دیگرستیزی، سپردن زمام امور به دست کار ناکرده‌گان و سیاحین سیاسی (افغان‌های برگشته از غرب برای کمایی و ثروت‌اندوزی) و کوچک کردن قاعده هرم قدرت، توطئه‌چینی علیه مخالفان سیاسی و برخورد‌های سلیقه‌ای علیه جوانان کشور همه و همه سبب شده است که دیوار حمایت مردمی از پشت دولت فرو بریزد و حکومت افغانستان فاقد پشتوانه مردمی گردد که در این صورت آسیب‌پذیری آن بیش‌تر می‌شود.

آقای غنی چنان بی‌چاره شده که از فاصله دو کیلومتری ارگ آگاهی ندارد که مردم در چه شرایطی به سر می‌برند. حواریون آقای غنی تلاش می‌کنند که در همه نشست‌های مردمی که در سلام‌خانه برگزار می‌گردد، افراد مورد نظر خود را در لیست مهمانان جا بزنند و برای خوش ساختن آقای غنی به مهمانان گوش زد می‌کنند که در میان سخنان رییس جمهور کف بزنند. این‌جا است که آقای غنی فکر می‌کند وطن گل‌و‌گل‌زار است و همه امور مملکت بر وفق مراد پیش می‌رود.

اجماع منطقه‌ای که تا دو سال قبل در خصوص صلح، امنیت و حفظ پایه‌های جمهوریت در افغانستان شکل گرفته بود، دیگر وجود ندارد. ترکمنستان، چین، پاکستان، روسیه و حتا هند روابط نزدیک با طالبان ایجاد کرده‌اند و برخی کشور‌ها پروتوکول دیپلماتیک را برای طالبان شدیداً لحاظ می‌کنند.

اخیراً با تمکین به رهاسازی انس حقانی و دو فرمانده معروف طالبان وجاهت و وقار آقای غنی به زمین خورد. همه می‌دانیم که این معامله بر اساس فشار امریکایی‌ها صورت گرفت و در بدل رهایی رهبران طالب رییس جمهور امریکا به آقای غنی فرصت داد تا چند دقیقه‌ای با او مکالمه تلفنی داشته باشد. غنی که همه روز از خط سرخ حرف می‌زد، یک‌شبه به خواست طالبان سر تمکین فرود آورد و ثابت ساخت که در گفتمان جنگ و صلح افغانستان هیچ نقش تعیین‌کننده‌ای ندارد. در این شرایط، این امریکایی‌ها اند که تصمیم جنگ و صلح مملکت را به عهده دارند نه غنی و حقله‌ی حواریون ارگ.

اجماع جهانی برای صلح افغانستان در محور کلیتی به نام افغانستان شکل گرفته نه دولت افغانستان. دولت آقای غنی دیگر در انظار دیپلمات‌های جهان به یک طرف قضیه جنگ و صلح افغانستان مطرح نیست اما از طرف دیگر، طالبان به عنوان یک طرف بزرگ قضیه افغانستان مطرح‌اند. همه کشور‌های منطقه و جهان به این باور رسیده‌اند که این طالبان‌اند که در فردای صلح، صلاحیت تصمیم‌گیری‌های کلان کشور را خواهند داشت نه حکومت تحت رهبری آقای غنی. بناً از طالبان به عنوان یک دولت سایه استقبال می‌گردد و تضمین آینده صلح‌آمیز افغانستان را از طالبان می‌خواهند نه از آقای غنی. با کنار هم گذاشتن سناریو‌های موجود پی می‌بریم که آقای غنی دولت افغانستان را به یک شرکت سهامی کوچک بدل کرد که سهم‌داران آن عبارت‌اند از زنانی جا گرفته در دفتر بانوی اول یا خانم رولا غنی، جوانان برگشته از غرب در حلقه مشاورین ارشد رییس جمهور، وزیران کم‌تجربه و فاقد دانش سطحی در خصوص افغانستان و تاجران بزرگ افغانستان و شرکت‌های مانند غضنفر گروپ، الکوزی گروپ، خان‌استیل و چند خرده تاجر دیگر.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن