گروه هشت و من

هایده فقیری

در بین کتاب‌هایم، این هفته نوبت به خواندن کتاب «گروه هشت و من» رسید. کتاب انقلابی که هر خط آن الهام‌بخش است؛ الهام‌بخش برای ایستادن و ادامه مبارزه.

در هر فصل کتاب، دغدغه‌های مشترک پیدا می‌کنم. این راه دور و این دغدغه‌های نزدیک به من می‌آموزاند که زنان همیشه و در همه‌جای جهان تحت ستم بوده‌اند؛ در جایی تحت ستم نظام مردسالار و در جای دیگر تحت ستم نظام سرمایه‌داری.

با خواندن فراز و نشیب‌های زنده‌گی گونیلا تورگرن (نویسنده کتاب)، به این نتیجه می‌رسم که زن تحت ستم مضاعف است؛ چه زن شاغل مستقل و چه زن خانه‌دار.

زن شاغل دایم زیر ذره‌بین منفی‌گرایی قرار دارد و همواره در حال تلاش برای مقابله با پیش‌داوری‌های حاکم بر جامعه است. این‌جا زن در محیط کاری باید ثابت کند که ناقص‌العقل و نیم مرد نیست، در نتیجه مجبور است چند برابر همکاران مردش انرژی صرف کند و در خانه هم طبق معیارهای جامعه، زنانه‌گی‌اش را از طریق خانه‌ای که همه‌چیزش مرتب و درست است، به اثبات برساند.

گونیلا تورگرن در فصلی از کتاب با عنوان «گروه هشت و بچه‌ها»، از پرورش فرزندانش و عذاب وجدان‌هایی که همیشه همراهش بوده است، می‌گوید. چقدر شبیه هم هستیم ما زنان. همیشه احساس کرده‌ام که کار کردن من بیرون از خانه به قیمت ضایع شدن حقوق کودکانم بوده است.

و چقدر تربیت کودکان در این جغرافیای جنگ‌زده کار سخت و دشوار است؛ بعضی اوقات حتا در آموختن اصول اولیه انسانی به کودکانم دچار تردید می‌شوم. همیشه سعی کرده‌ام، به کودکانم خوبی و مهربانی را بیاموزانم؛ این‌که خوبی‌شان سبب می‌شود جهان جای خوب‌تر شود؛ اما همیشه در ذهنم این سوال مطرح بوده که آیا واقعاً این شیوه، شیوه‌ درست برای تربیت فرزندانم است؟ وقتی یاد می‌گیرند که همیشه خوب و مهربان باشند، در آینده چگونه خواهند توانست در فضایی که زور و وحشت حاکم است و همیشه زورگویان برنده هستند، به خواست‌های‌شان برسند؟ سوال‌هایی از این دست و بار کم‌کاری جامعه همیشه بر دوش زن بوده است.

گاهی به این تصمیم می‌رسم که مادرِ تمام‌وقت باشم؛ اما این سوال به ذهنم می‌آید که سهم من از زنده‌گی‌ام چیست؟ آیا وقتی مادر می‌شوم، باید بایستم و از رویاهای خود دست بکشم و حاصل چندین سال رنج و زحمت را به فراموشی بسپارم؟ وقتی خود را زنی در ظرف جامعه سنتی می‌بینم، باز هم راضی نیستم. بله، زن خانه‌دار می‌تواند وقت بیش‌تری برای فرزندانش بگذارد؛ اما بهایش چیست؟ بهایش زیر یوغ و سلطه بودن نظام مردسالار است؛ نظامی که از زن می‌خواهد خودش نباشد و فقط اسیری در بند و فرمان‌بردار باشد.

در جایی از کتاب مذکور گفته شده است که انسان تحت تأثیر محیط محدود کننده، قابلیتش را در استفاده کامل از ظرفیت فیزیکی و روانی خود از دست می‌دهد. چه گفته‌ دقیقی! این حجم انفعال جامعه زن، ناشی از خفقان جامعه مردسالار است. بله، این ضرب‌المثل که می‌گوید «هرکه نان دهد، فرمان دهد»، حقیقت محض است. در این جغرافیا نان دهنده به جای زن فکر می‌کند و تصمیم می‌گیرد.

اما در این کتاب، گونیلا تورگرن به من می‌آموزاند که ساختار جامعه، نه افرادی که مرد هستند، پایه و اساس ستم و سرکوب زن است، تکرار می‌کند که همه زنان مبارزه مشترکی دارند و نشان می‌دهد که می‌توان هم مادر بود و هم موفق.

اما وقتی به جامعه مردسالار این جغرافیا می‌نگرم، نه جامعه را حامی این نگرش می‌بینم و نه دولت مردانه را.

پس این وظیفه ما زنان است که برای رهایی از این ستم‌ها تلاش کنیم. آگاهی باید در بطن جامعه نفوذ کند و آن‌گاه که توده درد را احساس کرد، راه برای تغییر باز می‌شود. حداقل مسوولیت هر یک از ما این است که آگاهی را در حلقه اطراف‌مان گسترش دهیم.

ما راه درازی تا رسیدن به برابری داریم؛ راه سخت است و دشوار، اما باور دارم با هر یک قدمی که در راه رسیدن به برابری بر می‌داریم، باری از دوش نسل بعدی کم خواهد شد. پس بیایید جهان برابر برای کودکان‌مان بسازیم.

دکمه بازگشت به بالا
بستن