حکومت در محک آزمایش افکار عمومی

شاه‌محمود اندیش‌ور

خوزه ارتگا یی گاست[۱]، فیلسوف و نظریه‌پرداز اسپانیایی جمله معروفی دارد: «در عالم خاکی هرگز کسی فرمان‌روایی نکرده است، مگر این‌که فرمان‌روایی خود را به چیزی غیر از افکار عمومی مبتنی نکرده باشد». این جمله بیانگر برجسته‌گی نقش افکار عمومی در شکل‌دهی و ثبات حکومت‌های دموکراتیک است. حکومت‌های دموکراتیک بر افکار عمومی هسته‌گذاری می‌شود، عمر می‌کند و با از دست دادن افکار عمومی فاتحه‌اش خوانده می‌شود.

این روزها ما در افغانستان شاهد زدوبند شدید حکومت و افکار عمومی هستیم. حکومت با نشان دادن گل‌های سرخ و سبز گویا می‌خواهد افکار عمومی را به خود جلب کند؛ اما از سوی دیگر، نخبه‌گان با گذشت هر روز، با برملا کردن ضعف‌های حکومت، آن را به چالش می‌کشند.

این تقابل را می‌توانیم در دو یادداشت پی‌هم فیس‌بوکی امرالله صالح، معاون نخست ریاست جمهوری مشاهده کنیم. صالح در یک یادداشت فیس‌بوکی خود سقوط ولسوالی‌ها را «ایجاد خط باریک پیش‌روی» خواند و نوشت که عقبه طالبان «عمق و پهنا» ندارد. اما طی چند دقیقه با موجی از واکنش‌های کاربران فعال رسانه‌های اجتماعی، فعالان اجتماعی و سیاسی مواجه و به سخره گرفته شد. صالح در فضای مجازی زیر فشار شدید افکار عمومی تاب نیاورد و روز بعد منتقدان را مرتجع خواند. «دشمن خاک و مردم معلوم است. ایستادن به هر وسیله‌ای در کنار مدافعین خاک و مردم کار عیاری است. مرتجع در چنین حالات انتقاد می‌کند و کنایه می‌نویسد. انتخاب با شما است.»

با این شرایط، پرسش اصلی این است که چه چیزی باعث تقابل شدید حکومت و افکار عمومی شده است؟ آیا حکومت می‌تواند از زیر فشار شدید افکار عمومی موفق بیرون آید؟

در این نوشته، تلاش شده است که به پرسش‌های مطرح‌شده پاسخ‌ گفته شود و فرض بر این است که حکومت بنابر دلیل‌هایی ‌که در ادامه‌ بیان می‌شود، با گذشت هر روز، با افکار عمومی بیش‌تر در تقابل قرار می‌گیرد و از چشم مردم می‌افتد.

افکار عمومی چیست؟

به دلیل تفاوت عقیده‌ها، احساسات، باورها و اراده مردم، تعریف واحدی از افکار عمومی[۲] وجود ندارد و هر نویسنده‌ با درک شرایط ویژه و عامل‌های ذکرشده، افکار عمومی را تعریف کرده است. گینزبرگ[۳] در تعریف افکار عمومی می‌گوید: «افکار عمومی پدیده‌ای است اجتماعی، حاصل کنش و واکنش‌های بسیاری از اذهان مردم». هم‌چنان، سیدمن[۴] نویسنده دیگر، افکار عمومی را نیروی نهان و آشکاری می‌داند که از ترکیب اندیشه‌ها، احساسات و برداشت‌های فردی به وجود آمده است. (فانوس، ۱۳۹۶:‌ ۱۲)

از سوی دیگر، فاینر بر این عقیده بود که تعریف‌های افکار عمومی به یکی از این سه چیز دلالت می‌کند:

الف- ‌اطلاع قبلی از یک واقعه: افکار عمومی به عنوان اطلاع قبلی از یک واقعه، تنها به یک بیان ساده اشاره دارد.‌ به گونه مثال: کشور الف بمب قوی آزمایش کرده است.

ب- باور:‌ افکار عمومی به عنوان یک باور، اشاره محض به اطلاع قبلی از واقعه نیست؛ بلکه ارزیابی آن و در واقع، پیش‌گویی جریان آینده رخداد است. به گونه مثال: در این کشور جنگ داخلی رخ نخواهد داد.

ج- خواست:‌ افکار عمومی به مثابه یک خواست،‌ جریانی از عمل را تأیید می‌کند. به گونه مثال، وقتی پرسیده می‌شود که آیا کشور الف برای حفظ منفعت‌های خود با کشور ب جنگ کند یا نه؟ این معنا را دربردارد که دنبال کردن جریان یک عمل، ارزش دارد. (عالم، ۱۳۸۸: ۳۶۶) دیوی افکار عمومی را نتیجه مباحثه‌های داغی می‌داند که از حیات جمعی تراوش می‌کند. به هر صورت، تعریف سیدمن با اندکی تغییر به مفهومی که این نوشته به دنبال آن است، سازگارتر است و می‌توان گفت که افکار عمومی عبارت از نیروی پنهان و آشکاری است که از اندیشه‌ها، باورها، احساسات و برداشت‌های فردی و جمعی به جود می‌آید. رسانه‌ها (رسانه‌های اجتماعی، مطبوعات، رادیوها و تلویزیون‌ها)، جماعت‌ها، نهادها و گردهمایی‌ها در تکوین افکار عمومی نقش دارند و آن را شکل می‌دهند.

این روزها باور و برداشت بیش‌تر مردم این است که حکومت کنونی دیگر نمی‌تواند نیازها و حق‌های اساسی شهروندان را تأمین کند. از رسانه‌های چاپی، دیداری و شنیداری گرفته تا رسانه‌های اجتماعی، از تشکل‌های دانشگاهی و سیاسی گرفته تا اجتماع داخل موترها، نسبت به حکومت بی‌اعتماد شده‌اند. اما چه چیزی باعث این کار شده است؟

ریشه‌های تقابل

الف- ناامنی: با گذشت هر روز ناامنی در افغانستان بیش‌تر می‌شود. در کنار ده‌ها عامل بیرونی و داخلی، سهل‌انگاری مسوولان بلندپایه امنیتی و دفاعی یکی از عامل‌های ناامنی در کشور است. وزارت دفاع که کلیدی‌ترین وزارت در مهار جنگ و تأمین امنیت مردم است، تا همین چند روز پیش در بی‌سرنوشتی به سر می‌برد. غایب بودن وزیر و یا هم نبود یک فرد توانمند در این وزارت باعث شده بود که مردم افغانستان همه روز شاهد سقوط ولسوالی‌ها و ناامن شدن ولایت‌ها باشند. ناامنی ارتباط مستقیم در تضاد افکار عمومی با حکومت دارد. به هر اندازه‌ای که ناامنی در کشور بیش‌تر شود، به همان اندازه حکومت مشروعیت خود را در افکار عمومی از دست می‌دهد. این کار عواقب خوبی برای مسوولان حکومتی نخواهد داشت.

ب- فساد: فساد گسترده و آشکار مسوولان حکومتی از بزرگ‍‌ترین عامل‌های تقابل حکومت با افکار عمومی است. از حیف‌ومیل میلیاردها دالر بودجه دولت و حق مردم تا فساد اخلاقی در داخل ارگان‌های حکومتی، همه باعث شده است که افکار عمومی در برابر حکومت قرار گیرد.

ج-‌ قوم‌گرایی و تبعیض: گذشته از بحث‌های تقسیم قوم‌ها، بحث هزاره‌کشی این روزها داغ‌ترین موضوع افکار عمومی است. حکومت با بی‌توجهی به این مسأله، دارد به پای خود تیشه می‌زند. هرچه این بحث درازتر شود، به همان اندازه باعث ایجاد فاصله میان حکومت و مردم و نفرت عمومی در برابر حکومت می‌شود. با اتفاق افتادن قضیه بهسود، حکومت حمایت تعداد قابل توجه هزاره‌ها را از دست داد.

د- ‌بی‌توجهی به خواست‌های برحق شهروندان: ما بارها شاهد بودیم که حکومت به جای این‌که به خواست‌های برحق شهروندان تمکین کند، آنان را سرکوب کرد. از راهپیمایی جنبش روشنایی گرفته تا اعتراض این روزهای مردم بدخشان، همه سرکوب شدند. مسوولانی که رگ‌های گردن‌شان از جار زدن مردم‌سالاری و حق مردم می‌پندد، به راهپیمایی که حق مدنی مردم است، تاهنوز تمکین نکرده‌اند. در جامعه‌ای که صدای مردم شنیده نشود، افکار عمومی بر ضد حکومت شکل می‌گیرد؛ چنان‌که در فاریاب شکل گرفت و اکنون در ولایت بدخشان شکل گرفته‌ است. با این حال، حکومت چگونه می‌تواند از این مخمصه بیرون آید؟

جاگزینی چهر‌ه‌ها

یکی از راهکارهایی که حکومت با اجرای آن می‌تواند افکار عمومی را به خود جلب کند، تبدیل چهر‌ه‌های تکراری و جاگزینی چهره‌های تازه و کارفهم در اداره‌های اطلاع‌رسانی ا‌ست. هرچند که اداره ارتباطات استراتژیک ریاست جمهوری چند وقت پیش دست به تغییر و تبدیل برخی افراد در این اداره زد و همین‌گونه برخی سخنگوها را به حیث معاون و برخی معاونان را به حیث سخنگوی نهادهای اطلاع‌رسانی تعیین کرد؛ اما مشکل اصلی این‌جا است که در آن اقدام تنها کرسی تغییر کرد، نه چهره‌ها. این چهره‌ها در افکار عمومی به کتمان‌کاری و دروغ‌گویی شهره شده‌اند. بنابراین، انتظار نمی‌رود که حکومت با این کار بتواند افکار عمومی را به خود جلب کند. هرازگاهی که این افراد دهن به سخن می‌گشایند، در افکار عمومی این برداشت شکل می‌گیرد که باز هم حقیقت دیگری کتمان می‌شود.

تسریع گردش اطلاعات

اطلاعات به‌ مثابه‌ خون در شریان‌های حکومت و جامعه است که کند شدن گردش آن می‌تواند صدها مشکل را به بار آورد. شایعه‌پراکنی یکی ‌از مشکل‌هایی‌ است که در ‌نتیجه کند بودن روند گردش اطلاعات به ‌وجود می‌آید و سبب برانگیختن افکار عمومی در برابر حکومت می‌شود. این‌گونه، اطلاعات نقش اساسی در شکل‌دهی افکار عمومی دارد. اما بارها خبرنگاران از عدم ارایه‌ اطلاعات و یا سهل‌انگاری در ارایه‌ اطلاعات از سوی مسوولان اطلاع‌رسانی حکومت شکایت داشتند/دارند.

پیام‌رسانی مبنی برحقیقت

در شرایطی ‌که حقیقت همه‌روزه از سوی رسانه‌ها بازتاب داده می‌شود، کتمان حقیقت به ‌جز انزجار عمومی، نتیجه‌ دیگری در پی ندارد. عاملی ‌که باعث شد یادداشت معاون نخست ریاست جمهوری با واکنش‌های سریع و کوبنده‌ مردم و فعلان مدنی روبه‌رو شود، کتمان حقیقیت بود. تمام مردم از سقوط ولسوالی‌ها آگاه بودند و نیاز نبود که آقای صالح آن ‌را کتمان کند.

بیان حقیقت در شکل‌دهی پیام موثر است و به روح پیام می‌افزاید. از سویی هم پیامی که با حقیقت همراه باشد در قلب مردم جای می‌گیرد و باعث جلب افکار عمومی می‌شود. پیام‌هایی که با حقیقت همراه بوده حتا یک حکومت را از پرتگاه سقوط نجات داده‌اند. در سال ۱۳۹۵ وقتی نظامیان ترکیه در برابر حزب عدالت و توسعه به رهبری رجب طیب اردوغان کودتا کردند، حکومت اردوغان داشت آخرین نفس‌های سیاسی‌اش را می‌کشید و شخص اردوغان نیز تصمیم فرار به‌ فرانسه را گرفته‌ بود. اما یک پیام دو جمله‌ای در آخرین لحظه‌ها، نتیجه را وارونه کرد. کودتایی ‌که تا ساعت ۱۲ و ۲۶ دقیقه شب بر وفق مراد کودتاچیان پیش‌ می‌رفت، با یک پیام ساده ناکام و همین‌طور تا ساعت ۲ و ۱۲ دقیقه‌ پس از چاشت وضعیت آرام شد. اردوغان در آن پیام گفت: «بدترین دموکراسی از بهترین کودتا بهتر است. اگر ملت ترکیه تجربه آموخته‌ باشند، باید امروز از حکومت حمایت کنند.» (بلخی، ۱۳۹۹: ۱۲۵) با این ‌پیام، مردم به ‌جاده‌ها ریختند و مانع سقوط حکومت شدند. این ‌پیام ملغمه‌ای از حقیقت و تبلیغ است. اردوغان بیان‌ کرد که حکومت او در رعایت ارزش‌های دموکراسی نتیجه‌ خوبی نداشته و نتوانسته‌ است رضایت مردم را جلب کند؛ اما با همین حالت هم بهتر از کودتا است‌.

در نتیجه می‌توان گفت که در شرایط کنونی، مسوولان حکومتی با تبلیغات گسترده طالبان از یک‌سو و فشار شدید افکار عمومی از سوی دیگر، دست‌وپنجه نرم می‌کنند. گروه طالبان با نشر ویدیوهای سقوط ولسوالی‌ها، هدف قراردادن شهرها و ترورهای هدفمند، ضعف حکومت را تبیلغ می‌کند و واکنش‌ جمعی را در برابر حکومت برمی‌انگیزد. اما از طرف دیگر، این مردم هستند که با نشر ویدیوهای جنایت‌های طالبان حلقه تبلیغ این گروه را گسترده‌تر می‌کنند. بنابراین، نیاز است که حکومت به خاطر دفع تبلیغ دشمن و هم‌سو کردن افکار عمومی با خود، تدبیرهایی ضد تبلیغ را روی دست گیرد. امروزه نخبه‌ها (فعالان مدنی، کاربران فعال رسانه‌های اجتماعی و آگاهان امور) را نمی‌توان با کتمان‌کاری حقیقت اغفال کرد. بنابراین، حکومت باید در کنار جنگ فیزیکی و رویایی با دشمن، اندک انرژی خود را صرف دستگاه اطلاع‌رسانی و تبلیغاتی کند.

منبع‌ها و پیوست

۱- بلخی، میرویس (۱۳۹۹)، افغانستان و منطقه از چشم‌انداز غرب آسیا، کابل: موسسه تحصیلات عالی افغانستان.

۲- عالم، عبدالرحمن (۱۳۸۸)، بنیادهای علم سیاست، چاپ بیستم، تهران: نشر نی.

۳- فانوس، عزیزاحمد (۱۳۹۶)، افکار عامه و نخبه، چاپ سوم، کابل:‌ انتشارات عازم.

[۱]Jose’ Ortega y Gasset

[۲] Public Opinion

[۳] Ginsberg

[۴]Seed man

دکمه بازگشت به بالا