از کشاکش سنت و تجدد تا نیاز ما به پلورالیسم فرهنگی

سیدمحمد فیروزی

واقعیت مسلم این است که در جامعه ما (افغانستان) نهاد‌های سنتی و دینی بسیار قدرتمند، با نفوذ و در بسیاری از امور تاثیرگذار اند. ساختمان‌های ذهنی یا عادت‌واره‌های اکثریت مردم این کشور با سنت‌ها و مخصوصاً با آموزه‌های دینی آمیخته و گره خورده است. حتا اگر اکت و کنش‌های روشن‌فکرانه و تجددگرایانه هم داشته باشیم، ته‌نشست‌های آن به سنت‌ها و ارزش‌های دینی می‌‌انجامد.

از جانب دیگر در دو دهه پسین ارزش‌های مدرن و فردمحور که گویا متضمن صیانت و پاسداری از آزادی‌های فردی، حقوق بشر، مشارکت زنان و اقلیت‌ها بوده باشد، در جامعه افغانستان جا باز کرده و عملاً زنده‌گی بسیاری از زنان، جوانان و اقلیت‌ها را دگرگون و سبک‌های جدیدی از زنده‌گی را به نمایش گذاشته است.

از جمله شکل و شمایل لباس پوشیدن و چگونه‌گی حجاب بسیاری از زنان نیز از ارزش‌های فردمحورانه و تجددگرایانه متاثر بوده است. البته تعارض ارزش‌های سنتی و مدرن جنبه‌های مختلف زنده‌گی ما را تحت شعاع قرار داده است. به نظر می‌‌رسد برخی از خشونت‌ها علیه زنان، افزایش طلاق، بالارفتن سن ازدواج، تحول خانواده‌ها از گسترده به هسته‌ای، آنومیک شدن جامعه و … از نتایج تعارض این دو دسته از ارزش‌ها است. به نظر می‌‌رسد هم در سطح نهادی و هم در سطح فردی موجودیت هم‌زمان ارزش‌های سنتی و ارزش‌های مدرن، نوع کشاکش و دوگانه‌گی را در زنده‌گی جمعی و فردی ما به ارمغان آورده باشد. با استناد به وضعیت فعلی و قرارگرفتن ما در معرض جهانی شدن، نفوذ و حضور رسانه‌های ارتباط جمعی داخلی و خارجی و صنعت فرهنگی (دیدگاه دانشمندان مکتب انتقادی- آدرنو وهورکهایمر) در زنده‌گی ما، به تعبیر جامعه‌شناسان ما را در حالت گذار از دوره سنتی به دوره مدرن در حرکت قرار داده است. جامعه‌شناسان تکامل‌گرا باور دارند که همه جوامع چه دیر یا زود از مرحله سنتی به مرحله مدرن تغییر شکل و ماهیت خواهند داد، فاصله این دو دوره، دوره گذار است.

همه‌ی جوامعی که مرحله عبور از مرحله سنتی به مرحله مدرن را سپری کرده‌اند، دوره‌ی گذارشان با دشواری‌های زیادی مواجه بوده است. یکی از دشواری‌های این دوره کشمکش ارزش‌های سنتی (قدیمی) و ارزش‌های جدید است. به قول پیربوردیو جامعه‌شناس معاصر فرانسوی، عادت‌واره‌های قدیمی و شرایط و الزامات زنده‌گی (میدان‌های جدید) با هم توافق نکرده و ناسازگاری پیش خواهد آمد، بنا بر این در این حالت تعارض و تناقض حتمی است. حتا ممکن است افراد با خود و در خود در تقابل فضای قدیم و جدید درگیر شوند. هر چند بسیار خوش‌بینانه به نظر می‌رسد که ما خودمان را در معرض گذار از مرحله‌ی سنتی به مرحله مدرن محاسبه کنیم، زیرا پا گذاشتن به دوره مدرن جنبه‌های گوناگون دارد.

قسمت سخت‌افزاری آن (مدرنیزیشن) با صنعتی شدن همراه است که ما از آن بسیار فاصله داریم. از جانب دیگر به تعبیر جامعه‌شناسان، کشور ما با تأخر فرهنگی مواجه است، تاخر فرهنگی به حالتی گفته می‌‌شود که بخش‌های سخت‌افزاری فرهنگ رشد داشته و پا به جلو بگذارد اما بخش‌های نرم‌افزاری آن عقب بماند. مشاهده می‌‌‌شود که بخش‌های سخت‌افزاری مدرنیته(کالاهای مدرن) را از کشورهای دور و نزدیک وارد می‌کنیم، اما فرهنگ و طرز درست استفاده آن را نمی‌دانیم یا سوء استفاده می‌کنیم. قابل یاددهانی می‌دانم که همه جنبه‌های مدرن شدن(مدرنیسم+مدرنیزیشن) خواستنی و مطلوب نیست، زیرا علاوه به پست‌مدرن‌ها، منتقدین زیادی دیگر هم دارد، که مجال به بحث گذاشتن آن، در این نوشته وجود ندارد.

چند روز اخیر، موضع‌گیری‌ها و عمل‌کرد‌های مولوی مجیب‌الرحمن انصاری در مورد زنان و آزادی‌های مدنی، موافقان و مخالفان زیادی را محک زد و هسته‌ی بسیاری‌ها را از پوسته جدا کرده است. من به عنوان یک دانشجوی جامعه‌شناسی که تحولات و تغییرات اجتماعی را دنبال می‌کنم، واکنش‌های مردم و مخصوصاً جوانان در برابر کنش‌های آقای انصاری، برایم بسیار جالب بود. من کشاکش سنت و تجدد را عملاً احساس می‌کردم/ می‌کنم. موقف‌گیری مخالفان و موافقان دیدگاه‌های آقای انصاری قابل جمع یا قابل فروکاست به یک‌دیگر نیستند. هرچند قرائت آقای مولوی انصاری از دین، صرف یک نوع از انواع قرائت‌های دینی در مورد حجاب و حضور زنان در جامعه است و سایر قرائت‌ها ممکن و یحتمل نرم‌تر و نزدیک‌تر به ارزش‌های مدرن، دموکراتیک و فردمحورانه باشد، اما دیده شد که حتا این قرائت و روایت رادیکال نیز طرف‌داران زیادی داشته است. جالب بود که بسیاری از جوانان عمدتاً تحصیل‌یافته از این قرائت حمایت کردند، دیدگاهی که عملاً نیمی از پیکر جامعه (زنان) را خانه‌نشین و از صحنه جامعه دور می‌سازد. جوانانی که شاید در چپترهای درسی‌شان خوانده باشند که، برای توسعه یک کشور حضور و فعالیت زنان در عرصه‌های مختلف ضروری است و امروزه یکی از شاخص‌های توسعه، جایگاه زنان در حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دانسته می‌شود. از سوی دیگر زنان و مردانی زیادی واکنش‌های جدی و نکوهش‌کننده در برابر آقای مولوی انصاری داشته‌اند. از آن‌جایی که در افغانستان اکثر تفاوت‌ها به تهدید تبدیل شده و به نوعی از انواع خشونت می‌‌انجامید، این دو گروه فکری (موافقان و مخالفان دیدگاه آقای انصاری) نیز به خشونت کلامی رو آورده و یکی دیگر را به بی‌دینی و مرتجع‌بودن متهم کرده‌اند. گسترش این خشونت ممکن حالت فزیکی و سخت‌افزاری به خود بگیرد، چنان‌که نمونه‌های آن را در دانشگاه کابل مشاهده شد که در آن یک دانشجوی دختر به علت متهم شدن به بدحجابی از سوی دانشجوی دیگر مورد لت‌وکوب قرار گرفت.

به باور بسیاری‌ها، منبع تغذیه فکری و الهام بسیاری از فعالیت‌های گروه‌های تروریستی و خشونت‌گرا؛ این گونه عقاید، تبلیغات و قرائت‌های خشن از آموزه‌های دین اسلام است. در حالی که اسلام، دین انعطاف‌پذیر و معتدل معرفی می‌‌شود. بدیهی است که گسترش عقاید تندروانه و رادیکال در برابر زنان یا اقلیت‌های مذهبی، در وضعیتی که از یک‌سو عادت‌واره‌ها و رفتارهای ما با سنت‌های مذهبی- دینی احاطه شده و از سوی دیگر ارزش‌های مدرن و فردمحوری که در صیانت از آزادی‌های فردی است، جامعه را بیش از این دچار آشفته‌گی و بی‌نظمی خواهد ساخت.

تصادم بیش‌تر این دو نحله فکری متضاد، به پویایی بیش‌تر خشونت‌های فزیکی و جمعی و تعطیل شدن حاکمیت قانون منجر خواهد شد. خاموشی حکومت در برابر خودسری‌های یک فرد یا گروه که خود مجری شریعت شده است، تاسف‌برانگیز است. در حالی که مقامات بلندپایه‌ی حکومتی همواره از اسلامی بودن قانون اساسی و سایر قوانین سخن می‌زنند، نباید به کسی اجازه دهند تا محاکم صحرایی برپا کند. هم‌چنان همه فقها متفق‌القول گفته‌اند، اجرای حدود، قصاص و تعزیرات فقط و فقط از صلاحیت حاکم شرع (قاضی-حاکم مشروع) می‌باشد. این که مجامع دینی و فقاهت افغانستان در برابر دیدگاه‌ها و عمل‌کردهای آقای مولوی انصاری، تا حال خاموش‌اند، نیز تعجب‌برانگیز و پرسش‌برانگیز است. از جانب دیگر واکنش‌های منفی برخی از کاربران رسانه‌های اجتماعی که همه‌ی روحانیون یا کلیت قرائت‌های دینی را به پرسش گرفتند، نیز به اندازه دیدگاه‌های مولوی انصاری خطرناک است.

نیاز ما نقدهای سازنده و محترمانه است، نه نفی و طرد کلی و همه‌جانبه، زیرا درخت سنت و مخصوصاً سنت‌های دینی ریشه‌دار و نهال آزادی‌های مدنی و فردی شکننده و کم‌تاب است. به نظر می‌آید در چنین وضعیت که انواع شکاف‌های اجتماعی و فکری-ایدیولوژیکی عمیق و عریض است، ما به پلورالیسم فرهنگی و پذیرش هم‌دیگر نیازمندیم. مراد ما از فرهنگ در این‌جا ارزش‌ها و سبک زنده‌گی است. گروه‌های فرهنگی مختلف از طالبان و تیپ مولوی انصاری تا گروه‌های پابند ارزش‌های مدرن و فردمحور مجبور به زنده‌گی در کنار هم‌اند. سال‌ها خشونت و تعارض‌های کلامی و فزیکی نشان داد که هیچ یک قابل حذف نیستند و هر یک برای اثبات حقانیت‌شان ده‌ها و صدها دلیل و مدرک دارند. آقای مولوی انصاری و هم‌فکرانش باید واقعیت‌های جامعه را درک کنند، با تهدید و توهین، به پا کردن محاکم صحرایی و منزوی کردن زنان و مذاهب دیگر، مشکل این جامعه حل نمی‌شود.

هم‌چنان این عالمان دین به عنوان مصلحان جامعه می‌دانند که عقب رفتن روسری(چادر) یک زن، تنها مسأله ما یا بزرگ‌ترین مسأله ما نیست. لازم است این گروه تأثیرگذار جامعه در صدد اصلاح جامعه با روش‌های نرم و به مشکلات و مسایل اصلی جامعه بپردازد. در این میان دولت و گروه‌های مرجع (دانشگاه‌ها و مدارس دینی معتبر) نیز مسوولیت دارند تا ارزش‌ها و روش‌های هم‌دیگرپذیری، زنده‌گی مسالمت‌آمیز و فرهنگ فهم و پذیرش تفاوت‌های فرهنگی را گسترش دهند. کثرت‌گرایی فرهنگی به ما کمک کند که روش‌ها و اندیشه‌های خودمان را با حفظ احترام به دیگران عرضه بداریم.

جامعه‌ای که تفاوت‌های فرهنگی را برنتابد، خشونت‌ورزی و منزوی شدن اقلیت‌ها در آن حتمی است. تاریخ نشان می‌دهد که در صدر اسلام پیروان ادیان مختلف به شکل مسالمت‌آمیز در یک شهر کوچک (مدینه) با هم زنده‌گی داشتند، در هیچ جای از تاریخ نقل نشده که شخص پیامبر بزرگ اسلام یا خلفای راشده، با متخلفان قواعد اسلامی، برخورد انصاری (مولوی انصاری-هراتی) گونه داشته باشند. پرهیز از خشونت و درک واقعیت‌های جامعه، پذیرش و احترام به سایر خرده‌فرهنگ‌ها به همه افراد و گروه‌هایی که دغدغه اصلاح‌گری دارند، ضروری است.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن