از نشست بن تا نشست قطر

دکتر عبدالغفور آرزو

با مسلط شدن تحریک طالبان بر کابل و متحرک شدن پایتخت دولت اسلامی، بیش‌ترینه‌ی نیرو‌های ستیزنده‌ی احزاب و سازمان‌‌های جهادی به اجبار خصومت خونین را فرو می‌گذارند و کمربند محوری مقاومت را در شمال کشور پی می‌افکنند. تداوم مبارزه علیه طالبان، هم‌گرایی را در جبهه‌ی مقاومت نهادینه می‌سازد و مشروعیت دولت اسلامی عرصه را در سپهر روابط بین‌الملل بر امارت اسلامی تنگ می‌سازد.

در چنین برهه‌ای، رویداد یازدهم سپتامبر شکل می‌گیرد. جبهه‌ی جهانی مبازره با تروریسم، القاعده را در جغرافیای سیاسی افغانستان نشانه می‌گیرد و امارت اسلامی متلاشی می‌شود.

شهادت احمدشاه مسعود با پرسش‌‌های بی‌پاسخ، شیفته‌گی قدرت را در جبهه‌ی مقاومت، نشست روم و قبرس مشتعل می‌سازد. کودتای خاموش در جمعیت اسلامی زمینه‌ی شکل‌گیری کنفرانس بن را تسریع می‌کند. رهبران جبهه مقاومت فوج‌فوج به آلمان می‌روند تا از نمد قدرت بی‌نصیب نمانند و عملاً دولت اسلامی را از مشروعیت خلع می‌کنند و رییس دولت اسلامی به اجبار و اکراه از حالت فعال به انفعال می‌گراید.

اگر جبهه‌ی جهانی مبازره با تروریسم به ویژه ایالات متحد امریکا با حفظ مشروعیت دولت اسلامی انتخابات را برگزار می‌کرد، نیازی به کنفرانس بن نبود. بی‌گمان برگزاری انتخابات با میکانیسم اضطراری و ایجاد جمهوری اسلامی، هزار مرتبه مشروعیت سیاسی بیش‌تر از برایند‌های کنفرانس بن می‌داشت. شوربختانه چنین نشد و بازیگران جهانی به راحتی سران جبهه‌ی مقاومت را به میدانی می‌کشانند که نه توپ و نه میدان از آن‌ها است، و مشروعیت مقاومت را به ب‌های چند چوکی به حراج می‌گذارند.

آنانی که در اداره‌ی موقت بیش‌ترین وزارت‌خانه‌ها را اشغال می‌کنند، با پیروزی تاکتیکی چنان مست می‌شوند که حتا متحدان‌شان را نادیده می‌انگارند. انحصارگرایی را به اوج می‌رسانند. در حالی که با نگاه درازمدت و استراتژیک می‌توانند فرایند توسعه‌ی سیاسی را با مشارکت گسترده و عادلانه تسریع کنند. متأسفانه دیدگاه معطوف به قدرت و ثروت این فرصت تاریخی را به باد‌های سرگردان ممتد تاریخی می‌سپارد در نتیجه چالش‌‌های مزمن قومی، مذهبی و زبانی حاد می‌شود. در بستر چنین وضعیت نابسامانی افغان‌‌های اروپایی و امریکایی یعنی دو تابعیت‌ها در فضای سیاسی و ساختار قدرت تزریق می‌شوند.

بدنام‌شده‌گان عرصه‌ی حاکمیت و حکومت ذهن و اراده‌ی روشن‌فکران زجرکشیده‌ی سال‌های سخت و سیاهی را به سمت «تکنوکرات»‌های شیفته‌ی لیبرال دموکراسی جهت می‌دهد و اراده‌ی مردم سرخورده از دولت سازان ناکام به سمت تازه‌نفسانی که دهه‌ها در اروپا و امریکا زیسته‌اند، متمایل می‌سازد. باور می‌کنند که تازه‌نفسان بی‌زخم حاکمیت قانون، رفاه و حکومت‌داری خوب را به ارمغان می‌آورند. دردهای جان‌کاه درمان می‌شوند و تجربه‌ی جاپان، کوریای جنوبی در افغانستان تکرار خواهد شد. شوربختانه چنین نمی‌شود. دلبسته‌گی به وطن دوم و انتقال ثروت‌‌های چپاول شده به بیرون از کشور، فضایی را ایجاد می‌کند که افغانستان بدل به فاسدترین کشور در جهان می‌شود. آخر آنانی که دم از قانون‌گرایی می‌زنند، خود ناقض قانون‌اند. در نقض قانون، ارزش‌گرایان و لیبرال دموکرات‌ها دوسیه‌ی همسان دارند. فقط کافی است کارنامه‌ی وزیران سرپرست را پس از استیضاح و گرفتن رأی عدم اعتماد مرور کنید.

به هر روی، سترون شدن فرایند دولت‌سازی و عدم وفاداری به ارزش‌‌های ملت‌ساز، زمینه‌ی تاخت و تاز تفنگ و تریاک و ترور را مساعد می‌سازد. جنگ‌‌های نیابتی با پشتوانه‌ی تروریسم و مافیای جهانی داغ و داغ‌تر می‌شود و خط جنگ، انتحار، انفجار، ترور و اختطاف به وسعت افغانستان دامن می‌گستراند. تکنوکرات‌ها نیز بر دار رسوایی آونگ می‌شوند؛ و هر دو تابعیتی که از اریکه‌ی قدرت فرو می‌افتد، با پای‌کوبی به اروپا و امریکا برمی‌گردد زیرا دیگر جیبش خالی نیست، جوال زرین بر دوش دارد. (حکم اغلب راست…)

اینک که مهد لیبرال دموکراسی بر گلوی حقوق بشر، آزادی، حقوق زنان پای گذاشته است و همهمه‌ی صلح را در قطر گرم ساخته، دوسیه‌ی قطور کودتاچیان جبهه‌ی مقاومت، خلع قدرت شدن رییس دولت اسلامی، کنفرانس بن، اداره موقت، انتقالی، دوره‌ی نخست انتخابات ریاست جمهوری، کابینه‌ی مملو از یک سمت و سو، دوره‌ی دوم ریاست جمهوری و به حاشیه رانده شدن اقتدارگرایان نادوراندیش، میان‌جیگری جان کری و شکل‌گیری حکومت وحدت ملی در گورستان انتخابات و… را ورق می‌زنم و فقر مدیریت متورم سیاسی برجسته می‌شود و فریاد می‌زنم:

کارکرد ناکام سران جهاد و مقاومت در عرصه‌ی دولت‌سازی و نقش نافرهیخته‌ی تکنوکرات‌ها، به اپوزیسیون مسلح چنان مشروعیت سیاسی نظامی می‌دهد که با امریکا، با مهد دموکراسی، توافق‌نامه (۲۹ فبروری ۲۰۲۰م) امضا می‌کنند.

بگذارید بی‌پرده بگویم: از هفت ثور ۱۳۵۷ تا امروز هر جناح، جریان و شخصی که بر طبل دولت‌سازی کوبیده است، بی سُر و لی بوده است. وضعیت امروزی نتیجه‌ی چنین نواختنی است.

دکمه بازگشت به بالا