از حضور مغرورانه تا فرار شبانه‌؛ نگاهی برکارنامه بیست‌ساله امریکا در افغانستان

ضیای رفعت، استاد دانشگاه کابل

ایالات متحده امریکا بیست سال پیش با شعار مبارزه با هراس‌افگنی توانست با جلب حمایت جهانی به شمول همسایه‌گان افغانستان، با قدرت سیاسی – نظامی تمام، وارد این کشور شود. امریکا شاید نخستین قدرت بیگانه‌ای بود که حضور سنگین نظامی‌اش با خوش‌رویی گسترده‌ مردم افغانستان مقابل شد. در آغاز گمان بر این بود که مهار تروریسم و ایجاد صلح پایدار در افغانستان از هدف‌های اصلی امریکا در این کشور است؛ اما به ‌مرور شک و تردیدهایی نسبت به صداقت امریکایی‌ها در انجام هدف‌های ادعایی‌شان در داخل و خارج کشور ایجاد شد. دوباره‌سازی طالبان و بازگشتاندن‌شان به آتش‌افروزی از سوی پاکستان و چشم‌ بستن امریکا بر این مسأله، رفته‌ رفته به این احتمال قوت داد که شاید امریکا پشت سر تقویت افراطیت دینی که بستر مناسبی برای رشد تروریسم است، پنهان شده باشد. چنین احتمالی، منطقه و نخبه‌گان افغانستان را کنجکاو کرد که بدانند اگر چنین است، امریکا با رشد دادن افراطیت و تروریسم در افغانستان به ‌دنبال چیست؟ با گذشت زمان، پاسخ این پرسش کم‌ کم روشن شد، به ‌ویژه شاخ ‌به ‌شاخ‌ شدن امریکا با چین و روسیه بر سر قبض‌وبسط نفوذ هم‌دیگر در منطقه و جهان، این نظر را تقویت کرد که شاید ایالات متحد امریکا از احیای طالبان و بسترسازی حضور داعش در افغانستان می‌خواهد از آن‌ها به‌ عنوان نیروی بالقوه در زمان مناسب علیه منفعت‌های چین و روسیه در منطقه از طریق افغانستان کار گیرد. در این نبشته سعی می‌شود، سازوکار امریکا در رسیدن به این هدف، بررسی شود:

پیش‌گیری از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۸: یکی از سناریوهای امریکا این بود که سد راه انتخابات ریاست جمهوری شود تا با ایجاد حکومت موقت و جا زدن جنگ‌سالاران و هراس‌افگنان وابسته به ‌خود، در قدرت، سیر انکشاف حادثه‌های بعدی علیه کشورهای منطقه را از طریق افغانستان به گونه‌ دل‌خواه در اختیار گیرد.

اعتباربخشی سیاسی به طالبان: شکست سناریوی نخست (پیش‌گیری از انتخابات ریاست ‌جمهوری)، امریکا را مجبور کرد که از دریچه‌ دیگری وارد اقدام شود. این کشور که ناگزیر شده بود انتخابات ریاست ‌جمهوری و نتیجه‌ آن را به‌ رسمیت بشناسد، سعی کرد با راه‌ انداختن روند گفت‌وگو با طالبان، بر این گروه وجاهت سیاسی اعطا کند. امریکا گمان می‌کرد با اعتنای فزاینده به طالبان و کم‌اعتنایی روزافزون به حکومت افغانستان به‌ عنوان ابزار فشار سیاسی، می‌تواند، حکومت این کشور را وادار به تمکین بی‌چون‌وچرا در برابر خود کند تا بستر برای هدف اصلی‌اش؛ یعنی بسترسازی برای فعال‌ کردن تروریسم علیه رقیبان منطقه‌ای فراهم شود. این ابزار فشار نیز راه به ‌جایی نبرد؛ زیرا مقاومت پنهان حکومت افغانستان در برابر سازوکار نامناسب گفت‌وگوهای صلح با طالبان، امریکا را مجبور کرد که به ‌اجبار حکومت افغانستان را به عنوان یک طرف اصلی، وارد گفت‌وگوهای صلح با طالبان کند.

توافق‌نامه‌ صلح با طالبان: امریکا که با مشارکت ‌دادن حکومت افغانستان در روند گفت‌وگوهای صلح، توانسته بود از عصبانیت آن علیه خود بکاهد و تا حدی درشتی رابطه‌ سیاسی را تلطیف کند، به تاریخ ۱۰ حوت ۱۳۹۸ با امضای توافق‌نامه‌ صلح با طالبان، سعی کرد که راه را برای خروج خود از افغانستان به ‌گونه‌ای هموار کند که هم در ظاهر آبرومندانه از افغانستان برآید و هم کنترل سیاسی – نظامی خود را با کم‌ترین هزینه، در این کشور حفظ کند تا بتواند نقشه‌ جنگ‌افروزی بالقوه‌ هراس‌افگنان را علیه رقیبان منطقه‌ای عملی کند. این اقدام نیز راه به‌ جایی نبرد؛ زیرا حکومت افغانستان دریافت که این توافق‌نامه، ترفند دیگری‌ است برای فروپاشی سیاسی و باز کردن دست امریکا در کنترل بی‌چون‌وچرای جنگ‌های ویران‌گرتر بعدی.

طرح حکومت مشارکتی: امریکا سرانجام خود را ناگزیر دید که طرح سیاسی را روی دست گیرد که به ‌موجب آن حکومت و طالبان در آن مشارکت داشته باشند. این طرح نیز جواب نداد؛ زیرا به ‌گونه‌ای رقم زده شده بود که در صورت محقق‌ شدن، نیروهای امنیتی و نیمی از کابینه در کنترل طالبان قرار می‌گرفت. در آن صورت جمهوریت‌طلبان در کنار امارت‌طلبان جایی برای تنفس در حکومت نمی‌یافتند. واقعیت این بود که امریکا می‌خواست در راس قدرت، تکنوکراتی فاقد صلاحیت قرار گیرد؛ ولی قدرت اساسی در کنترل طالبان باشد تا این گروه در محیطی امن، زمینه را برای اقدام عملی گروه‌های دیگر هراس‌افگن علیه منطقه وارد عمل کند. در این صورت قدرت‌های منطقه از یک‌سو نمی‌توانستند با حکومتی که در ظاهر دموکرات و تکنوکرات بود و وانمود می‌کرد که با این هراس‌افگنان رابطه ندارد، منطقی برای درافتادن داشته باشند و از دیگر سو با گروه‌های هراس‌افگنی که پیوسته در مرزهای خود در معرض حمله‌وگریزشان قرار می‌گرفتند، مقابله کنند. طومار این طرح از سطح نوشتن پیش نرفت و زود از سوی منتقدان و افکار عمومی افغانستان که به‌ زودی به رمز و راز آن پی‌بردند، برچیده شد. این طرح نه ‌تنها در داخل کشور استقبال نشد که بیش از هر وقتی دیگر از روی نیت بد امریکا از آوردن حکومت مشارکتی پرده برداشت. امریکا که تا پیش از این طرح تا حدی توانسته بود به یاری تبلیغ‌های وسیع رسانه‌ای، این باور کاذب را ایجاد کند که گویا حکومت مشارکتی، مساوی به صلح است؛ این طرح جنجالی خیلی زود افکار عمومی را علیه امریکا برانگیخت تا جایی ‌که بسیاری از منتقدان و ناراضیان سیاسی حکومت که دریافته بودند، تطبیق طرح حکومت مشارکتی، آینده «جمهوریت» را به ‌خطر می‌اندازد، به ‌اجبار در کنار حکومت قرار داد.

نگاه ‌داشتن ۶۰۰ سرباز در افغانستان: آخرین امید امریکایی‌ها پس از فرار شبانه ‌از دژ مستحکم بیست‌ساله‌شان؛ یعنی فرودگاه بگرام، این است که بتوانند با باقی ‌گذاشتن ۶۰۰ سرباز در افغانستان به بهانه‌ پاسداری از فرودگاه کابل و سفارت‌شان در این شهر، دستگاه بزرگ استخباراتی خود را حفظ کنند تا بتوانند سیر حادثه‌های خونین بعدی را هدایت کنند. حالا که امریکا از طالبان نا امید شده، سعی دارد که پیوند خود را با حکومت افغانستان حفظ کند تا بتواند روزی با ترفندی دیگر نقشه‌اش را عملی کند.

 پرسش این است که آیا امریکا می‌تواند هم‌چنان در روند حادثه‌های امروز و فردای کشور نقش‌آفرین باشد؛ پاسخ شاید نه چنان است که این کشور می‌خواهد؛ زیرا:

۱- از دو سال پیش که حکومت افغانستان دریافته بود که شاید امریکا در پی خروج غیرمسوولانه از این کشور و تبدیل‌ کردن آن به کانون افراطیت و تروریسم‌پروری به‌ منظور آسیب ‌زدن به رقیبان‌ منطقه‌ای ا‌ست، وارد رابطه‌ گرم پنهانی با رقیبان این کشور در منطقه شده تا به یاری حمایت آن‌ها کشتی شکسته‌ کشور بتواند از این گرداب خطرناک احتمالی به ‌سلامت عبور کند.

۲- در سال‌های اخیر نشانه‌هایی دیده شده که چین، روسیه، ایران و هند در میان طالبانی که روزی از طریق پاکستان دربست و غیرمستقیم در کنترل امریکایی‌ها بودند، رخنه کرده‌اند و هر یک به فراخور توش و توان خود شاخه‌هایی از آن‌ها را در اختیار گرفته است تا از آن‌ها در موقع مناسب علیه خود امریکا‌یی‌ها استفاده کند.

۳- حکومت افغانستان برای تقویت نیروهای امنیتی، از کم‌ازکم دو سال پیش، نیروی چندین هزار نفری ویژه و کارکشته‌ای به ‌منظور حفاظت شهرها به‌ ویژه پایتخت آماده کرده است تا اگر امریکا روزی بخواهد راه را برای مخالفان نظامی جهت سرنگونی حکومت هموار کند، با شکست مواجه شود.

۴- رقیبان منطقه‌ای امریکا، کشورهای آسیای میانه و پاکستان و سایر کشورهای منطقه را متقاعد کرده‌اند که از دادن پایگاه نظامی به امریکا پس از خروج نظامیان این کشور از افغانستان، پرهیز کنند. دست‌ نیافتن امریکا به پایگاه نظامی بدیل در منطقه، امکان بازی بالقوه‌ این کشور علیه رقیبان منطقه‌ای را نیز به‌ شدت تضعیف خواهد کرد.

۵- چنین به‌ نظر می‌رسد که شاید قدرت‌های منطقه‌ای و حکومت افغانستان در اقدامی مشترک و هماهنگ، هرکدام برای عقیم‌ کردن نقشه‌ تضعیف حکومت و استقرار داعش در افغانستان از سوی امریکا، دست به اقدام پیش‌گیرانه زده باشند؛ به این معنا که حکومت با تخلیه‌ شماری از ولسوالی‌ها، مسوولیت حفاظت کلان‌شهرها، ولسوالی‌های با اهمیت، عملیات‌های هوایی و شکل‌ دادن مقاومت ملی را برعهده گیرد و طالبان وابسته به‌ قدرت‌های منطقه‌ای در ولسوالی‌های تخلیه‌شده جابه‌جا شوند تا امریکا هیچ‌گونه زمینه‌ای برای مانور در زمین علیه همسایه‌گان و رقیبان منطقه‌ای از طریق جابه‌جا کردن داعش در افغانستان نداشته باشد. در واقع همان طالبانی که امریکا روزی برای رسیدن به هدف‌های خود بازپروری کرده بود، حالا در اختیار رقیبان منطقه‌ای و به ‌صورت غیرمستقیم در راستای پاسداری از منفعت حکومت قرار گرفته‌اند. سخت ‌گرفتن طالبان بر امریکا تا این حد که حاضر نیستند حتا یک نظامی امریکایی را در افغانستان بپذیرند، در واقع خواست رقیبان منطقه‌ای امریکا است که می‌خواهند این کشور در آینده‌ افغانستان کم‌ترین نقشی نداشته باشد. سیر حادثه‌های اخیر افغانستان در واقع برای امریکایی‌ها غافل‌گیرکننده است. امریکا که تا همین چند هفته پیش، از طالبان، قباحت‌زدایی می‌کرد، از چند روز به این طرف که آخرین نقشه‌اش را در معرض نقش ‌برآب ‌شدن یافته، طالبان را متهم به نقض حقوق بشر در منطقه‌های زیر کنترل‌شان می‌کند؛ این، یعنی آغاز مخاصمت واقعی امریکا علیه این گروه در بیست سال اخیر.

حرف آخر: در پاره‌ای از نوشته‌ها و مصاحبه‌هایم در سال‌های پسین گفته بودم که اگر امریکایی‌ها در پی نفوذ انحصاری در افغانستان باشند و تن به بازی برد – برد با رقیبان قدرتمند منطقه‌ای ندهند و بخواهند از طالبان برای رسیدن به هدف‌های راهبردی علیه رقیبان منطقه‌ای خود استفاده کنند؛ هیچ بعید نیست که رقیبان منطقه‌ای بیش‌تر قادر باشند که روزی با نفوذ بر طالبان، از این کارت موثرتر علیه خود امریکا استفاده کنند تا جایی که حتا امریکایی‌ها نه تنها مجبور به خروج نظامی کامل از افغانستان شوند که حتا روزی نتوانند کم‌ترین نفوذ سیاسی نیز در این کشور داشته باشند.

دکمه بازگشت به بالا