مجاهدین سابق؛ از حاشیه به متن

عبدالقادر شریفی‌زاده

 (با رویکرد جامعه‌شناسی)

پس از پیروزی مجاهدین در جنگ علیه اتحاد جماهیر شوروی‌، زمینه رقابت‌ بر سر قدرت میان سران جهادی شدت گرفت. پس از ‌این‌که داکتر نجیب‌الله، آخرین پاسدار احزاب کمونیستی در افغانستان، از قدرت کنار زده شد، سنگرهای مجاهدین در اطراف شهر کابل برای دست‌‌یابی به قدرت استحکام بیش‌تری ‌‌یافت و جهت‌گیری‌ها شروع شد. ریشه‌ اصلی این جهت‌گیری‌ها، در جای دیگری بود.

یکی از عوامل این بود که سران مجاهدین آن وقت منهای حزب وحدت اسلا‌می‌ که متعلق به قوم هزاره بود/است، توافق‌نامه‌‌ای را به امضاء رسانیدند که مشهور به توافق پیشاور است. «بر‌اساس آن توافق‌نامه، صبغت‌الله مجددی به‌عنوان رییس حکومت موقت مجاهدین برای دو ماه تعیین شد و گلبدین حکمتیار نیز به‌عنوان نخست‌وزیر او انتخاب شد. وزارت‌خانه‌های مختلف دولت نیز میان احزاب جهادی تقسیم گردید.» اما برای حزب وحدت اسلامی، هیچ‌گونه امتیازی در نظر گرفته نشده بود.

پس از پنج سال و ‌‌اندی کش‌مکش و جنگ میان فرماندهان پیشین جهادی و طالبان، تعدادی در شمال، عده‌ای در مناطق مرکزی و بخشی از آنان در غرب افغانستان به حاشیه کشیده شدند. طالبان ۹۰ درصد خاک افغانستان را در کنترل خود گرفتند و خود را فاتح میدان نبرد حساب ‌کردند. سرانجام حمله ۱۱ سپتامبر اتفاق افتاد و طالبان توسط امریکا سرکوب شدند. حادثه متذکره، به گروه‌های جهادی در حاشیه ‌رفته، حیات مجدد داد. پس از دو ماه دولتی توافقی شکل گرفت. ‌این دولت بر‌اساس فیصله بُن میان شبکه‌های خرد و بزرگ جهادی و قو‌می ‌تقسیم شد. در سال ۱۳۸۱ حکومت انتقالی تحت رهبری حامد کرزی به وجود آمد تا زمینه انتخابات و دولت‌سازی را به کمک امریکا و جامعه جهانی فراهم سازد. در مجموع پرسش اصلی‌ این است که در این فراز و فرود تاریخی، مجاهدین چه نقشی را در ۲۰ سال اخیر داشتند و از کدام آغاز به چه فرجا‌می ‌رسیده‌‌اند؟ ‌این پرسشی است که در ذیل به آن پاسخ خواهیم داد.

حکومت حامد کرزی و نقش مجاهدین

پس از شکل‌گیری ساختار حکومت موقت، زمینه اولین انتخابات ریاست جمهوری فراهم شد و در ۱۸ میزان ۱۳۸۳ اولین انتخابات ریاست جمهوری، جهت کاشتن اولین بذر دموکراسی در افغانستان دایر گردید که در نتیجه‌‌ آن‌، حامد کرزی رییس جمهور، احمدضیا مسعود معاون اول و محمدکریم خلیلی معاون دوم شد. در نتیجه‌ انتخابات، حکومتی شکل گرفت که حاصل توافق بر تقسیم قدرت بود؛ البته برخی از مجاهدین که نیروی مخالف به حساب ‌می‌آمدند، از صحنه قدرت کنار رانده شدند که به‌عنوان نمونه ‌می‌توان از حکمتیار نام برد.

سطوح رهبری حکومت حامد کرزی ترکیبی از تکنوکرات‌های تحصیل‌کرده غرب و مجاهدین بود‌. ظاهراً نقش مجاهدین به‌مراتب برجسته به حساب ‌می‌آمد؛ زیرا در توزیع منابع و قدرت نقش اساسی داشتند. تمیور شاران در کتاب دولت شبکه‌ای که ‌‌یک تحقیق مردم‌نگارانه است، از تقسیم نا‌متوازن قدرت ‌می‌نویسد: «پس از کنار گذاشته ‌شدن رسمی ‌بسیاری از نخبه‌گان شبکه‌های سیاسی اتحاد شمال از موقعیت‌های عالی دولتی، تاجیک‌ها ۵۲%  از بست‌های ۳ به بالای ادارات دولتی را در مقایسه با پشتون‌ها (۳۴%)، هزاره‌ها و اوزبیک‌ها (هرکدام ۴%) در اختیار داشتند. ‌این میزان از حضور اداری به نسبت جمعیتی اقوام که تاجیک‌ها را ۲۰ تا ۲۵ درصد، پشتون‌ها را از ۳۵ تا ۴۰ درصد، هزاره‌ها را ۱۵ تا ۲۰ در‌صد و اوزبیک‌ها را ۸ تا ۱۰ درصد نشان می‌دهد، نشان‌دهنده حضوری بیش از نسبت جمعیتی تاجیک‌ها و بسیار کم‌تر از نسبت جمعیتی هزاره‌ها و اوزبیک‌ها می‌باشد.»(شاران: ص۹۷)

بنابراین به مشاهده ‌می‌رسد که جنجال اصلی، تقسیم قدرت میان شبکه‌های قو‌می ‌بوده‌‌اند. براساس تیوری دولت شبکه‌ای، ترکیب متوازن قدرت ‌می‌تواند به‌عنوان عامل استحکام‌بخش حکومت و عدم توازن آن به‌مثابه چالش فراروی حکومت محسوب شود. حامد کرزی از آوان حکومت‌داری‌اش کوشید تا با سیاست دو‌پهلو هم امتیازدهی کند و هم شبکه‌های منفرد قو‌می ‌را توسط نیروهای مخالف آن تضعیف سازد. در ‌این امر به‌صورت تدریجی موفق هم بود.

واقعیت امر‌ این است که مجاهدین در دوران حامد کرزی نیز نقش برجسته‌ای در حکومت وی داشتند؛ منابع حکومتی را در اختیار گرفتند، کمک‌های بین‌المللی را مصادره کردند و از عاید آن شهرک‌ها، تجارت و سرمایه‌گذاری‌های فراوان بنیاد نهادند. نقش برجسته مجاهدین در دوران کرزی انکار‌ناپذیر است؛ در واقع این وضعیت مطابق میل کرزی نبود و از آن به‌شدت رنج می‌برد.

لازم به توضیح است که در دوران آخر حکومت وی حس ناسیونالیستی‌اش گُل ‌کرد. کرزی طالبان را «برادران ناراضی» می‌خواند و در زمان او، این گروه دوباره جان گرفت و به فعالیت‌هایش سرعت بخشید. سرانجام کرزی ‌‌یک وضعیت آشفته و در حال بحران را تحویل اشرف غنی داد. اشرف غنی با شعار «تحول و تداوم» به میدان انتخابات ریاست جمهوری قدم نهاد.

اشرف غنی و نقش شبکه مجاهدین

در مقایسه‌ حکومت کرزی و اشرف غنی ‌می‌توان گفت که در دوران کرزی شبکه مجاهدین در قدرت به‌شکل نا‌متوازن سهیم بودند؛ اما سنت خرد کردن شبکه‌های منفرد قدرت که از کرزی به ارث مانده بود، شدت ‌‌یافت. یک شبکه قو‌می ‌به چندین شبکه خرد تقسیم شد و هر کدام منافع متفاوتی را تعقیب کرد. مثلاً در حوزه شمال در مقابل عبدالرشید دوستم،‌ احمد ایشچی و متین بیک را وارد صحنه کرد و در مقابل خلیلی سرور دانش را و…

 ذهنیت‌های عامه نیز چنین رقم خورده بود که دموکراسی ‌‌یعنی تقسیم منابع میان سران اقوام و به تبع آن تقسیمات آن میان شبکه‌های کوچک «ارباب – رعیتی». در چنین وضعیت اجتماعی اشرف‌ غنی در ‌‌یک انتخابات سراسر جنجالی حکومت مشارکتی را تصاحب کرد که برآیند آن پنج سال کشیده‌گی در تصمیمات و منازعات داخلی بر سر تقسیم قدرت و تصمیمات حکومتی بود. در عین حال شبکه اشرف غنی متشکل از جنرال دوستم و کریم خلیلی که از جمله سران مجاهدین و عضو شبکه قدرت بودند، در دور اول ریاست وی دچار از‌هم‌گسیخته‌گی شد.‌‌ یک نوع رویارویی واضح میان مجاهدین تیم اشرف غنی ‌به وجود آمد.

برخلاف منشور تحول و تداوم، وضعیت آن‌چنان که باید، پیش نرفت. تضادهای قو‌می‌ دامن گسترانید و انحصار منابع و قدرت صورت گرفت. ‌این موضوع سران مجاهدینی را که سال‌ها از کمک‌های خارجی و قدرت داشتند، بر‌آشفته ساخت. وضعیت طوری رقم خورد که رویارویی واضح میان مجاهدین دموکراسی‌خواه و اشرف ‌غنی به مشاهده می‌رسید. در تداوم این وضعیت، زمینه امتیاز‌دهی و امتیازگیری فراهم شد. میزان رضایت و عدم رضایت سران قومی/مجاهدین بسته‌گی به امتیازی داشت که به آن‌ها داده ‌می‌شد. پس از نارضایتی‌های کریم خلیلی، مدتی شورای عالی صلح به او داده شد و به همین ترتیب رتبه مارشالی به دوستم و چندین پست کلیدی به اطرافیان آن‌ها… در مجموع تا قبل از قدرت گرفتن مجدد طالبان، مجاهدین شریک در قدرت، اکثراً از صحنه بازی‌ سیاسی بیرون کشیده شدند.

هم‌زمان با شکل‌گیری نارضایتی‌های سیاسی سران جهادی، شدت گرفتن فقر و نا‌امنی، رکود اقتصادی و کاهش کمک‌های بین‌المللی، طالبان قدرت بیش‌تری پیدا کردند. آن‌ها ساحاتی از خاک افغانستان را تصرف کردند و به‌عنوان ‌‌یک گروه سیاسی-نظا‌می ‌قوی در صحنه عمو‌می‌ ظاهر شدند. هم‌چنان پروسه صلح با میانجی‌گری خلیل‌زاد، نماینده امریکا، هم به نتیجه مطلوب نرسید. بیش‌تر از ‌‌یک سال است که بحث مذاکرات با بن‌بست مواجه شده‌ است.

فرجام بحث

به باور نویسنده، اشرف ‌غنی شاید متوجه دو اشتباه بزرگ شده باشد. در قدم نخست مخالفت با مجاهدینی بود که از صحنه قدرت کنار زده شده بودند و دوم اعتماد به تکنوکرات‌های تحصیل‌کرده‌ خارج که هیچ تجربه جنگی ندارند. گروه اول تجربه جنگ چریکی دارد و در جامعه از نفوذ و تاثیر‌گذاری نسبی برخوردار است و گروه دوم ظاهراً با موضوعات مربوط به پالیسی‌سازی در عرصه حکومت‌داری آشنا است، اما درک و فهم دقیقی از وضعیت پیچیده‌ اجتماعی در افغانستان ندارد.

با درنظرداشت دو مورد فوق، پالیسی اشرف غنی بر‌ این شد که دوباره دست به دامن مجاهدین شود، همان‌طور که در ابتدای تیم‌سازی‌اش برای کسب قدرت دست به دامن دوستم، کریم خلیلی و صدها واحد کوچک مجاهدین شده بود.

 به نظر ‌می‌رسد که مجاهدین سابق ‌‌اندک‌‌اندک با وخامت اوضاع از حاشیه به متن سیاست و حکومت بیایند؛ زیرا آن‌ها اگر اشرف غنی را دوست ندارند، سرمایه‌های باد‌آورده و شهرک‌های‌شان را دوست دارند. احتمالاً برای حفظ منافع‌شان هم که شده، در کنار اشرف غنی بایستند. دیدارهای اخیر اشرف غنی با عبد رب الرسول سیاف، کریم خلیلی و سایر سران جهادی نیز دلیلی بر اثبات‌ این مدعا است. در مجموع ‌آینده مبهم و تاریک است. معلوم نیست در روزهای آینده چه اتفاقی خواهد افتاد.‌ آیا دوباره مجاهدین روی کار می‌آیند ‌‌یا اشرف غنی با دموکراسی امریکایی دوام ‌می‌آورد؟ ‌این سوالی‌ است که گذشت زمان به آن پاسخ خواهد داد. نادیده نباید گرفت که در حال حاضر خرد شدن شبکه‌های قو‌می‌ چالش جدی به حساب می‌آید؛ زیرا امکان قوی وجود دارد که آن‌ها به‌عنوان نیروی مخالف حکومت عمل‌ کنند. به‌عنوان نمونه، خبرها می‌رساند که پسر‌ ایشچی به طالبان پیوسته‌‌ و احتمال آن وجود دارد که مخالفت او با دوستم عامل اصلی باشد.

دکمه بازگشت به بالا