گرایه‌ی خودپسندی: مرا سوخت اندیشه‌ی بی‌گناهی

حتما پس از هر حمله‌ی هراس‌افگنانه متوجه واکنش نهاد‌های امنیتی کشور (وزارت دفاع، داخله و ریاست امنیت ملی) شده‌اید: اکثرا نقش کشور‌های منطقه ‌یا گروه‌های هراس‌افگن منطقه‌ای را پرداس می‌دهند؛ و نهاد‌های مربوط به خود شان را در جلوگیری از حمله‌ یا مبارزه با شورشیان بی‌خطا می‌دانند. اگر گناهی هم هست از آن نهاد دیگری است. حتی در درون یک نهاد مسوولان مسوولیت خطا را به عهده نمی‌گیرند. در مثال مشهوری، یک بار میان وزیر داخله و معاون امنیتی کابل در حضور رسانه‌ها مشاجره لفظی صورت گرفت که در آن هر دو فرد مسوولیت جلوگیری از حمله راکتی به ارگ را به دوش «بی‌کفایتی» یکی و  «مشکلات در رهبری» دیگری انداخت.

در سطح افراد نیز تقریبا چنین است. انسان‌ها معمولاً پیروزی خودشان را مرهون تلاش‌های شخصی خود می‌دانند و ناکامی خود را وابسته به عوامل بیرونی. اکثراً اصطلاحاتی چون روزگار نامساعد، حکومت ناکارآ، رفیقان نامرد، دشمنان بزدل، همکاران بخیل، خشوی قیدگیر… را به کار می‌برند تا از بار مسوولیت فردی شانه خالی ‌کنند. باری، با دانش‌آموزی صحبت می‌کردم که از نتایج امتحانش راضی نبود. علت را پرسیدم. گفت که‌ یکی از استادانش شخصی متعصب از قوم دیگری است. اگر او اول نمره صنفش می‌شد، احتمالا در مورد قوم‌گرایی معلمش چنین نظری نمی‌داشت.

در ادبیات روان‌شناسی چنین تمایلی را گرایه‌ی خودپسندی «Self-serving Bias» می‌گویند. برای اثبات این گرایه، پژوهش‌گران از شرکت‌کننده‌گان خواستند که در امتحان تثبیت شخصیت شرکت کنند. پژوهش‌گران صرف نظر از جواب درست یا نادرست شرکت‌کننده‌گان به آن‌ها نمره‌های بی‌ترتیب دادند. خود شرکت‌کننده‌گان از ماهیت تصادفی بودن نتایج بی‌خبر بودند. بعد از اعلان نتیجه، کسانی که نمره‌های بلند گرفته بودند، امتحان را روندی عادلانه و بی‌عیب توصیف کردند و کسانی که نمره پایین گرفته بودند گفتند که امتحان کاستی‌های فراوان داشت و نمی شود نتایجش را معتبر دانست.

مشابه به این، سیاست‌مداران پیشرفت اقتصادی کشورهای شان را وابسته به پالیسی‌های موفق اقتصادی حکومت شان می‌دانند و اگر عیبی در کار باشد، خطا را به عهده رژیم‌های قبلی و یا عوامل محیطی می‌اندازند. آزمایش‌ها نشان می‌دهند که در روابط زناشوهری نیز، همسران نقش خود شان را در حفظ صفا و محبت خانواده‌گی بیش‌تر می‌دانند؛ ولی اگر رابطه‌شان پرتنش باشد، نقش همسر خود را در آن بزرگ‌تر می‌بینند.

چرا مرتکب چنین خطایی می‌شویم؟ انسان‌ها اکثرا تصویر زیبا و حس قشنگی در مورد خود دارند. داشتن چنین حسی انسان‌ها را کمک می‌کند تا در گیر-و-دار های زنده‌گی از منافع خود حراست کنند، زنده بمانند و در رقابت‌های حیات از دیگران سبقت بگیرند. در کسانی که این حس وجود دارد خودباوری و عزتِ نفس بیش‌تری مشاهده می‌شود. برعکس، بیماران مبتلا به افسرده‌گی نقش خود را در دست‌آورد‌های‌شان کم‌تر می‌دانند و به همین خاطر از حصول اهداف رضایت کم‌تر دارند.

با این همه، باید محتاط بود؛ خودباوری خیلی آسان می‌تواند به غرور تبدیل شود. غرور باعث می‌شود ما دیگران را کهتر بشماریم و به توانایی‌ها و عواطف دیگران کم‌تر توجه کنیم. آسیب دیگر غرور نفی مسوولیت فردی در اشتباهات است. غرور نوعی کوری را به بار می‌آورد که خود شخص دیگر قادر به دیدن ضعف‌های خود نیست. شخص مغرور از خود نمی‌پرسد که در ناکامی‌ها عیب خودش چه بود و چگونه می‌تواند آن عیب‌ها را برطرف کند. همین است که شخص مغرور، قابلیت خودآموزی و خودپیش‌بری را تدریجاً از دست می‌دهد.

چاره آن است که از خود و دوستان مان نظر صادقانه و آیینه‎سان شان را در مورد توانایی‌ها و کاستی‌های مان بپرسیم. این نظرخواهی فرصت آن را می دهد تا ویژه‌گی‌های خوب مان را بیش‌تر و ضعف‌های مان را کم‌تر کنیم. البته، در چنین موارد نباید نسبت به نظرات صادق آن‌ها حالت دفاعی و یا نسبت به آن‌ها کینه به دل بگیریم. اگر دوستان تان، به هر دلیلی، حاضر نشدند عیب تان را بگویند، مشکلی نیست. خوشبختانه تعداد کینه‌جویان کم نیست. هر بار که کسی بر شما خرده گرفت، از ایشان از عمق دل تشکر کنید؛ زیرا آنان به نحوی به شما کمک کرده‌اند تا انسان خردمند‌تری باشید.

 

 

جاوید‭ ‬نادر

jawed‭.‬[email protected]‭.‬com

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن