مبارزه با فقر بدون خیرات ایلان ماسک

خ. خاکسار

افزایش نجومی ثروت ایلان ماسک، صاحب کارخانه امریکایی تولید موترهای الکتریک «تسلا»، بحث افزایش مالیات بر ثروت‌مندان را در غرب داغ کرده است. آقای ماسک که ارزش دارایی خالصش ۲۸۸ میلیارد دالر تخمین زده می‌شود، با شرکت خود توانسته است بازار موترهای برقی را به تسخیر خود در‌آورد. این موفقیت، به‌خصوص خرید ۱۰۰ هزار عراده موتر این شرکت توسط کمپنی امریکایی موترهای کرایی «هرتز»، ارزش سهام «تسلا» را در بازارهای مالی افزایش داده و ۳۶.۲ میلیارد دیگر بر ثروت این کارآفرین موفق افزوده است.

اگر بحث اختلافات طبقاتی و کاهش آن به کمک افزایش مالیات بر میلیاردرهای غربی در میان کشورهای ثروت‌مند داغ است، در این سوی جهان برخی انتظار دارند که این ثروت‌مندان با کمک به برنامه‌های فقرزدایی سازمان‌ها و دولت‌های جهان، از میزان گرسنه‌گی در سطح دنیا بکاهند. به همین دلیل، دیوید بیزلی، مدیر برنامه غذایی سازمان ملل، از ثروت‌مندانی چون ماسک و بیزوس، مالک شرکت آمازون، خواسته است که با اعطای دو میلیارد دالر، دست امداد را به سوی ۴۲ میلیون انسان گرسنه در جهان دراز کنند.

این در‌خواست آقای بیزلی به دلیل ماهیت انسان‌دوستانه‌اش مورد استقبال زیاد قرار گرفته است. اما سوال این‌جا است که آیا کمک‌های بشردوستانه راهی برای مبارزه با فقر در جهان است؟ ثروت‌مندان معمولاً سالانه به سازمان‌های خیریه کمک‌های مالی بسیار می‌کنند، به‌ویژه در ایالات متحده این سنت بسیار قوی است که در مقایسه با اروپا، نظام رفاهی بسیار محدود دارد. ولی کمک‌های انسان‌دوستانه مشکل فقر را در امریکا از میان نبرده و این کشور هم‌چنان یکی از دولت‌های نابرابر در جهان به حساب می‌آید.

معمولاً افراد ثروت‌مند با پرداخت مقداری از ثروت خود به سازمان‌های خیریه، خود را از بار مسوولیت‌های اخلاقی و سیاسی که متوجه ثروت‌شان است، خلاص می‌کنند. چنان‌چه سرمایه‌داری مالی چنان به انحصار ثروت و اختلافات طبقاتی در جوامع غربی و غیرغربی دامن زده است که بی‌ثباتی سیاسی، خشونت‌های اجتماعی-نژادی و بیچاره‌گی طبقات متوسط و فرودست اجتماعی واقعیتی انکار‌ناپذیر شده است. ثروت ماسک نه ناشی فروش بیش‌تر موترهای تسلا، بلکه افزایش بهای سهام این شرکت در بازارهای مالی جهان است. این افزایش بی‌رویه ثروت، برعکس برای بقای یک جامعه دموکراتیک و عادلانه بسیار خطرناک است.

اما این میزانی از ثروت فقط در یک نظام سرمایه‌داری پیش‌رفته تولید می‌شود و فقر نیز در مقایسه به دسترسی به میزان امکانات زنده‌گی شرافت‌مندانه و رضایت فردی در چنین جوامعی، تعریف می‌شود. با این حال، امکانات حداقلی زنده‌گی یک فقیر امریکایی، به‌مراتب از یک عضو مرفه طبقه متوسط افغانستان و ایران بیش‌تر است.

فقر در کشورهایی مانند افغانستان، محصول دولت‌های شکست‌خورده، زیربناهای تولیدی و مادی خیلی ضعیف و ویران شده، طبقات اقتصادی و سیاسی غارتگر و فاسد است تا نتیجه انحصار ثروت و یا استثمار بین‌المللی سرمایه. به همین علت، مقصر اصلی گرسنه‌گی افغان‌ها، نه افزایش ارزش سهام شرکت ایلان ماسک، بلکه فروپاشی نهادها و غارتگری سیاست‌مداران و قدرت‌مندان محلی است که به‌طور گسترده از نظارت و حساب‌دهی مردم و مجازات نظام قضایی مصون‌اند.

با این نظر فکر نمی‌کنم که بخشش دو درصد ثروت ماسک، مشکل گرسنه‌گی کشورهای فقیری مانند افغانستان را حل کند. آیا پانسمان یک زخم بدخیم، عفونت آن را از میان بر‌می‌دارد؟ مشکل فقر را دولت‌های کارامد و امن با سیاست‌مداران متعهد و مردم‌گرا و اقتصادی با نیروهای انسانی مناسب و قوانین درست، حل می‌توانند. برنامه‌های خیریه سازمان ملل چاره موقت برای بحران‌های فاجعه‌بار انسانی است؛ فقر پایدار تنها با مدیریت و برنامه‌های درست سیاسی و اقتصادی حل می‌شود.

ما در کشورهای فقیر فکر می‌کنیم که به یاری کمک‌ها و وام‌های خارجی، مشکل فقر و توسعه‌نیافته‌گی خود را حل می‌توانیم. با توجه به شکست استراتژی‌ها و سیاست‌های «توسعه بین‌المللی» در اکثر نقاط جهان از جمله افغانستان، کمک‌های خارجی به وابسته‌گی دولت به منابع خارجی، فربه شدن بخش‌های خدماتی اقتصادی و بروکراسی دولت و گسترش فساد مالی در میان سیاست‌مداران، مدیران و ماموران دولت می‌افزاید. در واقع اخلاق و احساسات بشردوستانه در مواجه با فقر و بیچاره‌گی، چشم ما را بر این مساله کلیدی می‌بندد که ریشه‌های فقر در کجا است. بدون شک، خیرات ایلان ماسک یا تعهد مالی دولت‌های غربی نه‌تنها این مساله را حل نمی‌کند، بلکه به‌طور موقت توهم رهایی از فقر را به وجود می‌آورد. افغان‌ها فکر می‌کردند که کمک‌های غربی، کشور‌شان را با یک جهش از دام فقر و عقب‌مانده‌گی می‌رهاند؛ همان‌طور که به غلط گمان می‌کنند واریز شدن درامد‌های معادن طبیعی یک‌باره وضعیت عمومی را تغییر خواهد داد.

به نظر من، جای مباحث عالمانه در مورد تولید ثروت، رهایی از فقر و بیچاره‌گی مادی در جامعه ما خالی است و باید در‌باره تجربه کشورهای موفق مانند کوریای جنوبی و تایوان که تا چند دهه پیش جزو کشورهای فقیر به حساب می‌آمدند، صحبت کنیم. این کشورها به کمک برنامه‌ریزی درست و تقویت بخش خصوصی، به رفاه و تولید ثروت دست یافتند. دولت‌های متعهد به شگوفایی اقتصادی، با سیاست‌ها و پشتی‌بانی‌های درست، بخش خصوصی و تولیدی خود را رشد دادند، با فساد و قانونی‌شکنی مبارزه کردند و با ایجاد امنیت، فضای مساعد را برای سرمایه‌گذاری فراهم ساختند. از همه مهم‌تر، اتصال اقتصاد آن‌ها به اقتصاد جهانی و بهره‌گیری از دانش و تکنولوژی روز و سرمایه‌گذاری بالای نیروی انسانی، به جهش اقتصادی آنان یاری رساند.

ما در افغانستان قبل از هر چیزی، به یک دولت با‌ثبات و مشروع مردمی نیاز داریم که نهادهای کارامد و پایدار اقتصادی و سیاسی را به وجود آورد؛ دولتی که توسعه‌گرا، سرمایه‌دوست و جهان‌گرا باشد و اقتصاد مردم را نه با تاکید بر اخلاقیات بشردوستانه و خیرات بین‌المللی، بلکه با تکیه بر نیروی سیاسی و انسانی آزموده، متعهد و قانون‌مند، رشد دهد. بهتر است از درامد شرکت تسلا توسط قوانین درست مالیاتی بهره گرفته شود، اما این اولویت دولت‌هایی است که ایلان ماسک در آن‌جا سرمایه‌گذاری کرده است. مساله اصلی ما این است که چطور یک دولت باثبات و مردمی به وجود بیاوریم که اقتصاد کشور را از دست سیاست‌مداران و سرمایه‌داران دزد در امان نگهدارد و زمینه سرمایه‌گذاری خارجی و داخلی و اشتغال‌زایی را فراهم کند.

دکمه بازگشت به بالا