زبان زنانه – قسمت دوم

زبان در هویت‌یابى و ارتباطات اجتماعى نیرویی بسیار هدایت‌کننده دارد. زبان هر جامعه، نشانه‌هایی از فرهنگ آن جامعه است و با فرهنگ نیز شکل مى‌گیرد. بنابراین، برای درک و شناخت اصول و قوانین حکم‌فرما بر مقوله‌ی جنسیت در هر جامعه‌اى، مطالعه‌ى زبان آن جامعه نقش بنیادى دارد. الین شوالتر، منتقد امریکایی سنت نویسنده‌گى زنان را به سه مرحله تفکیک مى‌کند و معتقد است که زنان در هر مرحله، بى‌آن‌که ویژه‌گى‌هاى نویسنده گى را از دست داده باشند، به آزادى بیشترى نسبت به مراحل قبل دست یافته‌اند.

در مرحله‌ى اول یا زنانه، نویسنده‌گان زن معیارهاى زیبایی‌شناختى مذکر و مسلط را تقلید می‌کنند و در نوشته‌هاى خود زنانى را تصویر می‌کنند که بسیار محترم اند، از احساساتى شدن دورى می‌کنند، با مردان معاشرت و نشست و برخاست دارند، اما معاشرت‌هاى خود را به محافل خانواده‌گى محدود مى‌دارند. نوشته‌هاى «جورج الیوت» که نام اصلى او «ماریان ایوانس» است را می‌توان در همین طبقه‌بندی قرار داد.

در مرحله‌ى دوم یا فیمینیستى، نویسنده‌گانى چون «الیزابت رابینز»، به تندروى‌هاى آشکارا و شکستن هنجارهاى متداول روى مى‌آورند. اغلب به ارزش‌هاى مذکر حمله مى‌برند و حمایت از انجمن‌ها و محافل زنانه را وظیفه‌ی خود مى‌شمارند. شاید بتوان گفت پس از «ویرجینیا وولف»، نوعى بى‌پرده‌گویی درباره‌ى مسائل جنسى و روابط بین زن و مرد به ادبیات زنان راه یافت.

در مرحله‌ى سوم یا مونث، نویسنده‌گان زن ضمن بهره‌جویی از میراثى که دو مرحله‌ى پیشین براى آن‌ها به‌جا گذاشته، مسئله‌ى دریافت متکثر، آگاهى مونث و اندیشه‌ى نوشتار زنانه را هم مطرح مى‌کنند. لحن نوشته‌هاى برخى از نویسنده‌گان این دوره مانند «ربه‌کا وست» ملایم و برخى دیگر از جمله «جوانا راس»، نویسنده‌ى کتاب «مرد مونث» لحنى پرخاش‌جویانه و قهرآمیز دارند. این قلمرو از فعالیت‌هاى زنانه در ارتباط با مضامین خاص، ساختارها و گونه‌هاى نویسنده‌گى زنانه است و زبان زنانه، مسائل تاریخی‌ای که زنان در امر نویسنده‌گى با آن روبه‌رو بوده‌اند و به طور کلى طبیعت فعال زنانه را در بر مى‌گیرد. در حوزه‌ی نویسنده‌گى زنان، با توجه به تفاوت‌هاى زبانی بین زن و مرد، همواره بر زبان و ساختار زبانى خاص زنان تأکید مى‌شود. از آن‌جا که زنان در جوامعى با ساختارها و بسترهاى اجتماعى مردسالار زنده‌گى مى‌کنند، بعید نیست که زبان آن‌ها نیز در تسلط مردان باشد. از این رو، فیمینیست‌ها با استفاده از زبان‌شناسى، به دنبال الگوهاى ویژه‌اى براى ایجاد کلام و نوشتار و به طور کلى، سبکى زنانه در زبان هستند. زنان اساساً زیر فشار زبان حاکم و مسلط مردانه بوده‌اند و مردان زبان زنان را تحقیر کرده و ضعیف و غیر قطعى مى‌دانند؛ زبانی که به موضوعاتى جزئی و ناچیز، سبک، غیرجدى و حتا احمقانه متمرکز مى‌شود. زبان مردانه به این باور است که زنان در پاسخ‌هاى خود به کلامى احساسى و شخصى تأکید مى‌کنند؛ در حالى که زبان مردان را قوى، ثابت و نامتزلزل مى‌دانند. این برداشت معتقد است که زنان باید سخن و کلام خود را مطابق با الگوى زبان مردان عیار کنند تا بتوانند به برابرى اجتماعى دست یابند. این باور، در نوع خود باز همان تحمیل و هژمونى مذکر است. «جولیا کریستوا»، فیمینیست منتقد و رمان‌نویس فرانسوى به این باور است که در مرحله‌ى پیش اودیپى، زبان سامان‌نیافته‌اى حاکم است که به شیوه‌هایی غیر از منطق زبانى اظهار مى‌شود و امکان تشخیص هویت جنسی را به مخاطب نمی‌دهد. چیزى که جولیا کریستوا، زبان پیش‌اودیپى مى‌داند؛ یعنی زبانى که هویت جنسى مشخص ندارد و هنوز تمایز جنسى در آن صورت نگرفته، به عنوان زبانى که زنان باید در نوشتار خود به کار برند، معرفى مى‌کند. اما در به‌کارگیرى این نظر، زنان به همان ضعف زبانى مذکور، دچار مى‌شوند. بنابراین اگر زنان بخواهند نوشته‌های‌شان زنانه باشد، باید سخن‌شان، ساختار نحوى دیگرى داشته باشد. به بیان دیگر، زبان زنان باید غیر از بافت نحوى مردسالار که همراه با سرکوب غرایز جنسى زنانه است، باشد.

 

مأخذها:

۱. قره باغى، ١٣٨٢؛
۲. خراسانى، ١٣٧٩؛
۳. الن شوالتر، نقدى از آن خود؛
۴. منیژه نجم عراقى، زن و ادبیات؛
۵. مرسده صالح‌پور، مدرنیته و نگارش زنانه؛
۶. ویرجینیا وولف، زن و ادبیات داستانى.

Comments are closed.