باج‌گیری و غارت؛ حاکمیت طالبان بر محور قبیله و غنمیت تعریف می‌شود

محمدعابد الجابری، اندیشمند بزرگ جهان اسلام، در کتاب «عقل سیاسی اسلام»، پرسشی را مطرح ساخته است که چرا بعد از وفات پیامبر، جهان اسلام دچار بحران جدی فساد شده است. جابری برای پاسخ به این پرسش، به ماهیت عقلانیت سیاسی آن دوران پرداخته است. این اندیشمند اسلامی عقل سیاسی عربی را به این سه عنصر: «خدا، قبیله و غنمیت» در زمان پیامبر تقسیم کرده است. از نظر جابری پس از خدا، قبیله و غنمیت به‌عنوان مبنای عقل سیاسی  برای آن دوره اهمیت داشته است و پس از ‌آن مبنای تصمیم‌گیری‌های سیاسی ابتدا قبیله و بعد غنمیت و در آخر خدا قرار گرفته است. جابری معتقد است که بعداً جامعه خدا‌محور عصر پیامبر به جامعه قبیله‌محور و غنمیت‌محور تبدیل شده است.

اکنون طالبان به‌عنوان کسانی که سنگ نظام «سچه اسلامی» را بر سینه می‌زنند، باج‌گیری را عنصر محوری تامین نیازهای اقتصادی خویش قرار داده‌اند. از سرمایه‌گذاران و بازرگانان و طیف‌های مختلف اجتماعی باج می‌گیرند و تهدید به مرگ می‌کنند. کنش‌ها و سخنرانی‌های رهبران این گروه نیز نشان می‌دهد که عنصر بنیادی تصمیم‌گیری‌های آنان را نخست قبیله، بعد غنمیت و در آخر هم خدا تشکیل می‌دهد. قومیت در ساختار تصمیم‌گیری‌ رژیم این گروه به‌عنوان عنصر کلیدی و بنیادی مطرح است. قومیت برای طالبان دیواری فولادین است که هر نوع اعتراض نسبت به آن به معنای دشمنی تلقی می‌شود. برای همین رهبری طالبان و سازمان‌دهنده‌گان کلیدی آنان از یک گروه قومی تشکیل شده‌اند. آنان در درون قومیت نیز به قبیله‌ها و طایفه‌های کوچک‌تری تقسیم شده‌اند. اختلافات درون‌گروهی طالبان دقیقاً از تنش‌های طایفه‌ها و قبیله‌های کوچک قومی نشأت می‌گیرد. تقسیم‌بندی طالبان به طالبان شبکه حقانی و طالبان قندهاری، در واقع به غلجایی و درانی، منشا قبیله‌محوری دارد. در میان طالبان شبکه حقانی بیشتر به باج‌گیری و غنمیت‌گیری شهره‌اند، هرچند طالبان جبهه ملا برادر و ملا یعقوب نیز دست‌کمی از شبکه حقانی در غنایم‌پروری ندارند. هسته‌های مختلف آنان در ولایت‌ها و حتا خارج از کشور فعال‌اند و از مردم به بهانه‌ جمع‌آوری عشر و زکات، باج می‌گیرند. در حالی که فقر و گرسنه‌گی فغان شهروندان کشور را به ثریا برکشیده است و همه‌روزه خبر  فروش فرزند و اعضای بدن آنان سرخط خبرهای جهان می‌شود، این گروه در چنین وضعیتی هم دست از جمع‌آوری غنایم و قبیله‌گرایی بر‌نمی‌دارند و با شدت تمام در پی تحقق حاکمیت قبیله‌‌ای و باج‌گیری اقتصادی است. بنابراین، برمبنای نظریه جابری می‌توان استدلال کرد که خرد سیاسی طالبان را ابتدا قبیله، بعد از آن غنیمت و سپس خدا تشکیل می‌دهد.

در تازه‌ترین مورد والی طالبان برای سمنگان در سفر حج عمره به عربستان سعودی از کارگران این ولایت که در آن‌جا مصروف هوتل‌داری و سایر کارهای شاقه هستند، ۸۰ هزار دالر امریکایی باج گرفته است. این کارگران توسط نفوذی‌های طالبان تهدید شده‌اند که اگر به والی طالبان برای سمنگان باج ندهند، خانواده‌های‌شان مورد آزارواذیت جنگ‌جویان این گروه قرار می‌گیرند و یا هم جایدادهای‌شان استملاک می‌شود. این مقام محلی طالبان اکنون بار دیگر به عربستان سعودی رفته، در شهرهای مختلف کارگران سمنگانی را گرد آورده و از آنان عشر و زکات جمع‌آوری کرده است.

شماری از این کارگران پرداخت پول به طالبان را باج‌گیری می‌خوانند و می‌گویند این مسوول طالبان آمده است تا غنایم بیشتر به دست بیاورد و برمبنای آن بتواند حکمرانی خویش را تداوم ببخشد.

ملابرادر، معاون رییس‌الوزرای این گروه که برای ادای مراسم حج به عربستان سعودی رفته، از تاجران مطالبه عشر و زکات کرده و گفته است که «نظام اسلامی» بر پایه کمک‌های آنان در افغانستان استقرار دایمی می‌یابد. پیش از این در سخنان منسوب به ملا هبت‌الله آخوندزاده، رهبر این گروه، آمده بود که افغانستان به کمک‌ خارجی‌ها ضرورت ندارد و سرمایه‌گذاران باید در بازسازی کشور سهم بگیرند. این روزها یک نوار صوتی در رسانه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود که در آن یک طالب از یک داکتر در شفاخانه ولایتی غور چهارلک افغانی و معادل آن پنج میل کلاشنیکوف مطالبه می‌کند. وقتی داکتر دلیل این باج‌گیری را می‌پرسد، طالب در پشت خط تلفن در پاسخ می‌گوید از این‌که شما در راه دین خدا خدمت نکرده‌اید، باید این مقدار پول را بپردازید، ورنه عاقبت را خودتان می‌فهمید.

 پیش از این نیز در ولایت غور طالبان یک دادستان را اختطاف و در بدل پول رها کرده بودند. اکنون پرسشی که مردم نمی‌توانند در مقابل طالبان آن را مطرح کنند، این است که وقتی شما ادعای حاکمیت نظام اسلامی و پیروزی در جهاد را می‌کنید، پس پاداش آن را نیز از خداوند بخواهید؛ چرا دست به جیب مردم دارز می‌کنید؛ مردمی که از گرسنه‌گی حاضر به فروش اعضای بدن‌شان شده‌اند.

انحصار عرضه مواد خام نفتی و استخراج زغال‌سنگ و معادن دیگر، از موارد دیگری است که برای رهبران این گروه به‌‌عنوان منبع غنمیت تلقی می‌شود. این روزها که بهای تیل افزایش یافته است، تاجران دلیل آن را سیاست طالبان عنوان می‌کنند و می‌گویند که این گروه ۱۴ شرکت وارد‌کننده مواد خام نفتی را بیکار کرده و به ‌جای آن‌ها چهار شرکت خودی را که به طالبان باج می‌دهند، انحصاری ساخته‌اند، اما این چهار شرکت توان عرضه مواد خام نفتی را ندارند و این کار باعث افزایش سرسام‌آور بهای تیل شده است. استخراج بی‌رویه زغال‌سنگ و صدور آن به پاکستان، نیز به شرکت‌ها و نزدیکان طالبان واگذار شده است. استخراج معادن طلا در ولایت‌ها به‌ویژه در ولایت بدخشان، منبع درامد و غارت این گروه را تشکیل می‌دهد. طالبان قندهاری برای به دست گرفتن معادن طلای منطقه شیوه بدخشان، صدها مسلح فرستاده‌اند تا کنترل استخراج طلا را در اختیار بگیرند و از این طریق منابع تامین جنگ‌جویان و تقویت گروهی خویش را فراهم بسازند.

با انتباه از کتاب عقلانیت سیاسی اسلام الجابری و کنش‌ها و رفتارهای طالبان، می‌توان درک کرد که شرایط امروزی در افغانستان حاصل آن نوع خرد سیاسی است که قبیله و غنیمت محور اصلی آن است؛ یعنی عقلانیت سیاسی قبیله‌محور و غنیمت‌محور بن‌مایه هستی و فلسفه وجودی سیاست طالبان را تشکیل می‌دهد. اما این دو عنصر محوری در عقلانیت سیاسی طالبان در عصر دولت- ملت مدرن، پیامدی جز ویرانگری و تباهی ندارد و تداوم آن باعث کوتاهی عمر سیاسی این گروه در کشور می‌شود. برای عبور از قبیله‌گرایی و غنمیت‌محوری، جامعه نیازمند قانون و حاکمیت قانون است که در آن صلاحیت‌ها، مسوولیت‌ها و مکلفیت‌های دولت و ملت تشخیص می‌شود.

دکمه بازگشت به بالا