جزیره‌های قومی در کابل

سیدحسین هادی، استاد دانشگاه

پایتخت در کنار این‌که مرکز سیاسی یک جغرافیای سیاسی است، مرکز اجتماعی، اداری، اقتصادی و فرهنگی آن نیز است. از آن‌جا که پایتخت می‌‌تواند نشان ‌دهنده اتحاد، شأن، عظمت و اقتدار حکومت و مردم یک سرزمین باشد، مکان آن باید براساس الگوی تعریف ‌شده انجام شود و بازسازی و انکشاف آن مورد توجه ویژه قرار گیرد، تا جایی که جنبه‌های دفاعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و حتا زیبایی آن، برتری محسوس خود را در انظار داخلی و عرصه‌‌های برون‌مرزی آشکار کند.

اما کابل به‌ عنوان پایتخت و شهر اصلی و مهم افغانستان، ویژه‌گی‌ها و چهره دیگری به خود اختصاص داده است. با وجود این‌که در کابل اقوام مختلف حضور دارند و فرهنگ‌های مختلف به چشم می‌خورد؛ اما سیاست‌های متفاوت، متضاد و بدون برنامه و استراتژی در پایتخت اجرا می‌شود. در این شهر، اقامت‌گاه‌ها و دفاتر مسوولان و مقامات دولتی با دیوارهای استنادی محاصره شده است. جزیره‌های قومی چهره کابل را تغییر داده و مناطق و نواحی آن نشان دهنده حضور اقوام مختلف است که با نصب تصاویر رهبران‌شان، خط‌‌کشی‌ها و صف‌بندی‌های قومی را پررنگ و مشخص ساخته است.

از این ‌لحاظ، در افغانستان که باورها از دل جامعه قومی بیرون آمده، ذهنیتی حاکم است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. پرورش، رشد، شکل‌گیری و قالب ذهنی مردم این سرزمین در فضا و محیط قومی صورت گرفته است و به همین سبب همواره هنگامی که فکر، نظر و داوری صورت می‌گیرد، بخشی از ذهن معطوف به اندیشه‌های نشسته در ضمیر ما است که فرار از آن‌ دشوار به ‌نظر می‌رسد. در عین ‌حال، ساختار قدرت در این کشور بر مبنای قومیت و نه شایسته‌سالاری تعریف شده است.

نظام سیاسی جدید نیز با وجود تفاوت‌های بزرگ و کوچک از حکومت‌های گذشته، ساختار قدرت را براساس قومیت تعریف کرده است. به ‌نظر می‌رسید که با حضور جامعه جهانی، ایالات متحده امریکا و ناتو ساختار قومی در این کشور تغییر کند و حضور افراد، زنان و مردان در دولت براساس استعداد، شایسته‌سالاری و مردم‌سالاری زمینه‌سازی شود. اما این ساختار نه ‌تنها هیچ‌گونه تغییری نکرده است، بلکه بر قومیت، معامله‌گری و واسطه‌گری استوار است.

بنابراین، آسوده‌ترین و راحت‌ترین راه برای کسب قدرت در این سرزمین، پرداختن و دامن‌زدن به مسائل قومی است. دفاع از قوم و رقابت با دیگر اقوام باعث رسیدن به نام‌، شهرت و قدرت می‌شود. ممکن است این بلندآوازه‌گی و رسیدن به منافع، کوتاه‌مدت باشد؛ اما همین منافع کوتاه‌مدت باعث شده است تا نسبت به جزیره‌های قومی در کابل، غافل، بی‌پروا و بی‌اعتنا باشیم. عده‌ای از جوانان، بقا، رشد و شهرت‌شان را در قوم‌گرایی و پرداختن به قومیت می‌بینند و با تقسیم شدن به گروه‌های کوچک و بزرگ مدافعان قوم، به‌ دنبال کسب شهرت‌ و به دست آوردن منافع شخصی‌اند.

از این ‌لحاظ، مردم معمولاً از قوم‌گرایی به منافع قوم‌گرایی نظر دارند و تخریب و مشکلات قومیت در کشور کم‌تر مورد توجه‌شان قرار می‌گیرد. دلیل این امر مهم روشن است. برای عموم مردم ریشه‌یابی و نقب‌زدن به اصول، کاری است که دیرتر و سخت‌تر صورت می‌پذیرد. از شما اگر پرسیده شود، چرا قوم‌گرایی می‌کنید، خواهید گفت که دیگران چنین می‌کنند و در فضای مجازی و حقیقی از این طریق به شهرت، جاه و مقام می‌رسند، پس ما نیز چنین خواهیم کرد.

از سوی دیگر، تفکر قوم‌گرایی و تشکیل جزیره‌های قومی در پایتخت، سبب ناامنی در کوچه و سرک‌های کابل شده است. تقسیم شدن به قومیت، چشم و ذهن را کور کرده و بی‌مسوولیتی نسبت به هم‌دیگر را افزایش داده است. وضعیت پایتخت بر ولایات نیز اثر گذاشته است و مردم به‌ گونه‌ای خود را تقسیم‌ شده می‌بینند. پرچم‌های جداگانه، شعارهای فدرالی و تصاویر تک‌حزبی، تأثیرپذیری از جزیره‌های قومی در کابل را نشان می‌دهد که افغانستان را ناامن‌تر، بی‌مسوولیت‌تر و ناآرام‌تر کرده است.

از این‌ سبب، واگرایی و ازهم‌گریزی در میان شهروندان و احساسات ضددولتی هنگامی رشد می‌کند که مردم به ادارات دولتی می‌روند، در صف می‌ایستند و کارمندان به ‌جای رسیده‌گی به کار آن‌ها با یک‌دیگر گپ می‌زنند. تقرری‌ها را تشریفات و واسطه‌گری انتخاب می‌کنند و وزرای کابینه با معیارهای قومی و حزبی برگزیده می‌شوند. محاکم با دریافت پول و واسطه نتایج را تغییر می‌دهند و فساداداری در ادارات دولتی و خصوصی به اوج خود رسیده است. روزانه حداقل هشت میلیون افغانی در گمرکات افغانستان حیف‌ومیل می‌شود و نارضایتی و فاصله بین مردم و دولت را بیش از پیش افزایش می‌دهد.

اما خوشبختانه هنوز روزنه‌های امید وجود دارد. احساس همدردی و غم‌شریکی مردم با قربانیان فاجعه‌ای که در هنگام افطاری در لوگر صورت می‌گیرد، محکومیت مردم ننگرهار از آنچه بر دختران مکتب سیدالشهدا در غرب کابل اتفاق می‌افتد و تأکید آن‌ها بر پشتونِ «هزاره بودن»، روزنه‌های امید است. هم‌چنین حضور زودهنگام دختران به مکتب سیدالشهدا برای کسب علم و دانش پس از رویدادهای تلخ و فراموش ناشدنی و همکاری و همدردی شهروندان با یک‌دیگر امید، هم‌دیگرپذیری و حمایت را در این سرزمین زنده نگه داشته است.

در سراسر کابل و سراسر افغانستان نوعی گرده‌افشانی کوچک و متقابل میان مردم و فرهنگ‌ها در حال روی ‌دادن است. هویت‌ها آهسته آهسته به‌ هم می‌ریزند و از نو انسجام تازه‌ای می‌گیرند. باورها از میان حلقه‌ تنگ قومی بیرون می‌ریزد. انتظارات کوچک و توضیحات ساده پیوسته زیر و زبر می‌شود. ولی تبلور ارزش‌های جمعی، احساس مسوولیت مشترک و هم‌بسته‌گی اجتماعی نباید تنها در مسجد آشکار شود و نه‌ در کوچه‌ها و سرک‌های محله‌مان و نه‌ در محل کار و نه حتا در میان خانواده خودمان.

بلکه تبلور این ارزش‌ها بیش از هر جای دیگر باید در دولت دیده شود. فرهنگ است که در موفقیت‌های فردی و انسجام اجتماعی نقش تعیین‌کننده دارد. حل کردن مشکلات، کار دشواری‌ است و این کار گزینه‌های سخت و فداکاری نیاز دارد و تا زمانی‌ که رهبران سیاسی آماده‌ پذیرش افکار تازه نباشند، قلب و روح جامعه آماده‌ پذیرش ابتکارات جدید و جدی در مورد سیاست، آموزش، فرهنگ، اقتصاد، انتخابات و… نخواهد بود. نیاز و ضرورت جدی است که دگرگونی فرهنگی و اقدام دولتی در کنار هم صورت گیرد. یعنی تغییری در ارزش‌ها و تغییری در سیاست دولت به ‌وجود آید تا به آن جامعه‌ دلخواه برسیم.

پاسخ دادن به فقر فکری و درهم‌شکستن جزیره‌های قومی باید به‌ چشم منافع ملی نگریسته شود تا دست‌گیری و حمایت‌های کوتاه‌مدت و مقطعی. با این معیار می‌توان گفت که بدون درنظرگرفتن مسائل قومی، نژادی، زبانی و مذهبی به انسان‌های این سرزمین نگریسته می‌شود و به میراثی که برای نسل آینده می‌گذاریم اهمیت قائل شده‌ایم. ولی اگر جز این باشد، جز کدورت و ازهم‌گریزی چیزی به ارث برای‌شان نمی‌گذاریم و آستین افشاندن و بی‌اعتنایی کردن به نزاع قومی، پیش از این‌که نشان پخته‌گی باشد، علامت خامی است.

دکمه بازگشت به بالا