هشت ثور؛ از جنگی به جنگ دیگر

اسحق‌علی احساس

عقب‌نشینی نیروهای شوروی از افغانستان در نخستین ماه‌های سال ۱۹۸۸ شروع شد. قبل از آن، طرف‌های جنگ (دولت دموکراتیک افغانستان و پاکستان) زیر نظر سازمان ملل متحد و در هماهنگی با اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده امریکا به عنوان تضمین‌کننده‌گان توافق‌نامه‌ها، موافقت‌نامه‌های جینوا را امضا کرده بودند. براساس این توافق‌نامه‌ها، نیروهای شوروی باید در مدت نُه ماه از افغانستان خارج می‌شدند و کمک‌های امریکا و متحدانش به مجاهدین قطع می‌شد. تا ماه فبروری سال ۱۹۸۹، تمامی قطعات ارتش سرخ از افغانستان خارج شدند. با خروج کامل این نیروها، گروه‌های مجاهدین شورای مشورتی‌ای را در شهر راولپندی پاکستان تشکیل دادند. هدف این شورا ایجاد یک دولت موقت انتقالی بود که باید در ظرف یک ماه قدرت را در کابل به دست می‌گرفت.

عجله شوروی برای خروج و باور مخالفان کابل به سقوط فوری دولت دموکراتیک افغانستان از یک‌سو و عدم پای‌بندی پاکستان به عنوان طرف اصلی جنگ افغانستان به مفاد توافق‌نامه‌های جینوا از جانب دیگر، باعث شد که تلاش‌های سازمان ملل برای تشکیل یک حکومت فراگیر و قابل قبول برای طرف‌های داخلی جنگ، نتیجه ندهد. در کنار این موارد، امریکا نیز با خروج نیروهای شوروی از افغانستان، به هدف اساسی خود رسیده بود و چشم انتظار سقوط حکومت تحت حمایت مسکو در کابل بود. به همین دلیل، ایالات متحده در نخستین اقدام پس از خروج کامل نیروهای شوروی، سفارت خود را در کابل بست. گری سی. شرون، عضو ارشد سازمان سیا در کتاب «مأموریت سقوط» می‌نویسد: «اندرسون (رییس وقت برنامه افغانستان در سی‌آی‌ای) و بسیاری دیگر از افراد ارشد سازمان در آن‌جا به این نتیجه رسیده بودند که خروج شوروی‌ها از افغانستان تأثیرات جدی‌ای بر رژیم کمونیست افغانستان خواهد گذاشت و تعطیلی سفارت ما به نحوی در سقوط دولت کمک خواهد کرد.» (شرون، ۱۳۹۳: ۷۱ و ۷۲)

هم‌زمان با خروج نیروهای شوروی از افغانستان، تنظیم‌های جهادی برای پیروزی از راه نظامی آماده می‌شدند. عکس از وب‌سایت بی بی سی

این در حالی بود که شوروی‌ها از سال‌ها قبل برای حفظ دولت دموکراتیک افغانستان، یک نیروی مجهز و قوی را تشکیل داده بودند. مشاوران سیاسی و نظامی روسی نجیب‌الله، به وی گفته بودند که نیروهای «گارد خاص ریاست جمهوری» را تجهیز کند تا در صورت تمرد دیگر نیروهای ارتش از امر رییس جمهوری و تلاش مخالفان برای سقوط دولت، از حکومت او دفاع کنند. به قول شرون، از آن‌جایی که نیروهای دولت نیرومندتر از مجاهدین بودند و موقعیت‌های استراتژیک و مستحکمی را در اطراف کشور در اختیار داشتند، خوش‌باوری‌های امریکا، پاکستان و تنظیم‌های جهادی مبنی بر سقوط فوری «رژیم کابل» اشتباه از آب در آمد و بر خلاف پیش‌بینی‌ها، حکومت نجیب‌الله تا سه سال پس از خروج نیروهای شوروی دوام آورد. «ارزیابی اندرسون و بقیه مقامات ارشد اطلاعاتی کمی نادرست از آب در آمد. رژیم نجیب‌الله سرانجام در اوایل ۱۹۹۲ (۸ ثور ۱۳۷۱)، یعنی سه سال پس از خروج نیروهای شوروی، سقوط کرد. سفارت امریکا در افغانستان هم تا پانزدهم دسامبر ۲۰۰۱ (بیست‌وپنجم قوس ۱۳۸۰ خورشیدی)، یک‌ماه پس از سقوط طالبان، بازگشایی نشد.» (همان: ۷۲)

در جریان این سه‌ سال، تنظیم‌های جهادی تحت حمایت پاکستان، برای براندازی دولت دموکراتیک افغانستان تلاش‌های فراوان کردند. «جنگ جلال‌آباد نقطه آغاز تلاش برای برانداختن رژیم نجیب‌الله بعد از خروج نیروهای شوروی بود. در اوایل مارچ ۱۹۹۰ در تلاش دیگری، کودتای خونینی در کابل به وقوع پیوست که رهبری آن را شهنواز تنی، وزیر دفاع رژیم به عهده داشت. اما کودتا سرکوب شد و کودتاچیان به پاکستان فرار کردند. شکست کودتا اگرچه یک پیروزی برای نجیب‌الله به شمار می‌رفت؛ اما مواضع حزب دموکراتیک خلق را تضعیف کرد. رهبر کودتا، شهنواز تنی و متحدین عمده او، یک گروه مهم جناح خلق حزب حاکم بودند که به مجاهدین پیوستند.» (طنین، ۱۳۸۴: ۳۴۳)

هرچند دولت تحت رهبری نجیب‌الله پس از پیروزی در جنگ جلال‌‌آباد و شکست کودتاچیان در کابل، پیروزی و «شکست‌ناپذیری»‌اش را تبلیغ می‌کرد؛ اما زنگ خطر به صدا در آمده بود و روند فروپاشی و سقوط دولت آغاز شده بود. شکست کودتای نوزدهم آگست ۱۹۹۱ در مسکو که رهبری آن را تندروان به عهده داشتند، زنگ خطر دیگری برای دولت دموکراتیک افغانستان بود. طنین به نقل از سید طیب جواد، می‌نویسد: «کوتادی نافرجام آگست ۱۹۹۱ شوروی که باعث بر افتادن کمونیست‌های تندرو از کرملین و وسیله‌ تسریع فروپاشی شوروی شد، پشتی‌بانی خارجی و مواضع سیاسی، ایدیولوژیک، نظامی و اقتصادی رژیم نجیب را به شدت تضعیف کرد. یک‌ ماه بعد، در سپتامبر ۱۹۹۱، شوروی و امریکا مشترکاً موافقت کردند که بعد از اول جنوری ۱۹۹۲ از فرستادن اسلحه به مشتریان افغان‌شان دست بکشند. مسکو اعلام داشت که هم‌زمان با قطع تحویل‌دهی اسلحه، فرستادن مواد سوخت و غله‌ مورد نیاز رژیم کابل را متوقف و یا کاملاً محدود ساخته و کلیه‌ مشاوران نظامی‌اش را از افغانستان بیرون می‌کشد. الکساندر روتسکوی، معاون رییس‌ جمهور شوروی در پی تماس و دیدارهای قبلی شوروی با رهبران مجاهدین در عربستان سعودی و اسلام‌آباد، در دوازدهم نوامبر ۱۹۹۱، مهمان‌دار یک‌ هیأت مشترک مجاهدین به ریاست پروفسور ربانی و مرکب از رهبران چهار گروه مقاومت مستقر در پاکستان و ائتلاف احزاب مقیم ایران بود. در اعلامیه‌ مشترکی که در ختم این دیدار در مسکو نشر شد و از نظر دیپلماتیک معنای به رسمیت‌شناختن مجاهدین را افاده می‌کرد، به صراحت آمده بود که طرفین روی ضرورت انتقال تمام قدرت دولت در افغانستان به یک حکومت انتقالی مجاهدین به توافق رسیده‌اند.» (همان: ۳۵۶)

تنش‌های قومی – جناحی، چالش دیگری بود که دولت دموکراتیک افغانستان را از درون تهدید می‌کرد. این چالش، در نهایت امر، منجر به جداشدن دوستم و عده‌ای از فرماندهان ارتش از دولت تحت رهبری نجیب‌الله شد. سقوط ولایت بلخ، فروپاشی دولت دموکراتیک را قطعی کرد و برنامه سقوط کابل را در دستور کار تنظیم‌های جهادی قرار داد. وضعیت آن روزهای کابل را طنین این‌گونه شرح می‌دهد: «مردم به تغییر رژیم‌های سیاسی عادت کرده‌اند. کودتاهای پی در پی در دو دهه‌ گذشته حداقل بساط چهار دولت را برچیده است؛ اما این بار سخن از کودتا نیست. هزاران تن از مجاهدین آماده‌ حمله به کابل‌اند، برای بسیاری از آن‌ها کابل سنگر دشمن است که به گفته‌ ضیاءالحق باید در آتش بسوزد. گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی مکرراً تهدید کرده است که اگر شرایط او پذیرفته نشود، روز یک‌شنبه، بیست‌وپنجم اپریل حمله خواهد کرد. این تهدید قبل از همه متوجه رقیب او احمدشاه مسعود بود که بخش بزرگ‌تر نیروهای کابل در اتحاد با او قرار گرفته بودند.» (همان: ۳۸۴)

در چهارم ثور سال ۱۳۷۱، رهبران تنظیم‌های جهادی هفت‌گانه در پاکستان، روی شورای ۵۱ نفری توافق کردند. این شورا مسوولیت داشت که قدرت را در کابل به دست گیرد. عکس از شبکه‌های اجتماعی

این در حالی بود که در بیست‌وچهارم اپریل ۱۹۹۲، رهبران تنظیم‌های جهادی شورای ۵۱ نفری را در پاکستان به وجود آوردند که مسوولیت داشت قدرت را به عنوان حکومت موقت در دوره انتقالی به دست بگیرد. فیصله شد که ریاست این شورا برای دو ماه اول به صبغت‌الله مجددی و پس از او برای چهار ماه به برهان‌الدین ربانی برسد. «در بیست‌وپنجم اپریل دیگر جنگ آغاز شده بود. نیروهای حزب اسلامی از یک‌سو و نیروهای ارتش و ائتلاف شمال از سوی دیگر برای به دست‌گرفتن کنترل پایتخت وارد نبرد سهمگینی شدند. آرامش شهر در زیر شلیک تانک‌ها و توپ‌خانه‌ سنگین برهم خورده بود؛ جنگ وحشتناکی که کابل نظیر آن‌را در طول این سده به خاطر نداشت.» (همان: ۳۸۶)

در بیست‌وپنجم اپریل ۱۹۹۲ جنگ آغاز شده بود و نیروهای حزب اسلامی از یک‌سو و نیروهای ارتش و ائتلاف شمال از سوی دیگر برای به دست‌گرفتن کنترل پایتخت وارد نبرد سهمگینی شدند. عکس از اسوشیتدپرس

پیروزی مجاهدین، به جنگ فرسایشی و پیچیده افغانستان پایان نداد. تنظیم‌های جهادی پس از استقرار در کابل، به هدف کسب قدرت و اشتراک در دولت، جنگ‌های خونینی را راه انداختند. «کابل برای ماه‌‎های طولانی آماج حملات راکتی مخالفان دولت و شلیک متقابل گروه‌های رقیب بود. گزارش‌هایی که از کابل می‌رسید، از آغاز مرحله غم‌انگیز دیگری در جنگ دامنه‌دار افغانستان حکایت می‌کرد. در واقع حملات راکتی و درگیری گروه‌های رقیب تنها در شهر کابل سی هزار کشته و صد هزار زخمی به ‌جا گذاشت. حدود نیم‌میلیون نفر پایتخت را ترک کردند. شهر کابل عمدتاً به ویرانه‌ای مبدل شد؛ میراث‌های فرهنگی، آثار موزه ملی، آرشیف ملی، گالری ملی و کتابخانه عامه که هرکدام به نحوی عظمت تاریخی کشور را بازتاب می‌داد، غارت شد. کشوری با صدها هزار کشته و زخمی و اقتصاد ویران شده، اینک رابطه خود را با تاریخ و گذشته‌اش نیز از دست می‌داد.» (همان: ۴۰۲)

منبع‌ها

۱- گری سی. شرون، مأموریت سقوط، ترجمه اسدالله شفایی، چاپ سوم، مرکز مطالعات صلح و توسعه، ۱۳۹۳ .

۲- ظاهر طنین، افغانستان در قرن بیستم (۱۹۰۰-۱۹۹۶)، انتشارات عرفان، ۱۳۸۴.

دکمه بازگشت به بالا