داکتر موسی توانا؛ اندیشمند مهجور و قدرندیده

مهران موحد

چند روز پیش کتابی از داکتر موسی توانا مطالعه می‌کردم. با خواندن قسمت‌هایی از آن، دریافتم که به راستی این اثر یکی از آثار جامع و پر‌مغز و پیش‌رو در خصوص اجتهاد فقهی و اصولی است. سپس یادم افتاد که بیستم سرطان، سال‌روز درگذشت داکتر توانا ا‌ست. به همین مناسبت، خواستم چیزی راجع به ایشان در راستای پاسداشت از فضل و دانش در این وانفسای غربت فرهنگ و اندیشه بنویسم.

موسی توانا کی بود؟

داکتر سید محمدموسی توانا (۱۳۱۴ – ۱۳۸۵) از دانشمندان و محققان دینی برجسته افغانستان و استاد دانشگاه بود که پانزده سال پیش رخت از این جهان بر‌بست و به تعبیر خیام، با هفت هزار سالگان سر به سر شد.

با آن‌که زادگاه استاد توانا راغِ بدخشان است؛ اما بعد‌تر در رستاق تخار سکونت اختیار کرده است. رستاق پیش از تهاجم مغول «ولوالج» نامیده می‌شده است. ظهیرالدین ولوالجی، صاحب فتاوای «الولوالجیه» در فقه حنفی نیز از همین منطقه است.

موسی توانا مقدمات پاره‌ای از علوم را در نزد کاکا و برادرش و بعضی دیگر از علمای منطقه فرا گرفت و سپس وارد مدرسه‌های حکومتی شد تا این‌که در سال ۱۹۶۰ میلادی از دانشکده شرعیات دانشگاه کابل فراغت حاصل کرد. این دانشکده در آن زمان، اکثریت مضامین دانشکده‌های شریعت و قانون، زبان و اصول دین دانشگاه الازهر را در نصابش جای داده بود. پس از فراغت از دانشگاه، نظر به توانایی‌ای که از خود نشان داده بود، فوراً به عنوان استاد همکار در دانشکده شرعیات گماشته شد. در کنار این‌که مضمون زبان عربی را در مدرسه ابوحنیفه تدریس می‌کرد و در صورت نیاز مضامینی هم‌چون میراث، اصول فقه و نحو را در دانشکده شرعیات کابل نیز به دانشجویان درس می‌داد. تا این‌که در سال ۱۹۶۴، دانشگاه کابل تصمیم گرفت، وی را برای تکمیل تحصیلاتش به دانشکده شریعت و قانون الازهر در قاهره بفرستد. او پس از طی مرحله ماستری در سال ۱۹۶۷ به نوشتن تز دکترایش با موضوع «اجتهاد و نیاز ما به آن در عصر حاضر» شروع کرد و در نخستین ماه سال ۱۹۷۲ گواهی‌نامه دکترایش را به «مرتبه شرف اولی» (بالاترین درجه‌ای که دانشجوی دکترا ممکن است، دریافت کند) به دست آورد. (دیباچه رساله دکترای استاد توانا، ص ۵ – ۶)

داکتر موسی توانا پس از این‌که در سال ۱۳۵۰ خورشیدی از دانشگاه الازهر مصر مدرک دکترایش را به دست آورد، به افغانستان برگشت و سرگرم تدریس در دانشکده شرعیات دانشگاه کابل شد. ولی او در شرایطی به وطن برگشت که تب‌و‌تاب‌های سیاسی بالا گرفته بود و صف‌بندی‌های ایدئولوژیک به اوج خود رسیده بود و گروه‌های مختلف سیاسی به شدت به سرباز‌گیری مشغول بودند. او از سر ناگزیری در پهلوی کار فکری به فعالیت‌های سیاسی هم روی آورد و از افراد شاخص جریان نهضت اسلامی و مرجع فکری جوانان مسلمان در این دوران بود و در مشاجرات و کشمکش‌های فکری بر‌ضد گروه‌های چپ شرکت می‌کرد.

به قول آقای اکرام اندیشمند، باری استاد توانا در مجله عربی «المجاهدون»، چاپ پیشاور، نوشته بود که در بهار سال ۱۳۵۲ خورشیدی در نخستین اجلاس رهبری جمعیت اسلامی افغانستان در خانه برهان‌الدین ربانی در خیر‌خانه کابل به عنوان عضو اجرایی و رییس کمیته فرهنگی این حزب گماشته شده بود. او در سال‌های پس از کودتای هفت ثور به پیشاور رفت و در کنار استاد ربانی و به عنوان معاون او، برای چندین سال ایفای وظیفه کرد.

با پیروزی مجاهدین در سال ۱۳۷۱ خورشیدی، وی به عنوان سرپرست وزارت تحصیلات عالی گماشته شد؛ اما او از اشغال این وظیفه خود‌داری ورزید و ترجیح داد عضو کابینه نباشد.

با شکل‌گیری شورای هماهنگی (ائتلافی متشکل از حزب اسلامی و حزب وحدت اسلامی و جنبش ملی اسلامی و حزب نجات ملی که قرار بود دولت برهان‌الدین ربانی را ساقط کنند) و با اوج‌گیری درگیری‌ها در زمستان سال ۱۳۷۲، استاد توانا بیش‌تر از پیش دچار سرخورده‌گی شد و به مزار، پایتخت حاکمیت عبدالرشید دوستم، رفت و در آن‌جا مسکن‌گزین شد.

او در سال‌های اخیر حیاتش به تدریس در دانشگاه تخار اشتغال داشت.

مدرسه‌های دینی حکومتی در دوران پیش از جنگ

داکتر موسی توانا، فرد خود‌ساخته و سخت‌کوش و از ملاهای شاخص و نام‌دار افغانستان بود. او و اشخاص دیگری هم‌چون غلام‌محمد نیازی، عنایت‌الله ابلاغ، برهان‌الدین ربانی و عبدالرب‌ رسول سیاف در مدرسه‌های دینی دولتی پیش از جنگ آموزش‌های لازم را فرا گرفته بودند. در آن دوره هر‌چند مدرسه‌های دینی رسمی و دولتی کم‌شمار بود؛ اما کیفیت آموزش‌ها خوب بود و این موجب شده بود که فارغان این مدرسه‌ها بر علوم دینی و غیردینی رایج مسلط شوند و از عهده رسالتی که برعهده آن‌ها گذاشته شده، به خوبی برآیند. در این میان، می‌توان از مدرسه اسدیه در بلخ، دارالعلوم عربی و مدرسه ابوحنیفه در کابل و فخر‌المدارس در هرات نام برد. استادانی که در این مدرسه‌ها تدریس می‌کردند، نیز افرادی زبده بودند که شمار زیادی از آن‌ها به صورت گلچین‌شده از مصر و عراق برای تدریس به افغانستان آورده شده بودند.

بی‌جهت نیست که مشاهده می‌کنیم، مدارس دینی مزبور از جایگاه خاصی در مجامع علمی کشورهای اسلامی برخوردار بود و فارغان این مراکز علمی به خوبی جذب دانشگاه‌های معتبر می‌شدند و مراحل علمی را با موفقیت اعجاب‌انگیز و یکی پس از دیگر، طی می‌کردند.

گویا در آن زمان حکم‌روایان به درستی درک کرده بودند که فراهم‌سازی فضاهای آموزشی مناسب برای مشتاقان علوم دینی از یک‌سو به نیازهای دینی جامعه پاسخ می‌دهد و از جهت دیگر از رهسپار شدن طلاب علوم دینی به مدارس دینی کشورهای همسایه برای تحصیل جلوگیری می‌کند؛ همسایه‌گانی که به آسانی می‌توانند از طریق این مدرسه‌ها ایدئولوژی‌ها و افکار مورد پسند خود را در ذهن دانشجویان تزریق کنند و با سهولت به اهداف استخباراتی خود دست یابند.

شما تفاوت را وقتی به خوبی حس می‌کنید که این مدارس را با مدارس دینی کنونی مقایسه کنید. در دو دهه اخیر، مدرسه‌های دینی حکومتی یا غیرحکومتی در افغانستان رشد بی‌رویه پیدا کرده، اما تلخی ماجرا در این است که غالباً این مراکز دینی آموزش‌های بی‌کیفیت عرضه می‌کنند و بی‌سوادی و جهل و خرافه را گسترش می‌دهند و زمینه را برای ایجاد فتنه و آشوب فراهم می‌سازند.

توانا و تلاش برای احیای اصل اجتهاد دینی

رساله دکترای استاد توانا «الاجتهاد و مدى حاجتنا الیه فی هذا العصر» (اجتهاد و نیاز ما به آن در عصر حاضر) نام دارد. توانا با نوشتن این رساله بالاترین امتیاز را از سوی استادان به دست آورد و هیأت داوری به دانشگاه الازهر سفارش چاپ این اثر را کرد. این کتاب یکی از کتاب‌هایی است که از نظر وزن و وثاقت علمی دارای مرتبت رفیع است و در محافل علمی جهان اسلام نیز از شهرت خوبی برخوردار است و دست‌کم نسخه‌ای از آن در همه کتاب‌خانه‌های سراسر کشورهای اسلامی یافت می‌شود. عالمان دینی سرشناس و درجه‌یکی هم‌چون داکتر یوسف قرضاوی نیز در نوشته‌های‌شان از این کتاب بهره جسته‌اند.

مرور و نقد این کتاب اگرچه امری است ضروری، اما فرصتی درازدامن‌تر و حوصله‌ای بیش‌تر می‌خواهد؛ خاصه با توجه به این‌که در خصوص کتاب پر‌محتوا و حجیم حرف می‌زنیم که در چند سطر نمی‌توان حق آن را به درستی گزارد. فعلاً همین قدر بگویم که توانا در این کتاب به یکی از مهم‌ترین مسائل و معضلات فقهی و اصولی در روزگار کنونی می‌پردازد و حق مطلب را به درستی ادا می‌کند و همه جوانب مسأله را مورد کند‌و‌کاو قرار می‌دهد. ما در این کتاب با محققی مواجه می‌شویم که علاوه بر تسلط و تمکن بر میراث گران‌سنگ فقهی و اصولی از تحولات فکری جهان معاصر بیگانه نیست و به خوبی با پرسش‌های روزگار کنونی آگاه است. نیز در این کتاب با پژوهشگری مواجه می‌شویم که برج ‌عاج ‌نشین نیست و فقط خود را موظف به انجام تحقیقات خشک و عبوس نمی‌داند؛ بلکه با طرح مقوله اجتهاد و ضرورت احیای آن، در صدد توانا نشان دادن اسلام در مواجهه با چالش‌های معاصر است. در جای جای این کتاب کشمکش‌های فکری و تنش‌های ایدئولوژیک نیمه دوم قرن بیستم میلادی به خوبی مشهود و محسوس است.

پری‌رو تاب مستوری ندارد

براساس روایت‌ها، داکتر توانا آدم فروتن و خاکسار بود و به دنبال هیاهو‌گری و جلب توجه خواص یا عوام نبود. حواریون و اذنابی هم نداشت که کارهای علمی‌اش را در بوق و کرنا کنند و برایش دست بزنند و دستاوردهای علمی‌اش را به رخ دیگران بکشند. در سال‌های آخر زنده‌گی‌اش تقریباً بی‌نام‌ونشان زیست و نیز در حالت گم‌نامی و انزوا چشم از جهان فرو‌بست. با این‌همه، نام او تا سال‌های متمادی از یاد اصحاب علم و تحقیق فراموش نخواهد شد. آقای موسی توانا تألیفات دیگری هم دارد؛ اما فقط تز دکترایش کافی است تا مقام شامخ او را در نزد اهل دانش و فضل محرز و مسلم کند.

حقیقت امر آن است که اندیشه‌های ناب و فکرهای زیبا بدون نیاز به پروپاگاندا و تبلیغات به مرور زمان دل‌ها را می‌رباید و حصارها را می‌شکند و موانع را از میان بر‌می‌دارد. به قول عبدالرحمان جامی: «پری‌رو تاب مستوری ندارد – چو در بندی ز روزن سر برآرد». برخلاف حرف‌های سطحی و اندیشه‌های کلیشه‌ای و تقلیدی که شاید چند روزی به زور تبلیغات صولان و جولان کند؛ اما به تدریج کنه و کائنات آن برملا می‌افتد و عاریتی و عیبناک بودن آن آشکار و به تدریج به باد فراموشی سپرده می‌شود.

توانا و تلاطم‌های سیاسی

تأسف‌بار این است که اشخاصی هم‌چون داکتر موسی توانا به علت آشوب‌ها و آشفته‌گی‌های سیاسی‌ای که پس از کودتای کمونیستی به وجود آمد و تاهنوز هم پایان نیافته، فرصت این را نیافتند که از توانایی‌های‌شان به تمام و کمال استفاده کنند و دست به تألیف کتاب‌های بیش‌تر بزنند و نیز افکار خود را به مخاطبان بیش‌تر عرضه کنند. جنگ و بی‌سامانی چهار دهه اخیر در افغانستان به همه‌چیز صدمه زد و همه ابعاد زنده‌گی ساکنان این سرزمین را تحت تأثیر قرار داد، مخصوصاً به فرهنگ و اندیشه و جامعه اکادمیک ضربه‌های کاری وارد کرد. دهه‌ها نیاز است تا این آسیب‌ها جبران و این کاستی‌ها مرفوع شود.

یکی از پیامدهای خواسته یا ناخواسته ورود به دنیای سیاست، گرفتار شدن در دام محاسبه‌گری‌های حقیر روزمره و ملاحظات زود‌گذر سیاسی است. استاد توانا اهل سیاست‌ورزی به معنای معمولش نبود و از نیرنگ‌آمیزی‌ها و پیچیده‌گی‌های دنیای سیاست سر درنمی‌آورد و بدین‌سان با ورود به عالم سیاست خود را در ورطه‌ای انداخت که به وجهه‌اش لطمه زد و موجب شد تا جایی، شأن علمی‌اش آسیب ببیند. استاد توانا بهتر بود به پیروی از شیخ محمد عبده، یکی از استادان غیرمستقیم مصری‌اش، سیاست را به سیاست‌مداران حرفه‌ای وا‌می‌گذاشت و آن را سه‌طلاقه می‌کرد؛ چه این‌که به قول مولانا در مثنوی، «هر کسی را بهر کاری ساختند».

استاد توانا و جامعه اکادمیک افغانستان

در حال حاضر، فضای علمی و فرهنگی کشور به حدی آشفته و شلغم‌شوربا‌ است که کم‌شمارند افرادی که تنها در حوزه تخصص خود حرف بزنند و به کار دیگران کاری نداشته باشند. اینک عده‌ای با بی‌پروایی با استفاده از تریبون‌هایی که در اختیار دارند، در هر زمینه‌ای اظهار نظر می‌کنند، از فیزیک کوانتوم گرفته تا آداب بیت‌الخلاء. هم ژورنالیست‌اند و هم سیاست‌مدار و هم دانشمند دینی و خلاصه جامع‌الکمالات‌اند. در چنین فضای آشفته‌ای، جای کسانی همانند استاد توانا که سال‌ها متن و شرح و حاشیه خوانده بود و عرق ریخته بود و دود چراغ خورده بود و خرده خرده دانش اندوخته بود و واقعاً در عرصه علوم دینی تخصص داشت، به شدت خالی احساس می‌شود.

سید محمد موسی توانا از استادان برجسته و نامور دانشگاه کابل بود و به گواهی آثاری که از او به جا مانده، می‌توان گفت که او استاد بی‌نظیر یا کم‌نظیر و کثیرالاضلاع بود. اما تاکنون این نهاد علمی هیچ توجهی به میراث فکری این اندیشمند نشان نداده است. از آن بد‌تر، با آن‌که دانشگاه کابل در این سال‌ها هر هفته یا هر ماه جلساتی دایر یا سمینارها و سمپوزیم‌هایی برگزار می‌کند و در این راه مبالغ هنگفتی را هزینه می‌کند؛ اما تاهنوز حتا یاد‌آوری خشک و خالی از استاد توانا نیز نکرده است. اصلاً چرا دانشگاه کابل یا نهادهای ذی‌ربط دیگر تاکنون اقدام به ترجمه کتاب «الاجتهاد» داکتر توانا نکرده‌ است، حال آن‌که با هر متر و معیاری که بسنجیم این کتاب از جمله ارزشمند‌ترین و مایه‌ورترین کتاب‌ها در حوزه اندیشه دینی است که از سوی یک تن از اندیشمندان در افغانستان به رشته تحریر کشیده شده است.

متأسفانه در این سرزمین به هر مسأله‌ای از عینک سیاست دیده می‌شود و هر فعل و انفعالی سرچشمه سیاسی دارد. ظاهراً عامل این بی‌توجهی به اندیشمند پیش‌رو و کم‌نظیر همانند توانا، انگیزه‌های سیاسی است.

پرسش این است که دانشگاه کابل از زمان تأسیس تاکنون، در حد و اندازه آقای موسی توانا چند تا استاد داشته که حالا با بی‌اعتنایی باور‌نکردنی با این سرمایه‌اش برخورد می‌کند و وی را نادیده می‌گیرد و بدین‌گونه به یکی از مفاخرش پشت پا می‌زند؟ آیا ملاحظات حقیر سیاسی ارزش این را دارد که تیشه بر ریشه خود بزنیم و بر خود ستم روا داریم؟

دکمه بازگشت به بالا