‌الگوی داوود‌خان و انزوای سیاسی مخالفان

مجموع افغانستان‌شناسان و سیاست‌مدارهای افغان معتقد اند که ناسیونالیسم قومی تجزیه‌طلب در افغانستان وجود ندارد. نخبگان سیاسی هیچ قومی شعار تجزیه‌ی فیزیکی افغانستان را مطرح نکرده‌اند. حتا در دهه‌ی هفتاد کابل که گروه‌های قومی با همدیگر می‌جنگیدند، هیچ جناح و تنظیمی ‌آجندای تجزیه‌طلبانه نداشت. آنچه که ملی‌گرایی تجزیه‌طلبانه خوانده می‌شود، در افغانستان وجود ندارد. باور عمومی و مسلط این است که سیاست‌مداران قوم‌گرای افغانستان، انعطاف‌پذیر اند و بالاخره راهی برای تقسیم قدرت و ختم منازعه پیدا می‌کنند. برخلاف بالکان، تبارگرایی وطنی داعیه‌ی تجزیه‌طلبانه ندارد.

اما رویداد نگران‌کننده‌ای که این روزها اتفاق افتاده است، طرح شعارهای تجزیه‌طلبانه در راه‌پیمایی‌های شمال و بلند شدن پرچم‌های گوناگون است. روشن است که این شعار و پرچم‌ها در حاشیه‌ی راه‌پیمایی‌های شمال بلند شده است، ‌نه در متن آن. اما با آن هم نگران‌کننده است. واقعیت این است که در سال‌های اخیر افتراق قومی بیشتر شده است. در سال‌های اخیر هیچ تلاشی برای هم‌بستگی و هم‌سویی قومی صورت نگرفت. به همین دلیل است که حتا بازداشت یک فرمانده نظامی هم سبب واکنش هم‌تباران او می‌شود.

روایت ارگ این است  که نظام‌الدین قیصاری و چند فرمانده محلی دیگر را به ظن نقض قانون بازداشت کرده است و هدف از بازداشت آنان تطبیق حاکمیت قانون و برگرداندان نظم است، اما این روایت در حوزه‌ی نفوذ جنرال دوستم خریدار ندارد. آنان به این باور اند که ارگ آجندای قومی دارد و بازداشت قیصاری هم بخشی از تلاش‌های ارگ برای انزوای سیاسی اوزبیک‌تبارها است.

آقای قیصاری رهبر کدام جنبش پیش رو اجتماعی نبود که هواداران دموکراسی از راه‌پیمایی‌های طرف‌دار او استقبال کنند. آقای قیصاری و دیگر فرماندهان محلی همیشه متهم به نقض قانون بوده‌اند. واقعیت دیگر این است که وجود این فرماندهان اصل مونوپولی دولت بر قدرت نظامی را خدشه‌دار کرده است. به همین دلیل است که طرف‌داران حاکمیت قانون و هواداران دموکراسی نمی‌توانند از جنبش اعتراضی حامی آقای قیصاری حمایت کنند. تنها خواست مشروع از موضع حاکمیت قانون این است که خواستار محاکمه‌ی عادلانه‌ی آقای قیصاری شویم.

اما واقعیتی که راه‌پیمایی‌های شمال برملا کرد، این است که مشروعیت ارگ در حوزه‌ی نفوذ جنرال دوستم بسیار تضعیف شده است. در آن حوزه تصور این است که محمداشرف غنی نه رییس جمهور کشور، بلکه یک رهبر قومی است. این وضعیت، تنها معلول نارضایتی جنبش و جنرال دوستم از ارگ نیست. سیاست‌های ارگ هم به گونه‌ای است که این ذهنیت را تقویت کرده است.

ارگ در این اواخر تلاش دارد که از رییس‌ جمهور غنی یک رهبر قاطع قومی به نمایش بگذارد. تلاش ارگ این است که وجهه‌ی قومی رییس ‌جمهور را تقویت کند. ارگ تلاش می‌کند از اشرف غنی چهره‌ای به نمایش بگذارد که تصامیم قاطع می‌گیرد و پروای سیاست‌مداران قدرتمند متعلق به اقوام غیر پشتون را ندارد. ارگ شاید تصور می‌کند که این سیاست، آرای پشتون‌ها را در انتخابات ریاست جمهوری آینده به صندوق آقای غنی می‌ریزد. ارگ چنان بی‌محابا به این سمت حرکت می‌کند، ‌گویی رییس‌ جمهور به متحدان قدرت‌مند از اقوام غیر پشتون نیاز نداشته باشد. ارگ به صورت غیر رسمی پیام می‌دهد که عصر بانک‌های رای سپری شده است. رییس ‌جمهور غنی هم شعار می‌دهد که از الگوی داوودخان پیروی می‌کند. انحصار قدرت سیاسی و استفاده از قوه‌ی قهریه روش حکومت‌داری رییس‌ جمهور غنی است که داوودخان هم آن را به کار می‌برد.

داوودخان برای سرنگونی سلطنت به افسران جوان مارکسیست اردو و برخی از چهره‌های جنبش چپ اتکا کرد. او برخلاف دیگر امیرزادگان محمدزایی که در منازعه‎ی قدرت از ملاها و نیروهای قبایلی برای تضعیف رقیبان درون خاندانی‌شان استفاده می‌کردند، به این نیروها متوسل نشد. داوودخان به چهره‌های جنبش چپ و افسران اردو اتکا کرد، اما پس از کودتا سردار محمد داوودخان قدرت را انحصار کرد و خودش را رییس‌ جمهور، صدراعظم، ‌وزیر حزب و وزیر خارجه اعلام کرد.

داوودخان به متحدانش در جنبش چپ و اردو هم پشت کرد. او چپی‌ها و افسران هم‌دستش را منزوی کرد و با انحصار قدرت، ‌اساس یک جمهوری شخصی را گذاشت. داوودخان اسلام‌گرایان را هم سرکوب کرد و در تلاش بود تا مجموع جنبش چپ را منزوی کند. داوودخان شاید فکر می‌کرد که شوروی همان‌طوری که از سران ناسیونالیست‌ کشورهای خاورمیانه حمایت می‌کند، ناگزیر است که با او هم به رغم منزوی‌سازی جنبش چپ مدارا کند. داوودخان به تقلید از شاه ایران یک حزب دولتی درست کرد و از همه‌ی نیروهای سیاسی خواست که به آن حزب بپیوندند. جالب این بود که پارلمان مشروع آن زمان و دیگر نیروهای سیاسی که در آن پارلمان نفوذ داشتند، در برابر اقدامات داوودخان مقاومت جدی نکردند.

در دوران کنونی هم چیزی شبیه همان سناریو اتفاق افتاد. رییس ‌جمهور غنی به زودی با جنرال دوستم، متحد انتخاباتی‌اش درافتاد. روابط اشرف‌ غنی با دکتر عبدالله که شریک حکومت وحدت ملی است نیز دچار بحران شد. وضعیت به گونه‌ای شده است که اشرف غنی در انزوای سیاسی به سر می‌برد. شاید او تصور می‌کند که موثرترین پاسخ به این انزوا، توسل به ناسیونالیسم‌قومی‌، ‌تقویت مشروعیت قومی ارگ و نادیده‌گرفتن انتقاد‌های مخالفانش است. در این تردیدی نیست که پرونده‌ی حقوقی آقای دوستم که بر مبنای ادعاهای آقای احمد ایشچی ترتیب شده است، در تبعید سیاسی معاون اول ریاست جمهوری نقش عمده داشت‌، ‌اما نباید فراموش شود که روابط اشرف غنی و دوستم ‌پیش از قضیه‌‌ی آقای ایشچی بحرانی شده بود.

رییس ‌جمهور شاید تصور می‌کند که می‌تواند به شیوه‌ی داوودخان و دیگر زمام‌داران معاصر او حکومت کند و به هیچ نیروی سیاسی و چهره‌ی قومی برای تقویت پایه‌های اجتماعی و سیاسی حکومتش‌ نیاز ندارد. حتماً به همین دلیل است که رییس ‌جمهور خودش را در تقابل آشکار با اوزبیک‌تبارها قرار داده است. رییس‌ جمهور غنی حتا سعی هم نمی‌کند که بین تصامیم سیاسی، اقدامات اداری و حفظ متحدان سیاسی‌اش توازن برقرار کند. چنین می‌نماید که ایشان کاملاً مطمین است که بدون توسل به سیاست‌مداران اقوام غیر پشتون انتخابات آتی را می‌برد و این سیاست‌مداران را منزوی می‌سازد.

اما انحصار قدرت سیاسی و منزوی‌سازی مجموع مخالفان و نیروهای مسلط، زمانی ممکن است که یک زمام‌دار بتواند وضعیتی را بیافریند که حد اقل نیازمندی‌های مردم برآورده شود. مردم عام باید یک لقمه نان و امنیت داشته باشند تا حرف سیاست‌مداران رقیب ارگ را نشوند و به خیابان نیایند. علاوه بر این، امتیاز دیگر زمام‌داران علاقمند به انحصار قدرت در کشورهای مختلف از جمله خاورمیانه، نفوذ در اردو بود. زمام‌داری طولانی مبارک و اسلاف او در مصر، معلول نفوذ آنان در اردو بود. همین حالا سیسی را هم اردو در قدرت نگه داشته است. چیز دیگری که یک زمام‌دار علاقمند به انحصار قدرت به آن نیاز دارد، یک ایدیولوژی مشروعیت‌بخش است. زمام‌داران خاورمیانه‌ای به ایدیولوژی ناسیونالیسم عربی متکی بودند. کشورهایی مثل مصر از تنوع قومی برخوردار نیستند، به همین دلیل ناسیونالیسم عربی در آن کشورها جواب می‌داد. آیا رییس ‌جمهور غنی می‌تواند با اتکا به ناسیونالیسم قومی در کشوری که به لحاظ قومی ناهمگون است، به آرمان‌های سیاسی‌اش برسد؟

دیدگاه are closed.

 

هشت صبح در شبکه‌ اجتماعی فیسبوک