صلح دوحه و صلح داخلی

حبیب حمیدزاده

فرضیه‎ی اکثر نوشته‌هایی که در سال‌های اخیر درباره افغانستان نوشته شده، این است که: مشکل افغانستان داخلی است. کتاب‌های خاطراتی که سیاسیون گذشته و حال افغانستان منتشر کردند، حاکی از این اند که ریشه بحران کنونی افغانستان داخلی است. این را همه‎ی کسانی که به عنوان شهروند این‌جا زنده‌گی می‌کنند و با یک‌دیگر دادوگرفت دارند،‌ می‌دانند و تأیید می‌کنند. یک افغانستان‌شناس گفته است: «مهم‌ترین حقیقت» در تاریخ افغانستان« بدگمانی، بی‌اعتمادی، و ناباوری متقابل» میان رهبران افغان و مردم خودشان می‌باشد. واقعیتی که اصلاحات اجتماعی-سیاسی و ملت‌سازی را ناممکن ساخته است.» بر اساس گزارش کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان (در سال ۱۳۹۸) بیش از یک چهارم مصاحبه شونده‌گان در یک تحقیق ملی گفته‌اند که قربانی تبعیض قومی، زبانی و مذهبی شده‌اند.  نژادپرستی، تبعیض و تحقیر یک‌دیگر در افغانستان یک واقعیت است. تبعیض و ستم قومی، زبانی و مذهبی بزرگ‌ترین خطری است که هستی سیاسی و اقتصادی افغانستان را تهدید می‎کند. خانه مشترک مردم افغانستان را همیشه استبداد و ستم ویران کرده است و این علت‎العلل مشکل افغانستان هنوز دست از تخریب و ویرانی این خانه نکشیده است.

این‌جا- در افغانستان دشمنی با زبان و فرهنگ یک‌دیگر، تبعیض روا داشتن، تحقیر یک‌دیگر  و… از آفتاب روشن‌تر است. همین چند سال پیش یک جنرال باز نشسته تمام اقوام غیر پشتون را« حرامزاده» خواند. اما هیچ دادگاهی از او سوال نکرد و سخنان او هم به دل بسیاری‌ از هم‌تبارانش نشست. هیچ یک از هم‌تباران او سخنان او را خلاف منافع ملی و ضد وحدت ملی تحلیل و ارزیابی نکردند. سال قبل یک مغز قومی در اداره امور کشور برای همه هم‌تباران خویش ایمیل فرستاده بود که از اقوام غیر پشتون کسانی را استخدام کنند که غلام‌گونه و برده‌وار گوش به فرمان او و هم‌تبارانش باشند. سال‌ها قبل آقای انوارالحق احدی اقوام افغانستان را به برادر بزرگ و کوچک دسته‌بندی کرده بود. او گفته بود تقدیر اقوام غیر پشتون این است که آنان برادر کوچک‌اند و این تقدیر را باید بپذیرند و دعوای ریاست و رهبری و بزرگی نداشته باشند. زیرا این برادران کوچک در جایی غیر از افغانستان وطن دیگر دارند و این‌جا افغانستان، یعنی وطن پشتون‌ها است. اندکی عقب‌تر از این روایت، داکتر نجیب‌الله که انترناسیونالیست بود، در آخر عمر حکومتش اراده داشت که چوکی را به گلبدین حکمتیار که از نظر او متعلق به قوم پشتون را تسلیم کند. اکنون که دموکراسی داریم، جامعه مدنی و قانون اساسی دموکراتیک داریم، باز هم با همین اندیشه‌ی برتری‌طلبی، خودبرتربینی و تمامیت‌خواهانه به خودشان حق می‎دهند پارسی را زبان خارجی بدانند و هویت بدون اصالت قومی خودشان را هم‌چون هویت ملی بر دیگران تحمیل کنند.

 این‌جا عده‌ای توهم ۲۵۰ سال سلطنت کردن و حکومت کردن دارند که اگر به این ۲۵۰ سال درست نگریسته شود، چیزی نیست جز کارنامه‌ی خونین و خیانت. عده‎ای توهم تسخیر اصفهان، ملتان، پشاور و دهلی را دارند. توهم وطن بزرگ قومی ساختن سال‌ها است هستی سیاسی و اقتصادی افغانستان را به خطر مواجه ساخته و همه‌ی‌مان را گرفتار نکبت و فلاکت ساخته است. این هم‌وطنان عزیز ما دموکراسی، و عدالت اجتماعی را در قانون اساسی و از زبان پیامبر قبول دارند ولی عملی شدن‌شان را برای وحدت ملی مضر و ناصواب می‎دانند. بخشی از مردم کشور با کسانی که در آن سوی خط دیورند مورد تبعیض قرار می‌گیرند اظهار همدردی و همکاری می‌کنند، ولی خودشان نارواترین کارها را علیه هموطنان و فرهنگ مردم کشور خودشان انجام می‌دهند. این عده که با ما درد و رنج و افسانه‎ی مشترک دارند، برای ما و دیگران به جای هویت اصلی و تاریخی مان هویت تازه و بی‌اساس می‌تراشند و تحمیل می‌کنند. این بخش از هموطنان ما در جبهه‌ی طالبان هزاره و تشیع را قبول ندارند و در جبهه‌ی جمهوریت پارسی و پارسی‌گو را.  اکثریت مردم افغانستان سرود ملی را قبول ندارند و هنگام پخش شدنش ایستاده نمی‌شوند. بیش‌تر از ۸۰ درصد مردم افغانستان با زبان پارسی سخن می‌گویند. پارسی زبان مطبوعات، زبان اداره‌های دولتی، زبان ادب و فرهنگ این کشور است، ولی نه تنها در بانک‌نوت‌های پولی رایج کشور نیست که این روزها اداره‌ی توزیع شناس‌نامه‌های برقی در قطار زبان‌های خارجی قرارش داده است و می‌گویند زبان ایرانی‌ها است. این فرهنگ‌زدایی یا دشمنی با فرهنگ اکثریت مردم افغانستان و این دشمنی و کینه‌ورزی حساسیت، عدم اعتماد و دشمنی داخلی را دو چند می‌سازد.

مشکل افغانستان داخلی است و این مشکل دروازه‌ی وطن محبوب ما را به روی خارجی باز کرده است. این جمله منسوب به طاهر بدخشی است: «افغانستان در معرض خطرهای ژیوپولتیک جهانی و منطقه‌ای قرار دارد. کشورهای همسایه و منطقه از نارضایتی مردم افغانستان استفاده می‌کنند.» قصه جمهوریت و هر نظام دیگری، بدون رضایت تمام اقوام که فقط با برقراری عدالت اجتماعی و حاکمیت و رعایت دموکراسی ممکن است، نمی‌تواند دوام بیاورد. عدم اعتماد اقوام به یک‌دیگر، تبعیض آشکار، حذف جان و فرهنگ دیگران، شکاف‌ها را عمیق، پایه‎های وحدت ملی و برادری را متزلزل و سرانجام نظام را سرنگون می‌سازد.

صلح دوحه اگر به نتیجه هم برسد، صلح خارجی پنداشته می‌شود. زیرا صلح امریکا و طالبان و پاکستان است نه صلح مورد نظر مردم افغانستان. این پروسه تا این دم به خواست و فشار امریکایی‌ها پیش آمده است. پایان این صلح پایان مشکل و بحران افغانستان نخواهد بود. صلح واقعی مردم افغانستان با یک‌دیگر، از میان برداشتن کینه و کدورت‌های گذشته و پایان دادن به تبعیض قومی، زبانی و مذهبی مهم تر و ضروری‌تر از صلح دولت کابل با طالبان است. تا زمانی که تبعیض قومی،‌ تبعیض مذهبی، تبعیض و تبعیض جنسیتی وجود دارد، مشکل و بحران افغانستان نیز وجود دارد. ما بیش‌تر از صلح دوحه-صلح خارجی‌ها، به صلح داخلی نیاز داریم. بدون اعتمادسازی ملی، بدون به رسمیت شناختن همه و برابر دانستن همه‎ی اقوام، بدون پذیرفتن و احترام و پاسداری تمام زبان‌ها و فرهنگ‌های داخلی، نمی‌توانیم به صلح واقعی دست یابیم و همه را در برابر دشمنان افغانستان بسیج و همراه بسازیم. قبل از صلح دوحه به صلح داخلی-پذیرفتن تمام فرهنگ‌ها و زبان‌های کشور، توزیع عادلانه ثروت ملی و شفافیت در مسایل بزرگ ملی نیاز داریم.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن