آیا همسایه‌های بد داریم یا خود همسایه‌ی خوبی نیستیم؟

عتیق‌الله رحیمی، استاد دانشگاه

بنده به حیث کسی که تمام عمرم را در افغانستان با همه‌ی فراز و نشیب‌هایش سپری کرده و مثل دیگران تمام عمرم در جنگ و بدبختی‌های گوناگونی که افغانستان از دهه‌های متمادی به شکل خواسته یا ناخواسته و یا تحمیلی درگیرش بوده است گذشتانده‌ام، از مظالم و ناملایمت‌هایی که از سوی طرف‌های درگیر، کشورهای بیرونی و جوانب ذی‌دخل در مسایل و قضایای افغانستان صورت گرفته بی‌خبر نیستم. کشورم در این چهار دهه جنگ و نا‌امنی ضربات بسیار سخت و سنگین مالی و جانی را متقبل شده و با بحران‌های بسیار طاقت‌فرسا و دشوار سیاسی‌، اقتصادی‌، اجتماعی‌، روحی و روانی مواجه گردید که سلسله این ناملایمت‌های گوناگون به شکلی از اشکال الی اکنون ادامه دارد. جبران این‌همه خیلی سخت یا حتا ناممکن به نظر می‌رسد. تعدادی از کارشناسان‌، تحلیل‌گران سیاسی و سیاسیون موقعیت جیوپولیتیک و جیواکونومیک افغانستان را سرمنشأ همه‌ی بدبختی‌ها و جنگ‌های نیابتی در این کشور می‌دانند، تعدادی دیگر معادن و یا همان منابع زیرزمینی دست‌نخورده افغانستان را علت اصلی جنگ و ناامنی‌ها می‌پندارند، بعضی رقابت‌های کشورهای منطقه و جهان را در خاک افغانستان علت اصلی این وضعیت عنوان می‌کنند و بالاخره تعدادی هم مسایلی چون عدم فهم و تطبیق درست شریعت اسلامی‌، گسیخته‌گی مسایل جتماعی و فرهنگی‌، فقر‌، بی‌سوادی‌، بی‌کاری‌، نبود حکومت‌داری خوب و تطبیق درست و یکسان قوانین بالای همه‌ی اتباع کشور‌، فساد اداری‌، سپردن کار به اهل کار‌، اقتصاد مصرفی و یا رکود اقتصادی را به ترتیب از عوامل مهم حالات امروزی افغانستان می‌دانند.

بنده با همه‌ی این دیدگاه‌ها کاملاً موافق بوده و از تاثیر‌گذاری آن‌ها در شرایط کنونی کشور انکار کرده نمی‌توانم. از چهل سال بدین سو مردم از این وضعیت رقت‌بار رنجیدند، در راه دفاع از نوامیس ملی، تمامیت ارضی و استقلال این کشور بیش‌تر از دو میلیون شهید دادند، صدها هزار نفر معلول شدند و میلیون‌ها زن بیوه و اطفال‌شان یتیم شدند. حکام هم با وعده‌ها و چرب‌زبانی‌ها و نیرنگ‌ها و معاملات متفاوت تا توانستند به نام‌ها و شعار‌های مختلف مردم‌فریب و به بهانه خدمت بیخ آن‌ها را کندند و تا توانستند بالای زخم‌های ناسور مردم افغانستان نمک پاشیدند و به عمق بحران افغانستان افزودند. این‌که این‌همه بحران چطور اتفاق افتاد و کی‌ها باعث این‌همه ناملایمت‌ها شدند را می‌گذارم به قضاوت هریک شما خواننده‌گان عزیز، اما مساله‌ای را که من می‌خواهم به آن اشاره کنم، این است که آیا می‌شود این‌همه ناملایمت‌ها و بدبختی‌ها به شکل خودکار و بدون هیچ نوع غفلت و همکاری اتباع این کشور صورت گیرد؟ آیا واقعاً کشور‌های منطقه در تمامی این مسایل دست دارند و ما همه نقش مظلومان را بازی می‌کنیم و هیچ قصوری نداریم؟ آیا واقعاً همه‌ی مسایل کشوری و زنده‌گی روزمره‌مان را خارجی‌ها و همسایه‌ها برای‌مان رقم می‌زنند و ما فقط نظاره‌گر هستیم؟ آیا واقعاً آن‌ها این‌قدر قدرت دارند که همه‌ی مسایل را بدون دخالت و همکاری مردم این کشور انجام دهند؟ آیا واقعاً مسوول خوش‌بختی و بدبختی این کشور همسایه‌ها و کشورهای بیرونی هستند؟ اگر جواب این‌همه سوال بلی است، پس مسوولیت‌های فردی و اجتماعی مردم افغانستان چیست؟ حکومت‌ها این‌همه مصارف مالی و تلفات جانی را برای چه منظوری متقبل شده و مردم چرا همه‌روزه صدها قربانی می‌دهند؟ اما اگر جواب نه‌خیر است، پس باید قبول کرد که حکومت و مردم به نوبه خویش مقصر اند.

به خاطر دارم کسانی را که حتا مشکلات شخصی و فامیلی خویش را هم ناشی از مداخله استخبارات همسایه می‌دانستند. حکایت پدر بزرگوارم هنوز یادم هست که می‌گفت: «روزی در شفاخانه نسایی‌ـ‌ولادی مردی خشمگینی را دیدم که از بهر به دنیا آوردن دختر توسط همسرش ناله و شکوه می‌نمود و استخبارات یکی از کشورهای همسایه را مقصر در این کار می دانست. من نزدیک شدم و ازش پرسیدم که در این تقدیر الهی چگونه کسی دیگر ملامت است؟ گفت مگر شما روغن‌های بی‌کیفیت وارداتی را نمی‌بینید…» خوب به یاد دارم که یکی از وزیران کشورهای همسایه در یکی از بیانیه‌هایش گفت: «در افغانستان اگر کسی سرفه هم کند، ما را ملامت می‌کنند». آیا می‌شود این وطن را با شکوه و شکایت‌، ناله و فریاد‌، پست کردن پیام‌های احساساتی فیس‌بوکی توسط مردم در داخل و بیرون از کشور‌، انتقاد‌های ضدونقیض، ملامت کردن دیگران‌ و ادعا‌های بی‌بنیاد و غیر‌منطقی آباد ساخت؟ نه‌خیر‌! هرگز نه!

تا چه وقت ما مردم نقش قربانی را ادا کنیم و دیگران شکارچی ما باشند؟ تا چه وقت ما به جای اصلاح اشتباهات خویش، دیگران را ملامت کنیم؟ تا چه وقت تنها کار ما تقبیح کردن و پست کردن پیام احساساتی در رسانه‌های اجتماعی باشد؟ تا چه وقت مسوولیت همه‌ی بدبختی‌های‌مان را به شانه دیگران انداخته و خود را عاری از هر نوع تقصیر بدانیم؟

کشورهای همسایه که امروز هرکدام برای خود کسی شده و در جهان معاملات اقتصادی و سیاسی چیزی برای گفتن دارند، به این آسانی و با قصه‌های مفت و خود‌ساخته و خود‌بافته به این مقام و موقف نرسیده‌اند. آن‌ها از اشتباهات گذشته آموخته، قربانی‌های مردم و قهرمانان میهن خویش را عزیز شمرده و با مسوولیت‌پذیری دوجانبه (مسوولیت‌پذیری حکومت و مردم) کشورهای‌شان را ساخته‌اند و امروز حتا توان مداخله در مسایل کشورهای دیگر را نیز یافته‌اند.

در جهان سیاسی امروزی، دوست و دشمن دایمی وجود ندارد، بلکه دشمنی و دوستی همه بر حول منافع اقتصادی و سیاسی می‌چرخد. مردم و حکومت‌های کشورهای قوی و مطرح منطقه و جهان با اقدامات اساسی و بنیادی در آبادی کشورشان سهیم بوده و در مستحکم ساختن اعتبار سیاسی، رشد اقتصادی، نیرومند‌سازی قوای نظامی، دیپلماسی فعال و امور دیگر به شکل اساسی آن تلاش می‌ورزند.

 من از مداخله کشورهای همسایه و ظلم و ستم‌هایی که از چندین دهه بدین سو بر مردم ما روا داشته‌اند، بی‌خبر نیستم و در عین زمان کمک‌ها و پناه دادن به میلیون‌ها مهاجر افغان در این کشورها را هم نمی‌توان سطحی گرفت و آن را فراموش کرد. این را باید خوب بدانیم که اگر شرایط بدین منوال باشد و طرز دید و فکر حکومت و مردم تغییر نیابد، متاسفانه شرایط از این هم بدتر خواهد شد. اگر می‌خواهیم یک افغانستان قوی‌، باثبات و مرفه داشته و بتوانیم که جواب سیلی هر‌ظالم و مداخله‌گر را با مشت بدهد، پس باید طرز دید‌مان را تغییر بدهیم، وحدت ملی خویش را دوباره مستحکم سازیم، مسوولیت‌های فردی و اجتماعی خویش را ادا کنیم و طعمه شکار دسایس و نیرنگ‌های گوناگون کشور‌های همسایه و منطقه نشویم. مشکلات قرن ۲۱ با راه‌حل‌های قرن ۱۹ حل شدنی نیست، بلکه چالش‌ها و مشکلات قرن ۲۱ را باید با راه‌حل‌های آهنین قرن ۲۱ حل کرد.

دکمه بازگشت به بالا