آیا طالبان به واقع به حل سیاسی فکر می‌کنند؟

دکتر خلیل‌زاد، نماینده‌ی ویژه‌ی امریکا برای پایان جنگ افغانستان، در کابل است و این بار بیش‌تر در کابل می‌ماند تا هرچه زودتر زمینه برای دیالوگ میان‌افغانی فراهم شود. برای راه افتادن دیالوگ میان‌افغانی، در قدم اول لازم است تا یک هیأت که هم رهبران حکومت و هم نیروهای سیاسی بیرون از حکومت بر آن توافق داشته باشند، ‌شکل بگیرد. در این هیأت باید نماینده‌گان جامعه‌ی مدنی و فعالان حقوق زنان نیز حضور داشته باشند. در گذشته تلاش‌ها برای تشکیل چنین هیأتی به شکست مواجه شده است. این شکست دو علت داشت؛ یکی این‌که طالبان حاضر به مذاکره با هیأتی نیستند که در آن نماینده‌گان با‌صلاحیت حکومت حضور  داشته باشند و علت دیگر شکست در تشکیل هیأت فراگیر و همه‌شمول مذاکره‌کننده این است که نیروهای سیاسی گوناگون در کابل، به هم‌دیگر اعتماد ندارند.

مشکل دیگر این است که در کابل فصل انتخابات است و انتخابات جامعه‌ را به صورت طبیعی انقطابی می‌سازد. در انتخابات‌ها هم‌بسته‌گی سیاسی در جامعه به وجود نمی‌آید؛ ولی با وجود همه‌ی این‌ها آقای خلیل‌زاد تلاش دارد که یک هیأت فراگیر و همه‌شمول برای گفت‌وگوی میان‌افغانی شکل بگیرد. به رغم موانع و مشکلاتی که در کابل وجود دارد، ‌شاید آقای خلیل‌زاد بتواند قناعت همه‌ی جهت‌ها را برای برگزاری نشست میان‌افغانی با طالبان فراهم سازد، ‌اما مشکل جدی این است که طالبان حاضر به گفت‌وگوی با مفهوم با حکومت و نیروهای سیاسی‌ای که اصل جمهوری را قبول دارند،‌ نیستند. طالبان قبلاً گفته بودند که اگر در مذاکره با آنان مقام‌های حکومتی هم به عنوان یک نیروی سیاسی یا افراد شرکت کنند، مانعی ندارد،‌ اما حالا موضع آنان از این هم  سخت‌تر شده است. گروه طالبان در نشست اخیر مسکو حاضر نشدند که حتا با کریم خلیلی گفت‌وگو کنند.

موضع طالبان به گونه‌ای است که حاضر نیستند در هیچ صورتی و در هیچ قالبی با مقام‌های حکومتی در هر سطحی که باشند، مذاکره کنند. این امر هرنوع تلاش برای حل سیاسی جنگ افغانستان را به بن‌بست می‌کشاند. سیاست‌مدارانی که با گروه طالبان در نشست مسکو مذاکره کردند، نیز راضی به نظر نمی‌رسند. این سیاست‌مداران در مصاحبه‌های جداگانه گفتند که طالبان از آنان می‌خواهند که مطالبه‌ی خروج نیروهای خارجی را مطرح کنند و با شورای کویته هم‌صدا شوند. غیر از این، طالبان هیچ چیز دیگری نمی‌گویند. آنان حتا حاضر نیستند که اصل جمهوری و انتخابات را به عنوان معیارهای مشروعیت سیاسی قبول کنند. طالبان به آتش‌بس هم راضی نیستند و برای رد آن، ‌دلایل مختلف قطار می‌کنند.

آنان مثل گذشته، هم از سیاست‌مداران بیرون از حکومت،‌ هم حکومت و هم از  نیروهای کشورهایی که در افغانستان حضور دارند،‌ تسلیمی می‌خواهند. پس از نشست مسکو هم لحن اعلامیه‌ها و روابط عمومی طالبان در مورد سیاست‌مداران کابل‌نشین بسیار تند شد. طالبان آنان را نگهبانان نیروهای خارجی لقب می‌دهند. رهبران طالبان در سخنرانی‌های عمومی‌شان‌، به سیاست‌مداران کابل‌نشینی که بیش‌تر از همه به مذاکره با آنان تمایل نشان می‌دهند، توهین روا می‌دارند. این‌ها نشان می‌دهند که طالبان هنوز آماده‌گی لازم برای مذاکره ندارند. آنان برای حل سیاسی آماده نیستند. تنها هدف طالبان، تحمیل یک جدول زمانی خروج بر نیروهای امریکایی است. شاید طالبان و برخی از حامیان خارجی آنان، ‌روی غیر قابل پیش‌بینی بودن رییس ‌جمهور کنونی امریکا حساب باز کرده باشند. طالبان و حامیان‌شان شاید به این نتیجه رسیده باشند که با طولانی شدن مذاکره،‌ حوصله‌ی رییس‌ جمهور کنونی امریکا سر می‌رود و او دستور خروج می‌دهد و کمک‌ها را قطع می‌کند. آن زمان سناریوی سال ۱۹۹۲ تکرار می‌شود.

در سپتامبر سال ۱۹۹۱ گرباچف، زمام‌دار وقت اتحاد شوروی، در تفاهم با ایالات متحده، سندی را امضا کرد که بر اساس آن کمک‌های شوروی به حکومت داکتر نجیب از جنوری سال ۱۹۹۲ قطع می‌شد. نیروهای شوروی در سال ۱۹۸۹ از افغانستان خارج شده بودند،‌ اما کمک‌های اتحاد شوروی ادامه داشت. داکتر نجیب با استفاده از کمک‌های شوروی موفق شده بود که تنظیم‌های اسلام‌گرای مخالف خودش را از دست‌یابی به قدرت سیاسی و تسخیر شهرهای بزرگ باز دارد و آنان را به جان هم‌دیگر بیاندازد. این امر موضع داکتر نجیب را در میدان نبرد تقویت کرده بود. مخالفان او به جان هم افتاده بودند و حتا حکومت  در تبعیدی که آنان در راولپندی پاکستان ساخته بودند،  فراگیر نبود و تلاش‌های دیپلمات‌های امریکایی از جمله همین آقای خلیل‌زاد و پیترتامسن برای همه‌شمول ساختن آن ناکام مانده بود. اما قطع کمک‌های شوروی به داکتر نجیب که گرباچف سند آن را امضا کرد و بعد بوریس یلتسن با شتاب‌زده‌گی آن را عملی ساخت،‌ شکاف‌های حکومت داکتر نجیب را تشدید کرد و زمینه را برای سقوط آن حکومت فراهم ساخت. سقوط آن حکومت سبب شد که تلاش‌های سازمان ملل متحد برای حل سیاسی ناکام بماند.

به نظر می‌‌رسد که طالبان منتظر همان سناریو هستند. آنان می‌خواهند وضعیت به گونه‌ای شود که هم کمک‌های امریکا قطع شود و هم شکاف‌های سیاسی و قومی در حوزه‌ی نظم جمهوری بیش‌تر گردد تا همه چیز فرو بپاشد و بعد طالبان وارد شوند. در این وضعیت باید همه متوجه‌ محاسبه‌ی استراتژیک طالبان باشند. رفتارهای آنان نشان می‌دهد که علاقه‌ای به حل سیاسی جنگ ندارند.  

Comments are closed.