«تبعیض نتیجه‌ی مستقیم جنگ نخبه‌گان است»

گفت‌وگوی جواد دروازیان با دکتر سید‌عسکر موسوی

به نظر من راه‌حل پشتونیزم، تاجیکیزم نیست. راه‌حل پشتونیزم، اوزبیکیزم یا هزاره‌ایزم نیست. این ایزم‌­ها فاجعه را بیش‌تر می‌کند. ما باید به طرف قانون‌محوری برویم، حالا نامش را دموکراسی می‌گذارید، عدالت اجتماعی می‌گذارید و… باید به طرف ساختن یک دولت فراگیر ملی برویم. چیزی که ما نتوانستیم ایجاد کنیم، دولت فراگیر ملی است. یک دولت ملی که نگاه و توجه و اساس کارش همه‌شمول باشد. همه در نگاه آن یکی باشند. مطابق قانون باشد. نشود که نماینده‌گان مجلس قانون­گذاری افغانستان بی‌سواد باشند. کسانی باید بروند که بفهمند چطور قانون بسازند و چطور از قانون حراست کنند.

  1. به باور شما آیا تبعیض (قومی، زبانی و مذهبی) در افغانستان وجود دارد؟ اگر بلی، این تبعیض بر مبنای چیست، قومیت، زبان، مذهب و یا هر سه؟ لطفاً توضیح دهید و اگر ممکن است چند مثال هم ارایه کنید.

در افغانستان چهار نوع تبعیض نهادینه شده است که مهم‌ترین آن قومی است، بعد زبانی و بعد مذهبی و یک بخش بسیار عظیم آن جنسیتی است. رمز تمام پس‌مانده‌گی‌ها، مشکلات، جنگ و فروپاشی‌های نظام‌های سیاسی، تلفات و هدر رفتن فرصت‌ها، همین چهار تا است.

در تبعیض قومی، ساختار سازمان سیاسی افغانستان طوری است که بر‌اساس محور برتری قومی بنا شده است و شروع آن از زمان عبدالرحمن خان است، ولی آغاز تیوریزه شدن آن به زمان حبیب‌الله و امان‌الله توسط محمود طرزی بر‌می‌گردد. بعداً در زمان خاندان آل یحیا (هاشم خان، داوود خان و…) این موضوع به اوج خود رسید و درست مثل نازیسم در اروپا عرضه به اجرا گذاشته شد.

مفهوم تبعیض قومی این است که تمام سیاست، اقتصاد، فرهنگ، تاریخ، ارزش‌ها، مدنیت گذشته و آینده، همه بر محور ارزش‌های یک قوم بنا می‌شود و هر آن‌چه غیر از این باشد، یا باید نابود شود و یا به نفع آن قوم تغییر کند. مثلاً نام کارته چهار را که به شیرشاه سوری یا افشار نانکی را به خوشحال خان تغییر دادند که هیچ ربطی با تاریخ و مردم ما ندارد. یا نام‌هایی مانند شیرخان بندر که نام قبلی آن قزل‌قلعه بود و یا اسفزار یا سبزوار را تبدیل کردند به شیندند. در حالی که گذشته از این‌که شیندند نه زیبا است و نه آن معنا را می‌رساند، ولی قطعاً گسست فرهنگی را به دنبال دارد. هرات، کوه توره‌بوره نیست که ناشناخته باشد‌؛ هرات هنوز کانون فرهنگی کشور ما است  و مرکز مدنیت  چند‌صد‌ساله. با این تغییرات دیگر تاریخ معروف اسفزاری را نمی‌شناسیم. جد هفتم و هشتم من از سبزوار آمده است، نه از شیندند. شما مه بامیان بروید، بالای قبر جد هشتم ما نوشته شده است: میر سید‌علی سبزواری که زیارت عام است. همین‌طور نام‌های فراوان دیگر جاها. حتا نام‌های موسسات فراوان مثل پوهنتون و دانشگاه و سایر پوه‌پوه‌ها در نام‌های علمی. حتا در قانون اساسی فعلی ماده ۱۱ آن بسیار مسخره است وقتی که از  «مصطلحات ملی»  سخن می‌گوید؛ چیزی که در هیچ جای جهان وجود ندارد و با هیچ عقل سلیمی جور در‌نمی­آید. آیا کمپیوتر و  مایکروسافت علمی است ولی ملی نیست؟ چون ملی نیست، نمی‌توانیم این راداشته باشیم! به همین‌گونه چیز‌های دیگر.

 نمونه برجسته آن در بن است که آقای ستار سیرت از ۱۴ رای ۱۱ رای می‌گیرد و رد می‌شود، به این دلیل که گرداننده‌های بازی پشتون‌ها هستند یا عنصر پشتون در آن بسیار قوی است و آقای کرزی با ۳ رای ، به دلیل پشتون بودن و بارکزی بودن رییس جمهور می‌شود. این به معنای خوب یا بد بودن آقای کرزی نیست، اصلاً بحث اشخاص و افراد نیست، بحث نهاد و سازمان‌های اجتماعی، سیاسی و رسمیات کشور است که بر همین اساس بنا شده است. همین‌طور ساختار ریاست جمهوری را ببینید، مثل یک چیدمان بسیار مسخره است که همیشه یک پشتون باید در راس باشد و در پایین آن سه تای دیگر در جنگ هستند برای اخذ مقام‌های اول و دوم و سوم‌. گذشته از آن افغانستان تنها چهار قوم نیست، ولی بین این چهار زد و خورد است. یا سرود ملی را گفتند که حتماً باید از زبان فارسی دری به زبان پشتو برگردانده شود و یا پول را اگر ببینید نیز. زبان روزانه و رسمی و داد‌وستد افغانستان تا بوده چنین بوده  و تا هست چنین است. به زبان فارسی بوده، اما در پول که یکی از سمبول‌های بسیار خاص ملی است، فارسی وجود ندارد. به همین‌گونه انواع و اقسام مسایل دیگر. این‌ها نمونه‌های تبعیض قومی است که قانونی و نهادینه شده است.

 در بخش مذهب، این‌که باید مذهب حنفی باشد، اگر دقت کنید در قانون اساسی مذهب جعفری را در اثر دادخواهی‌ها یا فشار به خصوص مرحوم آیت‌الله محسنی درج شد که چیزهایی در حاشیه برای شیعه‌ها هم بگذاریم. درست نیست و این تبعیض است. یا جایگاه قانونی مذاهب دیگر، در رسمیات وجود ندارد. هرچند در قوانین، محاکم و قضات تغییرات آمده، همه بر‌اساس فقه حنفی می‌چرخد. پس سرنوشت سیک‌ها چه می‌شود؟ نتیجه‌ی این‌گونه تبعیض‌ها است که هموطنان سیک ما دسته‌دسته کشور را ترک می‌کنند. یا که بر آن‌ها تبعیض مذهبی اعمال می‌شود. تازه این‌ها زیر بیرق مثلا دموکراسی است، وای اگر طالبان بر‌گردند یا رژیم‌های پیش از سال ۱۳۵۷٫

 از نظر زبانی تبعیض این است که شما هر‌کاری می‌‌کنید، اگر فارسی درست گپ بزنید، فوراً به جاسوسی ایران متهم می‌شوید. حتا کلمه فارسی و دری را تاب نمی‌آورند. پشتو‌زبان‌ها حق دارند که به فارسی‌زبان‌ها بگویند که این‌طور بگو یا این‌طور نگو‌؛ ولی یک فارسی‌زبان حق ندارد به پشتون/‌افغان بگوید که به لهجه پیشاوری گپ نزن. چون به اصطلاح از تابوها است. تمام اصطلاحات ارتش افغانستان را عمداً به زبان پشتو تغییر داد‌ند. بسیاری از اصطلاحات اداری و زبانی فراوان است که باید به زبان پشتو باشد. همه می‌دانیم که در زمان شاه‌محمود خان، شاه یک فرمان داد و می‌خواستند زبان فارسی را کاملاً از بین ببرند. داستان‌های وحشتناک گل‌محمد مومند یا همین اسماعیل یون را همه خبر دارند. پس این‌ها تبعیض زبانی است.

در‌باره‌ی تبعیض جنسیتی در افغانستان هنوز زن یک انسان نیست؛ زن جزو دارایی‌ها و املاک یک مرد است؛ مثل خانه، زمین و…‌ اتفاقاً در بعضی مسایل حتا زن ارزش درجه سوم دارد. در بعضی از مناطق شمال کشور زن را از سگ هم پایین‌تر می‌شمارند. می‌گویند که: «زن جفا، سگ وفا» یعنی از سگ پایین­تر می‌آورند. یا این‌که خرید و فروش می‌شود. بین دو نفر جنگ می‌شود، ولی تاوان آن را باید یک دختر معصوم بپردازد. این متاسفانه در بین تمام اقوام کشور ساری و جاری  است‌.

  1. تعریف شما از تبعیض چیست؟

تبعیض در لغت، ترجیح یا برتری دادن یک چیز بر چیز دیگر است. اما در اصطلاح، تحمیل ارزش‌ها‌ی یک قوم یا گروه یا دست بر تمام گروه‌ها و اقوام و دسته‌ها است.

  1. لطفاً یک یا دو خاطره‌ای که خودتان یا یکی از دوستان‌تان مورد تبعیض قرار گرفته باشید را با ما شریک سازید؟

بلی. ما بزرگ‌شده‌ی زمانی هستیم که تبعیض بیداد می‌کرد. در مکتب ابتداییه یک استاد داشتیم که از سادات کنر بود. نامش مظفر خان بود. ما در صنف چهار بودیم. از عجایب این‌که هم معلم پشتو بود هم قرآن‌کریم بود. آدمی درویش‌مشرب هم بود. پاک و بی‌الایش هم بود. این خاطره از او هیچ وقت یادم نمی‌رود که می‌گفت: «فارسی در اصل پارسی بوده است. پارسی از ریشه پارس است. پارس در لغت «عو‌عو سگ را گویند،  چنان‌چه سعدی علیه الرحمه می‌فرماید:  دیشب سگ‌ها تا سحرگاهان پارس کردند. پس فارسی‌‌زبان سگان است.» این را مکرر می‌گفت و نیز توهین‌های دیگر. در ادارات هم غیر از تبعیض چیزی نمی‌دیدیم. در واقع نسل ما غیر از تبعیض چیزی ندیده است. بارها در برخورد‌های شخصی  و حتا در همین نظام دموکراسی دوستان افغان‌ملتی به من مراجعه کردند که تو این حرف‌ها را نزن،  باز ما از تو پشتی‌بانی می‌کنیم. توهین و فحش‌ها فراوان بوده و است و خواهد بود.

  1. لطفاً در‌باره تاریخچه تبعیض در افغانستان اشارتی بفرمایید!

از وقتی که بشر بوده است، تبعیض هم بوده، اما وقتی نظام‌های مدرن و ملی به وجود آمد، تبعیض هم مدرن شد و شکل و شمایلش تغییر کرد و پیچیده شد. تفاوت مدرنیته این بود که توان‌مندی و صلاحیت‌ها بر اساس همین کاغذ‌پاره‌هایی که به نام قانون، نظام‌نامه، لایحه، مقرره و طرزالعمل یاد می‌شوند، تعیین ‌شود. اما تبعیض را هم قانونی و مدرن ساختند و موسسات بر‌اساس آن بنایافتند، با شکل و شمایل پیش‌رفته. هرچند قانون قراردادی است بین مردم یک جامعه که در شکل دولت تمثیل می‌شود، اما شکی نیست که تبعیض قانوناً همیشه و همه‌جا بوده و هنوز هم هست. حتا در نظام‌های مدرن مانند نازیسم در آلمان، فاشیسم در ایتالیا، تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی و تبعیض‌های فراوان دیگری که همین حالا در همه‌ی کشورها جاری و ساری است. هنوز تبعیض علیه سیاهان در سراسر کشور‌های غربی بیداد می‌کند و سازمان‌های مختلفی برای دفاع از حقوق سیاهان و حمایت اقلیت‌ها و جنگ علیه تبعیض و چه و چه‌ها سرگرم پیکار. اکثر زندانی‌های امریکا سیاه‌پوستان هستند. تبعیض در کشورهای ما هم هست.  در ایران و پاکستان علیه افغانی‌ها،  در کشورهای خلیج علیه کارگران خارجی جاری و ساری است. ایران غربی و شمالی با ایران جنوبی (سیستان و بلوچستان) قابل مقایسه نیست. پنجابی‌ها علیه دیگران در پاکستان. تبعیض در همه‌جا هست، اما بنا است که نباشد. تبعیض یک کشور را در خودش  بسته و زندانی می­کند. مثلاً یک قلعه دارید ولی همه‌ی کلکین‌های آن به داخل قلعه باز شود و بیرون و زیبای‌های طبیعت را هیچ نبینید. این می‌شود تبعیض که یک عده هست و یک عده نیست. این عده معمولاً اقلیت‌ها‌یند. اما تبعیض نتیجه‌ی مستقیم جنگ‌های نخبه‌ها است. وقتی یک الیت به قدرت می‌رسد، طبعاً قدرت را رها نمی‌کند. ما و شما که در ۲۰ سال دیدیم. حتا یک مامور ترافیک خوش ندارد که جای خودش را رها کند، چه رسد به رییس جمهور که جای مهم دارد. به این خاطر دست به یک‌سری کارها می‌زند که خود‌به‌خود به سوی تبعیض می‌رود. یعنی یک سلسله قوانین و مقرره‌ها را می‌شکند. همین که شکست، تبعیض است. مثلاً خبر دارید از ارگ چند نامه‌ی رسمی به بیرون درز کرد که گفته بود در فلان گروه پولیس تاجیک نباید باشد. یا آن جنرال طاقت دیوانه در تلویزیون گفت که این سرزمین افغانستان از پشتون‌ها است، توسط پشتون‌ها… و دیگران حرام‌زاده هستند. یا اسماعیل یون در آن کتاب مستابش (سقاوی دوم) که پر از تبعیض است.

فارسی‌زبانان هم نسبت به دیگران تبعیض دارند و در این جای شک نیست؛ اما بحث روی نهاد است. اگر تبعیض بر محور فردی باشد، فرق دارد با تبعیضی که قانونی می‌شود، نهادینه می‌شود، سازمان داده می‌شود، یا تبعیض موسساتی و نهادینه شده خطرناک است. مثلاً زمانی شیعه‌ها حق نداشتند در سازمان‌های خاص اجتماعی باشند. مثلاً هزاره‌ها حق نداشتند در دانشکده افسری و علوم سیاسی باشند. یا مثلاً تبعیض‌هایی که نسبت به هموطنان دیگر‌مان اعمال می‌شود و ما سکوت می‌کنیم و چیزی نمی‌گوییم. این‌جا چند یهودی هم بودند که رفتند. این‌ها نشان می‌دهد که  تبعیض در مملکت ما سازمان‌دهی شده است. روح قانون ما تبعیض‌آمیز است. حتا قانون اساسی تبعیض‌آمیز است. فراوان آدم می‌بیند که تبعیض اعمال می‌شود.  معنای جمهوری اسلامی افغانستان این است که هموطنان سیک و هندو دیگر از این مملکت نیستند. آقای دانش محبت کرده در قانون اساسی آورده که دین دولت افغانستان اسلام است و دین که دولتی شد، تبعیض است.

مراحل اولیه نهادینه شدن تبعیض سیاسی در افغانستان چگونه بوده است؟

من فکر می‌کنم از زمان حبیب‌الله آغاز شد و در مشروطه دوم، امان‌الله خان نهادینه شد، وقتی که قانون‌سازی و نو‌آوری را شروع کردند. مغز متفکر آوردن تبعیضات در کشور ما آقای طرزی است. اعمال آن در زمان خاندان آل یحیا می‌شود. بردن آن در سطح ایدیولوژی‌های حاکم آن زمان که نازیسم بود، یا موسساتی کردن در این زمان شروع می‌شود. امان‌الله خان برده‌داری پدر‌کلانش را ممنوع کرد، این بسیار خوب‌،  اما در مملکتی که در ۱۹۲۰ برده‌داری ممنوع می‌شود، شرم‌آور است. از اول نباید می‌بود. چیزی نیست که آدمی مرحمت کند و به خورد مردم بدهد. اما امان‌الله خان بسیار چیزهای دیگر را جای‌گزین برده‌داری کرد. ولی تمام مملکت را برده ساخت. حتا پشتون‌ها را برده ساخت. تبعیض در داخل پشتون‌ها  هم هست و اکثریت‌شان هم ضرر کردند، بی‌سواد ماندند و مدنی نشدند، ولی الیت پشتون از آن بهره‌های کلان بردند. در داخل هزاره‌ها و تاجیک‌ها و اوزبیک‌ها هم هست. هیچ کسی از آن در امان نمانده است و هیچ کس از این مسایل سود نبرده است. این‌ها هم نخبه‌ها‌ی‌شان سود بردند.

چرا تاریخ افغانستان درباره رنج‌های اقلیت‌ها سکوت کرده است؟

چون تبعیض است. ما چیزی به نام تاریخ افغانستان نداریم. شاید من یکی از کسانی باشم که بعضی از این تابوها را شکستم. گفتم سه دروغ بزرگ «وحدت ملی، دولت ملی و هویت ملی» است، چون ملتی وجود ندارد. اولین کسی هستم که گفتم ملتی وجود ندارد. برنامه‌ای برای رفتن به سمت ملی‌سازی هم نداشته‌ایم و تا همین الآن هم نداریم. تاریخ ملی افغانستان وجود ندارد. تاریخ‌هایی که داریم، به شمول تاریخ جناب غبار[۱] (که بعد از توقیف آن من در سال ۱۳۵۷ آن را در ایران چاپ کردم) یا «افغانستان در پنج قرن اخیر»[۲] تاریخ‌های ملی مملکت نیستند. ما هنوز صبغه اصلی را نمی‌دانیم که ملت افغانستان کیست. پس مرحوم غبار مجبور شده است که تاریخ‌سازی وخیال‌پردازی کند. مثلی که در کشورهای دیگر هم چنین خیال‌پردازی شده است. مرحوم فرهنگ هم بر همان بنا کتاب «افغانستان در پنج قرن اخیر» را نوشته است. اصل و اساس تاریخ رسمی افغانستان را «انجمن تاریخ» زیر نظر نعیم خان، برادر داوود خان، که می‌نشست بالای میز و می‌گفت که این‌طوری بنویسید‌، این‌طوری ننویسید، نوشت. مثلاً شخصیت‌های عجیب و غریبی ساخته شده‌اند که هیچ وجود خارجی و واقعی ندارند. نازو ادی هیچ وجود ندارد. ملالی هم خیال‌پردازی است. از هوتک‌ها هم داستان‌های عجیب و غریب ساختند. داستان‌های مزار  شیر سرخ و جرگه ملی احمدخان و… لقب ملی به او دادن، خودش فاشیستی است و تحت تاثیر اتاترک داده شد.

  1. به نظر شما در منازعه نیم قرن اخیر مسایل قومی، مذهبی و زبانی در شعله‌ور کردن آن چه‌قدر نقش داشته است؟

بسیار فراوان. چرا ما با طالبان و پاکستان می‌جنگیم؟ ملت افغانستان با طالبان نمی‌جنگند، الیت پشتون یا پشتونیست‌ها با هم می‌جنگند. از آن طرف حمیدگل و نصرالله بابر و اسد درانی و غیره پشتون هستند. انوارالحق احدی، حامد کرزی، اشرف غنی از این طرف همه پشتون هستند. چون بعد از دروغ کلانی که در زمان امان‌الله خان ساخته شد  و در زمان هاشم خان، شاه محمود خان و داوود خان آمدند و موج‌سواری کردند و ما جنگ را با پاکستان شروع کردیم. ما از ۱۹۴۷ جنگ را با پاکستان شروع کردیم. ما چشم به خاک پاکستان داریم. چرا مرز را به رسمیت نمی‌شناسیم؟ مگر می‌شود در دنیای معاصر بگوییم که این مرز را به رسمیت نمی‌شناسیم؟ به این خاطر که تمام انرژی و خون افغانستان در میز قمار دیورند و جنگ الیت پشتون‌های این طرف و آن طرف گذاشته شده است. حتا ما از ۱۹۴۷ تا امروز دولت در داخل دولت داریم. وزارت سرحدات و قبایل یعنی چه؟ در هیچ کشور روی زمین، چنین وزارتی وجود ندارد. پشتو تولنه یعنی چه؟ مخارج پشتو تولنه از یک وزارت بالاتر بود. حالا کار ریاست قبایل چیست؟ جنگ زرگری با پشتون‌های آن طرف است. به آن‌ها پیسه می‌دهند، تجهیز می‌کنند و پس می‌فرستند. خلاصه از این‌دست کارها می‌کنند. یعنی این‌که اساس تمام مشکلات و جنگ‌هایی که داشتیم و داریم، همین مساله پشتون‌بازی است و افسانه‌ای که آن‌ها ساخته­اند.

  1. به نظر شما در افغانستان کدام اقلیت‌ها بیش‌تر مورد تبعیض قرار می‌گیرند؟

در انسان‌شناسی  افغانستان ۴۴ قوم را شناسایی کرده‌اند، بعضی تا ۵۰ تا هم گفته‌اند و بعضی کم‌تر از آن. به هر حال، یک موسسه در لندن است و  به نام «حقوق اقلیت‌ها[۳]» نشریه دارد که مخصوص اقلیت‌ها است. یک شماره هم در‌باره اقلیت‌های افغانستان توسط یک افغانستانی به نام جواد نوشته شده است. او نوشته است که افغانستان کشور اقلیت‌ها است. خود پشتون‌ها هم اقلیت هستند. تمام مردم ما رنج بردند، صرف نظر از قومیت‌شان. به نظر من آن‌قدر رنج، ضربه و ضرر را که پشتون‌های عامی و بیچاره کشیده‌اند، دیگران نکشیده‌اند. از نظر فرهنگ آن‌قدر که آن‌ها ضرر کرده‌اند و عقب مانده‌اند، دیگران نیستند. هزاره‌ها هر طور شده خود را رسانده‌اند، تاجیک‌ها خود را کشیدند و اوزبیک‌ها در سی سال گذشته خود را به‌سرعت رساندند؛ اما جنگ هنوز استخوان پشتون‌های ما را می‌شکند. هر دو طرف پشتون است، دولت پشتون است، مخالفش هم پشتون است. تاریخ ما پر از همین داستان بوده است. تاریخ افغانستان پر از این نوع  درگیری‌ها است. بنابراین، همه ضرر کردند و می‌کنند. شما نمی‌توانید در خانه‌ای که آتش افتاده، در گوشه‌ی دیگر آن پارک سبزی بنا کنید. محال است. آلبر کامو سخنی در‌باره طاعون دارد: وقتی طاعون وارد یک شهر شد، تنها دروازه خانه مرا نمی‌زند، در خانه همه را می‌زند. یا مثلاً کرونا تنها تاجیک را نمی‌گیرد، شیعه را نمی‌گیرد، اوزبیک را نمی‌گیرد، همه را می‌گیرد. بنابراین، فاجعه‌ای را که فاشیسم و پشتونیسم در افغانستان خلق کرده است، همه را گرفته و همه را می‌گیرد و همه از آن ضرر کردند و می‌کنند. مثال دیگر، نتیجه مستقیم تعداد مدارسی که در مناطق پشتون‌نشین آتش زده شده است و چند بار ساخته شده است، همین است. مخرج صدقش این است که بچه پشتون فرصت فکر کردن و تحصیل کردن را ندارد. بی‌سواد می‌ماند و از او بهترین طالب ساخته می‌شود. بهترین آدم اجیر، از او ساخته می‌شود.

  1. به نظر شما عوامل تبعیض در کشور چیست؟

از کشوری تا کشوری و از زمانی تا زمانی فرق می‌کند، ولی ۹۹ درصد برای کنترل قدرت است. به خاطر قدرت امان‌الله و بعد خاندان آل یحیا که هیچ ریشه‌ای در این ملک نداشتند، دو مشکل ایجاد کردند که تا هنوز نتوانستیم آن را حل کنیم. یکی ایجاد تضاد با پاکستان که ۸۰ درصد انرژی مملکت به همان جا می‌رود و یکی دیگر نفاق قومی در داخل مملکت. گفتند که این قوم برتر است و زبان پشتو مادر تمام زبان‌ها است و داستان‌های عجیب و غریب دیگر. ما امروز تاوان آن‌ها را می‌پردازیم. به یک بچه پشتون چیزهایی گفتند که برای همان‌ها کشته می‌شود. به خاطر پشتون‌والی کشته می‌شود. ایده‌هایی که  در جامعه‌ی امروزی منسوخ است.

  1. بیش‌ترین تبعیض در کدام زمینه‌ها است؟ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی؟ لطفاً هر مورد را جداگانه توضیح دهید و اگر ممکن است مثالی هم ذکر کنید (مانند تخصیص بودجه، توسعه زیر‌بناها، درجه‌بندی ولایات،  دسترسی به منابع مالی و قدرت، استخدام‌ها، دسترسی به آموزش، مسایل زبانی و غیره).

به نظر من دو حوزه بسیار فربه‌تر است، یکی سیاست و دیگری اقتصاد. بقیه به تدریج قرار می‌گیرند. نمونه تبعیض‌های سیاسی است که در ۲۰ سال اخیر در زمان بازی دموکراسی، حقوق بشر، جامعه مدنی و سایر دروغ‌های عجیب و غریب که امریکایی‌ها آوردند، آقای کرزی پشتون‌های آن طرف مرز را در این طرف مرز و در مناطق غیر‌پشتون‌نشین به همان شکلی جا‌به‌جا کرد که در زمان گل‌محمد مومند یا در زمان نادر خان و شاه‌محمود خان و داوود وجود داشت. چرا این کار را می‌کنند؟ به خاطر قدرت است. چون آن‌ها اکثریت می‌شوند و قدرت بیش‌تر پیدا می‌کنند. اصلاً این تیوری اکثریت و اقلیت با این نگاه فاشیستی است. در این کار حامد کرزی، محمد‌گل مومند، شاه‌محمود، اسماعیل یون و داوود خان هیچ فرقی ندارند. با نگاه قوم‌سالاری این مملکت هیچ وقت به جایی نمی‌رسد.

طبعاً وقتی شما قدرت داشتید، بر اقتصاد نیز کنترل دارید، به همین خاطر مناطقی از افغانستان است که شبیه قرن ۱۲ یا ۱۱ تاریخ همین سرزمین باشد. تا این حد متروک شده است. از طرف دیگر مناطقی است که ۵۰ سال پیش در آن سرمایه‌گذاری کلان میلیونی شده است. خود این‌ها نشان می‌دهد که چگونه برخورد شده است. شاید هزاره‌ها به تعداد شمار اعداد سومین قوم این مملکت باشند. کشته داده‌اند، مالیات می‌دهند، به برده‌گی کشانده شدند و هزار و یک بدبختی دیگر، اما در تمام جغرافیای افغانستان جایی به نام هزاره‌جات وجود ندارد. از آن طرف به مرز شرقی که به سوی پاکستان می‌روی، نگاه کنید هر ۱۰ هزار نفر را یک ولایت ساخته‌اند، ولی اگر جاغوری را ببینید، بالای یک میلیون نفر است و هنوز هم یک ولسوالی است. تعداد ولایت‌های مشرقی، بیش‌تر از ولایت‌های مرکز، جنوب و جنوب‌غرب است، برای این‌که به هر اندازه تعداد ولایت داشته باشید، وکیل انتخاب می‌کنید و در تصمیم‌گیری‌ها دست بالا دارید.

پس دو چیز بسیار مهم است اقتصاد (پول) و قدرت. این دو لازم و ملزوم هم‌دیگر و دو روی یک سکه‌اند.

 در نتیجه به جای این‌که افتخار کنید فرزند این سرزمین (هندو، سیک، تاجیک مهم نیست) هستید، در اروپا رفته در ناسا کار کنید، واکسین را کشف کنید، شما به گذشته‌ها و مرده‌ها افتخار می‌کنید. به جای این‌که بگویید سهم کشور ما در جهان ورزش یا تکنولوژی که به سرعت نور در حال افزایش است، چیست، سهم ما در هنر چیست، در تولید فکر چیست، فکر نمی‌کنید، بلکه فکر می‌کنید که سهم من در پول گدایی که نسل اندر نسل گدایی کردیم، چه اندازه است. چون فرهنگ ما عقب‌مانده است. ما از نظر فرهنگی هنوز وارد قرن ۱۹ نشده‌ایم چه رسد به قرن ۲۰ و ۲۱٫

۱۰ تقسیم ثروت در افغانستان را چگونه می‌بینید و تاثیر آن بر منازعات اجتماعی چیست؟

یکی از مسایل مهم در تاریخ بشری، سیاست زمین است. زمین چطور توسط دولت اداره و کنترل می‌شود. در افغانستان از ۱۸۸۰ تا امروز وظیفه دولت‌ها این بوده است که زمین‌های خوب و فراوان را به یک قوم بدهند. حتا زمین یکی را که چند نسل کشت کرده، از او بگیرند و به دیگری بدهند.

سرمایه‌گذاری‌ها: چرا این‌همه سرمایه‌گذاری در بغلان می‌شود؟ چون در آن‌جا پشتون‌های ناقل را ساکن ساختند. به اندازه‌ای که تا مرز تاجیکستان را پشتون ساختند. نمونه دیگر سرمایه‌گذاری که در کانال ننگرهار شد، این همه پول خرج کردند، برای مالته و زیتون. اما داستان این است که زمین آن‌جا پر از سنگ بود، زمین‌های کلان رودخانه. از کجاها چه‌قدر خاک آوردند و ریختند، آب ریختند تا خاک زیر سنگ‌ها را پر کرد. آن‌قدر آوردند تا سنگ‌ها گم شد و بعد درخت کاشتند. در حالی که اگر این کار را در دیگر جا می‌کردند، ثروت خیلی زیادی بسیار زودتر  به دست می‌آمد. یا سرمایه‌گذاری بسیار بزرگی که در  وادی هلمند کردند. اگر ما این سرمایه‌گذاری را روی پسته طبیعی بادغیس می‌کردیم، بادغیس بسیار ثروت‌مند بود، حالا بادغیس بی‌اندازه فقیر است، همین‌طور غور. هزاره‌جات تا هنوز با هم وصل نیست. در ۲۰ سال اخیر یگان سرک وصل شد. از چارکنت تا بامیان یک وجب سرک پخته نداشتیم. در حالی که اگر عدالت باشد، کشور باشد، یکی از راه‌های درآمد‌زای امروزی دنیای ما توریسم است و یکی از جاهایی که بسیار درآمد برای کشور می‌آورد، بامیان و بند امیر و بودا است.  در دهات بسیار دور یک منطقه سرمایه‌گذاری می‌شد و سرک ساخته می‌شد، ولی در شهرهای بزرگ این کار را نکردند. بنابراین، ثروت نه تنها عادلانه توزیع نشده است، بلکه بسیار تبعیض‌آمیز است، بوده و خواهد بود.  

  1. یکی از مسایل دیگر، آمار نفوس کشور است. آیا عدم شمارش نفوس ناشی از ضعف اقتصادی است یا عوامل دیگر هم دارد؟

معلوم است. شمارش نفوس الفبای هر کار برای توسعه، برای فرهنگ و برنامه‌ریزی است. اگر شما ندانید مثلاً در عروسی که برنامه‌ریزی می‌کنید، چه‌قدر مهمان دارید، شما نمی‌توانید بگویید چه‌قدر نان درست کنید. اگر شما ندانید که تعداد نفوس مملکت شما چه‌قدر است، شما نمی‌توانید برنامه‌ریزی و پلان کنید. یکی از این دروغ‌ها این است که می‌گویند دو میلیون کوچی داریم. اما این کوچی‌ها آدم‌های صنف دوازده هم دارند. چون آدم کوچی در حال حرکت است، اگر ساکن شد، کوچی نیست. کوچی‌ها با این‌که پشتون هستند، یک امتیازهای عجیب و غریب کلان دیگر هم دارند. این‌ها برای سرکوب اقوام دیگر درست شده‌اند. بارها از آن‌ها استفاده شده است. ستون فقرات طالبان، کوچی است. ستون فقرات نظام خاندان آل یحیا، کوچی بود. آن‌هایی که چند بار شمالی و کابل را چور کردند، کوچی بودند.

حالا چرا از سر‌شماری می‌ترسیم؟ در طول این مدت کارهای عجیب و غریب کردیم، اما سرشماری که بسیار ساده است، نکردیم. اگر ما سرشماری را با همان کاغذ و قلم افغانی شروع می‌کردیم، تا امروز حداقل یک آمار ۵۹ درصدی داشتیم که چه‌قدر نفوس هستیم. چرا سرشماری نمی‌شود؟ اگر سرشماری شود، تیوری اکثریت و اقلیت به هم می‌خورد و این نباید به هم بخورد. این تابو است، از اسرار مگو است.

ما همه کارها را سرچپه می‌کنیم. به جای این‌که ریشه درخت را آب بدهیم، از برگ‌ها شروع می‌کنیم. کارت الکترونیک به وجود می‌آوریم، برای کی؟ برای مردمی که تعداد‌شان را نمی‌دانیم. حتا یک بار از یکی‌شان پرسیدم که چه‌قدر کارت الکترونیک باید چاپ کنید یا آماده داشته باشید؟ گفت نمی‌دانم! این‌ها مثل همان خانه در هوا است. تهداب ندارد، پایه ندارد. این یک کار عمد سیاسی است که اقتصاد و قدرت نمی‌گذارد واقعیت روشن شود تا تعداد نفوس مملکت فهمیده شود.

ما در دنیایی زنده‌گی می‌کنیم که فرد مهم است. این‌که قبیله‌ات چیست و قومت چیست، بسیار موضوع تمسخر‌آمیز است. یک نفر نیاید به جرم هزاره بودن یا پشتون یا اوزبیک یا تاجیک بودن زندانی شود. اگر خاین یا دزد است، به زندان برود. هرکس مرتکب جرمی شد، باید زندانی شود. پس قانون با فرد طرف است. قانون اساسی می‌گوید جرم امر فردی است. اگر ما کتله‌ای و رمه‌ای فکر کنیم، یک جنگ دایمی در بین کل مردم افغانستان به وجود می‌آید و همه می‌گویند ما زیاد هستیم. همه‌ی اقوام افغانستان می‌گویند ما زیاد هستیم. هزاره‌ها می‌گویند ما زیاد هستیم، تاجیک‌ها می‌گویند ما هستیم، پشتون‌ها می‌گویند از همه بالاتر هستیم و دیگران می‌آیند. بنابراین، این کاملاً یک کار عمدی است. عدم شناخت نفوس مملکت کار عمدی و سیاسی بوده و است. کسانی می‌ترسند که اگر جمعیت مشخص شود، همه می‌دانند فعل و انفعالات چیست. یکی از چیزهای نهادینه شده این است که آمار و ارقامی که اعلام می‌شود، دروغ است. به خاطر این‌که خارجی‌ها را فریب بدهند و پول‌های کلان‌تر به دست بیاورند. نمونه آن مکتب‌های خیالی، معلم خیالی، سرباز خیالی و… است. معنایش این است که برای گرداننده‌گان این مملکت، کوه و دشت و دامان و مردمش به اندازه دو پول ارزش ندارد. این‌که روزگار مردم چه می‌شود، اصلاً مهم نیست. فقط برای‌شان همان سودهای موقت مهم است و السلام. این همان الیت‌های قومی حاکم بر قدرت مملکت هستند.

  1. چه راهکاری را برای منع تبعیض پیشنهاد می‌کنید؟

راه‌حل بسیار فراوان گفته شده و چندین راه‌حل داده شده است. به نظر من راه‌حل پشتونیزم، تاجیکیزم نیست. راه‌حل پشتونیزم، اوزبیکیزم یا هزاره‌ایزم نیست. این ایزم­ها فاجعه را بیش‌تر می‌کند. ما باید به طرف قانون‌محوری برویم، حالا نامش را دموکراسی می‌گذارید، عدالت اجتماعی می‌گذارید و… باید به طرف ساختن یک دولت فراگیر ملی برویم. چیزی که ما نتوانستیم ایجاد کنیم، دولت فراگیر ملی است. یک دولت ملی که نگاه و توجه و اساس کارش همه‌شمول باشد. همه در نگاه آن یکی باشند. مطابق قانون باشد. نشود که نماینده‌گان مجلس قانون­گذاری افغانستان بی‌سواد باشند. کسانی باید بروند که بفهمند چطور قانون بسازند و چطور از قانون حراست کنند.

این‌که چطور به طرف دولت ملی می‌رویم، راه‌حلش این است که آگاهی اجتماعی بالا برود. ما باید روی معارف، روی دانشگاه‌ها و نهادهای اکادمیک بسیار سرمایه‌گذاری کنیم. ما باید فرهنگ را تغییر دهیم، ذهنیت‌ها را تغییر بدهیم که اگر این‌طور نشود، هیچ تغییری ایجاد نمی‌شود.

[۱] . افغانستان در مسیر تاریخ

[۲] . اثر میر محمد صدیق فرهنگ

[۳] . minority right

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن