کشف استعدادهای بدیع

سیامک هروی

چندی پیش «مرکز معلومات افغانستان در دانشگاه کابل» به من ایمیلی فرستاد و از من خواهش کرد تا داوری جشنواره ادبی «داستان کودک و نوجوان» را قبول کنم. راستش با مشغله‌های زیادی که داشتم، بر سر دوراهی مانده بودم؛ قبول کنم یا نکنم. دیری این پیشنهاد را با خود سبک و سنگین کردم و بالأخره به این نتیجه رسیدم که باید پذیرفت، کودکان و نوجوانان بالای من و همه‌ی نویسنده‌ها حق دارند و دین ما است که به آن‌ها در شرایطی که فقر ادبیات کودک و نوجوان بی‌داد می‌کند و جنگ و بد‌امنی و نامهری حکومت‌ها بر آن‌ها سایه افگنده است، توجه کنیم. روی این اصل پیشنهاد را پذیرفتم و دیری نگذشت که فایلی را با حدود شصت‌و‌سه داستان دریافت کردم. خوانش این داستان‌ها کاری زمان‌گیر و سخت بود. بسیاری داستان‌ها حتا حروف‌چینی و انشای درست نداشتند و خیلی از آن‌ها حتا داستان هم نبودند؛ اما تعدادی داستان‌های زیبا و جذابی بودند که درون‌مایه و ریخت عالی و خوبی داشتند. در این داستان‌ها اصول داستان‌نویسی، ادبیت، مخاطب و رده‌ی سنی، تکنیک، فضا، تصویرسازی و شخصیت‌پردازی در نظر گرفته شده بود که نویدبخش و الهام‌دهنده بود‌. این دسته از داستان‌ها مرا به آینده ادبیات کودک و نوجوان امیدوار ساخت و حس کردم که اگر کانون‌هایی مانند «مرکز معلومات افغانستان در دانشگاه کابل» به فکر جشنواره‌های ادبی از این‌دست شوند، استعدادهای زیادی که مجال مطرح شدن و بارور شدن ندارند کشف می‌شوند و به آن‌ها فرصت داده می‌شود که قدم پیش بگذارند و برای غنامندی ادبیات کودک و نوجوان بنویسند تا آن‌ها از طریق داستان‌ها جهان و دنیایی‌ را که در آن زاده شده‌اند بهتر و بیش‌تر بشناسند.

من درست چهار سال قبل نوشته‌‌ای را تحت عنوان «فقر ادبیات کودک در افغانستان» در سایت بی‌بی‌سی به نشر رساندم. در آن‌ زمان نوشته بودم که قصه‌ها ذهن و تخیل کودکان را رشد می‌دهند و آن‌ها را وا می‌دارند تا به جهانی غیر از ماحول خود بیندیشند.

امروز برای کودکان، جهانی خاص شکل گرفته است، جهانی که شامل امکانات و شرایط تعلیم و تربیه خوب و حتا عالی و شامل توجه به سلامتی و تغذیه و بهداشت آن‌ها است. هر‌چند کودکان کشورهای مختلف از نعمت‌های این جهان خاص به اندازه برابر برخوردار نیستند، با آن هم در سخت‌ترین شرایط ملت‌ها به آن فکر کرده‌اند.

امروز فقط با نوشتن «ادبیات کودک» به زبان انگلیسی و یا هر زبان رایج دیگر، با یک کلیک در موتورهای جست‌وجوی انترنت می‌توان به صدها هزار قصه و مطلب رسید که این خود، گواه این است که در کشورهای زیادی به ادبیات کودک به خوبی پرداخته شده است.

دنیای کودک در سی سال جنگ افغانستان آسیب‌های فراوانی دیده و در افغانستان وضعیت ادبیات کودک حتا از مرز بحران هم عبور کرده و حالا در پهلوی دیگر کمبودی‌ها و سختی‌ها به فقر مبدل شده است.

امروز در افغانستان حتا قصه بزک چینی را شاید کم‌تر کسی به یاد داشته باشد. آن پدری که قصه بزک چینی را در سینه داشت، نیست و آن فرزندی که بارها با آن قصه به خواب رفته بود، ممکن است از آن قصه فقط گرگ آن را به یاد داشته باشد و آن نظامی که به ادبیات کودک فکر کرده بود و قصه بزک چینی را در کتاب درسی به صورت مصور به‌ چاپ رسانده بود، حالا بساطی ندارد و حکومت‌های زیادی هم که آمدند و رفتند با مشکلات بزرگ دیگری داشتند و حتا مجالی نیافتند که به ادبیات کودک بیندیشند.

کودکان کتاب‌های قصه را دوست دارند و این تصادفی نیست. انسان فطرتاً قصه‌دوست است و قصه و داستان جهان معرفت است. کودکان نه تنها از قصه‌ها چیزی می‌آموزند، بلکه قصه ذهن‌شان را هم پرورش می‌دهد و به آن‌ها کمک می‌کند تا خوب و بد را بشناسند. آن‌ها از قصه می‌فهمند که گرگ درنده است و میش معصوم، و بعد از قصه‌ها است که می‌دانند نیکوکاری، نیک‌سرشتی و خوبی پاداش دارد و باید ره آن گیرند.

 بسیاری فکر می‌کنند در روزگاری که انترنت دنیا را متحول کرده و تلویزیون، موبایل، آی‌پد، پلی‌استیشن و انواع بازی‌های الکترونیک سرگرمی کودکان و نوجوانان و حتا بزرگ‌سالان شده‌اند، دیگر مجالی برای خواندن و یا شنیدن قصه‌ها نیست، که این باوری اشتباه است. درست در همین اوضاع و احوال است که قصه‌ها اهمیت بیش‌تری پیدا می‌کنند و توجه به آن‌ها به معنای بازدارنگی کودکان و نوجوانان از مشغولیت‌های مخرب، بیهوده و وقت هدر دادن است.

در گذشته‌های نه چندان دور کودکان با جهان بیرونی بیش‌تر از طریق همین قصه‌ها آشنا می‌شدند. آن‌ها بیش‌تر در شب‌های زمستان دورهم جمع می‌شدند و علاوه بر آن‌که از حال و احوال یک‌دیگر آگاه می‌شدند و خبرهایی از ده و شهر و دوست و آشنای خود تعریف می‌کردند، به قصه‌ها گوش می‌دادند؛ قصه‌هایی که آن‌ها را به رؤیا می‌برد و ذهن و تخیل‌شان را پرورش می‌داد.

    در عصری که هر روز با پدیده جدیدی از تکنولوژی و تغییرهای بنیادی مواجه هستیم، طبیعی است که طرز زنده‌گی و روش‌ها و حتا آداب ما تغییر می‌کند. در چند قرن‌ گذشته، صدها و شاید هم هزارها زبان، فرهنگ و رسوم بشری از بین رفته‌اند و حتا نسل‌هایی رو به انقراض گذاشته، محو و یا یکی به دیگری آمیخته‌اند، اما چیزی که باقی مانده است، ادبیات و هنر آن‌ها است که با تولید و چاپ به‌ جا مانده است و ما از طریق آن‌ها درکی از گذشته، چگونه‌گی سطح زنده‌گی، فرهنگ، تاریخ، طرز اداب و کردار‌ آن‌ها داریم.

من روی داستان‌هایی که برنده شده‌اند بحث نمی‌کنم، چون نظر و امتیاز خود را در فورم‌های مربوط به هر داستان درج کرده‌ام؛ اما خیلی دوست دارم در مورد داستانی تحت عنوان «گور دست‌جمعی غولارها» که به دلایلی که در فورم شرح داده‌ام نتوانسته است در زمره پنج بهترین باشد و در ده بهترین جا خوش کرده است، سخن کوتاهی داشته باشم.

راستش قلم و شیوه‌ی نوشتار این نویسنده مرا شگفتی‌زده کرد. من در او استعداد فوق‌العاده‌ای دیدم. او متفاوت، ساده، زیبا و رشک‌برانگیز می‌نویسد. او با کمی توجه و پشت‌ کار می‌تواند یکی از داستان‌نویس‌های مطرح زبان فارسی شود. او فقط نیاز دارد تا با مد نظر گرفتن رده ‌سنی و مخاطب، منسجم بنویسد و از کلی‌گویی بپرهیزد و با تمرکز بالای موضوعی که بن‌مایه داستان (طرح توطیه‌ی اصلی) را تشکیل می‌دهد، جوانب و حوادث فرعی بیافریند و شهکار خلق کند.

ضمن تبریکی به همه‌ی عزیزان برنده، که آثار نابی آفریدند به نویسنده داستان «گور دست‌جمعی غولارها» که نامش را هنوز نمی‌دانم، تبریکی خاص عرض می‌کنم. او سبک و ذهن سیال منحصر به فردی دارد که کم‌تر می‌توان سراغ داشت.

در پایان می‌خواهم از دست‌اندرکاران جشنواره ادبی «داستان کودک و نوجوان» که در راستای برگزاری این جشنواره و کشف استعداهای بدیع و پویا زحمت فراوانی کشیده‌اند، نیز سپاس‌گزاری کنم.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن