گفت‌وگو در غیاب تضمین آتش‌بس

سفیر خلیل‌زاد و نماینده‌ی ویژه‌ی آلمان برای افغانستان، ‌تاریخی را برای یک نشست میان‌افغانی در دوحه پایتخت قطر تعیین کردند. قرار است به روزهای ۷ و ۸ ماه جاری میلادی در دوحه نشستی برگزار شود که در آن نماینده‌گان طالبان با نماینده‌گان نیروهای سیاسی افغانستان، جامعه‌ی مدنی، فعالان حقوق زن و نماینده‌گان حکومت افغانستان مذاکره کنند. در نامه‌ی خبری نماینده‌ی ویژه‌ی آلمان آمده است که همه‌ی شرکت‌کننده‌گان به عنوان افراد روی میز مذاکره می‌نشینند. در این گفت‌وگوها نیروهای سیاسی افغانستان و فعالان جامعه‌ی مدنی به همراه نماینده‌گان حکومت با مذاکره‌کننده‌گان طالبان به تبادل نظر خواهند پرداخت. شاید نشست ۷ و ۸ ماه جاری میلادی در دوحه سرآغاز نشست‌های متعدد نماینده‌گان طالبان    با دیگر افغان‌ها باشد.

اما مشروعیت این نشست‌ها با دوام خشونت‎ها زایل می‌شود. تاکنون هیچ تضمینی وجود دارد که بر اساس آن کسی بتواند باور کند که گروه طالبان به خاموشی تفنگ‌ها راضی می‌شود. طالبان با بی‌رحمی تمام به روز دوشنبه، غیرنظامیان را در کابل کشتند و کودکان مکتب را زخمی کردند. حمله‌ی تروریستی گروه طالبان به پایتخت، رعب و وحشت را در سراسر کابل،‌ چیره ساخت. حال این سؤال بسیار جدی است که در نبود تضمین آتش‌بس و خاموشی تفنگ‌ها چرا باید گفت‌وگوهای میان‌افغانی صورت بگیرد؟ آیا طالبان در مذاکراتی که در پشت درهای بسته برای زمینه‌‌سازی نشست میان‌افغانی صورت می‌گیرد،‌ تضمین داده‌اند که به خشونت پایان می‌دهند و دیگر حمله‌های انتحاری اجرا نمی‌کنند؟

اگر چنین تضمینی داده نشده باشد،‌ با کدام منطق گفت‌وگو آغاز شود؟ اگر گفت‌وگوها آغاز شود و باز هم در کابل یا کدام شهر و منطقه‌ی دیگر حمله‌ی انتحاری صورت بگیرد و مردم بی‌گناه جان‌های‌شان را از دست بدهند،‌ چه مشروعیتی به آن گفت‌وگوهای به اصطلاح میان‌افغانی باقی می‌ماند؟ هر نوع گفت‌وگویی باید حداقلی از اعتماد و باور مردم را جلب کند. وقتی در جریان گفت‌وگوها حمله‌ی تروریستی صورت بگیرد، آن‌زمان حتا آنانی  که در گفت‌وگوهای میان‌افغانی احتمالاً شرکت می‌کنند،‌ دلیلی برای دوام گفت‌وگوها نخواهند داشت. در نامه‌ی خبری نماینده‌ی ویژه‌ی آلمان برای افغانستان و در نوشته‌های آقای خلیل‌زاد آمده است که راه‌حل، گفت‌وگوهای میان‌افغانی است. اما این گفت‌وگوها هم زمینه و شرایطی نیاز دارد که باید برآورده شود. اگر تضمینی برای خاموشی تفنگ‌ها در میان نباشد، هم مقام‌های حکومتی‌ای که به نشست میان‌افغانی می‌روند، ‌مورد خشم مردم قرار می‌گیرند و هم نیروهای سیاسی‌ای که در آن شرکت می‌کنند به نحوی خلع مشروعیت می‌شوند.

مردم افغانستان قربانی خشونت هستند. هر روز خون کودک، زن، مرد، پیر و جوان افغانستان می‌ریزد. همه می‌خواهند که این وضعیت خاتمه یابد. خاتمه‌ی جنگ هم به دست طالبان است. اگر در کشور جنگ و بی‌دادی است و اگر کسانی این سرزمین تاریخی چندفرهنگی را هاوارد تروریست‌ها می‌خوانند، ‌مسبب آن طالبان‌اند. اگر طالبان جنگ و شورش‌گری را کنار می‌گذاشتند و وارد مذاکره‌ی با مفهوم با حکومت افغانستان می‌شدند، مشکلات رفته‌رفته حل می‌شد. ولی مشکل جدی این است که طالبان با قساوت تمام، دست به خشونت می‌زنند، ‌در حمله‎های انتحاری جان مردم بی‌گناه را می‌گیرند و از این طریق ترس و وحشت را در جامعه تزریق می‌کنند. پایان خشونت و خون‎ریزی در قدم اول برای مردم افغانستان اهمیت دارد. اگر خون‌ریزی با بی‌رحمی تمام ادامه یابد، هیچ منطق ندارد که گفت‌وگوهای میان‌افغانی ادامه یابد. آلمان، ‌ایالات متحده، ‌قطر،‌ روسیه و کشورهای دیگری که برای گفت‌وگوهای میان‌افغانی زمینه‌سازی می‌کنند، ‌باید این نکته را مدنظر داشته باشند. سیاست‌مدارانی هم که برای گفت‌وگو با طالبان،‌ پاچه بر زده‌اند، ‌باید بدانند که اگر در غیاب تضمین پایان جنگ به گفت‌وگو با طالبان ادامه دهند، محبوبیت نداشته‌ی‌شان هم از بین می‌رود. مردم افغانستان مثل تمام مردم جهان حق دارند که در صلح و آرامش زنده‌گی کنند و اثری از جنگ و ناامنی در کشورشان نباشد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن