ایده‌های خطرناک سیاستمداران ناتوان

حمید ارجمند

افغانستان درگیر بحران‌ها و مشکلات بنیادینی است که برای رهایی از آن نیازمند رهبران و مدیران دولتی و خصوصی خلاق، با ایده و کارامد است. من با این تز کاملاً موافقم که کشورها برای پیشرفت خود الزاماً نیازمند منابع طبیعی سرشار، موقعیت جغرافیایی مساعد، ارزش‌های فرهنگی مانند سخت‌کوشی نیستند. انسان‌ها نشان داده‌اند که بدون این امکانات نیز کشورهای پیشرفته‌ای چون سنگاپور و کوریای جنوبی را ساخته می‌توانند. آنچه که ما برای نجات از این وضعیت نیاز داریم، رهبران مشروع و ملی‌گرایی است که نهادهای قوی و کارامد بسازند؛ نهادهای معطوف به خدمت‌گذاری و منافع عمومی.

آیا ما دارای چنین رهبرانی هستیم؟ طبقه‌ی رهبران و مدیران افغانستان، در بخش عمومی و خصوصی، در نزدیک به دو دهه‌ی گذشته افغانستان را وارد بحران‌های متعددی ساخته‌اند و حالا برای حل آن هیچ ایده و برنامه‌ی عملی ندارند. طالبان قدرت خود را گسترش داده‌اند، دولت قادر به برگزاری انتخابات مشروع نیست، نهادهای خورد و کلان دچار فساد و بی‌کفایتی اند، نخبگان سیاسی بر محورهای قومی و زبانی تقسیم شده و با هم درگیر اند، راه حل ملی برای مسئله‌ی طالبان ندارند و در بلندمدت در صورت قطع کمک‌های خارجی منابع لازم اقتصادی برای تمویل نهادهای امنیتی خود در اختیار ندارند تا از سقوط دولت جلوگیری کنند.

از جانب دیگر، آن‌ها گاهی مجذوب ایده‌های خطرناکی می‌شوند که فقط بحران را عمیق‌تر می‌کند. برخی از آن‌ها موضوع حکومت موقت را مطرح می‌کنند. یعنی باید حالا از برگزاری انتخابات صرف نظر کرد. یکی دیگر، طرح حکومت نظامی را مطرح می‌کند. دیگری اعلام می‌کند که کرسی‌های پارلمان بر اساس نفوس اقوام تقسیم شود.

این طرح‌ها را افراد عادی یا کارشناسان همه‌چیزدان تلویزیون‌های افغانستان مطرح نکرده‌اند، بلکه این طرح‌ها از جانب کسانی به میان آمده است که سال‌ها تجربه‌ی جنگ و سیاست را داشته و از نفوذ زیادی در میان قشرهایی از جامعه برخوردار اند، اما در تمام این طرح‌ها راه حلی وجود ندارد، جز به تعویق انداختن مشکلات فعلی، بحران‌سازی، نبود دوراندیشی سیاسی و نبود درک و تحلیل سیاسی و اجتماعی.

طرح حکومت موقت عبارت از بازگشت به حکومت موقت و انتقالی در سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۴ میلادی است که در کنفرانس بن پایه‌های آن ریخته شد. چرا کسانی مانند آقای عطا به این طرح علاقمند اند؟ چون در محور این طرح چهره‌هایی مانند ایشان قرار دارد. در کنفرانس بن کرسی‌های کابینه میان جریان‌های سیاسی تقسیم شد. آن‌ها به این سوال پاسخ نمی‌دهند که موضوع انتخابات و حکومت انتخابی چه می‌شود؟ این حکومت موقت مشروعیت خود را از کجا می‌گیرد؟ آیا آن‌ها فکر می‌کنند که مشروعیت یک دولت از شخصیت و موقعیت یک سیاستمدار ناشی می‌شود؟

با توجه به شرایط فعلی می‌توان گفت که حکومت موقت برای چندین سال در کشور باقی خواهد ماند، اختلافات داخلی در آن زیاد خواهد بود، سیاستمداران در برابر هیچ‌کسی به ویژه رییس جمهور، خود را پاسخ‌گو احساس نکرده و همیشه روی جایگاه خود به عنوان شریک قدرت تأکید خواهند کرد. زمانی که آقای عطا والی بود، همواره حکومت مرکزی را تهدید می‌کرد. حال تصور کنید که ایشان یا کس دیگری به عنوان سهام‌دار سیاسی از حوزه‌ی معین وارد حکومت شود. در آن صورت، فقط با ناتو می‌توان چوکی دولت را از او گرفت؛ به ویژه که این سیاستمداران عشق عجیبی به کرسی‌های دولتی دارند و اگر کسی مانع‌شان نشود، ظرف ۱۰ سال هم حاضر نیستند چوکی را رها کنند.

حکومت نظامی و مستبد برای ببرخی از افراد و چهره‌های متنفذ به نوستالوژی بدل شده است. جالب است که برخی مردم حسرت ثبات زمان طالبان را می‌خورند که با یک عدالت بدوی و خشن نظم و تبعیض را بر جامعه تحمیل کرده بودند. اظهارات اخیر اسماعیل خان در هرات بازتاب غیرمستقیم این حسرت بخش‌هایی از مردم عادی جامعه است که از بی‌امنیتی و بی‌قانونی به ستوه آمده‌اند. در واقع، زمانی که مردم از جنگ داخلی و هرج و مرجی ناشی از درگیری احزاب جهادی خسته شده بودند، در آغاز از ورود طالبان به کابل استقبال کردند. من در آن زمان شاهد این استقبال بودم. چون واقعاً مردم از دست قومندان‌ها و ملیشه‌های مجاهدین به ستوه آمده بودند.

شاید مردم عادی بر اساس یک تحلیل کوتاه‌بینانه حسرت رژیم استبدادی را بخورند و امنیت جانی خود را بر آزادی‌های‌شان ترجیح بدهند، ولی در بلندمدت حکومت منتخب به مراتب به نفع کشور است تا رژیم مستبد و اهل ثبات، ولی به شدت فاسد و خشن. بهار عربی محصول خستگی و نارضایتی شدید مردم از حکومت‌های دیکتاتوری بود که البته در ایجاد نظم از طریق تأسیس دستگاه‌های مخوف استخباراتی و پولیسی موفق بودند، ولی به خاطر فساد و بی‌کفایتی باعث فقر و نبود رفاه در جامعه شدند.

در افغانستان نیز تشویق حکومت به سرکوب مردم آن را در برابر طالبان ضعیف‌تر می‌کند. حکومت نمی‌تواند از یک طرف با یک دشمن وحشی و تروریستی چون طالب بجنگد و از سوی دیگر در داخل با مردم و گروه‌های سیاسی و اجتماعی درگیر شود. این کار جامعه را چندپارچه ساخته و به قدرتمند شدن طالبان کمک می‌کند.

 اسماعیل خان و سایر سیاستمداران برجسته این نکته را نادیده می‌گیرند که دموکراسی بحران‌زای افغانستان محصول بیکارگی و قوم‌گرایی دولت‌مردان افغان است که پس از یازده سپتامبر به جای آن‌که نهادهای اقتصادی و سیاسی افغانستان را جور کنند، مصروف بهره‌گیری از کمک‌های غربی و تقویت جایگاه خود در دولت شدند. فساد فراگیر دولت ناشی از عملکرد سیاستمداران و مقامات رسمی در دولت و سرمایه‌گذاران خرد و بزرگ در بخش خصوصی است که به صورت پیوسته از پول‌های بادآورده‌ی غربی در بخش‌های دولتی و خصوصی را به شکل فاسدی استفاده کرده و تمام نهادها و مناسبات اجتماعی و سیاسی کشور ضعیف و آلوده به فساد کردند.

نخبگان افغانستان توانایی ارایه‌ی راه حل‌ها و تطبیق آن را از دست داده‌اند که از این خاطر به راهکارهای خیلی بد متوسل می‌شوند. چندی پیش کتاب «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟» از دو متخصص توسعه و استادان دانشگاه‌های ماساچوست و هاوارد به نام دارون عاصم اوغلو و جیمز رابینسون را می‌خواندم. در آنجا بحث‌های خوبی روی ناکامی دولت‌ها مطرح شده است. نویسندگان کتاب استدلال می‌کنند که تفاوت میان دولت‌های کامیاب و ناکام ناشی از میزان سلامت و کارایی نهادهای سیاسی و اقتصادی‌شان است. دولت‌ها زمانی رشد می‌کنند که نهادهای همه‌شمول سیاسی و اقتصادی را به وجود می‌آورند و زمانی ناکام می‌شوند که نهادها مردم را استثمار کرده، قدرت و فرصت‌ها در اختیار گروه اندکی قرار می‌گیرد.

نهادهای اقتصادی همه‌شمول با حمایت از رشد بازار زمینه‌ی کار و سرمایه‌گذاری را فراهم می‌کند، بر مهارت‌های شهروندان و امکانات‌شان سرمایه‌گذاری کرده و نمی‌گذارد که فساد، رشوه و قانون‌شکنی بازار و رشد اقتصادی را ضعیف سازد. به لحاظ سیاسی هم دولت‌های کامیاب قدرت سیاسی را تقسیم کرده، از بازار، سرمایه، نظم و قانون حمایت همه‌جانبه می‌کنند.

این نظرات کلی، درسی برای سیاستمداران ما است که افغانستان با راه حل‌های قرن بیست و یکی حل می‌شود. نه طالبان پاسخی به پیشرفت و ثبات کشور اند و نه سیاستمداران فاسد و بی‌کفایتی که در عمل تضعیف دولت و نبود پاسخ‌گویی به نهادهای قانونی را معادل قدرت خود به حساب آورده، به خاطر حفاظت از منافع خود شبکه‌ای از هواداران و مقاماتی وابسته به خود را به وجود آورده‌اند؛ شبکه‌ای که با توجه به حمایت‌های فراقانونی مصونیت عجیبی احساس می‌کنند. این سیاستمداران کسانی اند که برای خود از قوم و قبیله پایگاه سیاسی ساخته و کل مشکلات دولت را به گردن عامل خارجی می‌اندازد.

افغانستان به نسل جدیدی از سیاستمدارانی نیاز دارد که منافع ملی اولویت‌شان باشد، بر گسترش دموکراسی و مشروعیت دولت تأکید کنند و دولت ملی و حفاظت از آن را شاخص بقای ملت افغانستان در میانه‌ی بحران‌ها و تنش‌های خونین منطقه به حساب آورند.

دیدگاه are closed.