تأخر فرهنگی در افغانستان؛ زمینه‌ها و پی‌آمدها

داوود طنین

فرهنگ‌ کلیتی ا‌ست برساخته از دو دسته سازه‌های مادی و معنوی. عناصری چون خوراک، پوشاک، انتخاب مکان، لوازم خانه و تکنولوژی‌های روز سازه‌های مادی فرهنگ را می‌سازند، اما ساحت معنوی فرهنگ مشتمل بر عقاید، اخلاقیات، اندیشه‌ها، ارزش‌ها و هنجارهای افراد جامعه می‌شود. در فرایند تغییر و تحول فرهنگ بایست این دو ساحت، هم‌آهنگ و در موازات باهم تغییر کنند. اما گاهی، عناصر مادی فرهنگ که با مظاهر ظاهری فرهنگ سروکار دارند، زودتر و به ‌سرعت تغییر می‌پذیرند، در حالی ‌که عناصر معنوی کندتر و به سختی تغییر می‌پذیرند. این وضعیت یعنی پیش‌رفت در یک ساحت فرهنگ و عقب‌ماندن در ساحت دیگر، سبب ناهم‌آهنگی و ایجاد شکاف در سازه‌های فرهنگی می‌شود. این ناهم‌آهنگی و شکاف بین ساحت‌های فرهنگ، در ادبیات جامعه‌شناسانه تأخر فرهنگی، واپس‌مانده‌گی و گاه عقب‌مانده‌گی فرهنگی تلقی شده ‌است. نوشتار کنونی بنا دارد زمینه‌ها و پی‌آمدهای شاکله‌ی تأخر فرهنگی را در بستر جامعه‌ی افغانستان به کندوکاو بگیرد.

جنبه‌های مادی و معنوی فرهنگ در کنش دو سویه باهم قرار دارند. تغییر در یکی، موجب تغییر دیگری خواهد شد. این دگردیسی از بخش مادی شروع می‌شود و سپس جنبه‌های معنوی فرهنگ را نیز احتوا می‌کند. تغییر در ساحت مادی و معنوی فرهنگ بایست در موازات و هم‌آهنگ با یک‌دیگر رشد کنند و نسبت منطقی با هم‌دیگر داشته ‌باشند. در افغانستان اما دگرگونی تنها در یک ساحت فرهنگ و آن ‌هم عرصه مادی اتفاق افتیده ‌است. در ساحت معنوی فرهنگ شاهد دگرگونی اندک بوده‌ایم. این امر سبب خلق تأخر فرهنگی شده‌ است. عوامل و زمینه‌های پرشماری در خلق این وضعیت نقش‌آفرین بوده ‌و پی‌آمدهای زیاد داشته است که می‌توان در محورهای زیر واکاوید:

الف) زمینه‌ها

نخست مرحله گذار: افغانستان جامعه‌ای است در حال گذار و گذار حیثیت یک منزل‌گاه را دارد؛ منزل‌گاهی که جامعه از چهارچوب‌های سنتی به ‌گونه‌ی خطی به چهارچوب مدرنیته انتقال می‌کند. اگر دقیق‌تر انتخاب کنیم، مرحله میانی بین سنت و مدرنیته را می‌شود دوران گذار قلمداد کرد. پژوهش‌های متعدد نشان می‌دهد هنگامی‌ که جوامع در وضعیت گذار قرار می‌گیرند، چهارچوب فکری فرهنگی سنتی حاکم بر آن جامعه کارکرد خود را از دست می‌دهد و پاسخ‌گوی نیازهای افراد نیست. از طرف دیگر چارچوب جدید هم شکل نگرفته که در فهم و تفسیر مفاهم جدید که در حال آمدن است، کمک کند. به همین دلیل است که جامعه در یک وضعیت نابه‌سامان، بحرانی و ناهم‌آهنگ قرار می‌گیرد. سازه‌های فرم‌دهنده‌ی فرهنگی نیز از هم فاصله گرفته تأخر فرهنگی به وجود می‌آید.

دوم، نبود سیاست فرهنگی و فرایند معیوب اجتماعی‌ شدن: زیربنای فرهنگی یک جامعه با نهادهای اساسی جامعه نهاد خانواده، نهاد مذهب، نهاد سیاست، نهاد، اقتصاد و نهاد فرهنگ، ارتباط می‌گیرد؛ زیرا فرایند اجتماعی‌ شدن انسان از درون این نهادها می‌گذرد. بخش عمده‌ای شاکله‌ی تأخر فرهنگی کشور ریشه در فرایند معیوب اجتماعی دارد. اجتماعی‌ شدن با فرهنگ‌سازی ربط وثیق دارد. برای هم‌آهنگی میان نهادهای دخیل در اجتماعی ‌شدن، بایست سیاست‌های درست از طرف حکومت اتخاذ شود تا کارکرد خود را به درستی انجام دهد. البته این امر برنامه‌ی بلندمدت و همت مضاعف می‌طلبد. شاید سالیان سال طول بکشد تا نسلی بتواند تفکر و رویکرد خویش را تغییر دهد. شوربختانه در افغانستان سیاست‌های دولت در این زمینه چندان موفق نبوده‌ است، چون هنوز پروسه اجتماعی شدن و فرهنگ‌سازی ما دچار اشکالات عمده است. از سوی دیگر اراده و همت افراد برای تغییر باورهای‌شان نیز خیلی ضعیف است. به همین ‌خاطر است که بعد مادی فرهنگ زود رشد کرده، اما بعد معنوی آن راکد و دست‌نخورده باقی مانده است که در نهایت سبب تأخر فرهنگی شده و حتا روز‌به‌روز این ‌مهم جدی‌تر شده می‌رود. بنابراین تا زمانی‌ که نهاد‌های مهم آموزشی اصلاح نشود و روی‌کرد حکومت و افراد در قبال فرهنگ جامعه تغییر نکند، نابه‌سامانی‌ها و ناهم‌آهنگی‌های فرهنگی کماکان در جایش خودش باقی ا‌ست؛ حتا می‌شود گفت بدتر هم خواهد شد.

سوم، آشنایی شتابان با بعد مادی جهان بیرون و نفی بعد معنوی: شهروندان کشورهای جنوب یا جهان در حال توسعه در کل و مردم افغانستان به‌ صورت خاص، شتابان و به ‌گونه‌ی تک‌ساحتی و فقط با ساحت مادی جهان ‌بیرون و کشورهای توسعه‌یافته تعامل کرده‌اند. تحت تاثیر این تعامل تک‌سویه، تنها با تکنولوژى، سبک ‌ظاهری زنده‌گی، لباس، خوراک، پوشاک و سایر مظاهر مادی فرهنگ جهان بیرون آشنا شدند و آن را وارد فرهنگ خود ساختند. به ‌همین دلیل، بعد مادی فرهنگ این کشورها بیش‌تر از بعد معنوی تغییر کرده‌ است. در چند سال اخیر ما شاهد بوده‌ایم که خیلی از سازه‌های فرهنگ بیرونی به ‌گونه‌ی سریع و بدون هیچ مقاومتی وارد فرهنگ جامعه افغانستان شده‌اند، که حتا در برخی موارد شیوه‌های استفاده درست آن وجود ندارد. اما متاسفانه در ساحت معنوی فرهنگ و در پذیرش متغیرهای معنایی، این تعامل وجود داشته، اما خیلی اندک بوده ‌است؛ چرا که تحول و پیش‌رفت در این حوزه‌‌، آگاهی و جسارت می‌طلبد. در نبود آگاهی و جسارت و به دلیل اصطکاک‌پذیری، ساحت معنوی فرهنگ تغییری نکرده و راکد باقی مانده ‌است.

ب‌ـ پی‌آمدهای تأخر فرهنگی

تأخر فرهنگی یک شاکله‌ جدی جامعه پنداشته می‌شود؛ این معضل سبب خلق چالش‌های گوناگون در جامعه شده‌ است.

نخست، فروپاشی فرهنگ اصلی: هر زمانی‌ که در یک جامعه تأخر فرهنگی به‌ وجود بیاید، پی‌آمدهای مختلف و عواقب ناگوار را می‌تواند به دنبال خود داشته باشد. یکی از نخستین عوامل، می‌تواند فروپاشی فرهنگ اصیل آن جامعه باشد؛ یعنی این‌که در ابتدا بین سازه‌های مادی و معنوی فاصله ایجاد می‌شود. فاصله که زیاد شد، زنجیر وصلت‌شان کنده می‌شود و در نهایت سبب فرسایش، فروپاشی و نابودی فرهنگ بومی می‌شود.

دوم، افزایش مشکلات در خانواده‌ها: خانواده از جمله‌ مهم‌ترین، مقدس‌ترین و بنیادی‌ترین نهاد‌ها است. نهادی که دیده می‌شود در این اواخر به نسبت تأخر فرهنگی مشکلات زیادی در آن به وجود آمده است. به خصوص علاقه‌ی شدید و استفاد کردن بی‌مورد نوجوانان و جوانان از مبایل، کمپیوتر و عناصر دیگر مادی سبب کم‌توجهی و بی‌میلی‌شان به علم و دانش شده است. علاوه بر این گاهی حتا سبب کم‌مهری، بی‌مهری و گسست بین جوانان و بزرگ‌سالان اعضای خانواده شده است که استمرار این حالت در درون این نهاد خطر‌ناک است و شاید هم سبب فروپاشی این نهاد شود.

سوم، مشکلات شهرها:

کافی است چند لحظه‌ در امتداد خیابان‌های شهر کابل و دیگر شهرهای افغانستان قدم بزنی، در آن‌جا خیلی آشکار مشکلاتی که از ناحیه تأخر فرهنگی به‌ وجود آمده است را می‌بینید. خانه‌ها و آپارتمان‌های مجلل با امکانات رفاهی خوب همراه با زباله‌دانی و در جاده‌ها پل‌های هوایی برای عبور افراد وجود دارد، اما هرگز از آن‌ها استفاده درست صورت نمی‌گیرد، چون پشتوانه‌ی معنوی نیست. زباله‌ها در کلیدی‌ترین نقاط شهر انداخته‌ می‌شود، افرادی که موتر دارند نسبت با قواعد ترافیکی آشنایی ندارند، یا دارند ولی مرعات نمی‌کنند، پل‌های هوایی مانندی یک سمبل نمایشی است و حتا استفاده منفی می‌شود. زباله‌دانی‌ها نمایشی است و افراد هم که مورد استفاده قرار می‌دهند، شهرداری پاک نمی‌کند. همه‌‌ی این‌ها بیان می‌کند که هنوز ما در بعد معنوی فرهنگ خیلی عقب افتاده‌ایم. حتا فرهنگ استفاده از این لوازم را نداریم و دلیل این همان رشد فزاینده ساحت مادی و راکد بودن ساحت معنوی فرهنگ است.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن