یادداشت‌‏ها و بردا‌شت‌‏های انتقادی از تاریخ افغانستان

حبیب حمیدزاده

 آثار معتبر مکتوب در مورد افغانستان توسط نویسنده‌گان غربی و روسی نوشته شده است. آن‌چه عده‌ای در داخل افغانستان نوشته شده‌اند زیر نظر حاکمان و برتری‌طلبان نوشته شده است که اغلب جعل و دروغ است. اهالی افغانستان نه تنها اثر علمی در مورد افغانستان نه نوشته‌اند که حتا چنان‌که لازم است اثر مهمی را در مورد کشورشان ترجمه نکرده‌اند. کارهای توسط مبارزان و آزادی‌خواهانی چون میرغلام‌محمد غبار، صدیق فرهنگ، عبدالحی حبیبی و دیگران در مورد افغانستان نوشته است که هر کدام از این‌ها دارای اشکالات بزرگ ارزیابی شده‌اند. به باور آصف آهنگ مورخان افغانستان از دوران نوشتن سراج‌التواریخ تا ختم دوره‏ی صدارت سردار محمد داوودخان در نوشتن تاریخ کشور تحت نظر دولت بودند و نتوانسته‌اند حقایق را چنان‌که لازم بوده است بنویسند. برای همین تاریخ افغانستان تازه شکل گرفته نیاز به خوانش انتقادی دارد. آصف آهنگ در «تاریخ افغانستان: یادداشت‌ها و برداشت‌ها» چنین کاری انجام داده است. در این نوشته کوتاه به بخش‌های از این تاریخ پرداخته می‏‌شود.

جلد اول «تاریخ افغانستان: یادداشت‏‌ها و برداشت‌ها» نوشته‌ی آصف آهنگ با تصحیح دکتر سید عسکر موسوی توسط نشر واژه منتشر شد. جلد دوم این کتاب ارزش‌مند زیر کار است و انتظار می‌رود به زودی در معرض خوانش و داوری پژوهش‌گران و تاریخ‌نگاران کشور قرار بگیرد. جلد اول این اثر مهم در سه بخش (نام‌‏های تاریخی افغانستان از عهد اوستا تا امروز، سلاطین افغانستان، از تشکیل امپراتوری درانی تا سقوط امیر حبیب‌الله کلکانی، و از آغاز سلطنت نادرشاه تا کودتای داوودخان) نوشته شده است. بخش اول این اثر بسیار تازه است یا حد اقل در تاریخ‏های قبل از خودش مثل افغانستان در مسیر تاریخ، صدیق فرهنگ، حبیبی و دیگر افغانستان‌شناسان با چنین ادبیات و باور و دریافتی پرداخته نشده است.

 به نظر آصف آهنگ، ماوای قدیمی «‌هند و ایرانی‌‏ها» را «اییرنه ویجه» یاد کرده‌اند که می‌توان آن را «سرزمین آریایی‌ها» ترجمه کرد. اقوام آریایی که به فلات ایران رسیدند این مناطق را به نام« اییرینه» نام گذاشتند. و این همان نامی است که در زبان پهلوی « اران» و در دوره‌ی اسلامی و اعتلای زبان پارسی دری «ایران» خوانده شده است(آهنگ،۱۳۹۹:۳۰). در آثار فارسی دری و نویسنده‌گان باستانی چون دقیقی بلخی، فردوسی خراسانیَ عبدالحی ضحاک گردیزی، مولف تاریخ سیستان، طبری، یعقوبی و غیره، تمام مناطق مختلف ایران باستان را از عهد اساطیری تا زمان حیات‌شان مشترک دانسته شده و تذکر یافته است. ایران و فلات ایران و ایران شهر بر کشور امروزی افغانستان، ‌ایران امروزی و فرارود اطلاق می‌شده است. بر این اساس تاریخ ما مردم افغانستان از دوره اساطیری تا دوران نادر افشار با ایران کنونی مشترک بوده است. ایران مورد نظر نویسنده‌های باستان که در بالا از آنان یاد شد، دارای چهار ایالت بزرگ بوده است: خراسان، سیستان، فارس و آذربایجان. آنان این چهار ولایت را به نام ایران یاد کرده و همه شاهان این این سرزمین را ستوده‌اند. غیر از این سه دولت همه دولت‌های دیگر به عنوان دولت‏‌های ایرانی یاد شده‌اند.

در یک مرحله چون سعی دولت ایران برای ایجاد اداره‌ی مستقیم که با ساختار اجتماعی قبایل در تضاد بود، ناکام شد، شاه عباس صفوی حکمی صادر کرد که حکام ایرانی اجراات‌شان را توسط رؤسای قبایل عملی سازند. اولین رییس قبیله‌ی ابدالی ملک «سدو» متعلق به عشیره‌ی پوپلزایی بود. موصوف در سال ۱۶۲۲ عمال ایرانی را در خارج ساختن شهر قندهار از دست عمال هند کمک کرد و برای این کمک دولت صفوی لقب میر «افاغنه» را به وی داد. دولت‌خان سدوزایی کلان دیگر قبیله‌ی ابدالی که از رقبای سدوخان بود، با اتکا به نفوذ قومی از اطاعت والی صفوی سرباز زد. بدین منظور، دولت ایران در سال ۱۷۰۴ یک حکمران سخت‌گیر به نام گورگی (گرگین) را به قندهار فرستاد. گرگین با قبیله‌ی ابدالی دست دوستی داد و امیرخان هوتک معروف به میرویس هوتک را کلان‌تر قوم غلجایی و ابدالی تعیین کرد. میرویس که مرد مدبری بود با گرگین میانه‌ی خوب نداشت و برای همین گرگین او را از مقامش عزل و به اصفهان تبعید کرد. میرویس هرچه تلاش کرد نظر مقامات اصفهان را علیه گرگین تغییر بدهد، موفق نشد. برای همین او حین سفر به عربستان و ادای حج توانست نظر عده‌ای از علمای اهل سنت را علیه شاه صفوی به دست بیاورد. این دیپلماسی او سبب موفقیتش شد. یعنی بعد از برگشت (از حج) موفق شد به حیث کلان‌تر قندهار مقرر شود. میرویس مدبر، گرگین را در باغی دعوت کرد و در حالت مستی به قتل رساند. این گونه شد که او تمام قندهار را تصرف کرد. بعد از مرگش پسرش- محمود هفت سال بعد شهر اصفهان را تسخیر کرد و تاج شاهی ایران را برسر نهاد. منتها بعد از مدت کوتاهی تاج شاهی سبب ترک سر محمود شد. جانشین شاه محمود پسر کاکایش- اشرف بود. اشرف نیز بعد از پنج‌سال به قتل رسید و این پایان حاکمیت شاهان هوتکی بر ایران بود. این دو شاه افغانستان و افغان‌ها نبودند، شاهان ایران بودند. در زمان آن‌ها هنوز ایران بزرگ تکه‌تکه نشده بود و همه‌ی پارسی‌گویان و ایرانی‌تباران، ایران-میهن مشترک داشتند. در زمان شاهان هوتکی چیزی به نام افغانستان و ملت افغان وجود نداشت.

متاسفانه دو سده‌ می‌شود که عده‌ای سعی می‌کنند تاریخ واقعی این قلمرو را جعل کنند و چیزی نبوده و نیست را برای مردم بوده‌گی و صحیح بباورانند، اما این شدنی نیست. ۲۰۰ سال تلاش بیهوده برای تلقین جعل و دروغ نمی‌تواند بیش‌تر از دو هزار سال تاریخ درخشان و پربار این قلمرو را نابود کند یا وارونه بنمایاند. احمدشاه ابدالی هیچ سعی‌ای برای ایجاد افغانستان نکرده است.

به طور مثال محمود غزنوی در غزنین یکی از شهرهای بزرگ سیستان به قدرت می‌رسد و فرخی سیستانی در مدحش می‌گوید: «سر شهریاران ایران زمین/ که ایران بدو گشت تازه جوان.» عمید عطایی شاعر دربار غزنویان در مدح شاه غزنویان می‌گوید: «غو لشکر شاه و ایران سپاه/برآمد همی تا به خورشید و ماه.» احمدشاه ابدالی در روزهای نخست به قدرت رسیدنش به عنوان شاه ایران یادشده است: «خداوند دولت بر ایرانیان/ در درج اقبال درانیان.» شهاب ترشیزی در مرگ تیمورشاه (فرزند احمدشاه ابدالی) درانی چنین سروده است: «ملک ایران گشت ویران چون دل آشفته‌گان/ ای دریغا تاج‌دار کشور ایران کجاست (آهنگ:۵۵،۵۶،۱۳۹۹) دیده می‌شود که همه شاهان افغانستان حتا بعد از مرگ نادر افشار هم به نام شاهان ایرانی یاد شده‌اند. در هزار سال پس از ظهور اسلام از اقوام مختلف از جمله پشتون‌ها (هوتکی‌ها) شاه ایران شدند. محمود پسر میرویس هوتکی و اشرف پسر محمود، هشت سال شاه ایران بودند نه شاه خراسان و افغان، و ایرانیان طاهریان و صفاریان، سلجوقی‏‌ها، غزنویان، خوارزمشاهیان، هوتکیان و دیگر شاهان را شاه ایران خواندند و قبول داشتند. در ایران سه دولت را بیگانه و غیر ایرانی خوانده‌اند: یونانی‌ها، اعراب و مغول‌ها.

اما اسم «ایران» در دهه‌ی ۳۰ میلادی فقط بر ایالت فارس گذاشته شد. این نام‌گذاری در همان زمان با واکنش‌های عده‏ای از روشنفکران افغانستان مواجه شد. میر غلام‌محمد غبار، نویسنده‌ی کتاب افغانستان «در مسیر تاریخ» برای این موضوع به وزارت خارجه مراجعه کرده بود. استدلال او این بوده که وزارت خارجه کشور نباید اجازه بدهد که اسم مشترک تمام این قلمرو پهناور بالای یک بخش از ایران بزرگ گذاشته شود. به باور آصف آهنگ مورخین افغانستان نباید نام تاریخی قلمرو ما را که جهان به نام فلات ایران می‌شناسد، به آریانا تغییر بدهند. افزون بر این، این‌که فارس‌ها نام مشترک تاریخی ما را تنها به خود اختصاص داده‌اند، نباید از طرف ما تکرار شود. به نظر او ایران کنونی، باید «ایران غربی»‌ و افغانستان کنونی به نام «ایران شرقی» یاد شود.

 همان‌طور که در بالا یادآوری شد، خراسان حدود یک‌ونیم هزار سال نام یکی از ایالت‌‏های ایران بزرگ و بخش عظیم افغانستان امروز بوده است. افغانستان امروزی از بخشی از خراسان و سیستان ایران بزرگ تشکیل شده است. خراسان بزرگ دارای چهار شهر بزرگ بود: هرات، بلخ، نیشاپور و مرو. از این میان فقط دو شهر بزرگ (هرات و بلخ) مربوط افغانستان می‌باشند. نیشاپور مربوط ایران کنونی و مرو جز قلمرو ترکمنستان است. بر اساس بعضی از منابع شهرهای چون کابل، غزنی و قندهار جز ایالت سیستان بودند.

 پس از قتل نادر افشار (۱۰۶۷-۱۱۲۶ خورشیدی) دولت مقتدر ایران بزرگ از هم می‌پاشد و آن کشور پهناور به دولت‏‌های ذیل تقسیم می‌شود:

۱.            کریم خان زند در فارس

۲.            آزادخان در آذربایجان

۳.            خاندان جنیدی در بخارا و ماوراالنهر(خراسان قدیم)

۴.            شاهرخ افشار در هرات، نیشاپور و مرو(خراسان غربی)

۵.            احمدخان ابدالی در سیستان بزرگ

احمدشاه ابدالی که مرد مدبری بود بعد از تحکیم پایه‌های سلطنتش عزم تسخیر هند را کرد. چون شهرهای مهم سیستان تحت سلطه مغولیه‌ی هند بود. وی آن شهرها از جمله کابل را تا دهلی فتح کرد. بعد از آن متوجه خراسان (یکی دیگر از ایالت‌های فلات ایران) شد. و شهرهای مهم خراسان: هرات، مرو و بلخ را ضمیمه کشورش که در سیستان (یکی دیگر از ایالت‌های فلات ایران) پایه‌گذاری کرده بود، ساخت. او نیشاپور را نیز اشغال کرد، اما به خاطر احترامی که به نادر افشار داشت، آن را به پسر نادرشاه افشار واگذار کرد.

امان‌الله خان در سن ۲۷ ساله‌گی به مسند قدرت می‏‌نشیند، جوانی است احساساتی، ناسیونالیست، قدرت‌طلب و در مسایل سیاسی و کشور بی‏‌تجربه. به باور آهنگ او حتا به اندازه پدرش (امیرحبیب‌الله) و پدر کلانش (عبدالرحمان خان) تحلیل واقع‌بینانه از امور کشور نداشت. بزرگ‌ترین دست‌آورد او همانا کسب استقلال است. بقیه تلاش‏‌های او به دلیل نبود امکانات کافی و پرسونل، ناکام ماندند. با این همه «…با همه اشتباهاتی که شاه امان‌الله به حیث سیاست‌مدار مرتکب شد،‌ تاثیر دوره‌ی امانی تا به امروز پا برجا است(آهنگ، ۱۹۰،۲۲۵:۱۳۹۹)

آن‌چه مورخین و نویسنده‌گان ما در مورد امان‌الله خان فراموش می‌کنند و یا عمداً نمی‌‏خواهند به آن بپردازند، رسمی شدن تبعیض در دوران امان‌الله خان است. امان‌الله خان انتقال قدرت را به ملیت غیر پشتون ننگ می‌دانست. توماس بارفیلد، افغانستان‌شناس امریکایی معتقد است که «امان‌الله خان با توسل به شوونیسم پشتونی سعی کرد این اتحاد را [اتحاد پشتون‌ها را] تقویت کند و تاکید کرد که مردی چنین با عزت و غرور هرگز نباید یک رهزن تاجیک را [حبیب‌الله کلکانی را] به عنوان امیر خود بپذیرد.» (بارفیلد،۲۶۰:۱۳۹۶).

امان‌الله خان بعد از سفرش به ولایت قندهار (۱۳۰۴خ/۱۹۲۵م) گزارشی از آن سفر تحریر داشته که در قسمت‌های از آن سفرنامه، دلیل سخنرانی‌اش را در میان مردم قندهار به زبان پارسی چنین می‌گوید: « اکثری[بیش‌ترین] شما حضار فارسی می‌دانید و عموم‌تان می‌توانید که از آن به خوبی استفاده کنید» و «‌دیگر این که تا بتوانم خوب‌تر مطلب خود را ذهن شما بنمایم.» اما امیر امان‌الله خان در همین گزارش،‌ در مورد جایگاه و نقش زبان پارسی می‌نویسد: «مطالعه کتاب فارسی و حفظ مقاصد آن برای طلبه‌ی افغانی لسان، تقریباً همان حیثیت را دارد که لسانی آلمانی برای دیگر طلبه‌ی ما در مکتب دارد، (کاویانی،۲۷:۱۳۹۴). نظام‌نامه ناقلین امان الله خان، سند رسمی کردن تبعیض و جایز اعلام کردن غصب سرزمین‌های مردم بومی در شمال افغانستان است.

آصف آهنگ حبیب‏الله کلکانی را زمام‌داری می‏‌داند که از کارت قومی و نژادی استفاده کرده است. کلکانی تلاش کرده تا هزاره را علیه پشتون تحریک کند و تاجیکان را در مقابل هر دو به شورش در آورَد. اما او در ۹ ماه حکومت خود هیچ دست آورد برای یاد آوری و توصیف ندارد. او را عیار می‌خوانند ولی برای زمام‌داری، عیاری کافی نیست. اما آن‌چه از لحاظ روانی تا به امروز بدون تاثیر نبوده است، این است که یک بی‌سواد می‌تواند شاه پر قدرت را از مسند قدرت به زیر بکشد.(آهنگ،۲۳۲:۱۳۹۹)

دوره خاندان آل یحیا ضمن این‌که دوران استبداد، نفاق و شکنجه است، دوره‌ی جنگ با زبان فارسی و هویت اصلی مردم فارسی زبان کشور نیز است. یک روش مبارزه علیه زبان فارسی در این مدت، جعل تاریخ بوده. برتری‌طلبان استدلال می‌کردند که فارسی افغانستان با فارسی ایران هیچ وجه مشترک ندارد. از آن زمان تصمیم بر این می‏‌شود که به جای فارسی «دری» بگویند. افزون بر این واژه «پشتون» را متعلق به منطقه تاریخی «باختر» معرفی کردند و تبلیغ کردند که تمام زبان‏‌های آسیای مرکزی از خانواده زبان پشتو می‌باشند. شرم‌آورتر از ین، این‌که اوستا-کتاب مقدس زردشتی‌ها را به حیث شاه‌کار ادبیات پشتو معرفی کردند. در سال ۱۳۱۸ قاسم رشتیا به دستور سردار نعیم مقاله‌ای تحت عنوان «تاثیرات پشتو بر فارسی»‌ زبان پشتو را زبان ملی همه‌‏ی مردم افغانستان و زبان فارسی زبان بخش کوچک افغانستان و بدتر از آن دشمن زبان فارسی معرفی می‌کند. او در مقاله‌‏اش می‌گوید: «…سلطان محمود غزنوی… تحت تاثیر ترقیات ادبی که نصیب فارسی شده بود، به زعم این‌که زبان ملی را ترقی می‌‏دهد، زبان عربی را از بین برداشت و زبان فارسی را به جای آن رسمیت و اهمیت بخشید. ای کاش شاهنشاه موصوف نقطه نظر ملی را عمیق‌تر در نظر گرفته، این حیثیت را به زبان پشتو که اصلاً مستحق این حیثیت بود، می‌بخشید.»(همان،۲۴۶، ۲۶۵)

در تاریخ آصف آهنگ،‌ سردار داوودخان را سیاست‌مدار کوته‌فکر، مغرور، فاقد خرد سیاسی، ولی با پشت کار توصیف می‌شود. او یکی از مخربان موثر علیه مشروطه‌ی سوم در زمان صدارت شاه‌محمود و دموکراسی بود و در ناکام ساختن مشروطه سوم و دهه قانون اساسی نقش اساسی و موفقانه داشته است. برای همین می‏‌گویند ریشه مشکلات امروزی افغانستان به دوران صدارت و جمهوریت او بر می‌گردد. او جدی‌ترین سیاست‌مدار«پشتونستان‌خواه» افغانستان است. برای همین جاه‌طلبان پشتون به او لقب بیسمارک، ناپیلون، میرویس و احمدشاه را داده‌اند. اما «داعیه پشتونستان هم‌چنان که افغانستان را به دام روس‏‌ها انداخت، عاقبت سر داوود و خانواده‏‌اش را هم خورد،‌ بدون آن‌که «پشتونستان» تشکیل شود.» داوودخان افغانستان را قرضدار بعضی از کشورهای جهان و وابسته به روسیه ساخت. بدتر از این‌ها جلو آزادی بیان، فعالیت آزادی‌خواهان و مشروطه‌طلبان را گرفت. مشروطه‌ی سوم و هم‌چنان دهه‌‏ی دموکراسی را ناکام ساخت. او مشروعیت نسبی دولت را در افغانستان از میان برداشت. قبل از او مردم افغانستان با تمام مشکلات و رنج‌هایی که داشتند، شاه را به حیث حاکم قبول داشتند. اما بعد از کودتای داوود خان این مشروعیت به کلی از دولت‏‌ها سلب شد. تمامی حکومت‌هایی که بعد از دهه‌ی دموکراسی روی کار آمدند، با مشکل مشروعیت روبه‌رو بوده‌اند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن