بحران از پس بحران؛ افغانستان چگونه عزت‌مند شود؟

سیف‌الدین سدید

تاریخ نشان‌دهنده‌ی آن است که ملت‌ها هر از گاهی فراز و نشیب‌های عصر خود را پشت سر گذشتانده اند. چنان ‌که گاهی دهه‌ها و حتا قرن‌ها در زوال و عقب‌مانده‌گی گیر افتاده و گاهی هم قرن‌ها شوکت و عزمت خود را جشن گرفته‌اند. این فراز و نشیب‌ها را -که اگر از آن عبرت بیاموزیم- تقریباً اکثر ملت‌های جهان تجربه کرده‌اند.

اروپایی‌ها با وجود قدمت تاریخی از علوم (فلسفه و منطق) قرن‌ها در تاریکی و عقب‌مانده‌گی گیر مانده بودند. هرچند اروپایی‌ها در تاریخ چندین هزار ساله‌ی خود فراز و فرودهای زیادی را پشت سر گذشتاندند، با وجود این آن‌ها زمانی از تاریکی به روشنگری عبور کردند که جهان‌بینی و نیز ساختار قدرت کلیسا را که قبل از آن بر ملت‌های اروپایی حکم‌فرما بود به چالش کشیدند و به جای آن افکاری را پیشکش کردند که مبنای آن را تجربه و نتایج محسوس تشکیل می‌دهد.

در سرزمین پهناور روسیه و در همسایه‌گی اروپا، امپراتوری تزار روس با وجود این‌که بارها جلو کشورگشاهی‌های امپراتوران اروپایی را گرفته بود، انقلاب کمونیستی ۱۹۱۷ میلادی پایانی بود بر فرسوده‌گی آن. هرچند اتحاد جماهیر شوری- سوسیالیستی در برابر ایدیولوژی رقیب دوام زیادی نکرد، با وجود آن ملت روسیه تا کنون در بازی‌های سیاسی- نظامی جهان نقش دارند.

استقلال و آزادی ایالات متحده هم به یکباره‌گی نتوانست ملت آن کشور را که قرن‌ها از ستم استعمار اروپایی در رنج بودند، از زیر به بالا بکشد. به این معنا که ملت امریکا پس از استقلال (۱۷۷۶میلادی) بیشتر از یک قرن را پشت سر گذشتاندند تا این‌که در گرما گرم جنگ‌های جهانی اول و دوم وارد بازی‌های سیاسی- نظامی جهان شد.

در اوسط قرن هجدهم زمانی که امریکایی‌ها از استعمار اروپایی رنج می‌بردند، امپراتوری احمدشاه ابدالی تا سال ۱۷۵۶ میلادی پنجاب، سند، کشمیر و دهلی را فتح کرده بود؛ امپراتوری‌ای که مرزهای افغانستان را به بحر هند و خلیج فارس وصل ساخته بود. آیا در حال حاضر چنین قدرتی برای افغان‌ها قابل تصور است؟ آنچه که در اواسط قرن هجدهم برای مردم آن زمان هیچ جای پرسش نبود. در آن زمان امریکایی‌ها آخرین زجرهای چند صد ساله‌ی استعمار اروپایی را می‌کشیدند و ما بدون کدام رویایی غیرواقعی به چنین عظمتی دست می‌یافتیم.

هرچند در این کوتاه دنبال آن نیستم که خط امپراتوری را که در عصر کنونی- به ویژه برای ما بسان مدینه‌ی فاضله می‌ماند- ترسیم کنم؛ زیرا از یکسو در موجودیت نظم کنونی جهان چنین جغرافیا و سلطه‌ای قابل تصور نیست و از سوی دیگر بر واقعیت جغرافیایی که برای ما تحمیل و ترسیم شده است، نمی‌خواند. اما آنچه که می‌شود از آن بهره برد، درس‌آموزی از واقعیت‌های تاریخی و نیز شواهد سیاسی خود و سایر ملت‌هاست که حداقل آزادمنشی و دست‌یافتن به آنچه در جغرافیایی که برای ما تعریف شده است، می‌تواند در میان سایر ملت‌ها ریز و نابود نشویم.

هر انقلاب، آزادمنشی و دوری از جبر تاریخ -یا آن را ملت‌ها از ضعف و ناتوانی خود کسب کرده‌اند و یا این‌که با بن‌بست فکری، فرهنگی و سیاسی دیگران برای‌شان تحمیل کرده‌اند- از چنین هنجارهای به وجود می‌آید. در چنین وضعیت آگاهی سیاسی- تاریخی می‌باید به تک تک افراد رسانیده شود که چطور امکان‌پذیر نیست که ما حداقل نتوانیم با کاروان مردم همسویه‌ی خود هم‌رکاب شویم؟!

در جهان بودند ملت‌هایی که خطرناک‌تر از ما در بحران فکری، سیاسی و دولت‌داری قرار گرفتند، مگر هیچ یک از این چالش‌ها باعث نشد که آن‌ها نتوانند خود را از بار بیگانه‌ها بیرون بکشند. چنان‌ که جرمن‌ها پس از هجوم اردوهای بزرگ‌ترین قدرت‌های وقت بسان امریکا، انگلیس و فرانسه که جغرافیایی آلمان را به سیاه‌چال‌های تاریخ بدل کرده بودند، حداقل جرأت و صلابت آزادمنشی خود را از دست ندادند. جرمن‌ها دو بار به چنین وضعیتی سر دچار شدند و در هر دو بار تسلیم بر تعیین تکلیف دیگران نشدند. چاپانی‌ها هم حتا بدتر از جرمن‌ها در دام خود گیر مانده بودند. روس‌ها پس از فروپاشی ایدیولوژی کمونیزم هیچ‌گاه به روزگاری مواجه نشدند که از معادلات جهانی کنار زده شوند.

هرچند هیچ یک از واقعیت بحران‌های فوق با واقعیت بحران کنونی ما مطابقت ندارد، نه از لحاظ سیاسی و نه هم از لحاظ جغرافیایی و زمانی، اما آنچه می‌تواند وجه مشترک بحران افغانستان با سایر بحران‌های ملت‌های دیگر را بیان کند، سیاسی بودن آن است، بحرانی‌ که از لحاظ داخلی موجی از چالش‌های فکری و اجتماعی خود را دارد و از لحاظ خارجی به چالش منطقه‌ای و حتا جهانی گره خورده است.

احتمالاً چالشی که بیشتر بر تدوام بحران ما افزوده است، دنباله روی سیاسی، اقتصادی و حتا فرهنگی و اجتماعی بوده باشد. بدون شک ما پیرامون هر یکی از این چالش‌ها مشکلات و شاید هم ظرفیت‌های خود را داریم، ولی نادرست خواهد بود که مطلقاً تسلیم دیگران شد، تسلیمی که هیچ نوع امید برای آینده باقی نماند.

از نگاه داخلی بدون شک، آگاهی سیاسی از عمده‌ترین چالش‌هایی است که جامعه‌ی ما سخت به آن نیاز دارد، ولی نمی‌توان منتظر ماند که هر یکی از این چالش‌ها را دیگران برای ما مهندسی سازند، آنچه که در ۱۷ سال گذشته چنین نکردند؛ نه از لحاظ سیاسی و نه هم از لحاظ اقتصادی و نظامی.

ما می‌توانیم بر هر یکی از چالش‌ها و دشواری‌های فوق فایق آیم، ولی هیچ‌گاه بدون همه‌گانی کردن آگاهی سیاسی- تاریخی مردم از وضعیت کنونی و نیز درس‌آموزی از گذشته‌ی خود و سایر ملت‌ها نمی‌توان علت وجودی بحران به وجود آمده را دانست و بعد به راه‌های بیرون رفت آن پی برد. عمده‌ترین چیزی که می‌تواند این بالنده‌گی را از ما سلب کند، دنباله‌روی ما از رویاهایی است که دیگران پس از دهه‌ها و حتا قرن‌ها کسب کرده‌اند؛ آنچه که به این آسانی امکان‌پذیر نیست.

دیدگاه are closed.

هشت صبح در شبکه‌ اجتماعی فیسبوک