کودتای ۱۳۵۲؛ عامل بحران امروز

حبیب حمیدزاده

شاید بهترین دوره در تاریخ افغانستان، دوره‌ای باشد که در تاریخ معاصر این کشور از آن به عنوان «دهه دموکراسی» یا «دهه قانون اساسی» یاد می‌کنند. سی سال پس از استبداد خاندان یحیا، محمدظاهرشاه زیر فشار اذهان عمومی در داخل و فشار سازمان ملل متحد از بیرون، به تدوین و تسوید قانون اساسی نسبتاً دموکراتیک و سلطنت مشروطه تن داد. قانون اساسی جدید دست خاندان سلطنتی را از قدرت موقتاً کوتاه کرد. در این دوره، افغانستان هم‌چنان بی‌طرفی خودش را حفظ کرد و آرامش در سراسر این کشور برقرار بود. کابل کانون روشن‌فکران و مکان جوش‌وخروش انقلابیون از طیف‌های مختلف بود. کابل در این دوره شاهد اعتراض‌های مدنی، شکل‌گیری احزاب سیاسی بزرگی که بعدها بر سرنوشت افغانستان حاکم شدند و پرورش و جوانه زدن روشن‌فکران بزرگ و نامی بود. به این دوره در سال ۱۳۵۲ توسط سردار محمدداوود خان از طریق کودتا پایان داده شد.

سردار محمدداوود که ۱۰ سال قبل از صدارت کنار زده شده بود و مطابق قانون اساسی نمی‌توانست در قدرت شریک شود، طی یک دهه خانه‌نشینی علیه سلطنت مشروطه تبلیغ کرد و برای تخریب آن بی‌وقفه کوشید. سرانجام هنگامی که محمدظاهرشاه (پسر کاکای او) در بیرون از کشور به سر می‌برد، دست به کودتا زد. کودتا موفقانه و بدون درگیری و خون‌ریزی انجام شد. اما این کودتا آغاز دوره‌ خونینی شد که هنوز پایان نیافته است. خودسری، دیکتاتورمشربی و  ناسیونالیسم شدید قومی یک فرد، افغانستان را وارد بحرانی کرد که هنوز حل نشده است.

داوود پس از پیروزی کودتا در اولین اعلامیه رادیویی خود، هدف و انگیزه کودتا را برقراری دموکراسی واقعی اعلام کرد. او گفت: «ده سال پیش (سال ۱۳۴۱ خورشیدی)، من برای سعادت آینده وطن خود، جز قایم ساختن یک دموکراسی واقعی و معقول که اساس آن بر خدمت به اکثریت مردم افغانستان برقرار باشد، راه دیگری سراغ نداشتم و ندارم … نتیجه آن شد که آن امیدهای دیرینه و آرزوهای نیک به یک دموکراسی قلابی که از ابتدا تهداب آن بر عقده‌ها و منافع شخصی و طبقاتی، بر تقلب و دسایس و بر دروغ و ریا و مردم‌فریبی استوار گردیده بود، مبدل گردید. خلاصه این‌که دموکراسی یعنی حکومت مردم به یک انارشیسم و رژیم سلطنت مشروطه به یک رژیم مطلق‌العنان مبدل شد.»

ولی برخلاف مواردی که در اعلامیه داوود آمده بود، در فردای پیروزی کودتا، تمام آزادی‌های سیاسی از سازمان‎های سیاسی، افراد و مطبوعات گرفته شد. یک کمیته ۱۷ نفره زیر فرمان خود داوود خان، او را به حیث رییس جمهور، صدراعظم، وزیر خارجه و وزیر دفاع جمهوری تازه‌تأسیس اعلام کرد. سردار داوود همین که در ریاست امور کشور قرار گرفت، حالت اضطرار اعلام کرد. پارلمان سلطنت را منحل کرد، قانون اساسی دهه دموکراسی را به حالت تعلیق درآورد، فعالیت تمام سازمان‌ها و گروه‌های سیاسی را ممنوع و تمام روزنامه‌ها و مجله‌های فعال در آن شب‌وروزها را مصادره و توقیف کرد؛ کردار سیاسی نادرست و اشتباهی که فقط دیکتاتورها مرتکب آن می‌شوند.

در چندین دوره از تاریخ افغانستان، سیاست‌های مشابه عملی شده است؛ در واقع سیاست‌های چند مرحله‌ای. انگلیسی‌ها برای سقوط امان‌الله خان پشت حبیب‌الله کلکانی ایستادند؛‌ ولی از حکومت او حمایت نکردند. در واقع انتخاب اصلی آنان نادر خان بود،‌ نه حبیب‌الله کلکانی. اما برای سقوط امان‌الله خان، کلکانی را مستعدتر می‌دانستند تا نادرخان. شوروی از کودتای داوود حمایت کرد؛ ولی انتخاب اصلی‌اش افسران چپ‌گرای خلق و پرچم بود. مسکو فکر می‌کرد که داوود خان قادر است علیه پسر کاکای خود کودتا کند، نه افسران خلق و پرچم. ایالات متحده امریکا در تمام دوران جهاد از مجاهدین در برابر شوروی و رژیم مورد حمایت آنان دفاع کرد؛ ‌ولی از حکومت آنان هیچ وقت دفاع و حمایت نکرد. حتا در روزهای نخست ظهور گروه طالبان، ایالات متحده امریکا از آنان به عنوان آورنده نظم در برابر حکومت اسلامی مجاهدین اعلام حمایت و پشتی‌بانی کرد.

سردار محمدداوود به کمک افسران و رهبران چپ‌گرای طرف‌دار شوروی (خلق و پرچم) به قدرت رسیده بود. اما در جریان حکومت‌داری‌اش با آن‌که بخشی از کابینه دولتش توسط آنان اداره می‌شد، به نحوی از آنان روی گرداند و در آخر رهبران آنان را زندانی کرد. اما شوروی و افسران طرف‌دار آن در درون دستگاه داوود آن‌قدر قوی بودند که او را از قدرت براندازند.

 یکی از علت‌های کودتا علیه داوود، تغییر سیاست خارجی، قبله عوض کردن و چرخش‌های سریع او بود. به طور مثال، در سال‌های آخر زمام‌داری‌اش از شوروی فاصله گرفت و به متحدان منطقه‌ای ایالات متحده امریکا، یعنی سلطنت محمدرضا پهلوی در تهران که آن زمان قدرت بی‌حریف در منطقه بود، نزدیک شد. شاه ایران در آغاز، به دلیل نزدیکی داوود به کمونیست‌ها در داخل و شوروی در بیرون، نگران بود. چون داوود خان یک ناسیونالیست بود، محمدرضا پهلوی تصور می‌کرد که از جدایی‌طلبی بلوچ‌ها در ایالت بلوچستان پاکستان حمایت خواهد کرد که این حدس درست هم بود. ایران در آن زمان، جدایی‌طلبی بلوچ‌ها در بلوچستان پاکستان را تهدید می‌دانست؛ زیرا فکر می‌کرد که بلوچ‌های ایران هم می‌توانند، درخواست جدایی کنند.

اما ایران که در آن زمان قدرت بزرگ منطقه‌ای بود و رونق اقتصادی آن هم در منطقه بی‌نظیر، توانست داوود خان را به کنترل خویش درآورد و حتا در تعیین سیاست خارجی حکومت او نقش داشته باشد. افغانستان آن روزها نیازمند نهادسازی و آبادنی بود که همه را باید کشورهای ثروتمند می‌پرداختند. این کشور، چون به کمک‌های مالی نیاز داشت، ناگزیر بود سیاست‌ها و اوامر پرداخت‌کننده‌گان کمک‌ها را تحمل کند. محمدرضا پهلوی در سال‌ ۱۹۷۶ به داوود وعده داد که کمک‌های مالی تهران به کابل را افزایش می‌دهد و حتا به افغانستان کمک می‌کند تا پول‌های وام‌‌گرفته از شوروی را بپردازد. اما ایران برای پرداخت این مبلغ یک شرط اساسی داشت: جلوگیری از گسترش نفوذ افراد وابسته به شوروی و البته خود شوروی. یکی از دلایل سرنگونی داوود، پذیرفتن همین شرط بود.

دلیل اصلی کودتای هفتم ثور افسران چپ‌گرا، که سرآغاز جنگ چهل سال اخیر افغانستان خوانده می‌شود، تغییر سیاست خارجی سردار محمدداوود بود. بخش عظیمی از افسران چپ‌گرای کودتاچی در اتحاد جماهیر شوروی تحصیل کرده بودند. آن افسران به مرام مارکسیسم – لنینیسم باور و انتظار داشتند که داوود خان مطابق خواست آنان همیشه دوست شوروی و آنان باشد.

اما سردار محمدداوود خلاف انتظار شوروی و نیروهای مورد حمایتش در افغانستان، فشار بر نیروهای چپ را شروع کرد. استخبارات حکومت داوود فعالیت اعضای خلق و پرچم را زیر نظر گرفت و افزون بر این، چهره‌های نزدیک به رهبران چپ‌گرا را از کابینه‌اش اخراج کرد. در پی این فشارها، رهبران حزب خلق و پرچم پس از سال‌ها تنش، متحد شدند و در برابر داوود یک‌دست و منسجم عمل کردند. وارد کردن فشار به رهبران حزب دموکراتیک خلق باعث شد که بعضی از رهبران این حزب به فکر چاره بدیل (کودتا) شوند. ترور میراکبر خیبر، یکی از رهبران حزب دموکراتیک خلق،‌ عزم کودتاچیان را جزم کرد. در حالی که همه رهبران حزب دموکراتیک خلق در زندان حکومت داوود به سر می‌بردند، ‌افسران خلق و پرچم علیه داوود خان کودتا کردند. این کودتا افغانستان را وارد مرحله دیگری کرد. رژیم پس از واکنش مردم، از شوروی تقاضای کمک نظامی کرد و در مقابل آن، مردم علیه رژیم و نظامیان شوروی شورش کردند. آن شورش هنوز ادامه دارد.

دکمه بازگشت به بالا