بحران کرونا؛ آیا امریکا هم‌چنان ابرقدرت جهانی می‌ماند؟

اکبر نوابی

جهان چند قطبی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوری در سال ۱۹۹۱ یک قطبی شد و ایالات متحده امریکا من‌حیث یگانه ابر قدرت اقتصادی ـ نظامی در عرصه‌ی نظام جهانی باقی ماند. از آن زمان تا حال، در رابطه به دوام و سقوط نقش جهانی این ابرقدرت در میان نخبه‌گان سیاسی و مجامع دانشگاهی رساله‌ها و مقالات زیادی منتشر شده است. در این میان باور غالب بر این بوده که پس از امریکا، کشور بزرگ چین است که ظرفیت و توانایی‌های لازم را برای احراز ابرقدرت بدیل در آینده جهان دارا است.

با آن که شیوع ویرورس کرونا در جهان اولین بار از چین آغاز و به سایر کشورها گسترش یافت، ولی این کشور در جلوگیری آن خوب و موفقانه عمل کرد و توانایی و ظرفیت بالایی را در مهار آن از خود نشان داد. شیوع این ویروس در کنار تلفات انسانی‌اش بزرگ‌ترین ضربه را به اقتصاد کشور‌ها وارد کرده، اما کشوری که توانسته به خوبی از پس چالش‌های آن برآید، چین بوده است. هر چند گفته می‌شود که این کشور در ارایه اطلاعات دقیق ناشی از این ویروس به رسانه‌های ملی و بین‌الملی صادق نبوده و حقایق را پنهان کرده است.

اکنون با شیوع کرونا و چالش‌های ناشی از آن این بحث بار دیگر داغ‌تر از پیش شده که آیا ضربات اقتصادی این ویروس امریکا را از سردم‌داری جهان پایین خواهد کشید و یا این کشور هم‌چنان ابر قدرت جهانی باقی خواهد ماند؟

آمار‌های جهانی تا به حال نشان می‌دهد که کشور‌های اروپای به ویژه ایتالیا و اسپانیا متحمّل تلفات سنگین انسانی و خسارات اقتصادی این ویروس شده‌اند. هم‌چنان گسترش این ویروس بزرگ‌ترین اقتصاد جهان (امریکا) را آماج حملات بی‌رحمانه‌ای قرار داده است و صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که اقتصاد این کشور به شکل بی‌سابقه‌ای دست‌خوش تغییرات منفی و دوام‌داری خواهد شد. جنگ و لشکرکشی‌های امریکا در جهان و شکست این کشور در عراق و افغانستان که تلفات انسانی و هزینه‌ی بسیار سنگینی را برای این کشور داشته، شیوع این ویروس حالا مزید بر علت شده، که پس‌لرزه‌های شدید اقتصادی را به دنبال خواهد داشت.

در این زمان، آن‌چه ذهن بسیاری‌ها را به خود مشغول کرده، این است که: آیا چین جایگاه فعلی امریکا را در عرصه جهانی خواهد گرفت؟

آیا قدرت‌های مطرح دنیا مانند اتحادیه اروپا، روسیه، هند، برازیل و دیگران از نقش چین به حیث بازیگر طراز اول جهانی حمایت خواهند کرد؟ و پرسش‌هایی از این دست که پاسخ آن‌ها در حین این که ساده نیست، قطعی نیز نخواهد بود.

من (نویسنده‌ی این سطور) سال‌های قبل چندین بار به چین سفر کرده‌ام و اکنون در رفت‌وآمد به امریکا هستم و از این دو کشور معلومات نسبی‌ای دارم. وقتی شما به فرودگاه لاس انجلس (ایالت کلفورنیا) پایین می‌شوید، در وهله‌ی اول فکر می‌کنید که به یکی از ایالت‌های چین آمده‌اید. تقریباً ۳.۴ حصه‌ی مسافرین در این میدان چینی هستند که وارد این شهر می‌شوند. یعنی در این ایالت بزرگ، چینی‌ها صاحب بلندمنزل، هوتل، رستورانت، خانه‌های قیمتی، موترهای لوکس، مارکیت‌های تجارتی و غیره هستند. همین گونه در برخی ایالت‌های دیگر امریکا. خوب، حالا سوالی که پیش می‌آید این است که چرا این همه چینی در این کشور سرازیر شده و سرمایه‌گذاری کرده‌اند؟ چرا این جماعت از کشور آبایی‌شان کوچیده و در امریکا بساط زنده‌گی و کاروبار پهن کرده‌اند؟

به باور من جذبه‌ی دموکراسی چندقومیتی امریکا، کثرت‌باوری سیاسی، فرهنگی و مذهبی، حکومت قانون، عدم مداخله در امور فردی، فراهم‌بودن سهولت‌های تجارتی، مصرف‌گرایی و… از جمله مسایلی‌اند که توانسته پای مردمان زیادی را از سراسر دنیا به این کشور پهناور بکشانَد. البته، روش‌های امپریالیستی و استعماری و عیب‌های جدی نیولیبرالیستی، بحث جدا و غیر قابل کتمانی است که بر می‌گردد به منافع استرتژیک این کشور در سلطه جهانی، که اکنون در این مقال جای بحث ندارد.

حال با یک نگاه اجمالی به چین به ساده‌گی می‌توانیم دریابیم که این کشور با وصف رشد اقتصادی سرسام‌آورش در سال‌های اخیر هنوز هم دارای یک نظام بسته و توتالیتر است که کثرت‌باوری در آن جایی ندارد و در نبود جامعه‌ی مدنی فراگیر دخالت در امور شخصی افراد یک امر کاملاً عادی به شمار می‌رود. ظلم و ستم حکومت چین به اقلیت مسلمان «سین‌کیانگ» اخیراً مساله‌ای داغ در رسانه‌های جهانی بوده و به روشنی تشریع این واقعیت است که در نظام تک‌حزبی و تک‌ایدئولوژیک این کشور جایی برای گروه‌های مذهبی، سیاسی و فرهنگی غیر «خودی» وجود ندارد. با این حال، آیا کشورهای جهان می‌توانند چنین نظامی را من‌حیث قدرت برتر جهانی تحمل کنند؟

سخن جالبی از ناپلئون بناپارت به این مضمون نقل شده است: «روزی که چین به خود بیاید و روی پای خود بایستد، جهان باید به خود بلرزد.» این جمله نشان می‌دهد که نه تنها امروز، بل از گذشته‌های دور، نگرانی از قدرت‌مند شدن این کشور یکی از دغدغه‌های اصلی قدرت‌ها و سردم‌داران آن بوده است.

زبیگنیف برژنسکی، مشاور امنیت ملی جمی کارتر در کتاب «چشم‌انداز استراتژیک امریکا و بحران قدرت» می‌نویسد: «واقعیت این است که اگر جایگاه امریکا در سلسله‌مراتب جهانی خالی شود، هیچ کدام از همسایه‌گان مهم چین، جاپان، هند و روسیه حاضر نیستند که بر حق چین برای تصدی این جایگاه اذعان نمایند.»(۱)

آن‌چه در روز‌های پسین و گسترش کرونا ذهن جهانیان را به خود مشغول کرده این است که تبعات و پی‌آمد‌های منفی این ویروس اقتصاد جهان به ویژه امریکا را خراب می‌کند و در نتیجه جای آن را چین خواهد گرفت. اما، این که تنها مسأله‌ای مانند کرونا بتواند امریکا را از جایگاه کنونی‌اش پایین بکشد، شاید چندان منطقی به نظر نرسد؛ زیرا اقتصاد امریکا به مراتب قوی‌تر از آن است که با مصرف چند میلیارد دالر در مهار این ویروس از مدار باداری جهان خارج شود.

رونمایی تولید ناخالص کشور‌ها بر پایه‌ی صندوق بین‌المللی پول در سال ۲۰۱۹ م نشان می‌دهد که امریکا در صدر این جدول است:

ایالات متحده امریکا: ۲۱,۴۳۹,۴۵۳ تریلیون دالر

اتحادیه اروپا: ۱۸,۷۰۵,۱۳۲ تریلیون دالر

چین:۱۴,۱۴۰,۱۶۳ تریلیون دالر (۲)

البته این شاخص یک جهش رو به‌بالای را در اقتصاد چین نسبت به سال‌های گذشته را نشان می‌دهد اما با آن هم امریکا هم‌چنان اقتصاد برتر جهان است و پس از چین، جاپان، آلمان و هند در این فهرست جا گرفته‌اند. چنان‌چه اقتصاد جهان را بر پایه منافع مشترک کشورها در نظر بگیریم، جایگاه امریکا با داشتن شرکای نیرومند و استراتژیک چون اتحادیه اروپا، جاپان، کشور‌های نفت‌خیز خاور میانه، هند و دیگران به مراتب قوی‌تر از چین می‌نماید.

با این همه، دانشمندانی که در باره افول امریکا نظریه‌پردازی کرده‌اند، کم نیستند. یکی از منتقدان جدی امریکا و سیاست‌های نئولیبرالیستی آن نوآم چامسکی اندیشمند نام‌دار امریکایی است. او قدرت امریکا را در حال افول می‌داند، اما هنوز هم امریکا را ابرقدرت بدون رقیب می‌شمارد.

هم‌چنان، امانوئل والتراشتاین نظریه‌پرداز و جامعه‌شناس مشهور امریکایی در کتاب «نظم نوین جهانی» اشاره به چندقطبی‌شدن جهان در آینده دارد و در نهایت معتقد است که: «تا جایی که رسانه‌ها از افول ایالات متحد بحث می‌کنند، بیش‌ترین توجه به چین به عنوان هژمون باالقوه‌ی بعدی می‌شود. این بحث نیز نکته‌ی اصلی را نادیده می‌گیرد. تردیدی نیست که قدرت ژئوپلتیک چین در حال رشد است. اما دست‌یابی به نقش قدرت هژمونیک فرایندی طولانی و صعب‌الوصول است. طبیعتاً دست‌کم نیم‌قرن دیگر طول می‌کشد که کشور دیگری به چنین جایگاهی برسد که بتواند قدرت هژمونیک اعمال کند و این زمان درازی است که طی آن خیلی چیزها می‌تواند رخ دهد.»(۳)

برژینسکی نیز در مورد ظهور چین به عنوان ابرقدرتی که بتواند جای امریکا در نظم جهانی را بگیرد تردید دارد: «به نظر می‌رسد که پیش‌روی چین به سمت جایگاه برتر جهانی نسبت به ظهور امریکا به عنوان قدرت برتر جهان با موانع بسیار بیش‌تری روبه‌رو است، و اگر این پیش‌روی با اشتیاق و میل فراوان و آشکار دنبال شود، می‌تواند باعث اپوزیسیونی در مقابل چین شود که در مقایسه با اپوزیسیونی که امریکا در تمام دوره تفوق‌اش در عرصه جهانی با مواجه بود، فعال‌تر است. چین از مزایای شرایط جغرافیایی و تاریخی مناسب که امریکا به واسطه آن جهش خود را در اوایل قرن بیستم آغاز کرد، برخوردار نیست. و برخلاف امریکا که در دهه آخر قرن بیستم به عنوان تنها ابرقدرت جهان مطرح شد، پیش‌رفت کنونی چین در شرایطی اتفاق می‌افتد که این کشور نه تنها قدرت‌های منطقه‌ای را رقیب خود می‌بیند، بلکه اتکای بسیاری به تداوم ثبات کنونی اقتصاد بین‌المللی دارد.» (۴)

نتیجه‌گیری:

تغییر و تحول در سیاست و اقتصاد جهانی در سال‌های پسین و رشد سرسام‌آور اقتصادی کشورهایی مانند چین، جاپان، آلمان، هند، رشد اقتصادی ـ نظامی روسیه، جهان یک‌قطبی را دچار دگرگونی کرده است. با آن که شیوع ویروس کرونا جهان را دست‌خوش تغییرات ناگهانی و غیر قابل پیش‌بینی کرده، در کنار چالش‌های این ویروس، افت شدید اقتصاد و خسارات میلیارد دالری، کشورها را نیز تهدید می‌کند. کشور‌هایی چون امریکا و برخی کشور‌های اروپایی در مرکز این تهدید‌ها قرار دارند و گفته می‌شود که پس لرزه‌های شدید اقتصادی این ویروس سال‌های متمادی تأثیر جدی‌ای بر اقتصاد این کشور‌ها خواهد داشت.

با این حال، برآیند و ماحصل دگرگونی‌های ژرف اقتصادی و سیاسی جهان امروزی و صعود اقتصادی، سیاسی و نظامی دیگر کشورها در نظام جهانی، «چندقطبی» شدن جهان امروزی را به همراه خواهد داشت. زیرا در آینده نزدیک کشور‌های یادشده توانایی به چالش کشیدن امریکا را دارند و این کشور قدرت یکه‌تاز و بلامنازع جهان نخواهد ماند.

 

رونوشت‌ها:

1- چشم‌انداز استرتژیک «امریکا و بحران قدرت جهانی» (ص۹۶)

2- Wikipedia.List of Countries by GPD

3- سایت اقتصاد سیاسی

4- چشم‌انداز استراتژیک «امریکا و بحران قدرت جهانی» (ص۹۹)

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن