بحران کرونا و تغییر نظم جهانی

شمشاد عزیز کاظمی، دانشجوی ماستری روابط بین‌الملل دانشگاه کاتب

تاریخ بشر همواره شاهد بحران‌های گوناگون بوده است؛ بحران از نوع سیاسی، بحران از نوع اقتصادی، نظامی، دینی-مذهبی و حتا فرهنگی-تمدنی‌. این بحران‌ها یا در سطح ملی و یا در سطح بین‌المللی آن بوده است. این بحران‌ها است که یک تعداد دولت‌‌های قدرت‌مند را وادار می‌کند تا سیاست‌های خارجی و بین‌المللی‌شان را بازنگری کرده و استراتژی‌های جدیدی را روی دست بگیرند. این بار بشر با بحران کرونا روبه‌رو شده است که تا حالا شاهد چنین بحرانی در تاریخ نبوده است؛ بحرانی که در آینده‌های دور یا نزدیک مسیر جهان‌بینی و اهداف ملت‌ها و دولت‌ها را تغییر می‌دهد و شکل امروزی نظام بین‌الملل را کاملاً دگرگون خواهد کرد. نظم جهانی پسا‌بحران کرونا نزدیک به تیوری‌های آقایان فرید زکریا، نوآم چامسکی و یووال نوح هراری خواهد بود. آقای فرید زکریا در کتاب معروف خود تحت عنوان «جهانِ پس از امریکا» معتقد به «اوج‌گیری دیگران» یا «خیزش دیگران» است. آن‌چه که آقای زکریا خیزش دیگران نام می‌دهد، در واقع ظهور قدرت‌های سیاسی-اقتصادی و نظامی چین، روسیه، جاپان، هند، برازیل، کوریای شمالی و حتا ایران و ترکیه است. اگر جهان پسا‌بحران کرونا و نظم جهانی دچار تغییر و تحول عمده گردد و تیوری «اوج‌گیری دیگران» را به واقعیت مبدل کند، طبعیتاً این قدرت‌ها نظم جهانی را تعریف دیگری خواهند کرد.

آقای چامسکی و هم‌فکرانش به این باور اند که اوج قدرت امریکا در سال‌های ۱۹۴۵م، بود. من فکر می‌کنم که روند اوج‌گیری قدرت امریکا بسیار به سرعت اتفاق افتاد، اما روند افول قدرت و تغییر جایگاه امریکا در نظم جهانی به بسیار کُندی پیش می‌رفت. بحران کرونا اما این روند را سرعت بخشید. آقای نوح هراری از این بابت بسیار رنج می‌برد که بحران کرونا قدرت دولت‌های پوپولیست و عوام‌فریب را گسترش می‌دهد و کنترل بر حوزه خصوصی شهورندان‌شان را بیش‌تر می‌سازند. از این جهت می‌توان گفت که نظام‌های دموکراتیک در راستای مدیریت بحران کرونا ناکام مانده‌اند و دولت‌های اقتدار‌گرایی مانند چین با به‌کارگیری نیروی نظامی توانستند این بحران را به بهترین شکل آن مدیریت کنند. این نوع مدیریت، کشور‌های مثل فرانسه و امریکا را وا داشت که انتقاد کنند و ابراز داشتند که مدیریت چین در بحران کرونا سوال‌برانگیز است.

جابه‌جایی در ساختار قدرت در پسا‌بحران کرونا چگونه خواهد بود؟

جهان در ۵۰۰ سال گذشته شاهد سه جابه‌جایی ساختاری در قدرت بوده است که آقای فرید زکریا اسم آن‌ها را «جابه‌جایی بزرگ» گذاشته است. اولین جابه‌جایی، پیدایش جهان غرب بود که در قرن شانزدهم آغاز شد و در قرن هژدهم اوج خارق‌العاده داشت که از بطن این جابه‌جایی «مدرنیسم» به وجود آمد و باعث تسلط سیاسی ملل غرب شد. دومین جابه‌جای قدرت، در اواخر قرن هژدهم میلادی اتفاق افتاد، آن هم اوج‌گیری قدرت بلا‌استثنای ایالات متحده امریکا بود که بعد از صنعتی شدن به قدرت‌مند‌ترین دولت جهان مبدل شد. امریکا نسبت به کشور‌های قبل از خودش و بعد از خودش، بیش‌تر بر فرهنگ، سیاست، اقتصاد و تکنولوژی جهان تسلط داشته است. اکنون ما در سومین دوره جابه‌جایی قدرت قرار داریم که عبارت از اوج‌گیری قدرت‌های جدید و تغییر نظم جهانی (جهانِ پس از امریکا) است. بحران جهانی کرونا، سومین دوره جابه‌جایی قدرت را سرعت خواهد بخشید و دولت‌های نو‌ظهور و فرصت‌طلب را سود خواهد رساند. در سومین دوره جابه‌جایی قدرت نقش نهادها و بازیگران غیر‌دولتی هم گسترده است. اوج‌گیری دیگران یا خیزش دیگران، تنها دولت‌ها را در بر می‌گیرد، نه بازیگران غیر‌دولتی را، زیرا بازیگران غیر‌دولتی را بهتر است شاخص‌های استراتژی دولت‌های قدرت‌مند بنامیم.

قبل از بحران کرونا، اندیشمندان روابط بین‌الملل و روشن‌فکران جهان به این باور بودند که با اوج‌گیری یک تعداد دولت‌ها و نقش گسترده سازمان‌های بین‌المللی و شرکت‌های فراملیتی، سازمان‌های تروریستی و کارتل‌های مواد مخدر، سیاست‌ها و نوع بازی‌های بین‌المللی را دگرگون کرده است که نقش بازیگران غیر‌دولتی را نمی‌توان انکار کرد. اما نباید انکار کرد که بازیگران غیر‌دولتی هیچ‌گاهی مستقلانه عمل نمی‌کنند و طبعاً در رهرو سیاست‌ها استراتژی‌های دولت‌ها بازی می‌کنند.

بحران کرونا اقتصاد جهان را فلج کرده است. اقتصاد جهانی ممکن ۱۰ تا ۲۰ سال آینده به کُندی پیش خواهد رفت، اما اقتصاد اروپا و امریکا را ضربه شدیدی زده و زیان‌های هنگفتی به بازار سهام رسانده است. آن‌چه می‌توان گفت، این است که بعد از بحران کرونا، چین قدرت اقتصادی خود را گسترش خواهد داد. تنها چین نیست، جاپان، هند و برازیل نیز به عنوان قدرت‌های اقتصادی در هژمونی بین‌المللی قرار خواهند گرفت. ایران و ترکیه قدرت و نفوذ‌شان را در خاورمیانه گسترش خواهند داد و ایران با پشتوانه روسیه منافع امریکا و متحدانش (عربستان و اسرائیل) را با تهدید مواجه خواهد ساخت. احتمال بسیار زیاد می‌رود که ایران در هژمونی منطقه‌ای (خاورمیانه) قرار خواهد گرفت. هند برای رسیدن به کرسی دایمی شواری امنیت سازمان ملل متحد لابی‌گری جهانی را به راه خواهد انداخت و چین تلاش خواهد کرد هند را در این جایگاه یاری کند. روسیه قدرت سیاسی و نظامی‌اش بیش از پیش خواهد شد و رفتارش با کشور‌های غربی خشن‌تر خواهد شد. حتا احتمال می‌رود که اتحادیه اروپا از هم بپاشد و اولین اقدام را دیدیم که بریتانیا از این اتحادیه بیرون شد.

آیا بحران کرونا در جایگاه ایدیولوژی‌های جهانی تغییرات خواهد آورد؟

بدون تردید بحران کرونا تنها در اقتصاد و سیاست جهانی تأثیر نگذاشته است، حتا این بحران جایگاه دستگاه‌های ایدیولوژیکی جهان را هم متأثر ساخته است. آقای نوآم چامسکی با فراگیری بحران کرونا چنین ابراز داشت: «با پایان یافتن بحران کرونا، انسان‌ها باید تصمیم بگیرند که بر اساس کدام الگوی عقیدتی زنده‌گی آینده را بنا بسازند؛ زیرا می‌دانیم که منشا این همه مشکلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جهان به خاطر اِعمال سیاست‌ها و برنامه‌های نیولیبرالیسم و بازار آزاد جهانی است. مثلاً، از مدت‌ها قبل نیولیبرالیسم می‌دانست که یک بیماری فراگیر و کمی متفاوت‌تر از ویروس سارس (SARS) که از خانواده کرونا‌ویروس است، از راه خواهد رسید و جهان را مبتلا خواهد کرد، اما شرکت‌های خصوصی قصداً تلاش کردند کدام پیش‌گیری صورت نگیرد!»

برداشتی که می‌توان از سخنان آقای چامسکی کرد این است که ایدیولوژی نیولیبرالیسم در سراسر جهان در حال تضعیف شدن است و جایگاهش هم متزلزل خواهد شد. فراموش نکنیم که دکترین ساموئل هانتینگتون زیر نام «برخورد تمدن‌ها» تا حالا پا‌بر‌جا است. در گذشته‌ها لیبرالیسم تنها در مقابل کمونیسم می‌جنگید، اما حالا در مقابل سه ایدیولوژی قدرت‌مند دیگر قرار گرفته است آن هم در قید یک بحران جهانی. این سه ایدیولوژی عبارت از انترناسیونالیسم، اسلامیسم و نیوریالیسم است. این ایدیولوژی‌ها نه تنها رویکرد سیاست‌های بین‌المللی دولت را تغییر می‌دهد، بلکه جهان‌بینی‌ها و دید انسان‌های پسا‌بحران کرونا را نیز دچار تحول خواهد کرد. اعزام نیرو‌های نظامی روسیه و پزشکان کوبایی به ایتالیا، ناشی از باور‌های انترناسیونالیسم است. انترناسیونالسم بیش‌تر به همکاری و هم‌گرایی بین‌المللی و کمک‌های بشر‌دوستانه باورمند است و عدم همکاری کشور‌های نیولیبرالیست در راستای مدیریت بحران کرونا و بی‌کفایتی‌شان نشان داد که در این راستا بی‌کفایت هستند. از سوی دیگر با به‌کارگیری نیروی نظامی چین در جهت کنترل و مدیریت بحران کرونا، دولت‌های دموکراتیک را با چالش روبه‌رو ساخت و وانمود کرد که کشور‌های اقتدار‌گرا می‌توانند در آینده از عهده چنین بحران‌های بزرگی برآیند.

از سوی دیگر، ایدیولوژی‌هایی مانند اسلامیسم در غرب به شدت در حال گسترش است و ویروس کرونا را برای یک تعداد خشم الهی می‌دانند و برای تعدادی دیگر آن را حکمت الهی می‌پندارند. در یک دید، بنیادگرا‌های دینی را با هم وصل می‌سازند. این جریان‌های بنیادگرایی که در تمام ادیان هست، به خصوص اسلام و یهودیت. بنیادگرایان یهودی و یک عده مسیحیان می‌گویند که ویروس کرونا نتیجه اعمال هم‌جنس‌گرایان و اتیویست‌ها است. در اسرائیل این سخن از طرف وزیر بهداشت مطرح شد که چند روز بعد وی هم مبتلا به کرونا شد! بنیادگریان اسلامی هم آن را قهر خدا از بهر سیاست‌های دولت‌های شرور مثل امریکا می‌دانند. در ایران رهبران اسلام‌گرای میانه‌رو آن را منشا جنگ بیولوژیکی اعلام کردند. وقتی دکترین برخورد تمدن‌ها بعد از جنگ سرد مطرح شد،‌ طرف‌داران این نظریه باورمند بودند که بعد از حاکمیت کمونیسم، لیبرالیسم دیگر رقیبی در جهان ندارد، اما مخالفان این نظریه ابراز داشتند که اسلام سیاسی می‌تواند در آینده‌ها به عنوان رقیب در نظام بین‌الملل عرض اندام کند. برای همین یک تعداد دولت‌های تلاش داشتند که با سرمایه‌گذاری بر گروه‌های بنیادگرا و سازمان‌های تکفیری، اسلام سیاسی را کنترل کنند. از سویی، انقلاب اسلامی در ایران و صدور آن به خارج از ایران، ایجاد دولت اسلامی در افغانستان پسا‌جمهوری دموکراتیک، ظهور گروه‌هایی مانند حماس فلسطین و حزب‌الله لبنان و در نهایت گسترش اسلام به سمت آسیای میانه و مرکزی که قبلاً تحت اقمار شوروی بود، نفوذ فکر اسلامیسم به سمت اروپا و غرب، همه‌ی این تحولات غیر قابل پیش‌بینی، نیولیبرالیسم را شوکه کرد و نتوانست که این‌ها را کنترل و یا از گسترش آن‌ها جلوگیری کند.

اما ایدیولوژی سوم، عبارت از نیوریالیسم یا واقع‌گرایی جدید است. این ایدیولوژی به شدت جنگ‌طلب است و روحیه شرور دارد. نیوریالیست‌ها هیچ‌گاهی باور نمی‌کنند که بحران کرونا منشا طبیعی داشته باشد. واقع‌گرایان این بحران را سرآمد جنگ بیولوژیکی می‌دانند، برای همین آن‌ها تلاش خواهند کرد تا دولت‌ها را تا لبه جنگ‌های گسترده بیولوژیکی و اتمی بکشانند و جایگاه آزمایشگاه‌های بیولوژیکی را در صدر جنگ‌ها قرار خواهند داد. نیوریالیسم حکومت‌ها و رهبران جنگ‌طلب و شرور را منسجم خواهد کرد. تا در آینده از بهر سرشت زشت انسان، دولت‌ها را وادار به جنگ کنند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن