فهم کانستراکیتویستی از روابط میان افغانستان و پاکستان – قسمت سوم و پایانی

مجتبی کریمی، پژوهشگر روابط بین‌الملل

امروزه ما به جای این که پاکستان را دشمن اصلی بپنداریم، بیشتر ذهنیت ما به سمت، طالبان و القاعده به عنوان دشمن سوق داده می‌شود. پاکستان با استفاده از اسلام سیاسی و تغییر قاعده‌ی بازی از هویت نقشی به ما دشمن فرضی ساخت. همچنین سه مفهوم هویت، هنجار و فرهنگ عوامل مؤثر در جهت تجزیه و تحلیل روابط  پاکستان و اسلام‌گرایان سیاسی در یک مقطع خاص می‌توان واضح بسازد. هویت و هنجارها و قواعد طالبانی که در افغانستان حضور یافته بودند، بیشتر با مکتب دیوبندی و جماعت اسلام هم‌خوانی و هم‌رنگی داشت. این گروه با تشکیل یک دولت اسلامی ویژه در این منطقه، تحکیم نفوذ پاکستان در منطقه را مساعد می‌کرد و در کنار آن، محیط بازی مناسب برای اسلام‌گرایان سیاسی که سال‌ها در برابر هند جنگیده بودند و خواهان ایجاد حکومت اسلامی در پاکستان بودند را نیز فراهم می‌ساخت. بر همین لحاظ است که افغانستان بهترین محیط برای بازی سیاسی و ایجاد تشکیل حکومت اسلامی برای اسلام‌گرایان سیاسی تلقی می‌شود و در نهایت، پاکستان با صدور این استراتیژی در خارج از مرزهای پاکستان (افغانستان و کشمیر) و حمایت همه‌جانبه از این گروه را نقطه‌ی اهرم استراتیژیک حیات خود روی دست گرفت.

آب از موارد استراتیژیک در روابط بین‌الملل است با توجه به گرم شدن زمین و کمبود منابع آبی در جهان، امروزه در مباحث استراتژیک از آب به عنوان طلای سفید یاد می‌شود. اگر حکومت با ثبات و مقتدری در افغانستان شکل بگیرد که بتواند مدیریت آب را مطرح بسازد، ما نه تنها با پاکستان بلکه با همسایه‌گان دیگر خود  نیز وارد فضای هابزی خواهیم شد. بناً پاکستان به دو دلیل نیاز شدید به طلای سفید افغانستان دارد: آب‌یاری مزارع و توسعه‌ی اقتصادی.

از دید این کشور‌، با توجه به میزان آب‌های زیرزمینی منطقه در آینده و افزایش ظرفیت ذخایر آبی همراه با اعمار پروژه‌های جدید آبی در داخل افغانستان، جریان آب را به سوی این کشور کاهش داده و نفوس آن‌ها را تهدید خواهد کرد. به طور مثال یکی از مسائل مهم رودخانه‌ها (رودهای کنر و پنجشیر) است که به طرف پاکستان روانه است. در این بین اگر این رودخانه‌ها توسط افغانستان مهار شود و این آب به پاکستان نرسد، خود باعث تیره‌گی در روابط این دو کشور می‌شود و فرهنگ حاکم میان دو کشور هابزی خواهد بود.

با در نظر داشت مطالب فوق، پاکستان به دنبال یک دولت همسو، مطیع و خارج از نفوذ هند در افغانستان است که هم بتواند عمق استراتیژیک خود را دنبال کند و هم فشار غرب از سوی هند و شرق از سوی افغانستان را مدیریت و مهار کند. تا هویت اسلامی را در برابر هویت هندویسم غیریت‌سازی کند.

در جمع‌بندی می‌توان گفت که پاکستان حل مشکل خود را از طریق ایجاد مشکل در افغانستان حل می‌کند و خواهان دولت مطیع در افغانستان است؛ دولتی که با حل مسئله‌ی دیورند هم پاکستان از این سیاست در روای مرزها به خصوص افغانستان دست‌بردار نیست.

فرهنگ لاکی

هرچند روابط دو کشور بیشتر در فضای هابزی معنا پیدا می‌کند، اما اگر نگاهی عمیق داشته باشیم، می‌توانیم بعضی از محورهای لاکی و رقابت میان دو کشور را جستجو کنیم. اولین محور این است که هر دو کشور تلاش دارند در نظام و مجامع بین‌الملل خود را به عنوان قربانی تروریسم معرفی کند. از این دو کشور هر کدام که بیشترین اقناع‌پذیری با دیپلماسی پنهان خویش میان مجامع بین‌المللی داشته باشد، توانایی شکستن رقیب را دارد.

اگر از کمک‌های مجامع بین‌الملل و کشورهای دیگر غربی بگذریم و تنها به ایالات متحده‌ی امریکا استناد کنیم، این کشور ۳۳۶ میلیون دالر را به منظور مبارزه علیه گروه‌های دهشت‌افگن و طالبان به پاکستان داده است.۱ ایالات متحده‌ی امریکا از آغاز سال ۲۰۰۱، به هدف مبارزه علیه دهشت‌افگنان و گروه طالبان در افغانستان به طور دوام‌دار به کمک نقدی فراوان به پاکستان مبادرت ورزیده است. این امر، نشان می‌دهد که افغانستان هم تلاش می‌کند با استفاده از کمک‌های مالی و پولی به تجهیز ارتش و نیروهای نظامی خویش بپردازد و برایند این مسئله، رقابت عمیق دو کشور بر سر کمک‌ها در مبارزه علیه تروریسم و نشان دادن این که «من قربانی تروریسم هستم» وارد فاز لاکی با همدیگر شوند.

در کنار آن، هر دو کشور تلاش دارند با چین رابطه‌ی مناسب‌تری داشته باشد. چین، دومین اقتصاد بزرگ دنیا است. استفاده از ظرفیت‌ها و توان‌های بالفعل و بالقوه‌ی موجود در این کشور، سبب شده است پاکستان و افغانستان بخاطر نزدیکی استراتیژیک با چین، با همدیگر رقابت کنند. چنانچه چین در شماری از پروژه‌های بزرگ در افغانستان مانند مس عینک لوگر سرمایه‌گذاری کرده و می‌خواهد پروژه‌های بزرگ دیگر مثل استخراج معادن، منرال‌ها و زیربناهای ساختمانی دست‌نخورده و بکر افغانستان را از آن خود کند. از سوی دیگر، به دلیل موقعیت بندر گوادر و رقابت عمیقی که میان چین و هند وجود دارد، پاکستان برای چین از اهمیت ویژه‌ای برخودار برخودار است.

فرهنگ کانتی

ژئوپلیتیک افغانستان در منطقه، فرصت‌ها و چالش‌های متعددی را به همراه داشته است. موقعیت جغرافیایی برای افغانستان فرصت‌زا و چالش‌زا بوده است؛ یعنی ممکن است افغانستان از این موقعیت به نفع منافع و اهداف ملی خویش استفاده کند. اگر فرصت فراهم شود، موقعیت افغانستان می‌تواند حلقه‌ی وصل حوزه آسیای مرکزی و جنوب آسیا باشد. این موقعیت، می‌تواند زمینه را برای پروژه‌های بزرگ منطقه‌ای و ایجاد سازمان‌های منطقه‌ای فراهم کند. روابط میان افغانستان و پاکستان نیز می‌تواند با استفاده از این فرصت بهبود یابد. اگر نظام سیاسی هر دو کشور، به منظور حل مشکلات و استفاده از فرصت‌های مشترک، به تقویت همکاری‌های منطقه‌ای بپردازند و این امر را جزئی از اصول سیاست خارجی قرار بدهند، برایند اتخاذ این رویکرد، تقویت ملت‌سازی، بهبودی امنیت، حکومت‌داری و توسعه، کنترول مواد مخدر و تروریسم در منطقه و به ویژه در افغانستان و پاکستان خواهد بود.

اگر پیشینه‌ی روابط این دو کشور را با نگاهی سازه‌انگاری تجزیه و تحلیل کنیم، از یکسو در اواخر حکومت داوود خان که بر سر خط دیورند و راه‌یافتن افغانستان به آب‌های آزاد توافق وجود داشت و دوره‌ی امارات اسلامی طالبان اوج فضای کانتی میان دو کشور را رقم زده است. وضعیتی در تاریخ هر دو کشور بی‌پیشینه بوده است. (جدا از این که حکومت طالبان دست‌نشانده بوده است یا خیر؟ جز محدوه‌ی تحقیق ما نیست.) اما اگر با نگاهی سازه‌انگاری ببینیم، هویت، ارزش‌ها و هنجاری‌ها میان دو حکومت یکسان پنداشته می‌شود، اما در سوی دیگر افغانستان، اتحاد شمال را به عنوان نقطه‌ی مقابل هویت، هنجار و ارزش‌های همگرایی پاکستانی و طالبانی می‌بینیم.

امروزه سازمان‌های منطقه‌ای و پروژه‌های بزرگ منطقه‌ای مانند «تاپی»، نقش مهمی در ایجاد فضای کانتی میان دو کشور بازی می‌کند. سازمان‌هایی مثل سازمان سارک که از هفت کشور هند، پاکستان، بنگلادیش، سریلانکا، نپال، بوتان و مالدیو تشکیل شده افغانستان در سال ۲۰۰۵ به این سازمان پیوسته است.  این سازمان با طرح برنامه‌ی تجاری «سپتا» و «سفتا» که اولی به هدف تسهیلات بازرگانی بین اعضا و کاهش تعرفه‌ی تجاری و دومی، برای تقویت همکاری‌ها و فراهم‌ساختن رونق اقتصادی در این منطقه منظور شده بود، گامی در جهت همکاری میان افغانستان و پاکستان تلقی می‌شود.

در کنار این‌ها، افغانستان از کشورهایی است که می‌تواند نقش پیشین خود را در جاده‌ی ابریشم قدیم و اتصال کشورهای واقع در حوزه‌ی «راه ابریشم نوین» به خوبی بازی کند. هدف از احیای جاده‌ی ابریشم، ایجاد منطقه‌ی اقتصادی یکپارچه، هماهنگ و بر مبنای سیاست اقتصادی برد ـ برد در مسیر کشورهای جاده‌ی ابریشم قدیم گفته شده است. در کنار آن، افزایش ترانزیت و حمل‌و‌نقل کالا میان کشورهای واقع در این حوزه نیز از اهداف مهم این پروژه تلقی می‌شود. طرح «یک کمربند و یک جاده» هم نقش اساسی در ایجاد فضای کانتی میان افغانستان و پاکستان با پشتوانه‌ی کشور چین بازی خواهد کرد. البته سازمان همکاری اقتصادی چون بر مبنای توسعه‌ی راه‌های مواصلاتی، همکاری در عرصه‌ی انرژی برق، نفت و گاز، صنایع و معادن و همکاری برای کنترول مواد مخدر و زراعت دارد، می‌تواند در منطقه و به ویژه در افغانستان و پاکستان فضای کانتی را بیشتر پر کند.

در کنار آن، سازمان شانگهای که پس از سازمان ملل متحد، بزرگترین سازمان جهان است، در تقویت همکاری در حوزه‌ی جنوب شرق آسیا نقش مهمی بازی می‌کند. محورهای همکاری در این سازمان شامل مسایل امنیتی در آسیای میانه، مبارزه با تروریسم، جدایی‌طلبی و افراط‌گرایی است و در راستای تهدیدات مشترک ناشی از افراطیت و مسایل امنیتی افغانستان گام‌های مؤثری برداشته است. اهمیت این سازمان، حضور مشترک هند، پاکستان و چین و عضویت ناظر افغانستان در این سازمان است. در کنار آن، این سازمان برای منطقه فرصت‌های مطلوبی را فراهم می‌کند؛ فرصت‌هایی مثل ترانزیت کالا، انرژی برق، نفت و گاز از آسیای مرکزی به آسیای جنوبی. برای پاکستان نیز فرصت‌هایی مثل دست‌رسی به منابع انرژی آسیای میانه و بازارهای آسیای میانه را مساعد می‌سازد. افغانستان با اتصال شبکه‌های موصلاتی و انتقال به امکانات توزیع انرژی برق و گاز، در تقویت فضای لاکی نقش مؤثری خواهد داشت. همچنان اجلاس ریکا و سایر توافقت‌نامه‌های همکاری‌های امنیتی، استخباراتی، علمی، همکاری‌های بازرگانی و ترانزیتی و ایجاد گروه‌های مشترک کاری میان افغانستان و پاکستان نیز تا حدی توانسته است فضای خصومت را کاهش بدهد، اما چون بیشتر حالت مؤقتی و گذرا را به خود داشته، نتوانسته فرهنگ حاکم (هابزی) را میان دو کشور کاهش بدهد. 

در نتیجه می‌توان گفت فهم کانستراکیتویستی از روابط افغانستان و پاکستان در چارچوب سه فرهنگ (هابزی، لاکی و کانتی) که نشان‌دهنده‌ی (خصومت، رقابت و همکاری) در حالات مختلف دو کشور از عمق استراتیژیک تا ایجاد گروه‌های مشترک استخباراتی را مورد تبیبن و تحلیل قرار داده است. البته باید یادآور شد. این چارچوب تیوری، حالت قطعی و همیشه‌گی ندارد، بیشتر حالت سیال‌گونه را به خود می‌گیرد و از سویی هم بعضی از پدیده‌ها و محورها همانند تروریسم، مهاجرت و پیوندهای قومی، مذهبی… میان دو کشور تفسیر دوگانه را برمی‌تابد که برای فهم بهتر این محورهای دو گانه، تفسیر و نیت دو بازیگر از رفتار همدیگر امر مهم تلقی می‌شود.

دیدگاه are closed.

 

هشت صبح در شبکه‌ اجتماعی فیسبوک